تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

با این تبر به جنگ با خدا برو! ( قسمت آخر گاو بنفش )-بیشتر از

به نام خدای من و خدای شما

به این مقاله از صفر تا ۱۰ چه نمره ای می دهید؟ و برای این که بتوانم از شما نمره ۱۰ را بگیرم چه کاری باید انجام دهم؟ برای این که بتوانم نمره بیشتر از ۱۰ را بگیرم چه ایده ای دارید؟😊

سلام 😊👋.ادیبی هستم . میلاد ادیبی. خیلی خوشحالم که وقت گذاشتی و میذاری که این پست رو بخونی👍 

من مدرس مهارت های کسب و کار هستم.

خب به قسمت چهارم از گاو بنفش رسیدیم. در این قسمت می خواهم به شما نشان دهم که چگونه شرکت های بزرگ، گاو بنفش های شرکت های کوچک را نشانه می گیرند به طوری که شاید گاو بنفش هیچ سودی برای شما نداشته باشد و حتی ممکن است که برای شما زیان نیز داشته باشد و در چنین زمان هایی باید چگونه رفتار کنید. 

برای خواندن قسمت های قبلی بررسی گاو بنفش کافی است روی لینک قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم کلیک کنید. پیشنهاد می کنم که قسمت های قبلی گاو بنفش را به ترتیب به دقت مطالعه کنید. 

چرا جنگ با خدا؟

خب اول بهتر است که دلیل انتخاب این عنوان را برای این مقاله برایتان توضیح دهم . حدس می زنم هستند کسانی که از روی کنجکاوی روی لینک مقاله کلیک کرده اند. 

نمی دانم اهل بازی های رایانه ای و کنسولی هستید یا خیر. این عنوان از یکی از بازی های کنسول پلی استیشن گرفته شده است. 

در روزگاران قدیم مردی به نام کریتوس زندگی می کرد که در آداب جنگ بسیار ماهر بود. او زمانی فرمانده لشگر اسپارتان ها در یونان شده بود و قرار بود که به جنگ با بارباریان برود. بارباریان قومی بودند که دشمن اسپارتا بود. گفتنی است که اکثراً مسلمان و سنی مذهب هستند. او در جنگ با بارباریان به دلیل تعداد بسیار زیاد باربارها در برابر اسپارتان ها شکست خورد و خود را جایی دید که خدای باربار پا روی سینه او گذاشته است و می خواست خنجرش را در سینه ی کریتوس فرو کند. در چنین زمانی بود که کریتوس خدای جنگ به نام آرس را صدا زد. خدای جنگ به داد کریتوس رسید و او را نجات داد. پس از آن کریتوس بر خدای جنگ سجده کرد. او بنده خدای جنگ شد و در ازای این کار آرس، شمشیری دو تیغه به کریتوس داد به طوری که این دو شمشیر به دست کریتوس زنجیر شد و تنها خدای جنگ می توانست این شمشیر را از دست او در بیاورد. این دو شمشیر به گونه ای بودند که کریتوس آن ها را پرتاب می کرد و دوباره به دست کریتوس بر می گشتند. در قسمت های بعدی بازی این شمشیر به تبر لویتان تبدیل شد که بسیار قوی تر بود و دقیقاً همین ویژگی را داشت. او با این تبر بر تمام دشمنانش غلبه می کند در حالی که یاری جز پسرش ندارد. نام این بازی ( God Of War ) است. 

خدای جنگ 

این مقاله را الهام گرفته از نقش کریتوس و نه شخصیت او، می نویسم. 

آیا می دانید چرا مردم از بازار بورس می ترسند؟ آیا می دانید که بازار بورس در ایران چرا این قدر نوسان دارد؟ آیا می دانید چرا بیشتر آدم ها بازار بورس را نوعی قمار می پندارند، به طوری که آن قدر در آن ادامه می دهند که تمام هست و نیستشان را بر باد دهند ؟ 
انسان هایی را ملاقات کرده ام که تمام زندگی شان را برای سرمایه گذاری در بورس فروخته اند. آن ها یکی پس از دیگری شکست می خورند و زمانی که از آن ها می پرسم که چرا زمانی که هیچ مهارتی در شناخت بازار نداری، از آن خارج نمی شوی؟ می گویند: ما با فلان مقدار پول وارد بورس شدیم و الان آن پول نصف شده است و من تا زمانی که دوباره آن پول را جبران نکرده ام از بورس خارج نمی شوم. آن ها آن قدر ادامه می دهند که دیگر چیزی برای معامله در دست ندارند. 

ایران کشوری با سرمایه های وسیع است. به همان اندازه که آمریکا سرزمین فرصت هاست ، ایران نیز هست. چیزی که اقتصاد را در این دو کشور، زمین تا آسمان از هم جدا می کند ، صداقت در کار ، تبعیض و قوانین سوراخ دار است. 

انسان هایی هستند که به هر نوعی در ایران پول های کلان دارند. این افراد تمامی سهام شرکتی تازه کار را می خرند یا خودشان شرکتی را روانه بازار بورس می کنند. سهام شرکت در زمان خرید زیاد این افراد کم است. تقریباً با پولی که دارند می توانند تمامی سهام این شرکت ها را بخرند. اما آن ها این کار را نمی کنند. آن ها بخش قابل توجهی از این شرکت ها را می خرند . سپس کم کم قیمت آن را بالا می برند . بعد چو می اندازند که ارزش این سهام بالا می رود.به قول معروف حباب ایجاد می کنند. ملت نابلد فوراً این سهام را می خرند. پس از آن در هنگام حباب افرادی که سهام زیادی از این شرکت را داشتند سهام خودشان را به ملت می فروشند. سرمایه آن ها به راحتی ۳۰ تا ۵۰ درصد رشد می کند. زمانی که این حباب ترکید دیگر ارزش سهام مردم کم می شود و مردم به راحتی پولشان را از دست می دهند. 

خب پس گاو بنفش کو؟!

می دانید آن ها چه شرکت هایی را برای خرید انتخاب می کنند؟ آن ها شرکت هایی را انتخاب می کنند که تریبون قوی تری دارند. آن شرکت هایی که می توان نامشان را در همه جا دید. گاو بنفش یک روی بسیار خطرناکی دارد. آن هم جذب سریع افراد به خود است. تا شرکتی محصولی تولید کند یا کاری کند که با بقیه فرق داشته باشد بر سر زبان ها می افتد و این بهترین فرصت برای آدم هایی با پول های کلان است. 

درون گرایی که «هَل مِن مبارز» می طلبد!

می خواهم در مورد یکی از ثروت مند ترین مردان دنیا با شما صحبت کنم. وارن بافت. او ثروت مند ترین انسان زمین است البته باشرط این که ثروتش را از طریق سهام بدست آورده است. او صاحب هلدینگ برکشای هاتاوی است. قبل از این که برایتان داستان او را تعریف کنم بهتر است تعریفی از هلدینگ برایتان بگویم. 

هلدینگ شرکت هایی هستند بسیار بزرگ که در آمدشان را از راه تولید بدست نمی آورند. هلدینگ ها شرکت هایی هستند که مدیریت مجموعه ای از شرکت ها را بر عهده دارد. تصور کنید که من صاحب یک شرکت هلدینگ هستم. حدود ده میلیارد تومان پول دارم. من یک شرکت هلدینگ ثبت می کنم و آن را وارد بازار بورس می کنم. توسط مهندسی کردن بازار قیمت هر سهم از سهام شرکت بالا می رود. گاهاً خدایان علم اقتصاد کلان پشت این شرکت ها هستند. راه های گوناگونی وجود دارد. بعضی ها با باز کردن ال سی ها ( LC ) ها که به طور ساده می گویم نوعی تعهدات مالی و نحوه باز پرداخت است به طوری که مثلاً یک سال برای شروع اقساط این نوع  تعهدات مالی معاف هستم. تقریباً چندین ماه این پول بدون بازپرداخت در دست من است. مردم سهام این شرکت ها را می خرند. میزان نقدینگی شرکت از یک میلیارد من به مثلاً صد میلیارد می رسد. من با این صد میلیارد یا شرکت هایی را تأسیس می کنم و یا شرکت هایی را خریداری می کنم. 

مثلاً یک شرکت مسئولیت محدود در مورد ماهی فروشی تأسیس می کنم. برآوردی که انجام می دهم این است که درآمد سالیانه این شرکت حدود ۱ میلیارد است. تمامی این شرکت مال هلدینگ من است. پس من می توانم مدیر عامل تعیین کنم. همین طور شرکت های دیگر تأسیس می کنم و برای همه ی آن ها مدیر عامل تعیین می کنم. از سود این شرکت ها وام های کلانم را تصفیه می کنم. اگر شرکتی دچار کمبود بودجه شد با کم کردن هزینه اوراق قرضه به دلیل منبع مالی بالایی که دارم، به این شرکت ها وام های کم بهره می دهم. همین به بازدهی شرکت هایی که من تأسیس کردم کمک می کند. همین است که باعث می شود اغلب شرکت هایی که زیر نظر هلدینگ ها هستند چون پشتشان گرم است، سریعاً پیشرفت کنند و شرکت های همترازی که دلشان را به دو سه تا گاو بنفش یا تکنیک های کوچک بازاریابی خوش کردند به راحتی از میدان به در کنند. 

در مورد وارن بافت هم دقیقاً همین گونه بود. در دهه ۱۹۰۰ میلادی که ظهور اینترنت تمامی کسب و کار ها را دگرگون کرد وارن بافت علاقه به ورود به اینترنت نداشت . سهام شرکت او از کانال ۲۰۰ تا ۳۰۰ دلار برای هر سهم به کانال شصت دلار رسید. خیلی ها به او نقد می گرفتند که چرا با تکنولوژی همراه نمی شود. او گفت من در کاری که هیچ گونه تخصصی ندارم وارد نمی شوم. در آن زمان استفاده از اینترنت و سرمایه گذاری در شرکت های اینترنتی یک گاو بنفش به حساب می آمد. همه مردم سهامشان را در چنین شرکت هایی سرمایه گذاری کردند از آنجایی که یک کار بسیار متفاوت بود همه به آن جذب می شدند و همین باعث شد که سهام هلدینگ های بزرگی چون برکشای هاتاوی کم شود. اما وارن بافت ایستاد و ادامه داد. صبر کرد و او پس از افزایش مجدد سهام شرکتش دوباره به لیست ثروت مندترین مردان جهان بازگشت. 

خب دلیل ماندگاری وارن بافت چه بود؟

خیلی ساده است. او برای شکست خوردن بسیار بزرگ تر بود. او آن قدر بزرگ شده بود و نقدینگی زیادی داشت که به سختی تسلیم می شد. هلدینگ ها به این دلیل که منبع مدیریتی یکسانی دارند، از سیاست های هماهنگی استفاده می کنند. این شرکت ها از سیاست هایی استفاده نمی کنند که فلان شرکت درآمدش کم شود تا آن یکی بیشتر شود. 

سؤال اینجاست: زمانی که شرکت ها و هلدینگ های بزرگ سیاست های بازار اقتصادی را تعیین می کنند ما به عنوان کسب و کار های خُرد چگونه می توانیم زنده بمانیم؟

اجازه بدهید قبل از این که مسیر را برایتان توضیح دهم یک کتاب به شما معرفی کنم.

شاید برایتان جالب باشد که خواندن این کتاب در دانشکده بازرگانی دانشگاه هاروارد اجباری است. این کتاب استراتژی های جنگی را می گوید اما معتقدند که تجارت نیز یک جنگ است. و آمریکایی ها از نکات این کتاب در مبارزه ی جنگ اقتصادی استفاده می کنند. 

یکی از جملاتی که در این کتاب آمده است این است:

ارتش هایی هستند که نباید با آن ها جنگید! زمین هایی هستند که نباید در آن ها جنگید!

پر واضح است که در کسب و کار هایی که هلدینگ ها و یا شرکت های بسیار بسیار بزرگ فعالیت می کنند رقابت نوعی خود کشی است. حتی اگر مزیت رقابتی و گاو بنفش داشته باشی. اما اگر بتوانی با این شرکت ها همراه شوی و بزرگ شوی می توانی روزی را تصور کنی که بر آن ها یورش ببری!

هیتلر یک جمله ی خیلی جالبی دارد که من عاشق آن هستم!

هیتلر می گوید: اگر چیزی را غلط دیدی، با آن همراه شو. آن قدر به آن نزدیک شو تا بزرگ شوی. زمانی که بزرگ شدی، موقع آن رسیده است که آن غلط را از میان ببری!

همراه شدن با این شرکت های بزرگ، کمک کردن به بزرگ تر شدن آن هاست. اما برای نابود نشدن این بهترین راه است. این می تواند سرمایه گذاری در این شرکت ها باشد. 

اما بازار آموزش در ایران

همین چند روز پیشتر از نوشتن این مقاله بود که وزیر نه چندان مقتدر آموزش و پرورش در تریبون اعلام کرد که اعتراف می کنم زور من به مافیای کنکور نرسیده است. یک وزیر نمی تواند پول هایی زیادی که به اسم آموزش به خون ملت رنگین شده است را کنترل کند.

اما شما تبلیغات بسیاری را از این شرکت ها می بینید. افرادی هستند که شما را به این بازار دعوت می کنند. می گویند جامعه نیاز به آموزش دارد. و البته که دارد. 

می خواهم یک جمله از کتاب هنر جنگ را به شما بگویم:

افرادی که در جنگ مهارت دارند دشمن را به میدان نبرد می کشانند، و کسانی که مهارتی در جنگ ندارند توسط دشمن به میدان نبرد کشانده می شوند!

چیزی که وجود دارد همان چیز غلطی است که هیتلر می گوید. شما باید وارد آن شوید. باید با آن همراه شوید. نه برای پول درآوردن. بخاطر این که شما به عنوان صاحب یک کسب و کار کوچک با پول های نسبتاً درشت سیر می شوید. اگر بخاطر پول وارد شوید. 

این که من این قدر از استیو جابز مثال می زنم دلیلش موفقیت استیو جابز نیست که شما بگویید انسان های بزرگ، اشتباهات بزرگ می کنند. تفکر اوست. تفکر به تغییر دنیا. همراه شدن با یک چیز غلط و بزرگ شدن و  تغییر آن. باید بی اندازه بزرگ شوید. پس باید با استراتژی های رهبران بزرگ حرکت کنید. 

شما با این تبری که بهتان دادم می توانید به جنگ با خدا بروید!!!!

پیروز و موفق باشید…