تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

این مهارت را هرگز دست‌کم نگیرید!

یکی از موضوعاتی که خیلی به آن احترام و علاقه دارم و تصور می­کنم سرنوشت­‌ساز است، هدف است.
یکی از مهارت­های زندگی، هدف­گذاری است. از همان مهارت­هایی است که در مدرسه و کلاس و دبیرستان و دانشگاه، آموزش داده­نمی­شود. مگر آن که استاد یا معلمِ خردمندی باشد که جسته و گریخته، اهمیتِ هدف­گذاری در زندگی را شرح دهد. مغز انسان خاصیت بسیار جالبی دارد. بسیار هدف­گذار است. یعنی در زندگی هیچ­کس را نخواهیددید که بی­هدف باشد. بلکه به طور اتوماتیک هدف­مند می­شود. چه برا آن آگاه باشد و چه نباشد.

هدف، ضرورتِ حرکت و زندگی است. یعنی کسی که هدف نداشته­ باشد، حتی نمی­‌تواند راه برود.
فکرکنید صبح می‌­خواهید از خانه بیرون بروید، می­‌پرسند کجا می­‌روید.
سوار ماشین می­‌شوید. راننده از شما خواهدپرسید کجا می‌­روید؟
می‌خواهید یک بلیط هواپیما بگیرید. به چه مقصدی؟
می­‌خواهید تلفن بزنید. به چه کسی؟

مغز از شما می‌­پرسد که منظور و هدفت چیست و چه خواسته‌­ای در رفتارت هست؟!
می‌­توانی تلفن بزنی تنها به این منظور که سلام کنی و ارتباط برقرار کنی. یا تلفن بزنی که آدرسی بپرسی، یا پولی قرض بگیری. ولی حتما قبل از هر اقدامی، هدفی انتظار می‌­رود.

هدف، آن­قدر مهم است که در خواب هم که هستید، مغز کارِ خودش را انجام می­‌دهد.
لحظه‌­ای نیست که مغز و بدنِ شما بی‌­هدف باشد.

اولین قانونِ هدف این است:
اگر هدف نگذارید، برایت هدف خواهندگذاشت.
اگر خودت برای زندگی­‌ات هدف گذاشتی، تمام کارهایت معنا و جهت پیدا می­‌کند. کارایی‌ات بالا می­رود.
اما اگر خودت برای خودت هدف نگذاری یا غریزه­ات برایت هدف می­‌گذارد یا دیگران برایت هدف می­‌گذارند.
هدفگذاری یک مهارت است. این مهارت را باید یادبگیریم. مهارتی است که ما را دگرگون خواهدکرد.

یکی از فرق­‌های آدم­‌های کوچک و بزرگ، آرزوها و اهدافشان است.
آدمی که خیلی بزرگ می‌­شود، برای آن است که هدف و آروزهایش بزرگ است.
آدمی که کوچک می‌­ماند، نه که لزوما آدم کوچکی است، اهداف کوچکی دارد یا هدف ندارد و مجبورش با اهداف کوچک بسازد.

یکی از علائمِ بی­‌هدفی این است که نمی­‌دانید وقت خود را چطور باید بگذرانید.
فرض بفرمایید می­‌خواهید به طرف شمال بروید. وقتی بخواهید به طرف شمال بروید، تمام جهاتِ دیگر، از صحنه­‌ی دیدِ شما محو می‌­شود و نه غربی وجود خواهدداشت و نه شرق و نه جنوب. در زندگی هم چنین است. اگر در زندگی، هدفم را تعیین کنم، خیلی کارها کنار خواهند رفت. تضادها هم حل می­‌شود. تصمیم بر سرِ این که این باشد یا آن، موضوعیتش را از دست می­‌دهد.



در داستان «آلیس در سرزمین عجایب» یک قسمتی هست که آلیس به یک دوراهی می‌­رسد…
از یک گربه می‌­پرسد: من این راه را بروم یا آن راه را؟
گربه می­‌پرسد: «به دنبال چه هستی؟ کجا می­‌خواهی بروی؟»
آلیس پاسخ می­دهد «به دنبال چیز خاصی نیستم. جای خاصی نمی­خواهم بروم».
گربه می‌­گوید: «پس فرقی نمی­‌کند. هر راهی انختاب کنی، برای خودش یک راهی است».

برای کسی که هدف ندارد، هر راهی یک راه است. برای همین دیگران می‌توانند برای شما هدف تعیین کنند یا ختی رادیو و تلویزیون!


دانلود سمینار «هدف»


پدران و مادران و مربیان و مسئولین!
بهترین راهی که می‌­توان با آن جلوی اعتیاد و جرائم و کارهای ناشایست را گرفت، این است که: بچه‌­هایتان هدف داشته­‌باشند.
کسی که هدف دارد، شانسِ معتاد شدنش خیلی کم است. کسی که هدف بزرگی دارد، شانسِ این که دزد یا آدم ناشایستی شود، خیلی کم می­شود.

یکی از علل بزرگِ اعتیاد، ترس از زندگی است. کسانی که از زندگی واقعی می‌­ترسند، به موادمخدر گرایش می­‌یابند. که در یک لحظه‌­ای آن‌ها را آرام کند و از واقعیات زندگی دور شوند.
حالا جالب این که هدف برای شما شجاعت و رشادت ایجاد می­‌کند.

به‌قول حضرت حافظ:
گرچه راهی­ست پُر ازبیم، ز ما تا برِ دوست
رفتن آسان بُود از واقفِ منزل باشی


دانلود سمینار «حلقه‌ی گمشده‌ی موفقیت»


داستانِ «امیرارسلان» و «فرُخ­لقای ماه­رو»، «رامین و وِیس»، «لیلی و مجنون» و «خسرو و شیرین» گویای چیست؟
«شیرین»، هدف است. «لیلی» هدف است.
خسرو و مجنون، من و شماییم.
اگر من و شما به چیزی گرایش و علاقه پیدا کنیم، ما را به دنبال خودش خواهدکشاند.
آن­قدر می‌­کِشد که از کوه‌­های دوردست تا کاخش، جویِ شیر برایمان درست کند.
آن­قدر می‌کِشد که کو‌ه‌­ها بر ما هموار و دریاها برای ما خشک شود.
این نیروی عشق است.
عشق است که مشکلات را می­‌راند.
عشق است که ترس‌­ها را می‌­راند و عشق واقعی وقتی به وجود می‌­آید که هدف وجود داشته­‌باشد.

من امیدوارم روزی مسئولین آموزش و پرورش مهارت هدفگذاری و هدف داشتن را جزو مطالب درسی مدارس قرار دهند.
اصلا کتاب هدف­گذاری داشته ­باشیم. از کودکستان، تا دانشجوی دکترا هدف ­گذاری را یادبگیرند و را تمرین کنند. هر کسی در حد خودش. و طرح داشته­باشند و بنویسند و بیاورند.

این آزمایش دو بار در امریکا صورت انجام شده است:
ابتدا از دانشجویان یک دانشگاه پرسیدند «شما هدفتان چیست؟»

تنها ۳% از دانشجویان، اهدافشان را نوشته‌­بودند.
بعد از ۲۰ سال دوباره سراغ همان­ دانشجویان رفتند و دیدند تنها همان ۳% که اهدافشان را نوشته‌­بودند، جزو درجهافراد موفق اجتماع شده‌­اند.
آنهایی که هدف داشتند ولی ننوشته‌­بودند و تعدادشان هم کم بود، موفق بودند اما نه به اندازه دسته­‌ی اول! و بقیه سرگردان بودند.

یاد بگیریم در زندگی هدفمند حرکت کنیم. هدف به زندگی و حرکت معنا می­دهد. هدف شور و شوق و امید ایجاد می­‌کند. زندگی را لذت­بخش می‌­کند. وقتی من در مسیری دارم حرکت می­کنم تا به معشوقم برسم(که معشوق می­‌تواند انسان یا خداوند یا ماشین و زمین و پول و شهرت باشد و هر چه صحیح­تر و بزرگتر باشد، بهتر است)، شوق دارم و لذت می­‌برم. زندگی معنا پیدا خواهدکرد و شادتر زندگی می‌کنم. صبح اول وقت از خواب بیدار می­‌شوم و شب دیر به بستر می­‌روم. چرا که می­‌خواهم به هدفم برسم.


دانلود سمینار «مأموریت زندگی»


در یکی از نمایشگاه­‌های دوبی، به همرا یکی از دوستانم بودم. ناگهان جوانی بسیار شیک‌­پوش و بااعتمادبه‌­نفس و خنده‌­رو، مرا دید و گفت استاد سلام عرض کردم. گفت: «مرا می­‌شناسید»؟
گفتم یک چیزهایی دارد یادم می‌­آید.
گفت «خاطرتان هست به من گفتید آینده­‌ی اقتصادی تو روشن است و تو میلیونر می­‌شوی؟»
گفتم «بله یادم آدم به یک جوانی این حرف را زدم. آن جوان شما بودی؟»
گفت «بله، در سمینار هدف بود».
گفت«اشتباه کردید».
گفتم « متأسفم که اشتباه کردم. اشتباهم چه بود؟»
گفت:«من میلیاردرم. در دوبی و تهران و لندن دفتر دارم و دائماً در حال گسترش کارم هستم. و آن سمینار زندگیِ مرا عوض کرد. به خودم اعتماد پیدا کردم. دیدم می‌­شود. فقط باید بدانم چه می‌­خواهم».

شما تیراندازی هستید که می­‌خواهید تیری را از کمانتان رها کنید. و می­‌خواهید که به هدف یعنی وسطِ سیب بزنید. خب سیب کدام طرف است. اگر ندانیم سیب را نشانه کجاست، تیر را باید به کدام طرف پرتاب کنم؟

اکثرِ ما افراد نیرومند و قدرتمندی هستیم که چشمانمان بسته ­است و تیر و کمان خوبی هم داریم و بازوان قوی هم داریم. شاید سیب هم در دو قدمی ما باشد ولی چشممان بسته ­است. نمی­بینیم. من این بازی را با خیلی­‌ها کردم. در تاکسی، اتوبوس و هرجا که می‌­نشینم، از اطرافیانم می­‌خواهم سه تا از اهداف زندگی­‌شان را به من بگویند. و غالبا نمی­‌دانند چه می‌­خواهند و کُلی­‌گویی می­‌کنند. مثلا می­‌گویند «این که خوشحال باشیم»، «حالمان خوب باشد»،«وضع مالی­مان بد نباشد» و ….

خب یعنی چی؟
دقیقا نمی­‌دانند چه می­‌خواهند. ولی عده­‌ی بسیار معدودی هستند که می­‌دانند چه می‌­خواهند و تا به آن‌ها می­‌گویی، بدون آن که فکر کند-چون از قبل می­‌دانسته- می­‌گوید من این سه تا را می­‌خواهم. مثلا می­‌گوید «می­‌خواهم تا فلان تاریخ با دختر/پسر مورد علاقه‌­ام ازدواج کنم» یا «می‌­خواهم کار مطمئنی داشته‌­باشم و می­‌خواهم در این کار بروم» و … یعنی در ذهنش پخته کرده. مغزش می­‌داند چه می­‌خواهد. با چه کسی چه حرفی بزند و با چه کسی وقت هدر ندهد.

پیشنهاد می­‌کنم که این مهارتِ ارزش­مندِ زندگی را دست­‌کم نگیرید و هدف تعیین کنید. غفلت در هدف­گذاری، هدف­گذاری برای اشتباه و شکست است. به عبارتِ دیگر، شکست در هدف­گذاری، یعنی هدف­گذاری برای شکست.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود سمینار «بیولوژی موفقیت»


 

  • ۳۱ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

متن زیبا برای شروع جلسه دفاع از پایان نامه

مدتی پیش دوستم مصطفی را دیدم. مصطفی دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد بود. متوجه شدم دروس خود را به پایان رسانده اما چند ماهی است که فارغ‌التحصیلی او به علت عدم ارائه پایان نامه به تعویق افتاده است. مصطفی از سخنرانی و ارائه مطالب در حضور چند استاد نگران بود. می‌ترسید که مبادا نتواند ارائه خوبی داشته باشد. مصطفی می‌گفت: مطمئنم که نمی‌تونم خوب دفاع کنم.

اگر چند سالی ار زندگی خود را بعنوان دانشجو سپری کرده‌ باشید حتما می‌دانید که یکی از بزرگترین معضلات دانشجویان که گاهی حتی خواب را بر چشم‌ها حرام می‌کند دفاع از پایان‌ نامه است. همان ۱۵ الی ۶۰ دقیقه جلسه دفاع از پایان نامه برای برخی از دانشجویان به قدری سخت می‌گذرد که گاهی دیده می‌شود مثل مصطفی، جلسه دفاع را ماه‌ها به تعویق می‌اندازند.

در این نوشته، روش‌هایی را بررسی می‌کنیم که در تمامی جلسات از جمله جلسه دفاع از پایان نامه، ارائه ما را بهبود می‌بخشد.

آغاز جلسه

بر اساس اصلی به نام اثر فون رستورف، هر چیز غیر معمول، توسط مغز از پدیده‌های ساده و یا خسته‌کننده، تمیـز داده شده و بهتر دیده می‌شود.

با استفاده از اثر فون رستورف در شروع و آغاز صحبتمان، به راحتی می‌توانیم ارائه خود و در نتیجه جلسه دفاع را برای داوران و حضار، کاملاً جذاب کرده و نظر آنها را جلب کنیم.

ابتدا لازم است شروع‌های متداول رو بررسی کنیم.

تقریباً اکثر جلسات دفاع از پایان‌نامه، با جملاتی که برای همه آشناست شروع می‌شوند.

  • جملاتی ثابت و همیشگی (کلیشه‌ای ) که برای تشکر از حضور اساتید و دیگر حاضران بیان می‌شوند.
  • متن‌هایی که بعنوان مقدمه صحبت طراحی و خوانده می‌شوند.
  • معرفی‌ها و رزومه‌هایی که برای معرفی سخنران یا ارائه دهنده انجام می‌شوند.

اگر کمی دقت کنید تمامی این موارد، کاملاً مورد انتظار مخاطبان می‌باشند. به بیان دیگر، از نظر ذهن و ضمیر ناخودآگاه افراد، همه موارد ذکر شده، تکراری و کلیشه‌ای هستند.

برای اینکه این مطلب به خوبی درک شود؛ سوالی مطرح می‌کنم. تصور کنید مسیر مشخصی را که یک خیابان است همیشه و هر روز می‌روید و برمی‌گردید. آیا مسیر ذکر شده همچنان برای شما جذابیت بالایی دارد؟  احتمالا پاسخ شما منفی است. چرا که تقریباً همیشه مسیری تکراری را طی می‌کنیم و معمولاً در مسیرهای تکراری و همیشگی، دقت کمتری به اطراف خود داریم. حتی گاهی در حین عبور از خیابان‌های تکراری، غرق در افکار خواهیم شد.

حال تصور کنید این بار وارد خیابان جدیدی شدید و برای اولین بار است که از این خیابان گذر می‌کنید. اکنون توجه شما به محیط و اطراف خیابان چه مقدار است؟  مسلماً بسیار بیشتر از یک خیابان همیشگی توجه خواهید کرد.

راز جلب توجه در جلسات، کنفرانس‌ها، ارائه‌ها و سخنرانی‌ها در همین مثال ساده نهفته است.

در تمامی ارائه‌ها، استفاده از روش‌های تکراری و کلیشه‌ای؛ باعث کاهش توجه حضّار و در نتیجه کلافگی آنها خواهد شد.

بنابراین پیشنهاد می‌کنم فعلاً برای شروع جلسه دفاع از پایان‌نامه، روش متداول را کنار بگذارید.

در ادامه روش‌های بهتری را برای شروع جلسه بررسی خواهیم کرد.

شروعی خوب در جلسه دفاع از پایان‌نامه

از آنجاییکه اصول صحبت در جمع، در تمامی موقعیت‌های سخنرانی از جمله جلسات،‌ کنفرانس‌ها، سمینارها و همایش‌ها، کاملاً یکسان است؛ بنابراین قبل از هر چیز نیاز هست نگاهی داشته باشیم به نمودار میزان توجه حضّار در جلسات و سخنرانی‌ها

نمودار توجه مخاطبان

همانطور که در نمودار بالا کاملاً مشخص است، به طور معمول سطح توجه حاضرین در جلسات و سخنرانی‌ها در لحظه شروع بسیار بالا و قابل توجه است. اما معمولاً بلافاصله بعد از شروع، با بکار بردن جملات و متن‌های کلیشه‌ای همچون تشکرها،‌مقدمه، رزومه، متن معرفی و… (که اغلب در سخنرانی‌ها و ارائه‌ها وجود داشته و کاملاٌ مورد انتظار حضار است )، میزان توجه افت پیدا می‌کند به طوری که توجه اغلب حاضرین در جلسه، به موارد دیگری غیر از صحبت سخنران، معطوف می‌شود. مواردی که در آن لحظه جذابتر به نظر می‌رسند مانند تلفن همراه و افکار دیگر

کاملاً واضح است که در لحظاتی که سطح توجه حضّار بالا است؛ ما باید مهمترین نکته سخنرانی را بیان کنیم.

یکی از این لحظات مهم و پر اهمیت، لحظه شروع سخنرانی است. یعنی درست زمانی که اولین جملات را بیان می‌کنیم. پایان نامه پاسخ به یک پرسش علمی است. جلسه دفاع برای بحث روی این است که چه پرسشی را مطرح کرده و چه پاسخی گرفته اید. پس اگر در شروع بتوانید اهمیت موضوع خود را نشان دهید می توانید مخاطب را با خود همراه کنید.

شروع با یک سوال یا آمار غافل گیر کننده

برای بیان اهمیت موضوع ارائه خود هرچه نوآوری بیشتری در روش شروع خود داشته باشید موثرتر خواهید بود. البته در انتخاب روش باید دقت داشته باشید که در جلسه دفاع نمی توانید خیلی کارهای خارج از ساختار انجام دهید. یکی از کارهایی که برای شروع می تواند نظر مخاطب را جلب کند، بیان اهمیت پایان نامه شما با طرح سوالات و یا بیان آمارهای خاص است.

برای مثال فرض کنید پایان نامه شما درباره بهره وری شبکه آبرسانی باشد. مخاطب انتظار دارد که در شروع، شما خود را معرفی کنید، عنوان پایان نامه را اعلام کنید، فهرست مطالب را خوانده و ارائه را شروع کنید. اما پرسیدن یک سوال قبل از همه این کارها می تواند بسیار جذاب تر باشد.

فرض کنید با این سوال شروع می کنید: می دانید در کشور ما چند درصد آب ها در شبکه آبرسانی به هدر می رود؟ احتمالاً بسیاری از حضار جواب سوال شما را بدانند که حدود ۶۰ درصد از آبها هدر می رود. این موضوع را با مقایسه و ملموس کردن آن نشان دهید. مثلا یک سد بزرگ را نشان دهید و بگویید به اندازه ۳ برابر این سد، آبهای کشور سالیانه در شبکه آبرسانی به هدر می رود. این روش ذهن مخاطب را کاملاً درگیر ادامه موضوع خواهد کرد.

یا به عنوان مثال دیگر فرض کنید پایان نامه شما پژوهش بر روی آثار یک نویسنده خاص است، می توانید بخشی از شاهکار او را که مرتبط با موضوع پایان نامه شماست با لحن ادبی بخوانید. در حد چند جمله، بعد از آن استفاده کنید و در واقع یک پل بسازید که مخاطب را از فضای ادبی به پایان نامه شما منتقل کند.

همین طور می توانید با یک عکس یا فیلم اهمیت موضوع را نشان بدهید. اما دقت داشته باشید که این بخش به هیچ عنوان نباید طولانی شود، در نهایت یک تا دو دقیقه برای این کار زمان بگذارید.

در بیشتر جلسات دفاع، دانشجویان با پرسش های اساسی در مورد کاربرد پایان نامه شان روبرو می شوند. اگر این سوال را با یک روش کاربردی در ابتدای جلسه پاسخ بدهید، بخش عمده ای از مسیر متقاعد سازی داوران را پیموده اید.

چگونه خود را معرفی کنیم؟

تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که برای جلب توجه بیشتر و جلوگیری از بی توجهی و یا کلافگی حضّار، از روش‌های متداول و کلیشه‌ای دور شویم. متداول‌ترین روش معرفی آن است که خود را در ابتدای صحبت معرفی کرده و رزومه خود را بیان کنیم. این همان روشی است که تقریباً در تمامی جلسات دیده می‌شود و افت سطح توجه را به همراه خواهد داشت.

در شروع جلسه دفاع معمول نیست که خود را به طور مفصل معرفی کنید. برای جلسات دفاع رساله دکتری گاهی استاد راهنمای دانشجو ممکن است معرفی او را انجام دهد. اما در بخش پرسش و پاسخ می توانید به طور غیر مستقیم یا پیام مخفی خود را معرفی کنید.

از پیام مخفی استفاده کنید.

این بهترین روش برای معرفی خودمان و رزومه است. از شما دعوت می‌کنم به بخشی از صحبت‌های استاد بهرام‌پور در سمینار مهندسی آرزوها توجه بفرمایید:

در این صحبت، بدون اینکه سخنران در ابتدا توضیحی داده باشد، متوجه شدیم که فردا قرار است در یک سمینار ۱۲۰۰ نفری سخنرانی کند.

تحقیقات و بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهند که دقت، درک و به خاطر سپاری اطلاعاتی که به روش ” پیام مخفی” بیان می‌شوند بسیار راحت‌تر و سریع‌تر اتفاق می‌افتد. از این رو در موقعیت‌های سخنرانی، تلاش کنید معرفی و رزومه خود را تنها و تنها از این طریق بیان کنید تا کاملاً مورد توجه قرار گیرد.

چگونه از مدعوین و حضار تشکر کنیم؟

اگر قرار باشد با دور شدن از روش‌های متداول و کلیشه‌ای، تشکرهای همیشگی در ابتدای سخنرانی را حذف کنیم؛ پس چگونه از مهمانان و سایر شرکت‌کنندگان تشکر کنیم؟

یکی از بهترین روش‌های تشکر از مهمانان ویژه، تشکرهای اختصاصی از آنهاست، البته نه در ابتدای سخنرانی؛ بلکه در میانه و بدنه صحبت!!

حتماً می‌پرسید چگونه

در حقیقت، تشکرهای ابتدای جلسات هم کاملاً متداول و کلیشه‌ای است. به همین دلیل مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اما کافیست در حین صحبت و ارائه خود، محل مناسبی را بیابید و تنها از یک مهمان تشکر کنید. در زمان مناسب دیگری، از یک مهمان دیگر تشکر کنید و به همین شکل ادامه دهید. فراموش نکنید که تشکرهای اختصاصی آن هم در حین صحبت، کاملاً دلنشین بوده و مورد توجه قرار می‌گیرد.

از معجزه‌ی حُسن‌جویی استفاده کنید.

بهترین تشکر، حُسن‌جویی مرتبط با محتوای صحبت است.

منظور من از حُسن‌جویی این است:

بعنوان مثال، در حین صحبت، وقتی به مطلب خاصی رسیدید که استاد راهنما، بررسی بیشتری در خصوص آن انجام داده است؛ می‌توانید به راحتی بگویید: نکته‌ای که استاد …… هم زحمت زیادی برای بررسی آن انجام دادند و جا داره که همینجا از ایشون به خاطر این توجه و دقت نظرشون صمیمانه تشکر کنم….

و یا وقتی به جمله‌ای رسیدید که می‌دانید یکی از اساتید حاضر در جلسه، تأکیدات خاصی نسبت به آن داشته؛ می‌توانید بگویید: …. و جمله مهمی که من از استاد…… آموختم و واقعا از ایشون به خاطر این جمله متشکرم …..

نتیجه

اگر قرار باشد از نوشته بالا فقط یک نکته را به خاطر بسپاریم؛ آن نکته این است:

تا جایی که می‌توانید از روش‌های متداول و کلیشه‌ای دور شوید.

بدون شک با شروعی جذاب و بیان هسته صحبت در اولین لحظه، کاری می‌کنید که مهم‌ترین پیام ارائه شما در ذهن حضار ماندگار شود و از آنجاییکه صحبت خود را با روشی مغایر با روش‌های متداول و همیشگی شروع می‌کنید؛ مخاطبان شما نگاه ویژه‌ای به شما و به پایان‌نامه شما خواهند داشت.

  • ۲۹ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

بهترین فروشنده کیست ؟ ۱۵گام برای تبدیل‌شدن به بهترین فروشنده

بهترین فروشنده شدن ؟ آیا واقعا دغدغه جوانان ما این است ؟

بهترین فروشند ، فروشنده حرفه ای است که دائما به دنبال بهبود شرایط خویش بوده و هرگز از موقعیت خود راضی نباشد. بحثی را در سایت Quora به زبان انگلیسی آغاز نمودیم و از نظرات متخصصان فروش و کارشناسان مدیریت فروش در مورد  مفیدترین نکات برای بهبود توانایی‌های فروش مطرح نمودیم. در اینجا لیستی از مواردی ارائه خواهیم نمود که معتقدیم مهم‌ترین اقدامات برای تبدیل‌شدن به بهترین فروشنده خواهد بود.

بهترین فروشنده

چگونه بهترین فروشنده شویم ؟

  • منطقی فکر نمایید

بررسی‌ها نشان می‌دهد که بهترین فروشنده به سادگی بر اساس یک چهارچوب و سناریو مشخص و تکراری که هر مرحله از فروش محصول و یا خدمات از پیش مشخص شده باشد، عمل نمی‌کنند ، بلکه به جای آن ، استراتژی فروش خود را با شرایط مشتری، زمان و مکان هماهنگ می‌سازد. این بدان معناست که بهترین فروشنده توانایی فکر کردن خارج از چهارچوب Think Out of The Box را مدنظر دارد تا بتواند به سطوح بالاتر فروش دست پیدا کند.

یک فروشنده حرفه ای زمانی بهترین فروشنده باید خوانده شود که بتواند در مقابل مشتری به صورت منعطف ولی بر اساس یک خط مشی معین و منظم عمل نماید تا احتمال عقد قرارداد را افزایش دهد. در بسیاری از موارد، خواهید دید که فروشنده شما تا زمانی که به بهترین فروشنده تبدیل شود بسیار تغییر اخلاقی و رفتاری خواهد داشت تا بتواند خود را با چهارچوب‌های اخلاقی حرفه ای هماهنگ سازد.

  • کاریزما داشته باشید

فردی که دارای کاریزماست ، توانایی ایجاد یک رابطه حسی یا درک صحیح ارتباط خود با مشتریان بالقوه را خواهد داشت.  مشتریان به فروشندگانی که واقعا کاریزماتیک هستند نه فقط به عنوان فردی که یک محصول یا خدمات را می‌فروشد، بلکه به عنوان کسی که می‌توانند با وی مکالمه‌ای معنی‌دار داشته باشند ، می‌نگرند. بهترین فروشنده حتما کاریزماتیک نیز است.

  • کاردان و زیرک باشید

فروشنده حرفه ای موفق حتما کاردان و زیرک است، که مخصوصا برای دستیابی به مشتریان بالقوه بسیار مهم است. بهترین فروشنده می‌تواند با منعطف بودن و انعطاف نشان دادن سعی می‌نماید که با استفاده از هر منبع یا دارایی ، بستن معامله را قطعی نماید. فروشنده کاردان و زیرک حتما به بیرون مرزهای مرسوم و تکراری می‌اندیشد و به دنبال راهکاری جدید می‌اندیشد تا مشکل را حل نماید.

با توجه به اینکه به یک فروشنده حجم زیادی از کار و فعالیت برای رسیدن اهداف داده می‌شود، فروشنده باید بتواند بر روی یک وظایف خاص تمرکز نماید بدون آنکه در کار غرق شود یا پریشان شود. تمرکز روی وظایف فروش موجب افزایش کیفیت فروش خواهد شد.

بهترین فروشنده فردی است که ذاتا رقابت‌جوست و دائما در حال تلاش است تا در بین فروشندگان شرکت خود و در بین فروشندگان صنعتشان ، برجسته باشد. هدف‌گذاری‌های بلندمدت می‌تواند سبب انگیزه در چنین فروشندگانی شود – برای آنان باید اهداف جاه‌طلبانه‌ای قرار داد تا برای رسیدن به نتایج عالی تلاش کرده و خود را نشان دهند.

  • علاقه‌مند باش

هنگامی به علاقه و اعتقاد واقعی فروشنده به محصول خویش پی می‌برید که در زمان فروش ، این علاقه را در نحوه مذاکره و گفتمان وی درک نمایید. بهترین فروشنده ( فروشنده حرفه ای  ) در مورد آنچه در حال فروش است ، بسیار پرحرارت و پرشور صحبت می‌نماید و مکالمه فروش واقعی‌تری دارد. اگر از یک ارتشی واقعی بپرسیم که یک فروشنده باید چگونه باشد ، حتما در پاسخ گفت : فروشنده باید در مورد کار خود پرشور و باعلاقه بالا عمل باشید.

افرادی که کنجکاو هستند و به ‌طور کلی به گسترش افق‌های فکری خویش ، علاقه‌مند هستند، دائما تمایل فراوانی به افزایش دانش خویش دارند. بهترین فروشنده دائما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد محصولات مشتریان خود است و می‌خواهد بداند که چگونه می‌توانند شکاف میان هر این را پر نماید.

اعتماد به نفس یک عنصر تشکیل دهند کاریزماست. بهترین فروشنده ، به شدت به خود، شرکت و محصول یا خدمات خود ایمان دارد. فروشندگانی که دارای اعتماد به نفس کافی هستند ،  بدون نگرانی از شنیدن ” نه / جواب منفی” از یک مشتری یا از دست دادن فرصت بالقوه ، رو برو جلو حرکت می‌کنند و ریسک‌ها را به صورت معقول می‌پذیرند.

  • ثابت و استوار باشید

فروشنده باید ثبات روانی و روحانی داشته باشد تا بتواند تحت فشار زیاد و در زمان دشواری به درستی عمل نمایند. فروشنده باید این ثبات را در هنگام برقراری تماس با مشتریان و پیگیری مشتریانی بالقوه‌ای که ممکن است جواب منفی نیز بدهند، نیز داشته باشند. ثبات از موارد ضروری برای فروشنده است.

  • شکیبا و مقاوم بودن

متاسفانه، حتی بهترین فروشنده نیز بارها و بارها “نه” را می‌شنوند. کلید موفقیت یک فروشنده مقاومت و بردبار بودن است، حتی در مواجهه با واکنش‌های منفی مشتریان. فروشنده باید بتواند به نحوی شایسته و مناسب مشتری بالقوه را رصد و در پیگیری وی ، مقاومت نشان دهد. توجه نمایید ، مقاومت به معنای فروش همراه با زور و اصرار است.

این مطلب پیشنهاد می‌شود :  جملات منسوخ ‌شده مدیریت فروش

بخش بزرگی از روشنفکری ( آزاد اندیشی )  تمایل به گوش دادن است. اکثر فروشندگان گوش نمی‌دهند و مشتریان را غرق در اطلاعات خود می‌نمایند. بهترین مکالمات فروش زمانی اتفاق می‌افتد که فروشنده بیشتر گوش دهد و کمتر حرف بزند. فروشنده حرفه ای به هرگونه مشکل، که مشتری بالقوه از آن رنج می‌برد ، خوب گوش می‌دهد. بهترین فروشنده ، هنر گوش دان فعال را آموخته و بکار می‌برد.

فروشنده باید صادقانه در مورد محصول یا خدمات خود صحبت نماید. دروغ به مشتریان بالقوه یا وعده های غیر قابل عمل ، راهکار دستیابی به موفقیت نیست – دروغ به مشتری موجب تخریب برد و کاهش فروش خواهد شد.

بهترین فروشنده نه تنها در مورد شرکت و محصول خود، بلکه در مورد شرکت مشتری احتمالی و نقاط ضعف آن، بسیاری مطلع است . تحقیقات گسترده در مورد یک مشتری احتمالی برای یافتن راه‌حل‌هایی برای مشکلات وی ، قبل از اینکه آن مشکل منجر به شکست وی شود ، یکی از تکنیکهای فروش حرفه‌ای است.

  • برقراری ارتباط

به طور طبیعی، یکی از مهمترین صفات برای هر فروشنده بزرگ، برقراری ارتباط موثر است. اگر فروشنده قادر به بیان افکار خود را به شیوه‌ای قابل درک نیست، هرگز مشتری به وی گوش نخواهد داد. باید جملات شفاف و واضح باشد تا ارتباط صحیح برقرار شود. اگر مشکل دارید ، حلش نمایید تا مقام بهترین فروشنده را بگیرید.

 

ویژگی‌های فوق بهترین ویژگی‌هایی هستند که ما مهم‌ترین آنها را یافته‌ایم.

 

مطلب مرتبط :

  • ۲۷ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

کارآفرین باید این ۵ ویژگی شخصیتی را داشته باشد

بر خلاف باور عموم مردم، نیازی نیست شما شخصیت برجسته و عالی داشته باشید تا یک کارآفرین موفق شوید. در حقیقت، حتی بهتر است که عالی نباشید. کارآفرین ها ” هوش بازاری و اقتصادی ” بالایی دارند تا ” هوش آکادمیک و کتابی “. موفقیت با نمره معدل شما در دبیرستان یا تعداد مدارکی که دارید، تعریف نمی شود. بر پایه جایی که در آن موتلد شده اید یا پدر و مادرتان که بوده اند هم نیست. موفقیت فقط وابسته به شخصیت، نوع نگاه شما به زندگی و ذهنیت شماست.

بر اساس مطالعه اخیر کمپانی سی.سی.پی، بر اساس مدل شخصیتی MBTI مهم ترین و موثرترین خصلت شخصیتی کارآفرین ها، مربوط به شهودی یا شمی ( INTUITION ) و ادراکی ( PERCEIVING ) بودن است. این تحقیق تایید این نکته است که موفقیت لزوما برای باهوش ترین ها اتفاق نمی افتد. موفقیت به سراغ کسانی می رود که فرصت ها را بهتر ببینند و از انها بهترین شکل استفاده کنند.

فکر می کنید ملزومات شخصیتی کارآفرینی چیست ؟ در ادامه ۵ خصلت شخصیتی که هر کارآفرین باید داشته باشد را با شما به اشتراک خواهم گذاشت:

اولین ویژگی هر کارآفرین : عشق و علاقه

عشق علاقه اشتیاق

کارآفرین ها به خاطر پول در این بازی نیستند. برگ برنده آنها در بازی انجام کاری است که عاشق آن هستند و اتفاقا پاداش این علاقه پول بسیار زیادی است. شکل گرفتن یک کسب و کار نیازمند تلاش و زمان گذاری طاقت فرسایی است. به این معنی که تلاش و ساعات فعالیت یک کارآفرین باید با اختلاف زیادی از یک کارمند بیشتر باشد. اگر عاشق کاری که انجام می دهید، نباشید، از پس این حجم فعالیت برنخواهید آمد.

کارآفرین ها از انجام کارهای طاقت فرسا هراسی ندارند چون متمرکز و متعهد به هدف و ویژن شان هستند. آنها در مواجهه با چالش ها کنار نمی کشند. آنها با تکیه بر عشق و اشتیاق شان و با اسقامت فراوان از همه موانع عبور می کنند. ” من مطمئنم نیمی از چیزی که کارآفرین های موفق را از ناموفق و شکست خورده جدا می کند ، ثابت قدمی و استقامت است. ” این گفته استیو جابز در سخنرانی ای است که در آموزشگاه اسمیت سونیان داشت.

دومین ویژگی هر کارآفرین : انگیزه

انگیزه

کارآفرین ها وقف کسب و کارشان هستند. هیچ کارآفرینی متکی به مدیر، شریک یا همکار نیست که او را به سمت اهداف یا انجام کار سوق بدهد. بلعکس هر کارآفرین خود انگیخته است و همین مسئله او را محرک و انگیزه دهنده به دیگران قرار می دهد.

سیمون سینک ( Simon Sinek ) در کتاب اخیر خود با نام ” رهبر ها آخر می خورند – Leaders Eat Last ” می نویسد : ” اگر فعالیت و رفتار شما دیگران را برانگیخت تا بیشتر رویاپردازی کنند، بیشتر یاد بگیرند، بیشتر انجام بدهند و در کل بیشتر و بزرگتر بشوند، شما یک رهبر هستید. ”

کارآفرین ها می دانند چطور به اهدافشان برسند و  می توانند بقیه افراد را تحت تاثیر قرار دهند تا در مسیر تحقق اهدافشان به آنها ملحق شده و همراهی شان کنند.

سومین ویژگی هر کارآفرین : خوش بینی

خوش بینی مثبت اندیشی

وقتی در حال شروع استارتاپ خود هستید، ممکن است شرایط جوری به نظر رسد که این کسب و کار هیچ وقت از زمین برنخواهد خواست. در حالی که هیچ کارافرینی این گونه فکر نمی کند. آنها با خوش بینی به اینده نگاه می کنند و نگاه شان همیشه رو به جلو و مثبت است.

جاناتان سویفت ( Jonathan Swift ) در مقاله خود اشاره به این موضوع دارد که ” ویژن هنر دیدن ناپیداهاست. ” هنر اصلی یک کارآفرین نمایاندن ویژن خود به دیگران است. تیم همراه یک کارآفرین، می دانند هدف چیست و چرا باید کارهایی که به آنها محول شده است را انجام دهند و اهمیت جایگاه شان در طی کردن مسیر موفقیت آن سازمان چیست.

برای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق، شما باید هدفمند باشید. حواستان باشد که فقط داشتن هدف کافی نیست. شما باید برای رسیدن به اهدافتان برنامه ریزی کنید و برای رسیدن به آنها همه کار بکنید. هرکاری که انجام می دهید باید با دلیل و در راستای هدف تان باشد.

نوشته مرتبط : بی هدفی آفت جامعه کار آیرانی

چهارمین ویژگی هر کارآفرین : خلاقیت

خلاقیت ابتکار

کارآفرین ها مانند بقیه فکر نمی کنند. آنها دنیا را متفاوت می بینند و خارج از چهارچوب های مرسوم فکر می کنند. بیزینس ها بر ایده های بزرگی استوارند و این ایده های بزرگ نشات گرفته از خلاقیت هستند. خلاقیت خود زاده ذهنی است که متفاوت از بقیه انسان ها فکر می کند.

مایا آنجلو ( Maya Angelou ) به زیبایی می گوید: ” شما نمی توانید خلاقیت را مصرف کنید. هر بیشتر استفاده کنید، بیشتر خواهید داشت. ”

کارآفرین ها همیشه به دنبال راه های جدیدی برای انجام کارها و بهتر انجام دادن شان هستند. آنها از وضع موجود راضی نیستند. آنها با استفاده از خلاقیت به ایده هایی دست پیدا می کنند که دنیا را دگرگون می کند.

پنجمین ویژگی هر کارآفرین : ریسک پذیری

ریسک پذیری خطرپذیری

ریسک پذیری یک عنصر حیاتی برای هر شخصی است که در حال راه اندازی یک استارتاپ می باشد. ولی پذیرش ریسک ها نباید شما را بترساند. رسیدن به اهداف یک اصل مهم است و هر کارآفرین این را می داند. تام فریس ( Tom Ferris ) در کتاب خود می نویسد: ” مسئله ای که ما برای انجام آن بیشترین ترس را داریم معمولا چیزی است که بیشترین نیاز را به انجام دادن آن داریم. ”

اگر شما در قدم به جلو برداشتن بترسید، هیچ وقت به جایی نخواهید رسید. راضی بودن نیز هیچ گاه به شما اجازه نخواهد داد که به جایگاه بزرگی دست یابید. کارآفرین ها اجازه نمی دهند که عدم اطمینان و احتمال شکست جلوی آنها را برای انجام کارهایی که باید انجام شود، بگیرد. در عوض، کارآفرین ها به چالش ها و ریسک ها به مانند یک فرصت نگاه می کنند، نه یک مشکل.

و در آخر شما را دعوت به تامل در خصوص یکی از توئیت های رابرت کیوساکی استاد اقتصاد و هوش مالی جهان می کنم :

همه می توانند به شما از ریسک و خطر انجام کارها بگویند. کارآفرین ها می توانند پاداش و نتیجه انجامش را ببینند.

  • ۲۶ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

«فروشندگان نابغه» چگونه پاسخ می‌دهند؟!

بسیاری از اوقات در گفت‌وگو با مشتری‌ها، پرسش‌ها و صحبت‌هایی پیش کشیده می‌شود که فروشندگان معمولی، پاسخ‌هایی کلیشه‌ای و اغلب نچسب به آن‌ها می‌دهند. اما فروشندگان نابغه چگونه به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهند؟
به ۱۵جمله‌ی شگفت‌انگیز آن‌ها توجه کنید:

۱
فروشندگان معمولی می‌گویند: «نمی‌دانم».
فروشندگان نابغه می‌گویند: «متشکرم، پرسش خوبی است. اجازه بدهید پاسخ آن را برای شما پیدا کنم.»

۲
فروشندگان معمولی می‌گویند: «جنس فروخته‌شده پس گرفته نمی‌شود.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «اجازه بدهید ببینیم اگر مطابق میل شما نیست، چطور می‌توانیم رضایت شما را جلب کنیم.»

۳
فروشندگان معمولی می‌گویند: «خونسرد باشید.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «من از شما عذرخواهی می‌کنم.»

۴
فروشندگان معمولی می‌گویند: «این که تمام شده؛ چرا این یکی را نمی‌برید؟»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «شاید از این جنس هنوز در انبار داشته باشیم، اجازه بدهید نگاهی بکنم. اگر نبود، پیشنهادهای دیگری هم برایتان دارم.»

۵
فروشندگان معمولی می‌گویند: «ساعت کار ما تمام شده.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «تعطیلی فروشگاه ساعت… و شروع به کار آن ساعت… است. آیا کاری هست که بتوانم خیلی سریع برای شما انجام بدهم؟»

۶
فروشندگان معمولی می‌گویند: «خرید شما همین است؟»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «آیا این محصول را هم دیده‌اید که همراه با کالایی که شما خریده‌اید استفاده می‌شود؟» یا: «آیا تا به حال از فلان کالای ما استفاده کرده‌اید؟»

۷
فروشندگان معمولی می‌گویند: «چیزی که می‌خواهید آن طرف است.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «لطفا با من بیایید؛ به شما نشان می‌دهم که کجاست.»

۸
فروشندگان معمولی می‌گویند: «من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که…»

۹
فروشندگان معمولی می‌گویند: «این بخش به من مربوط نمی‌شود.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «من با کمال میل شما را پیش کسی می برم که بیشتر از من در مورد این بخش اطلاعات دارد.»

۱۰
فروشندگان معمولی می‌گویند: «ما الان این کالا را تمام کرده‌ایم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «الان از این کالا در فروشگاه نداریم، اما … روز دیگر خواهیم داشت. ممکن است لطفا نام و شماره تلفن خود را به من بدهید تا با شما تماس بگیریم و اطلاع دهیم؟»

۱۱
فروشندگان معمولی می‌گویند: «این برخلاف سیاست فروشگاه ماست.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «سیاست مغازه ما این است؛ اما قصد داریم آن را تصحیح کنیم. من می‌توانم در حال حاضر این کار را برای شما انجام دهم که…»

۱۲
فروشندگان معمولی می‌گویند: «من اینجا تازه‌کار هستم.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «لطفا مرا تحمل کنید، برای کمکی که نیاز دارید در خدمت شما هستم.»

۱۳
(هنگام مکالمه‌ی تلفنی) فروشندگان معمولی می‌گویند: «گوشی…»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «ممکن است خواهش کنم چند لحظه پشت خط منتظر باشید.»

۱۴
فروشندگان معمولی می‌گویند: «الان سرم شلوغ است.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «خوشحال می‌شوم بتوانم به شما کمک کنم.» یا: «هم‌اکنون چه کمکی می‌توانم به شما بکنم؟»

۱۵
فروشندگان معمولی می‌گویند: «شما اشتباه می‌کنید.»
فروشندگان نابغه می‌گویند: «فکر می‌کنم سوء تفاهمی پیش آمده است. اجازه بدهید در موردش صحبت کنیم و حلش کنیم.»


نوابغ فروش (آموزش فروش علمی و حرفه‌ای)


  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

بی هدفی آفت جامعه کار ایرانی

بی هدفی مشکل بزرگبی هدفی وهدف نداشتن این روزهای مردم کشور عزیزمان ، مسِئله بسیار جدی و مهمی است که باید بررسی و آسیب شناسی گردد. به ظاهر دلیل هایی از قبیل نداشتن اطلاعات کافی ، نداشتن زمان و … برای توجیه این ماجرا وجود دارد ولی به راستی با کمی تفکر متوجه می شوید ، چنین نیست .آمار نشان دهنده این است که هر ایرانی روزانه به طور میانگین ۴ ساعت از برنامه های بی ارزش تلویزیونی استفاده می کند – این به غیر از زمان هایی است که در اینترنت اتلاف می کند – و اگر فقط یک ساعت ازین ۴ ساعت صرف هدف گذاری و ترکینگ و بررسی هدف ها شود ، زندگی شخص و اطرافیان او به طور کلی دگرگون می شود .

شاید بتوان دلایل اصلی بی هدف بودن را در ۶ گروه دسته بندی کرد :

دلیل اول بی هدفی – شک و بی اعتقادی

شک بی اعتقادی ترس

بیشتر ما به چیز هایی که می شنویم باور نداریم و این یک واقعیت است ! شما نمی توانید باور کنید که با هدف گذاری و تمرکز در آن به نتایج بسیار بهتر و شگفت انگیزتری در کار ، زندگی و یا حتی سلامتی خواهید رسید. این مورد اتفاق عجیبی نیست زیرا ما مخلوق دنیای اطرافمان هستیم . ما اعتقادات و باورهایمان را بر اساس تجربیات و باور اطرافیان مان شکل می دهیم . وقتی هیچ کدام از نزدیکان ما هدف ندارند یا هدف های بسیار کوچک و ساده ای در ذهن می پرورانند طبیعی به نظر می رسد که شما نیز هیچ ارزشی در هدف گذاری نبینید .

تصور کنید من شخصی بسیار خلاق هستم و ذهنم مدام در سفرهای دور و درازی سیر می کند . مدام در حال رویا پردازی و خلق ایده هایی هستم که بعضی از آنها خوب ، بعضی ضعیف ، بعضی بی نظیر ، بعضی جذاب و بعضی به درد نخور هستند . در یک آن تصمیم می گیرم روی یکی از ایده های خود سرمایه گذاری کرده و براساس یکی از آنها هدف گذاری و برنامه ریزی کنم . تصمیم می گیرم ایده و برنامه خود را با اطرافیانم به اشتراک می گذارم . برای نزدیکان من این خصلت زیاد خوشایند نیست و حمایتی از ایده های من صورت نمی گیرد و جواب هایی از قبیل ” این هم مثل قبلی !! مگه از قبلی نتیجه گرفتی که ازین بگیری !؟! فرق این با قبلی ها دقیقا تو چیه ؟!؟ ” دریافت می کنم . نتیجه روبه رو شدن با این رفتار در درازمدت کاملا مشخص است : بی هدفی !!!

دلیل دوم بی هدفی – اهداف اشتباه

هدف اشتباه در زندگی

بعضی هدف های اشتباهی را دنبال می کنند . اهدافی انتخاب می کنند که خانواده شان از ایشان می خواهند دنبال کنند . اهدافی که معلم ها ، هم سن و سالان یا اساتید برای او انتخاب می کنند . اهدافی که مدیر یا رئیس شان برای آنها مناسب می بینند . این افراد اهدافی انتخاب می کنند که خیال می کنند دوست دارند به آنها برسند اما در حقیقت چنین نیست و علاقه ای به هدف های این چنین ندارند .

چند نفر را می شناسید که احساس رضایت و خوشبختی ندارند ؟ با افراد زیادی از قبیل دکتر ، مهندس ، وکیل ، کارمندان دولتی و استاد دانشگاه برخورد داشته ام که از شغل و حرفه شان و حتی در بعضی مواقع از زندگی شخصی شان متنفر بودند . نکته قابل تامل این است که این اشخاص دقیقا دلیل نارضایتی شان را می دانستند . دنبال کردن اهداف اشتباه و غیر شخصی و در سال های اخیر بی هدفی . اکثر این افراد دنباله رو اهدافی بوده اند که والدین آنها برای شان انتخاب کردند و هیچ حق انتخابی نداشته اند . این افراد مجبور به انتخاب هدف هایی بودند که به انها از طریق خانواده ، مدرسه و اجتماع تحمیل شده بود .

تصور کنید با تلاش و زحمت بسیار زیادی ، به ارزش زندگی تان ، خود را به بالای قله ای برسانید که خواهان آن نبودید . تجربه منزجرکننده ایست !! بدتر آن که پیش روی خود قله دیگری ببینید که مجددا مجبور به صعود و فتح قله آن باشید، این در حالی است که شما هیچ علاقه ای به کوهنوردی ندارید . در زندگی این افراد هرلحظه احتمال سقوط به عمیق ترین دره یکی از قله ها وجود دارد .

دلیل سوم بی هدفی – شکست ها و تجربه های تلخ قدیمی

شکست باخت تجربه منفی

اکثر ما انسان ها همیشه ادعای انعطاف پذیری و کنار آمدن با حقایق را داریم ولی بیایید در این لحظه با خود صادق باشیم . اگر در هرکاری شکست سختی بخورید چند درصد احتمال دارد مجددا به سراغ انجام آن کار بروید؟ ترس از شکست و حس تهوع آور مقایسه شدن با دیگران و سرکوفت شنیدن مکرر برای هیچ کسی خوشایند نیست .

ما دوران بچگی را با شکست خوردن های متوالی و تلاش های مکرر و سخت کوشانه ای سپری کردیم . حتما تلاش های بی امان بچه در حال یادگیری راه رفتن را به خاطر دارید . او مروری بر گذشته شماست . چند قدم کوچک ، شکست ، برخاستن و ادامه دادن ، چند قدم کوچک مجدد برخواستن و ادامه دادن و … نمی دانم کجای این مسیر پرپیچ و خم ، درد شکست را چشیدیم و فرار کردن ازین حس را یاد گرفتیم . نمی دانم کجای این مسیر متوجه شدیم که هرچه قدر هدف کوچک تر ، همان اندازه درد و رنج کمتر .

در این حادثه نیز ما مقصر نیستیم . ما بدین شکل آموزش دیدیم . پدر و مادرها و عزیزانمان برای جلوگیری از شکست و ناامیدی ، شمار را به مسیر ساده تر ، بی خطر تر ، کوتاه تر و در نهایت به سمت زندگی بدون نشاط و خسته کننده ای هدایت می کنند .

اگر درگیر و نگران حس های تلخی که در گذشته تجربه کردید باشید ، بی هدف می مانید و طعم زندگی فوق العاده با عزت نفس بالا را نخواهید چشید .

دلیل چهارم بی هدفی – ترس یا فریبی به نام حاشیه امن

ترس ناخودآگاه حاشیه امن

ترس تو را فلج می کند . ترس تو را مجبور می کند همان کارهای همیشگی را تکرار کنی . ترس جلوی تو را می گیرد تا هیچ وقت هدف گذاری نکنی . ترس تورا همیشه در حاشیه امن خود ساخته نگه می دارد و جرات هدف گذاری بلند پروازانه را از تو می گیرد .

سوال من در کارگاه هایی که برگزار می کنم : ” چقدر درآمد دوست داری داشته باشی ؟! چقدر درآمد راضی ت می کنه ؟! ” جواب حضار : ” هرچه بیشتر بهتر !! ۱۰۰ میلیون تو ماه !! … ” نوبت به عمل می رسد . هدف درآمدی سال بعدتان چه قدر است ؟ ۲ میلیون تومان . این در حالی است که درآمد امروزشان ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است . به ندرت شنیدم حرف از ۱۰ میلیون با درآمد ۲ میلیون تومان زده شود .

چرا ؟!

ترس ، ترس خیلی زیاد . ترس این که دردناک است اگر شکست بخوریم . ترس اینکه دیگران چه می گویند . ترس اینکه تا بحال هیچ کس در شرایط من ازین کارها نکرده است . ترس این که اگر شکست بخورم آبرویم میرود .

ترس و حاشیه امن زندگی مسئله ای است که می توان با آن پشت به همه چیز کرد و از همه چیز فرار کرد . تغییر دقیقا به خاطر وجود این حاشیه امن با درد و رنج همراه است و می شود با ان رو به رو شد و به جان خرید و شرایط بی نظیری را رقم زد . انتخاب با شماست .

ترس به مانند چتر داشتن زیر باران زیبای بهاری عمل می کند ، باید بدون چتر زیر باران رفت …

دلیل پنجم بی هدفی – تنبلی

تنبلی سست عنصر کاهل

هدف نیازمند انرژی بسیار زیادی است ، در این مورد مثال فضاپیما ، مثال کاملا مرتبطی است . با یک تحقیق بسیار ساده متوجه خواهید شد که یک فضاپیما برای خارج شدن از جو و رهایی از چنگ جاذبه زمین تقریبا تمام سوخت خود را ( ۸۰% ) استفاده می کند . این دقیقا کاری است شما باید انجام دهید ولی کو مرد عمل ؟!

افراد زیادی برای تغییر زندگی شان به من مراجعه می کنند ولی وقتی کار به عمل می رسد با این مسئله رو به رو می شویم که من وقت برای انجام این کارها ندارم . برای من این مسئله یکی از بزرگ ترین نشانه های تنبلی است چون به محض بررسی شرایط شخص متوجه می شوم او ۹ صبح از خواب بیدار می شود ، ۱۱ کسب و کارش را شروع می کند ، ۱۳ برای نهار و استراحت به خانه بر می گردد ، ۱۷ شروع مجدد کسب و کار و ۱۹ تعطیلی کسب و کار . دیگر اشاره ای به زمان هایی که پای تلویزیون یا با دوستانش سپری می کند ، نمی کنم .  او حتی به اندازه یک کارمند برای کسب و کارش ارزش قائل نیست ، آیا درست است انتظار موفقیت برای او داشته باشیم .

وقتی هدف را برای او در قالب ، تلویزیون ندیدن ، زمان خیلی کمتری با دوستان گذراندن ، زودتر سرکار رفتن و دیرتر برگشتن ، تشریح کردم ، او کل انگیزه و انرژی خود را  از دست داد . هر دستاوردی در زندگی ، بهای خودش را دارد .

دلیل ششم بی هدفی – رسانه و آیین و …

رسانه آیین فرهنگ مذهب

” گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه گوشت بو میده !! ” تماشای تلویزیون خصوصا سریال های فوق العاده آن ، این توجیح و خود فریبی را در وجود ما نهادینه می کند که در قشر پایین جامعه با تندرستی زندگی کردن بسیار بهتر و شرافتمندانه تر از زندگی در قشر مرفه و با شرایط بسیار خوب است ؛ چون تصویر قشر پایین دست ، همیشه مثبت و دوست داشتنی و قشر مرفه همیشه در رنج و عذاب ترسیم می شود. از شنیدن و مطالعه اخبار منفی و بد از محیط اطراف ، جز تنگ تر کردن حاشیه امن ، چیز دیگری عایدتان نمی شود .

” هرکه بامش بیش برفش بیشتر ” و یا
” هر انکه افزوده گشت سیم و زرش / نباریده از اسمان زر به سرش
از کجا اورده این همه مال ! / یا خودش دزد بوده یا پدرش ”
این ها جز رایج ترین اصطلاحاتی است که در فرهنگ مان استفاده می کنیم . از اسلام فقط ساده زیستی را یادمان می دهند و هیچ وقت حرف از احادیثی به مانند ” هیچ چیز سیاه تر از فقر نیست ” یا ” اگر فقر ازین در وارد خانه شود ، ایمان از درب دیگر خارج می شود ” در میان نیست . با در نظر گرفتن همه این ها چرا من باید تلاش برای موفقیت بیشتر کنم ؟!

هیچ انتظاری وجود ندارد که با خواندن این مطلب دگرگون شوید و به فکر فرو روید و در آنی به سراغ هدف هایتان بروید و دست به کار شوید. تحقیقات بیانگر این واقعیت است که از هر ۱۰۰ ایرانی ، ۹۹ نفر بی هدفی را انتخاب کرده اند ، در نتیجه گوششان به این حرف ها بدهکار نیست . امیدوارم شما دوست عزیز جز آن ۹۹ نفر نباشید .

  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

دانستن تمام اصول موفقیت بدون بلوغ فکری هیچ نتیجه ای ندارد

بلوغ فکری انضباط شخصیاگر بلوغ فکری ندارید دانستن اصول موفقیت هیچ فایده ای ندارد!

چرا  اکثر کارهای ما نیمه تمام می ماند و نمی توانیم آن کارها را به سرانجام برسانیم؟ چون بعد از شروع کار مدتی بعد دچار یک سری مشکلات می شویم که کاملا طبیعی است، اگه مشکلی پیش نیاید باید تعجب کرد! و این موضوع باعث می شود که اراده ما تضعیف بشود و انگیزه خود را از دست بدهیم و کار نیمه تمام می ماند. دلیل این همه برنامه ریزی کردن و عمل نکردن، عهد بستن و عهد شکاندن این هست که ما یکی از عضلات ذهنی خود را به خوبی پرورش نداده ایم و آن چیزی نیست جز انضباط شخصی یا به این شکل بگویم به بلوغ فکری نرسیده ایم.

شب نیم ساعت مطالعه کردن و بعد خوابیدن را انتخاب می کنید یا نیم ساعت چک کردن اینستاگرام و بعد خوابیدن را؟

۳ روز دیگر امتحان دارید از روز اول شروع به خواندن می کنید یا از روز قبل امتحان؟

قند خونتان بالاست و دکتر به شما رژیم داده است و بعد می روید به یک مهمانی و سر سفره نوشابه می آورند نوشابه را می خورید یا نه؟

۱ساعت پیاده روی کردن با دوستان را ترجیح می دهید یا ۱ ساعت رفتن به کافه و گپ زدن با دوستان را؟

۶ صبح از خواب بیدار شدن را ترجیح می دهید یا ۱۱ صبح؟!

آیا شب قبل خواب روز گذشته خود را بررسی می کنید و برای فردا برنامه می نویسید یا این که فقط می خوابید؟

صادقانه پاسخ دادن به سوالات بالا به دور از ایده آل گرایی تعیین می کند که شما به بلوغ فکری رسیده این یا نه؟

اگر عضله بلوغ فکری خود را تقویت کنید در این مواقع به کمک شما می آید و شما را در جاده موفقیت نگه می دارد.

یک بار برای همیشه…

کتابخانه ای پر از کتاب های نخوانده…

آخر ترم و جزوه ها و کتاب های نخوانده…

آخر ماه و چک های برگشتی…

آخر هفته و حساب و کتاب های نکرده…

آخر پروژه و گزارش ننوشته…

آخر عمر و آرزوهای بر باد رفته…

شاید شما هم این جمله رو شنیده باشید که می گویند انسان ها در اواخر عمر خود از کارهایی که نکرده اند بیشتر افسوس می خورند تا از کارهای که انجام داده اند.

من لیاقتم بیشتر از این حرفها بود…

من که توانایش را داشتم پس چرا نشد؟؟؟

آدم هایی که از من کم استعدادتر بودند الان موفق تر از من هستند، وای بر من…

من عرضه کار داشتم ولی متاسفانه همیشه بدشانس بودم….

این ترم که رد شد انشااله از ترم بعد…

۲۶ ساله هستم و هنوز نتوانسته ام کار خاصی در زندگی انجام بدهم…

ای کاش به خانواده ام بیشتر محبت می کردم…

آه، افسوس و ای کاش هایی که در مقاطعی از زندگی به زبان می آوریم و غصه آن بر دلمان سنگینی می کند و زندگی را برایمان تلخ.

بیاید یک بار برای همیشه تکلیف خودمان را با این آه و افسوس ها مشخص کنیم.

من همه اصول موفقیت را می دانم پس چرا هنوز وضعیتم این است؟؟

انضباط شخصی تئودور روزولت

اصلا دوست ندارم اصول موفقیت را برایتان بشمارم و بگویم که این ها را رعایت کنید تا موفق بشوید!

به هیچ وجه نمی خواهم بگویم اگر اشتباه کرده اید یا شکست خورده اید اشکالی ندارد! برخیزید و از آن درس بگیرید و دوباره شروع کنید، این کار به همین راحتی هم نیست!

شما بالا بروید، پایین بیاید، چپ بروید یا راست یک راه بیشتر برای این که در کارهایتان به نتیجه برسید ندارید.

آن هم این است که همواره به سمت هدف پیش بروید نه این که دو روز تلاش کنید و چند روز کاری نکنید، چند روز اول با انگیزه کارها را انجام بدهید و به محض این که به مشکلی برخوردید ناامید بشوید و به همه چیز شک بکنید…

به قول شاعر :رهرو آن است که اهسته و پیوسته رود

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود

خدا پدر و مادر این شاعر را بیامرزد که حرف اول و آخر را گفته است…

حالا شما هی بروید کتاب های موفقیت بخوانید و سمینار شرکت کنید!

نمی خواهم بگویم سایر اصول موفقیت به درد نمیخورد، اتفاقا خیلی هم خوب هستند ولی وقتی که پیوسته رعایت بشوند نه یک بار نه دوبار…

احتمالا اصطلاح اثر مرکب را شنیده اید و یا خوانده اید آن نیز همین را می گوید:

پاداش های بزرگ از طریق مجموعه ای از گام های کوچک و به ظاهر ناچیز که پیوسته و در طول زمان برداشته می شوند به دست می آید و تفاوت بنیادی ایجاد می کند…

مشکل ما این است که شروع می کنیم به کتاب خواندن، ۱۰ صفحه اول را می خوانیم یا دیگر شاه کار کنیم ۲ فصل را می خوانیم ولی فصل های بعدی را چه کسی خواهند خواند خدا می داند.

۲ هفته اول با انرژی به باشگاه می رویم و تمرینات را انجام می دهیم ولی تا این که یه ذره سرمان شلوغ می شود اصلا فراموش می کنیم که روزی به باشگاه می رفتیم و فقط کوفتگی آن برایمان می ماند.

و کلی مثال دیگر…

خلاصه این که پیوسته تلاش کردن خیلی مهم است.

حالا به نظرتان پیوسته تلاش کردن به همین آسانی است؟!

 

بلوغ فکری مسئله این است

 

رسیدن به بلوغ فکری در دنیایی که پر از وسوسه و حواس پرتی است، چیزی است که موفقیت یا شکست شما را تعیین خواهد کرد.

الان دیگر مشکل این نیست که نمی دانیم باید چه کار بکنیم؟ یا اطلاعات کافی نداشته باشیم اتفاقا دقیقا می دانیم که باید چه کار بکنیم.

ما دقیقا می دانیم که چطور باید یک کارمند خوب باشیم، چطور مدیر خوب باشیم، چطور سلامتی خود را حفظ کنیم، چطور همسر خوبی باشیم، چطور پدر یا مادر خوبی باشیم و این که چطور یک دانشجوی خوب باشیم و نمرات بهتری بگیریم.

اگر نمیدانیم هم می توانیم با چند کلیک ساده بفهمیم….

ولی مشکل این است که به دانسته های خود عمل نمی کنیم چرا چون بلوغ فکری و احساسی نداریم. بلوغ فکری یک مهارت کلیدی برای انسان هاست تا بتوانند به دانسته های خود جامه عمل بپوشانند.

حالا در نظر بگیرید چگونه می شود پیوسته تلاش کرد در حالی که بلوغ فکری نداشته باشیم؟ چطور می شود اصول موفقیت را اجرا کرد در حالی که بلوغ فکری نداشته باشیم؟ چگونه می شود از شکست درس گرفت و دیگر تکرار نکرد در حالی که بلوغ فکری نداشته باشیم؟

مدیریت شخصی، کنترل بر خود و انضباط شخصی از اسامی دیگر بلوغ فکری هستند.

بلوغ فکری چیست؟

تعاریف زیادی می توان برای بلوغ فکری بیان کرد ولی شاید ساده ترین تعریف این باشد:

ترجیح دادن کارمنطقی(که لذت آن در لحظه قابل درک نیست) به کار احساسی(که لذت آن را سریع درک می کنیم)

به قولی می توان گفت به تاخیر انداختن لذت آنی برای رسیدن به یک لذت عمیق و بلند مدت.

البته باید این نکته را نیز گفت که رعایت انضباط شخصی هم در لحظه به ما لذت خوبی می دهید و احساس خوبی نسبت به خود خواهیم داشت.

این که بتوانید خود را مجبور به انجام کاری بکنید مستقل از این که از این کار خوشتان می آید یا نه.

زندگی ما را تصمیم ها و انتخاب هایمان می سازد و برای داشتن یک زندگی خوب باید تصمیم هایی بگیریم که پشت آن تحلیل منطقی باشد و نه تحلیل احساسی.

تحلیلی منطقی است که بر اساس نیازهای واقعی انجام بشود، بر اساس نتایج و دستاوردهایی که در بلند مدت برای ما خواهد داشت…

 

وقت طلاست

بحث مهم دیگری که می توان اینجا مطرح کرد بحث مدیریت زمان هست که احتمالا کتاب یا مقالاتی را در این زمینه خوانده اید و با تکنیک های آن آشنا هستید ولی مطلبی که شاید کم تر به آن توجه کرده باشید این هست که پایه و اساس مدیریت زمان، نظم شخصی است یعنی اگر شما بلوغ فکری را در خود ایجاد نکرده باشید، مطمئن باشید که نمی توانید در کارهای خود به درستی مدیرت زمان بکنید.

اگر شما کتابی را بدون بلوغ فکری شروع به مطالعه بکنید، هرچقدر هم که برنامه ریزی و زمان بندی بکنید و حتی از نرم افزارهای مدیرت مطالعه هم استفاده بکنید و انواع تکنیک های مدیریت زمان را  اجرا بکنید این کتاب نصفه و نیمه رها خواهد شد چون صرفا با یک تصمیم احساسی شروع به مطالعه کرده بودید و نه تحلیل  منطقی.

فواید بلوغ فکریمزایا

  • روز به روز بازده کاری شما بیشتر می شود و کارهایتان را با سرعت بیشتر و بهتر از دیگران انجام می دهید.
  • خود را به سادگی کنترل می کنید و روی خودتان حساب می کنید و احساس می کنید که از پس هر کاری بر می آیید.
  • باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود و احساس خوبی نسبت به خود خواهید داشت.
  • و مهم ترین فایده آن اینست که می توانید کارها را به طور پیوسته انجام دهید.

 

چگونه به بلوغ فکری برسیم؟

همان طور که در ابتدا گفتیم بلوغ فکری مانند یک عضله است و به یک باره نمی توان آن را قوی کرد و احتیاج به زمان دارد.

این که حالا چگونه بلوغ فکری را در خود ایجاد بکنیم و بدانیم که چه روش هایی برای این کار لازم است ابتدا باید بتوانیم مغز خود را  بشناسیم و ساختار ذهنی خود را درک بکنیم.

چرا اصلا ذهن ما کارهای راحتتر را به کارهای مشکل ترجیح می دهد؟

چرا تحلیل احساسی بر تحلیل منطقی ترجیج پیدا می کند؟

مسئله این نیست که من می توانم موفق بشوم یا نه، مسئله این است که من بلوغ فکری دارم یا نه؟؟

و در ادامه اگر همراه ما باشید دلیل این همه بازی گوشی های ذهن را خواهیم گفت و این که چطور آن را تربیت کنید…

  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

یادگیری: راهنمای استفاده از مغز

بدن ما مانند یک سیاره است. و هر عضو آن یک کشور. کشور مغز٬ شهرهایی (سلول‌ها) به نام نورون دارد. هر شهر برای ارتباط با شهر های دیگر نیاز به ساخت جاده دارد. این جاده ها دندریت (dendrites) نام دارند. ما با حداقل ۱۰۰میلیارد شهر نورون در مغزمان به دنیا آمده ایم. وقتی چیزی را میخوانیم٬ مینویسیم٬ میبینیم و انجام میدهیم؛ در واقع داریم جاده ی دندریتی میسازیم. یادگیری مغز به وسیله این ابزار انجام میگیرد

بنابراین٬ فرآیند ساخت جاده دندریت بین شهرهای نورون٬ و نیز ارتباط دو شهر از طریق جاده ها٬ “یادگیری مغز” نامیده میشود. رشد جاده دندریتی عملی ذاتی در مغز است. بدن ما به صورت طبیعی آن را بلد است. مغز برای رشد دندریت ها به زمان نیاز دارد. پس به این دلیل است که یادگیری مغز در هر چیزی نیز زمان‌بر است.

ارتباط بین شهر ها (نورون)یادگیری مغز با انتقال سیگنال های الکتریکی سوار بر قایق های نوروترنسمیتر ایجاد میشود

فضایی که دو شهر از طریق جاده‌ها با هم ارتباط برقرار میکنند دریاچه سیناپس (synapse) نام دارد. دریاچه سیناپس‌ها همانند مرز دو شهر هستند. آن‌ها فضایی بین دو جاده هستند. پیام‌ها برای انتقال از یک شهر نورون به شهر نورون دیگر به صورت یک سیگنال الکتریکی درمیآیند. و میبایست برای انتقال به داخل قایق‌های نوروترنسمیتر‌ (neurotransmitters) وارد شوند.

تقویت جاده‌های دندریتی

وقتی شما موضوعی را تمرین میکنید٬ در واقع دارید ارتباط بین شهر‌های مغزتان را بیشتر و بهتر میکنید. چون جاده‌های دندریتی را پهن تر و بزرگتر میکنید. در واقع جاده ها را تبدیل به بزرگراه و آزادراه میکنید. همچنین دریاچه سیناپس را عریض تر میکنید تا قایق های بیشتری امکان حرکت داشته باشند.

از یک امکان دیگر نیز صحبت کنیم. با عریض تر شدن جاده ها٬ در بعضی از آن‌ها لاین هایی تندرو به نام میلین (myelin) پدید می‌آید.  سرعت انتقال پیام عصبی به وسیله‌ی لاین میلین چند برابر مسیر جاده‌ها است. بنابراین با تمرین بیشتر٬ سرعت و قدرت بیشتری در یادگیری مغز‌تان به وجود می‌آید.

مغز به طور منحصر به فرد جاده میسازد

کشور مغز هنگامی که فعالیتی را انجام میدهیم برای آن٬ جاده میسازد. این جاده ها منحصر به فرد برای آن فعالیت هستند. یعنی اگر در حال گوش دادن به حل مسئله ی ریاضی هستید؛ جاده ی گوش دادن به حل مسئله ی ریاضی میسازید و نه توانایی حل مسئله ریاضی. برای ساختن جاده حل مسئله ریاضی باید خودتان آن را حل کنید نه این که فقط گوش دهید.

جاده ها نمیتوانند از وسط بیابان بی آب و علف ساخته شوند

جاده های دندریتی برای رشد نیاز به شهرهای اولیه‌ای دارند. جاده ها نمیتوانند از هیچی وسط بیابان ها ساخته شوند. این به این معنی است که٬ برای اینکه موضوعی جدید یادبگیریم باید آن را با موضوعات قبلی‌ای که یادگرفته ایم مرتبط سازیم. پس در عمل اگر میخواهیم چیزی جدید یادبگیریم٬ با ارتباط ایجاد کردن با چیزهای قبلی٬ موضوع جدیدمان بهتر در ذهن مینشیند.

راهکار های یادگیری بهتربا دانستن نحوه یادگیری مغز به راهکار های یادگیری بهتر میرسیم.

زمانی که دفترچه ی راهنمای استفاده از توانایی یادگیری مغزمان را میخوانیم٬ به راحتی متوجه میشویم چگونه از آن استفاده کنیم. و البته چگونه نکنیم. برای استفاده ی بهتر از مغز چند راهکار در زیر آورده ایم:

۱. تاثیر احساسات روی یادگیری مغز

در کشور مغز کارخانه‌ای به نام آمیگدال داریم که شبیه بادام است. این دو کارخانه احساسات ترس ٬ استرس٬ تهدید و اضطراب را پردازش میکنند. آدرنالین محصول این کارخانه است. در این کشور شرکتی به نام قشر آهیانه نیز داریم. فعالیت این شرکت پردازش مراتب بالای فکر کردن است. هورمونی به نام اندورفین باعث رونق شرکت فکر میشود. اما آدرنالین سم این شرکت است و شرکت را از کار باز میدارد.

بنابراین٬ هنگامی که بدن ما در آرامش است؛ یادگیری مغز بهتر انجام میگیرد.

۲. پیاده‌روی قبل از یادگیری

فعالیت بدنی مثل پیاده روی ساده باعث افزایش فعالیت و عملکرد یادگیری مغز میشود. دکتر هیلمن از دانشگاه ایلینویس تحقیقی بر روی ۲۴۱ فرد٬ در بازه‌ی سنی ۱۵ تا ۷۱ سال انجام داد. در این تحقیق افراد دو دسته شدند. عده ای قبل از پاسخ دادن به سوالات امتحان ۲۰ دقیقه پیاده‌روی کردند. اما دسته‌ی دیگر این زمان را در سکون نشسته بودند. طی اسکن های مغزی٬ میانگین فعالیت مغزی افرادی که فعالیت بدنی داشتند به شدت نسبت به افراد دسته ی دیگر افزایش یافته بود.

برای کارآفرینان

 یادگیری از مهمترین خصلت های کارآفرینان است. کارآفرینان با الگو برداری از دیگر کسب و کار ها و شکست های خودشان یاد میگیرند چه راه هایی به موفقیت کسب و کارشان ختم میشود.
خواندن مقاله‌ی زیر به شما کمک میکند تا خصلت های کارآفرینان را بهتر بشناسید:
کارآفرین باید این ۵ ویژگی شخصیتی را داشته باشد

مقالات انگلیسی بیشتر در مورد تمرین و یادگیری مغز:
https://www.trainingindustry.com/articles/content-development/how-the-brain-learns/
https://www.uchicagomedicine.org/neurosciences-articles/

  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

ارتباطات غیر کلامی – آسیان شاپ

در سال های پایانی قرن بیستم و به ویژه با آغاز قرن بیست و یکم بشر شاهد ظهور نوع جدیدی از جامعه شناسی تحت عنوان ” جامعه شناسی غیر کلامی ” می باشد. این دست از جامعه شاسان در زمان انجام فعالیت های اجتماعی، در محل کار و هر جاییکه بتوانند به رصد حرکات بدن افراد می پردازند.

یک جامعه شناس غیر کلامی، همواره خواستار یادگیری بیشتر درباره رفتار و کردار سایر افراد است و در نهایت می تواند آگاهی بیشتری را نسبت به خودش کسب کرده و روابط خود را با دیگران بهبود ببخشد.

مسأله ای که به نظر و در نگاه اول باور نکردنی است این است که در طی سالیان تکامل بشر، تنها از دهه ۱۹۶۰ میلادی است که جنبه های غیر کلامی ارتباط انسانی به طور جدی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است و حتی تا به امروز نیز بیشتر افراد از وجود اهمیت زبان بدن در زندگی شخصی و اجتماعی خود بی اطلاع بوده اند.

چارلی چاپلین و بسیاری از بازیگران فیلم های صامت از پیشگامان مهارت های ارتباط غیر کلامی بوده اند. این مهارت ها تنها ابزار ارتباطی بودند که در تلویزیون های بی صدای آن روزگار قرار داشند. هر بازیگر بر اساس میزان توانمندی که در استفاده از حرکات، اشارات و علائم بدنی برای برقراری ارتباط موثر داشت در دسته بازیگران خوب یا بد طبقه بندی می شد. یا فرا گیر شدن فیلم های ناطق و تأکید کمتر بر جنبه های غیرکلامی بازی، بسیاری از بازیگران فیلم های صامت کم کم فراموش شدند و آن هایی که دارای مهارت های کلامی خوبی بودند، بکار گرفته شدند.

بی شک کتاب ” نحوه ابراز احساسات و هیجانات در انسان ها و حیوانات ” نوشته چارلز داروین که در سال ۱۸۷۲ میلادی منتشر شد، موثرترین مطالعه تخصصی می باشد که تا این زمان در خصوص زبان بدن صورت گرفته است. این کتاب عاملی برای شروع مطالعات کنونی در زمینه حالات چهره و زبان بدن می باشد.

پس از آن بود که محققین تقریباً یک میلیون نشانه و علامت غیر کلامی را ثبت و ارائه دادند. ” آلبرت محرابیان” دریافت که تأثیر کلی یک کلام، حدوداً ۷ درصد کلامی، ۳۸ درصد صوتی و ۵۵ درصد غیر کلامی است.

ارتباطات غیر کلامی

پروفسور “بردویستل” برآوردهای مشابهی را در زمینه مقدار ارتباط غیر کلامی ارائه کرد که در میان انسان ها رخ می دهد. او چنین تخمین زد که در حقیقت، افراد مجموعاً در حدود ۱۰ یا ۱۱ دقیقه در روز صحبت کلامی دارند و میانگین زمانی که جملات ادا می شوند فقط ۲.۵ ثانیه است. او نیز مانند ” محرابیان” چنین دریافت که مولفه کلامی یک گفتگوی چهره به چهره کمتر از ۳۵ درصد است و بیش از ۶۵ درصد ارتباط افراد به طور غیر کلامی صورت می گیرد.

بیشتر محققین معمولاً در این موضوع اتفاق نظر دارند که کانال کلامی اساساً برای انتقال اطلاعات بکار برده می شود در حالیکه کانال غیر کلامی به منظور انتقال نگرش های بین فردی استفاده می گردد و در برخی موارد نیز به عنوان جایگزینی برای انتقال پیام های کلامی به کار گرفته می شود.

 

صرف نظر از فرهنگ، کلمات و حرکات بدن هر دو از طریق پیش بینی پذیری اتفاق می افتند که ” بردویستل” درباره آن چنین اظهار می دارد که یک شخص خوب آموزش دیده باید بتواند حدس بزند که یک فرد در مقابل گوش کردن به صدایش چه حرکتی را انجام می دهد. به روش مشابهی “بردویستل” دریافت که چگونه می توان به سادگی و از طریق رصد کردن حالات و اشارات افراد در موقع سخن گفتن زبانی را که آن ها بدان سخن می گویند متوجه شد.

  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

حریم اجتماعی انسان – آسیان شاپ

حریم اجتماعی . موضوع حریم اجتماعی انسانی، موضوعی است که به چند دهه اخیر باز می گردد. نخستین بار یک مردم شناس به نام Edward T.Tall به تعریف حداقل فواصل میان انسان ها در مراودات اجتماعی پرداخت. وی فرضیه ای را هرچند ضعیف، در خصوص کشش های جسمانی انسانی شبیه به قوه جاذبه مطرح نمود که به زعم او یک نفر بر حریم های دیگران وارد می سازد.
متعاقب این فرضیه و مطالعات، تعاریف جدیدی از حریم های اجتماعی انسانی در مراودات اجتماعی و تماس های بین انسان ها مطرح و حتی اندازه های تقریبی برای حریم های اجتماعی گوناگون ارایه شد. گرچه این فرضیه در جوامع غربی بر واقعیاتی منطبق بود، اما باعث شد تا انسان ها به خصوص در جوامع، بسته به تراکم و تقارب دیگران و ساختار فرهنگی جامعه مبدأ حریم هایی را برای خود تصویر کنند.

الف) رعایت حریم اجتماعی

انسان همچون سایر حیوانات فضای شخصی و متحرک مخصوص به خود را دارد، به عبارت دیگر او حامل «حباب هوا» یی است و اندازه آن بستگی به تراکم جمعیت محلی دارد که در آن بزرگ شده است.

حریم اجتماعی

ب) محدوده حریم اجتماعی

۱- حریم صمیمی (خصوصی): بین ۱۵ تا ۴۵ سانتی متر
در میان همه حریم ها و شعاع آن ها، این حریم از اهمیتی خاص برخوردار است، زیرا انسان آن را شخصی و متعلق به خود می داند و از آن دفاع می کند. تنها اشخاصی که از نظر عاطفی بسیار نزدیک به آدم هستند، اجازه ورود به این محدوده را دارند که شامل عشاق، والدین، همسر، دوستان بسیار نزدیک، کودکان و اقوام می شود.
۲- حریم شخصی: بین ۴۶ تا ۱۲۰ سانتی متر
این فاصله ای است که در مهمانی ها و محافل اجتماعی و همایش های دوستانه حفظ می کنیم.
۳- حریم اجتماعی: بین ۱۲۰ سانتی متر تا ۳۶۰ سانتی متر
در مقابل اشخاص غریبه، لوله کش یا نجاری که در خانه مشغول تعمیرات است، پستچی، فروشنده محل، کارمند جدید در محل کار و اشخاصی که آشنایی کمتری با آن ها داریم، چنین فاصله ای را حفظ می کنیم.
۴- حریم عمومی: بیش از ۳۶۰ سانتی متر
هنگامی که مخاطب ما یک گروه بزرگ است، این فاصله ای است که برای راحت بودن انتخاب و حفظ می کنیم.

ج) کاربردهای عملی از حریم های اجتماعی انسانی

 

به یک یا دو دلیل معمول، افراد وارد حریم نیمه خصوصی ما می شوند. ابتدا زمانی که فرد وارد شده یک دوست صمیمی، خویشاوند نزدیک یا همسر شما باشد. دوم وقتی که فرد شکننده حریم، دشمن باشد و برای حمله به ما وارد این حریم شود. اگرچه عمدتاً ورود غریبه ها به حریم های شخصی و اجتماعی خود را تحمل می کنیم اما ورود آن ها تغییرت بیولوژیکی را برای ما به همراه دارد. از این رو؛ همواره این قانون طلایی را رعایت کنید که ” حریم ها را حفظ کنید”. از این رهگذر است که افراد احساس آرامش و راحتی می کنند.
هرچه رابطه ما با دیگران صمیمانه تر باشد ما اجازه ورود به حریم های نزدیک تری را پیدا خواهیم کرد.
مثال: یک کارمند جدید در اولین روزهای کاری خود ممکن است در ابتدا این احساس را داشته باشد که سایر کارمندان برخورد سردی را با او دارند اما آن ها فقط او را در حریم اجتماعی خود نگاه می دارند تا زمانی که او را بهتر بشناسند. همانطور که میزان شناخت افراد از هم بیشتر می شود، مجوز ورود به حریم های شخصی و بعضاً حریم های نیمه خصوصی را به همراه آورده می شود.
یکی از استثنائات در این زمینه در جایی رخ می دهد که حفظ فاصله بر مبنای موقعیت و جایگاه اجتماعی فرد می باشد. برای مثال؛ ممکن است یک مرئوس و یک رئیس با هم دوستان بسیار صمیمی بوده و بدین واسطه وارد حریم های نیمه خصوصی همدیگر شوند ولی این اتفاق فقط در محیط های خارج از اداره اجازه دارد تا رخ دهد و به منظور حفظ قوانین نانوشته اجتماعی، در اداره، رئیس حریم اجتماعی با مرئوسش را حفظ می کند.

  • ۲۵ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست