تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

من برنده شدم!!!:)) هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام دوستان خوبید؟ دماغتون چاقه؟؟!!

یه سوال دماغ چاق نشونه خوبیه!!! یعنی اوضاع طرف روبراهه؟!!:)))

امروز حول و حوش ساعت ۴ به گوشیم زنگ زدن… خواب بودم، سرم و از زیر پتو بیرون آوردم به صفحه گوشیم نگاه کردم و صداشو بستم. 

دوباره رفتم زیر پتو:)

۲۰ دقیقه بعد همون شماره…

ایندفعه برداشتم، با صدای بیحال: بله!

یه صدای پرانرژی از اون‌ور خط: سلاااااام خانم قائمی؟!

من:بفرمائید خودم هستم!

صدای پرانرژی: من از مجموعه بیشتر از یک نفر تماس میگیرم، خواستم بگم که شما……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

( کم کم دارم هشیار میشم)

من با صدااای پرانرژی تر: وااااقعا؟؟؟؟ مرررررسی خیلی خوبید شما….دستتون درد نکنه……….واقعا مجموعه‌تون عااالیه و………………..

کلا خوابم و پروندین:)

“از اون اولم یه حسی بهم میگفت من یکی از برنده ها هستم”

خواستم از استاد بهرام‌پور عزیز به خاطر این همه ایده و خلاقیت و تیم خوبشون تشکر کنم و یه تشکر دیگه از همه عزیزانی که بهم امتیاز دادن و من تونستم برنده استفاده از محصولات سایت بشم و یه تبریک به همه دوستانی که برنده شدن.

خیلی ماهین….تقدیم به شما:)

ادامه‌ی پست

پیامک بیشتر از یک و شخصیت هنرمند من-بیشتر از یک نفر

در این ماجرا می‌خواهم اعترافی بکنم.

دیشب در کمال حیرت و تعجب حدود ده پیامک از سایت بیشتر از یک برایم آمد.

در پیامک نوشته شده بود که ماجرای شما توسط یک نفر پسندیده شد

اول جا خوردم و به خودم گفتم این چیه؟ خیلی برایم عجیب بود.

هنوز اعتراف نکردم از اینجا به بعد اعتراف من شروع میشه

شخصیت من با توجه به مسیر زندگی که داشتم از تکه‌های مختلفی تشکیل شده

یکی از آن تکه‌ها شخصیت هنرمند من است.

شخصیت هنرمند من با شخصیت هنری من فرق دارد.

شخصیت هنری من به دنبال زیبایی و خلق آن است. اما شخصیت هنرمند من یک شخصیت خاص است و مربوط است به قبل و بعد یک اثر است.

ارتباط پیامک بیشتر از یک با شخصیت هنرمند من این است که شخصیت هنرمند من به شدت به بازخورد، تحسین و دیده شدن نیازمند است اما شخصیت کارمند من این طور نیست.

این پیامک‌ها به شدت مورد استقبال شخصیت هنرمند من واقع شد و حسابی به وجد آمد. یک بازخورد به غیر منتظره ترین شکل ممکن.

برای جلوگیری از سوء تفاهم باید بگویم که این ماجرا را ننوشتم که بگویم من شخصیت هنرمند و هنری دارم اصلا از این خبرا نیست همه‌ی آدم‌ها این شخصیت‌ها را دارند و فقط اندازه‌اش فرق می‌کند.

من کلی شخصیت دیگر هم دارم.

 گزیده‌ای از شخصیت‌هایی که من در خودم پیدا کردم.

دانش‌آموز و یادگیرنده

مربی

کارمند

مدرس

کارآفرین

هنرمند

هنری

مدیر

خلاق

اهمال کار

بی‌شعور

غارقارو

و…

ادامه‌ی پست

چگونه به کمک زبان بدن علاقه خود را نشان بدیم؟ (مخصوص دخترها)

شاید برای شما هم سخت باشه که بتونید با افراد دیگه ارتباط بگیرید یا علاقه خودتون رو به طرف مقابل نشون بدید. اما، با بکارگیری یکسری اصول می‌تواند بطور شگفت آوری آسان باشد.
بهترین راهکار برای نشان دادن علاقه به یک شخص و جذب کردن او، استفاده از زبان بدن است.
با استفاده صحیح از زبان بدن و بکارگیر نکاتی که در این مقاله ذکر می‌شود، می تونید آسانتر خود را، به شخصی که به او علاقه دارید نزدیک کنید و با او ارتباط برقرار کنید.
اگر می‌خواهید که با زبان بدن خود، شخصی که به او علاقمند هستید را شکار کنید تا پایان، مقاله را دنبال کنید.

جذب کردن افراد به کمک زبان بدن و با استفاده از حالت های صورت و چهره

۱- ایجاد ارتباط چشمی

بکارگیری ارتباط چشمی، از کلیدی‌ترین تکنیک‌های زبان بدن است.
یک قدم ساده ولی تاثیرگذار، برای اینکه به شخص بفهمانید که به او علاقمند هستید و یا او را دنبال می‌کنید، ایجاد ارتباط چشمی است.
اگر از ایجاد ارتباط چشمی بپرهیزید و به چشمان شخص نگاه نکنید، اینگونه به نظر می‌رسد که شما از آن شخص می‌گریزید و تمایلی برای بودن با آن شخص ندارید.
حتی زمانی که در حال عبور از یک پیاده‌رو یا یک سالن یا کلاس هستید،
با ایجاد یک ارتباط چشمی مختصر و مفید نیز می‌توانید به هدف خود برسید.
در این حین بهتر است با گفتن کلمه‌ای هرچند کوتاه برای مثال سلام دادن یا پرسیدن اینکه خوب “هستید؟” یا “چه خبر؟” می‌توانید تمایل و علاقه خود را نشان دهید.

در اینجا به مختصر آموزشی از حالت های صورت پرداختیم، مقاله شناخت زبان بدن و حالات صورت این مبحث را بطور کامل برای شما باز می کند.

۲- لبخند در زبان بدن معجزه می‌کند

تو ارتباط زبان بدن نقش بالایی داره و لبحند زندن یکی از مهمترین اونهاست
لزوماً در تمام طول گفتگو و ارتباط، لبخند وجود ندارد و هر بار می‌تواند بصورت ملایم باشد. بطوری که حتی دندان‌ها نمایان نشوند.
ایجاد ارتباط می‌تواند شامل یک لبخند ملایم و ارتباط چشمی مناسب باشد.

حتی زمانی که در حال گفتگو با شخصی نیستید و در طول یک سالن، از کنار او عبور می‌کنید یک لبخند و ارتباط چشمی برای نشان دادن تمایل می‌تواند راه حل مناسبی باشد.
اگر شخصی در کلاس درس یا یک محل خاص، یک جوک یا مطلبی را بیان می‌کند،
سعی کنید به شخص یک لبخند بزنید زیرا نشان می‌دهید شما آدم خوش ذوقی هستید
و حس شوخ‌طبعی در شما کما‌بیش وجود دارد و با زبان بدن آن را منتقل کرده اید.

۳- زبان بدن دخترها: زمانی که نگاه می‌کنید از تکنیک شانه استفاده کنید

فرض کنید که شما درحال راه رفتن هستید و یا روی یک صندلی یا نیمکتی نشسته‌اید.
در همین حال، شخصی که به او علاقمند هستید پشت سر شماست.
بهترین نگاه در این حالت می‌تواند برگشتن به عقب همراه با یک ترفند باشد.
اما توجه داشته باشید که به سرعت نباید برگشت.
همزمان که به عقب نگاه می‌کنید به آرامی طوری به عقب نگاه کنید که قسمتی از شانه خود را نیز ببینید.
در این حال یک لبخند ملایم نیز بر تاثیر کار شما می‌افزاید. با این ترفند زبان بدن توجه شخص به شما بیشتر می‌شود.

۴- میخواهید بیشتر دلبری کنید؟ لب خود را گاز بگیرید!

در این روش زبان بدن، به آرامی و برای یک یا دو ثانیه با دندان لب پایینی خود را گاز بگیرید.
در همین حین و همزمان، با شخص ارتباط چشمی برقرار کنید.
همچنین می‌توانید زبان خود را برای همین مدت‌زمان روی لب پایینی خود حرکت دهید.
همزمان با صحبت کردن با شخص نیز، می‌توانید این کار را انجام دهید.
مجموع این کارها و با کمک زبان بدن به شخص می‌فهمانید که شما او را دنبال می‌کنید و به او علاقمند هستید.

زبان بدن برای دخترها: دادن سرنخ های فیزیکی

۱- ایستادن یا نشستن کنار شخص

نشستن کنار یک شخص آن هم با فاصله کم، نشان می‌دهد که شما به آن شخص تمایل دارید.
این نشستن می‌تواند حضور در کنار شخص، سر میز نهار یا شام باشد و یا حتی در کلاس یا مکان دیگری باشد.
با این کار شما می‌تواند فرصت مناسبی برای شروع گفتگو با شخصی که به او تمایل دارید را به دست بیاورید.

فقط حواستان را جمع کنید که بیش از اندازه به شخص نزدیک نشوید.
در عین حال که نزدیک او قرار دارید فاصله خود را بدرستی حفظ کنید.
اگر بیش از اندازه به شخص نزدیک شوید امکان دارد که او فاصله را حفظ کند و عقب بکشد که صحنه جالبی شکل نمی‌گیرد.
در جایی که حضور دارید، مکانی را کنار کسی که به او علاقه دارید پیدا کنید.
می‌توانید با لبخند از او بپرسید که: “آیا این میز یا این جایگاه متعلق به کسی هست؟” “آیا من می‌توانم در آنجا و کنار شما بنشینم؟”

۲- زبان بدن: بدن خود را دقیقا مقابل شخصی که به او علاقه دارید قرار دهید

برای نشان دادن این مهم، که شما به شخص علاقمند هستید، روبروی شخص قرار بگیرید.
و بدنتان را بدون انحراف در مقابل او قرار دهید.
سرتان را به آرامی رو به شخص بچرخانید. مانند تصویر زیر بازوهای خود را، جوری که تمایل و علاقه خود را به شخص نشان می‌دهد قرار دهید.
با اینکار متمایل تر و بازتر خود را نشان می‌دهید.

اگر طرف مقابلتان، با شما صحبت کرد یا به سخنان شما واکنشی نشان داد سر و بدن خود را متمایل به او کنید.
جوری که انگار شما حرف او را نمی‌شنوید و می‌خواهید با دقت بیشتری به او توجه کنید.
برای اینکار فقط خود را روبرو شخص قرار دهید.

۳- لمس کردن در زبان بدن : بازوی او را به ارامی لمس کنید

زمانی که شخص با شما صحبت می‌کند، برای مثال داستان یا مطلب طنز‌آمیزی را نقل می‌کند، به آرامی و برای مدت کوتاهی بازوی او را لمس کنید.
با اینکار شما به شخص می‌فهمانید که با نظر و صحبت او موافق هستید و متوجه جو و سخنان او هستید.
تمام چیزی که نیاز دارید یک تماس کوتاه و خیلی ارام است.
پوست را فشار ندهید و مدت زمان را نیز زیاد نکنید.

۴- تقلید زبان بدن شخصی که او را دوست دارید

تک تک حرکات او را دنبال نکنید. از تک تک این حرکات تقلید نکنید.
تقلید درست زبان بدن شخص مقابل نشان میدهد که شما و آن شخص هماهنگ هستید. و تمایل دارید که بیشتر همدیگر را درک کنید.
برای مثال: به طرز مشابهی که شخص ایستاده یا نشسته، شما هم قرار بگیرید. یا زمانی که فنجان قهوه در دست دارید در مقابل شخص جوری فنجان را بگیرید که او فنجانش را در دست گرفته است.

نکات بیشتر برای استفاده صحیح از زبان بدن توسط خانم ها

۱- خود را با اعتماد به نفس نشان دهید

اعتماد به نفس ، سایر افراد را به ما جذب می‌کند.
حتی اگر شما عصبی هستید طوری رفتار کنید که اینگونه نیست.
ژست و موضع خیلی اهمیت دارد پس زمانی که ایستاده اید یا نشسته اید در هر صورت طوری نشان دهید که سرشار از اعتماد بنفس هستید.
زمانی که فعالیت یا گفتگویی اطراف شما در جریان است جای اینکه گوشه گیری کنید خود را درگیر بحث و گفتگو کنید.

۲- با موهای خود بازی کنید

موهای خود را باز کنید و اجازه دهید که اطراف صورت شما را در بر بگیرند.
همچنین می‌توانید موهای خود را روی یکی از شانه‌های خود بریزید یا بین انگشتان خود با موهایتان به شکل درستی بازی کنید.
هنگام انجام اینکار مراقب باشید که زیاده روی نکنید.
در حد یک یا دو سه بار آن هم زمانی که در مقابل کسی هستید که به او علاقه دارید یا نسبت به او حسی دارید.

۳- تحرک داشته باشید

حرکت و جنب و جوش نگاه‌ها را به خود جذب می‌کند.
ایستادن بدون هیچ حرکتی می‌تواند شخص را به این فکر فرو ببرد که، شما عصبی هستید یا خسته شده‌اید.
سعی کنید هنگامی که صحبت می‌کنید به آرامی دستان خود را حرکت دهید.
حتی زمانی که شخص در حال صحبت کردن است سعی کنید که خشکتان نزند و به نوعی یک حرکت آرام و در خور انجام دهید.

۴-با جواهرات خود بازی کنید

در این مورد لمس گردنبند یا گوشواره برای چند بار می‌تواند نتیجه مفیدی در بر داشته‌ باشد.
دقت کنید که بیش از چند بار این کار را نباید انجام داد.
زمان صحبت کردن با کسی که از او خوشتان می‌آید بازی کردن و دست زدن به جواهرات می‌تواند شخص را احساسی‌تر کند و نظرش بیشتر به شما جلب می‌شود.
این کار را باید به آرامی انجام داد.

۵- زبان بدن :طوری رفتار کنید که نشان دهید در دسترس هستید

برای اینکه در یک گفتگو خود را در دسترس نشان دهید، لازم است که از زبان بدن باز استفاده کنید.
طوری رفتار کنید و طوری خود را نشان دهید که شخص متوجه شود می‌تواند به راحتی با شما گفتگو کند و ارتباط خوبی برقرار کند.
بازوها و دست‌های خود را روی هم نگذارید. دست‌های خود را قفل شده به سینه نچسپانید.
این‌ها نشان می‌دهد که شما رسما خود را از دسترس خارج کرده‌اید و قصد برقراری ارتباط را ندارید.
و به مردم نشان می‌دهید که از شما فاصله بگیرند.

ادامه‌ی پست

قدرت اطلاعات در مذاکره-بیشتر از یک نفر

سه توصیه برای مذاکره که می توانید در جلسه بعدی خود از آنها استفاده کنید و شامل استفاده از BATNA تان هم می شود.

علم به اینکه چه وقت مذاکره را ترک کنیم، مهمترین قدرت برای یک مذاکره کننده است و این یعنی او باید بداند BATNA یش چیست.
اکثرمان این تجربه را داشته ایم که به مهارت حریفمان در تصمیم گیری از طرف سازمانش شک کرده ایم.
خوشبختانه، مذاکره کنندگان تجاری عموما گزینه های بیشتری دارند تا مذاکره کنندگان اختصاصی.
در این مقاله سه مهارت که می توانید در مذاکره بعدی خود از انها استفاده کنید را آورده ایم.

۱- اختیارات حریف خود را شفاف سازی کنیم

قبل از اینکه مذاکره کنیم از حریف خود (و اگر لازم بود از مقام بالاترش) بخواهیم تا اختیارات او را افزایش دهد تا او قدرت یک نماینده در مذاکره را داشته باشد
و بتواند از طرف سازمانش پیشنهاد یا تعهد دهد.
اگرچه مذاکره کنندگان باید پیشنهادها و تصمیم های مهم را با مقامات خود در میان بگذارند
و مشورت بگیرند اما حریف ما باید حداقل موضوع مذاکره را به خوبی بداند تا بتواند تعهدی بدهد.
ما هم باید مشتاقانه همین کار را به طور متقابل انجام دهیم.

۲- مذاکره کننده اضافه کنیم

قبل یا در حین فرآیند مذاکره ممکن است مشخص شود که حریف تعیین شده است
و نه بخاطر شایستگی هایش بلکه بخاطر عدم وجود آنها.
این کار از یک حرکت عمدی برای گیج کردن و هدایت اشتباهی گذشته است.
اگر باور داریم که موضوع همین است، باید کسی را بیاوریم که تخصص مرتبط و اختیار تصمیم گیری دارد.

۳- بدانیم چه وقت مذاکره را ترک کنیم (BATNA ی خود را بدانیم)

باید تلاش خود را بکنیم تا مذاکره کننده عالم تری را در میز مذاکره ای که در حال باخت است بیاوریم.
در این موقع، شاید زمان این باشد که بهترین گزینه برای توافق مذاکره شده یا BATNA ی خود را در نظر بگیریم خصوصا وقتی می خواهیم معامله با سازمان های مختلف را مد نظر داشته باشیم.
اگر نتوانیم گزینه خوبی برای نتیجه ای ایجاد کنیم که هدفمان را جلو ببرد چه؟
باید با دیگران در شرکت حریف رابطه برقرار کنیم و هدفمان، کار روی موانع و ایجاد یک اتحاد موقتی باشد که پیشنهادها را حمایت می کند.

ادامه‌ی پست

دیوید اگیلوی، پدر علم تبلیغات

دیوید اگیلوی، پدر علم تبلیغات

بسیاری از تبلیغات پیشرفته امروزی مدیون طرح‌های «دیوید اگیلوی» است. بسیاری از علامت‌ها، شعارها و نشان‌های تجاری ماندگار، را کارگزاران دیوید اگیلوی به وجود آورده‌اند. اما از بسیاری جهات فاقد شخصیت تبلیغاتی لازم بود. در صنعتی که بی‌احترامی و خودپسندی الفبای اولیه آن بود، دیوید اگیلوی به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کرد. دیدگاه او بسیار متفاوت با دیگران بود و اصول او بر پایه احترام به مشتری بود.

دیوید اگیلوی به تبلیغات به چشم یک هنری خلاق می‌نگریست و می‌گفت: «اگر تبلیغات موجب افزایش فروش نشود، هرگز نمی‌تواند خلاق باشد، ‌من به تبلیغات به عنوان هنر و یا سرگرمی نگاه نمی‌کنم، تبلیغات بخشی از اطلاع‌رسانی است».

با وجود این، تبلیغات او همواره از فکرهایی که هزاران بار بر روی کاغذ می‌نوشت، ‌به وجود می‌آمد و بدون اینکه طرح کامل موضوعی در ذهنش باشد به ندرت دهان به سخن گفتن باز می‌کرد.

یکی از نقل قول‌های او این بود: « تبلیغاتی را که دوست ندارید بستگان شما ببینند، هرگز ارائه ندهید و همیشه صداقت را با اندکی ظرافت ترکیب کنید». او برای قبول تبلیغات محدودیتی نداشت اما در صورتی که از توفیق محصول اطمینان کافی نداشت، از پذیرفتن کار چشم می‌پوشید.

دوران کودکی دیوید اگیلوی

دیوید اگیلوی، در سال ۱۹۱۱ در شهر کوچک وست هورسلی در نزدیکی لندن به دنیا آمد. پدرش دلال بازار سهام بود و بر اثر سقوط بازارهای اقتصادی در دهه ۱۹۲۰، زیان بسیاری را متحمل و به همین دلیل ورشکست شد. بنابراین دوران اولیه زندگی او همواره با تاثیری از فقر و دشواری مالی بود.

دوران تحصیل دیوید اگیلوی

در سیزده‌ سالگی با کمک هزینه تحصیلی در مدرسه فیتس کالج درس خود را به پایان رساند و پس از آن در سال ۱۹۲۹ موفق به دریافت کمک هزینه تحصیلی در رشته تاریخ از دانشگاه آکسفورد شد. زندگی دانشجویی با روحیات او سازگار نبود و خودش را آدمی تنبل و بی‌مصرف توصیف می‌کرد. به گفته خودش شکستی واقعی در زندگی‌اش بود.

ورود به عرصه کار دیوید اگیلوی

در سال ۱۹۳۱ به شهر پاریس نقل مکان کرد و در هتل مجستیک استخدام شد. او دوران کار در هتل را دوران فراگیری انضباط و مدیریت نامید. اما وقتی از آنجا بیرون آمد، در این مورد گفت:‌ «اگر در هتل مجستیک می‌ماندم سال‌های سال مجبور به دریافت دستمزدی در حد برده و فشار و خستگی بی‌پایان بودم».

او به انگلستان بازگشت و فروش خانه به خانه محصولات اگا کوکر را آغاز کرد. او از همه جنبه‌ها فروشنده‌ای تمام‌عیار بود. توانایی‌های او در فروش به گوش مدیران دفتر مرکزی رسید و در سال ۱۹۳۵ از وی خواستند که چارچوبی در امر فروش را برای دیگر فروشندگان تدوین کند. برادر او که در بخش تبلیغات شرکت متر اند کروتر کار می‌کرد وقتی چارچوب تدوین شده دیوید را خواند تحت تاثیر قرار گرفت. این نخستین نقطه برجسته زندگی او بود. برادر دیوید این چارچوب را به همکاران خود در شرکت نشان داد و او توانست شغلی در واحد حسابداری آن شرکت به دست آورد.

او نخستین نشانه‌های استعدادش را هنگامی بروز داد که به او مبلغ پانصد دلار برای هزینه‌های تبلیغاتی یک هتل پرداخت کردند. حتی در دهه ۱۹۳۰ نیز چنین مبلغی جهت تبلیغات بسیار ناچیز به شمار می‌رفت. او کل مبلغ را خرج خرید کارت‌های پستی کرد و آن را برای همه کسانی که شماره تلفن آن‌ها ثبت شده بود و در اطراف شرکت بودند، ارسال کرد. هتل با توفیق و با ظرفیت کامل افتتاح شد. وقتی که نتیجه کار برای او توفیق‌آمیز بود، ابراز داشت که: «خودم را آزمایش کردم». او از این راه به روش مستقیم تبلیغات، باوری همیشگی پیدا کرد که پیش از آن شیوه تبلیغات ضعیف و غیر ضروری به نظر می‌آمد.

سه سال بعد، او شرکت را متقاعد کرد که وی را برای آموزش به مدت یکسال به آمریکا بفرستند. او در آمریکا مورد استقبال خوبی قرار گرفت و سرانجام از شرکت متر اند کروتر استعفا داد و در واحد تحقیقات ملی جرج گالوپ استخدام شد. فعالیت او در این شرکت زمینه آشنایی او با ستاره‌های سینمای هالیوود و داستان‌های استدیو شد. او این فرصت را به دست آورد تا بتواند به سراسر کشور آمریکا سفر کند و آموزش‌های بسیار مهم را بر اثر برخورد با مردم عادی به صورت مستقیم یاد بگیرد.

او در طی جنگ جهانی دوم در سفارت بریتانیا در واشینگتن مشغول به کار شد. نوشتن گزارش و تحلیل، بیشترین دستاورد را از این دوران برای او به همراه داشت. پس از جنگ او بار دیگر مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و به مدت هفت سال به کشاورزی پرداخت. ولی او تشخیص داد که توفیق خاصی را در کشاورزی به دست نخواهد آورد.

شروع کارآفرینی دیوید اگیلوی

وی در ۱۹۴۸ برای تاسیس کارگزاری خود آماده شد. سپس با کارفرماهای قدیمش تماس گرفت و به آنان گفت که قصد بازگشت به لندن را دارد. در آن زمان او شش هزار دلار پول نقد داشت و ۳۸ ساله بود. در آن دوره که همه افراد هم‌سن و سال او به جایگاه مناسبی رسیده بودند، او فقط مقداری تجربیات متفرقه داشت بدون هیچ مدرک خاصی و بیکار بود.

با وجود همه این مسائل او انگیزه و علاقه خاصی برای کار تبلیغات داشت و می‌دانست که به زودی شرکت‌های تبلیغاتی بازار را در اختیار خواهند گرفت. اگیلوی به گونه‌ای خاطره‌انگیزی به ما خاطر نشان کرد که صابون داو خاصیت مرطوب‌کنندگی ویژه‌ای دارد و به یکی از بزرگترین نشان‌های تجاری در این صنعت تبدیل خواهد شد.

وی گفت هر تبلیغی یک نماد پیچیده را با خود به همراه دارد که تصویری از نشان تجاری است.

در سال ۱۹۵۹ مزایده شرکت رولز رویس را برد. فعالیت مورد علاقه او بود در این تبلیغ گفته شد که «در سرعت ۹۶ کیلومتر در ساعت، بیشترین صدایی که به گوش می‌رسد تنها صدای تیک تاک ساعت شما است». آژانس، در طی بیست سال آغازین تاسیس، از شرکت‌های بسیار بزرگی چون براداران لیور، جنرال فودز، امریکن اکسپرس، شل و استیرز اعتبار فراوانی کسب کرد. گذشته از آن، اگر خطایی نیز در کار اگیلوی بوده به پیشنهادهای قیمت بسیار بالای او در پاره‌ای از اوقات مربوط بوده است. او در این باره چنین نوشت: «به دست آوردن مشتری همانند جدا کردن قلاب از دهان ماهی و انداختن او در داخل تنگ ماهی‌های صید شده است».

اعترافات یک مرد تبلیغاتی

او در اوایل دهه ۱۹۶۰، تصمیم گرفت کتابی بنویسد که دستاورد آن چگونگی ورود به طور خودآموز به صنعت تبلیغات بود و نام آن را اعترافات یک مرد تبلیغاتی نامید. با انتخاب چنین اسم عجیب و تحریک کننده‌ای میلیون‌ها نسخه از این کتاب به فروش رسیده است و پس از سال‌ها همچنان تقاضای خرید این کتاب در صنعت تبلیغات وجود دارد.

وی، پس از سی‌وسه سال که از تاسیس شرکت تبلیغاتی‌اش گذشته بود به مدیرعامل بعدی خود چنین نوشت: آیا هیچ موسسه‌ای این مرد ۳۸ ساله بی‌کار را استخدام می‌کرد؟ او از کالج اخراج شده بود. او آشپز، بازاریاب، سیاستمدار و کشاورز بود. او هیچ‌چیز از تجارت نمی‌دانست و هرگز هیچ نسخه کتابی چاپ نکرده بود. او در ۳۸ سالگی مدعی شد که می‌تواند برای خود در بازار تبلیغات شغلی دست‌وپا کند و حاضر بود که با پنج هزار دلار کار خود را به مدت یکسال آغاز کند. من شک دارم که هیچ شرکت آمریکایی حاضر به استخدام من باشد. با این همه یک شرکت لندنی او را استخدام کرد و سه سال بعد به بزرگترین نویسنده متون تبلیغاتی دنیا و شرکت او به دهمین شرکت بزرگ دنیا در زمینه تبلیغات بدل شده بود.

نتیجه اخلاقی: گاهی برای استخدام شرایط غیر معقول و تصورناپذیر را در نظر بگیرید.

دوران بازنشستگی دیوید اگیلوی

در سال ۱۹۷۳، اگیلوی با عنوان رئیس هیئت مدیره اگیلوی اند مدر بازنشسته شد و به فرانسه رفت و املاک بسیار زیادی را در اختیار گرفت.

اما این پایان کار نبود در سال ۱۹۸۹ گروه اگیلوی را دبلیوپی‌بی مارتین سورل خرید گرچه بسیاری از شرکت‌های تبلیغاتی اشتیاق کمی به شیوه‌هایی که سورل برگزیده بود داشتند.

سورل کسی بود که می‌دانست باد از کدام سو می‌وزد. با وجود آنکه اگیلوی بزرگترین موسس شرکت تبلیغاتی مدرن بود، سورل بود که در عصر اطلاعات در دهه بعد فریاد بلندی سر داد. اگیلوی آنقدر باهوش بود که دریابد سورل پادشاه جدید است و سورل نیز آنقدر زیرک بود که از خدمات اگیلوی بی‌بهره نماند. آن‌ها در یکدیگر ادغام و به بزرگترین دهکده ارتباطی جهان بدل شدند.

اگیلوی در ۱۹۹۹ از دنیا رفت ولی نام وی همواره در میان شرکت‌های تبلیغاتی زنده مانده و از شیوه موثر او استفاده شده است.

 

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

ادامه‌ی پست

شناخت مخاطب – گزاش جلسه اول از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنر

اولین جلسه از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان، با موضوع شناخت مخاطب و حضور ۲۵ نفر از شرکت کنندگان در تاریخ ۲۸ آبان ماه ۱۳۹۷ رأس ساعت ۵ و نیم در محل مجموعه بیشتر از یک نفر توسط رضا غفارزاده برگزار شد

در ابتدای جلسه اول چه گذشت؟

در این جلسه مدرس خودش را معرفی کرد و از سوابق آموزشی‌اش گفت. سپس نوبت به دوستان شرکت کننده رسید تا یکی یکی خود را معرفی کنند، هدفشان از شرکت در این دوره را بگویند و از تجربیاتشان حرف بزنند.
نکته جالب اینکه مدرس، سعی می‌کرد از همین معرفی‌ها استفاده کند و نکاتی که باید در هنگام معرفی خود به دیگران رعایت کنیم را به حضار آموزش بدهد. مثلاً به دوستان گفته شد که چگونه خود را معرفی کنند تا بهتر در ذهن‌ها بمانند و تأثیر بیشتری از خود در دیگران بگذارند.

شناخت مخاطب - گزاش جلسه اول از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان

چه مطالبی قرار است در این دوره بیان شود؟

پس از جلسه معارفه و بیان نکات کلی، به این امر پرداخته شد که در این دوره قرار است چه مباحثی به صورت گام به گام آموزش داده شود و ۴ عنصر اصلی و اساسی به دوستان معرفی شد.
 

شناخت مخاطب - گزاش جلسه اول از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان

در این جلسه همچنین بیشتر سعی شد «مخاطب» برای دوستان به خوبی شناسانده و تشریح شود. چون یک سخنران اول از همه باید بداند «مخاطبش» کیست و چرا به پای سخنرانی او نشسته تا گوش دهند.

شناخت مخاطب - گزاش جلسه اول از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان

سخنرانی‌های سه دقیقه؛ بخش جدانشدنی دوره‌های سخنرانی و فن بیان

مطابق همه دوره‌ها، در این جلسه هم برخی از دوستان توانستند سخنرانی‌های سه دقیقه‌ای خود را ارائه کنند و در صورت تمایل، مدرس، نکات مثبت و قابل بهبود را به آنان گوشزد می‌کند.
همچنین دوستان هم می‌توانند در کلاس مشارکت زیادی داشته باشند و هر نظر، پیشنهاد و انتقادی را مطرح سازند.
در عین حال که کلاس، مطالب آموزشی دارد، جو شاد، بازی‌های جمعی، کارهای تیمی و تمرینات گروهی باعث می‌شود فضای کلاس به شدت رضایت بخش، تاثیرگذار و کاربردی شود.
در انتها، جمع بندی این کلاس انجام شد و اولین جلسه از هشتاد و پنجمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان بعد از جلسه پرسش و پاسخ و رفع اشکال، پایان یافت.

 

برای اطلاع از دوره جامع سخنرانی و فن بیان کلیک کنید

 

ادامه‌ی پست

معرفی کتاب به هر چی فکر می کنی به برعکسش هم فکر کن از پل آرد

موضوع: خلاقیت، تفکر انتقادی               نویسنده : پل آردن                    مترجم: مریم تقدیسی                    انتشارات: ارس

معرفی کتاب به هر چی فکر می کنی به برعکسش هم فکر کن: چرا؟

شاید یکی از جملات کلیدی این کتاب همانی باشد که در صفحات ابتدایی آن می بینید: «بیایید با گرفتن چند تصمیم غلط، کار را از جایی درست شروع کنیم». نگران نباشید، پل آردن دنبال بی نظمی نیست، منظور او از غلط هم رفتارهایی است که از نگاه ناظران بیرونی غلط به نظر می رسد صرفا به این دلیل که روشی نو است. بگذارید مثالی بزنم تا موضوع روشن تر شود: در عالم جراحی همیشه دنبال مسیرهایی هستیم که بتوانیم با کمترین آسیب و برش، بیشترین بهره وری را داشته باشیم. یکی از روشهایی که انقلابی در جراحی درست کرد لاپاراسکوپی بود که با استفاده از چند سوراخ روی شکم، جراحان را از برش شکم و عوارض ناشی از آن در امان می داشت. یادم هست اساتید سالخورده ای داشتیم که این روش را غلط می دانستند و هر زمان فرصتی می یافتند در اشتباه بودن این روش داد سخن سر می دادند، چرا که معتقد بودند جراحی درست یعنی بریدن شکم و دیدن دقیق محل عمل و بعد دوختن آن. پس اگر دنبال راه حل برای مشکلات لاینحل هستید باید غلط فکر کنید یا what you ever think, think the opposite. پل آردن یک طراح خلاق بود و برای این که ثابت کند راه حل بسیاری از مشکلات در تغییر نوع نگاه و نوع برخورد با آنها نهفته است، مثالهای متعددی در این کتاب آورده است. البته کتاب از نظر متنی بسیار کوتاه است و پر است از عکس؛ عکس هایی از خروجی تفکرات غلط! شاید موضوع این کتاب در نگاه اول خلاقیت به نظر برسد ولی می توان آن را در دسته کتابهای ترویج دهنده تفکر انتقادی نیز دسته بندی کرد.

بیایید با گرفتن چند تصمیم غلط، کار را از جایی درست شروع کنیم.

معرفی کتاب به هر چی فکر می کنی به برعکسش هم فکر کن: جمله های ناب

پل آردن سعی کرده در این کتاب مثالهای مختلفی از افراد موفق و کارهای موفق بیاورد که در زمان خودشان به ظاهر مسیر اشتباهی را رفته اند. 

در ادامه گزیده هایی از متن این کتاب را آورده ام تا بتوانید شناخت بیشتری از آن به دست آورید:

«ما سعی می کنیم بر اساس واقعیاتی که در مقابلمان قرار دارد تصمیماتی معقول بگیریم. مشکل این کار این است که همه این کار را می کنند. اگر همیشه درست و مطمئن تصمیم بگیرید، درست مثل تصمیمی که اکثر مردم می گیرند، آن وقت شما هم درست مثل یکی از آنها خواهید شد. بعد همیشه آرزو می کنید کاش زندگی متفاوتی داشتید.»

برای این که در زندگی به جایی برسید که دیگران حتی در خواب هم نمی بینند، از این به بعد غلط تصمیم بگیرید.

«دستیابی به خواسته یعنی گرفتن تصمیماتی که لازم است تا شما را به آن خواسته برساند، نه آن تصمیماتی که اطرافیانتان فکر می کنند شما باید بگیرید. گرفتن تصمیمات مطمئن کسل کننده است، قابل پیش بینی است و به هیچ جا نمی رسد. گرفتن تصمیمات نامطمئن شما را وادار به فکر کردن و یافتن راه حلی می کند که قبلا هرگز به آن فکر نکرده بودید، و ان فکر هم به افکار دیگری منتهی می شود که کمکتان می کند به خواسته هایتان برسید. برای این که در زندگی به جایی برسید که دیگران حتی در خواب هم نمی بینند، از این به بعد غلط تصمیم بگیرید.»

حتی وقتی می ترسیم و محتاط عمل می کنیم، باید لحظه ای مکث کنیم و ببینیم چه چیزی را از دست خواهیم داد.

«همه هیجان را دوست دارند، ولی اکثر مردم می ترسند با شاخ گاو دربیفتند. به همین خاطر راه ساده تری را برای داشتن یک زندگی مهیج انتخاب می کنند. این افراد هیجان را از طریق زندگی دیگران تجربه می کنند.»

فقط یک نفر هست که می تواند شکل زندگی شما را تعیین کند؛ خود شما. می خواهید چه کسی باشید؟

«بسیاری از مردم تازه در چهل سالگی متوجه می شوند زندگی شان به فنا رفته است. در همه موارد، همه چیز بر وفق مرادشان بوده، غیر از وقتی که زندگی آنها را به مبارزه طلبیده و آنها شهامت قبول این دعوت را نداشته اند. اگر موفق نشوید، هیچ کس نه دست راستتان را قطع می کند، نه موتورتان را از شما می گیرد و نه شما را به زندان می اندازد. حتی وقتی می ترسیم و محتاط عمل می کنیم، باید لحظه ای مکث کنیم و ببینیم چه چیزی را از دست خواهیم داد.»

دلم می خواهد بخشهای بیشتری از کتاب را در این متن بیاورم ولی ترجیح می دهم خودتان کتاب را با اشتیاق ورق بزنید و از خواندن آن لذت ببرید.

معرفی کتاب به هر چی فکر می کنی به برعکسش هم فکر کن: تجربه من

شاید برایتان عجیب باشد که چرا یک پزشک وارد عرصه معرفی کتاب شده است. قبلا هم گفته ام از دوران دانشجویی معرفی کتاب را یک ضرورت می دانستم، چرا که می دیدم بعضی از کتابها را وقتی خوانده ام که بسیاری از فرصتها برای پیاده سازی دستورالعملهای آن کتاب از دست رفته است. لذا دوست دارم شمایی که شاید سنتان از من کمتر است بتوانید فرصتهای بیشتری را به چنگ بیاورید و از آنها کمال استفاده را ببرید. وقتی که بیشتر از یک نفر درباره یک موضوع آگاه شوند، زمینه بحث و تبادل نظر و رشد آگاهی نیز فراهم می شود.

امیدوارم شما هم با خواندن این کتاب بتوانید با تصمیمهای غلط به نتایج شیرینی برسید.

ارادتمند شما – دکتر محمد علی زارعیان – پزشک، مدیر تحقیق و توسعه شرکت دانش بنیان بهزی

ادامه‌ی پست

کمال گرایی تا کجا؟-بیشتر از یک نفر

بعضی مواقع میخوای یه کاری رو انجام بدی …

دقیق تر بگم باید یه کاری رو امروز انجام بدی ولی توقع داری تمام امکانات و شرایط فراهم باشه

ولی هیچ وقت شرایط به صورت کامل محیا نمیشه

مثلا میدونی امروز باید به جایی بری ولی تا میای سوار ماشین بشی با این صحنه مواجه میشی

ولی دست نگه میداری و میگی :

وای من با این برم

اگه شیشش ریخت چی

اگه باد شدید اومد چی

اگه

اگه

اگه

و همین اگه ها تو از این انجام کاری که باید امروز انجام بدی باز میداره

ادامه‌ی پست

۲۱ تغییر کوچک، ۲۲ نتیجه بزرگ-بیشتر از یک نفر

سلام

یه پیشنهاد برای همه دوستان داشتم.

پارسال محصول ۲۱ تغییر کوچک، ۲۲ نتیجه بزرگ رو خریدم ولی استفاده نکرده بودم. از هفته پیش شروع کردم و تمرین هاش رو انجام دادم.

پشنهاد میکنم در صورت تمایل خرید کنید. (دوستانی که قبلا در سایت عضو بودن ، ۱۰ هزار تومان اعتبار برای فایل های دانلودی دارند، البته جهت اطلاع)

امیدوارم مفید باشه

در ضمن درس اول و دوم هم رایگان هست

نکته مهمتر:

مهم تر از همه این صحبت ها، تمرین های ۲۱ درس هست که انجامش بدهید
در صورت انجام ندادن، تاثیری ندارد و فقط انباشت اطلاعات اتفاق می افتد

ادامه‌ی پست

روش “با هرکی مثل خودش” منسوخ شده!-بیشتر از یک نفر

اگه بنا به این بود که با هرکی مثل خودش رفتار کنی که دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشد!

هیچی تغییر نمیکرد، کسی رشد نمیکرد و خب همینجوری همه باهم تو لجبازی و دعوا بودن!

وقتی بجای اینکه مثل خودش رفتار کنی، سکوت کنی، رفتار دیگه ای رو به نمایش بذاری لبخند بزنی…

خودش حتی شرمنده میشه و شاید به روی خودش نیاره ولی به فکر فرو میره!

البته که بعضیا کلا تعطیل هستن ولی خب در نا امیدی بسی امید است… :))

وقتی خودتو ارتقا میدی میرسی به این..بله حق با شماست D:

ادامه‌ی پست