تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

ترس/عشق!

وقتی دقت می­‌کنیم پی می‌بریم که بسیاری از مسائل و مشکلات از دو ترس اصلی ناشی می‌­شود:
ترس از طرد شدن و ترس از شکست.
به هرحال جنس آن­‌ها ترس است.

می­‌خواهیم در کنکور شرکت کنیم.
می­‌خواهیم برای شغلی مصاحبه شویم.
می‌­خواهیم کسب‌وکاری را راه بی‌اندازیم.
می­‌خواهیم خواستگاری برویم و یا برای دخترخانم خواستگاری می­‌آید.
می‌­خواهم به کسی بگویم دوستت دارم.
می‌­خواهم از کسی گله کنم که این کار شما مرا ناراحت کرده است.
و…

هرکاری به یک دلیل بزرگ که آن «ترس» است متوقف می­‌شود.
می­‌ترسیم شکست بخوریم یا می­‌ترسیم مسخره­‌مان کنند و یا می‌­ترسیم به ما جواب «نه» بدهند و حقیر و کوچک شویم و همه هم فقط در ذهن خود ماست!



داستان تیمور لنگ را شنیده‌اید؟
که وقتی شکست خورد، رفت و در بیابانی پنهان شد و مورچه­‌ای را دید که ۶۰ الی ۷۰ بار یک دانه­‌ای  را از دیوار بالا می­‌برد و آن‌قدر افتاد و دوباره بالا رفت تا بالاخره موفق شد!
تیمور وقتی این جسارت  و پیگیری را در یک مورچه دید، به خود امیدوار شد و به تلاش خود ادامه داد.

حالا چرا ما این داستان را شنیدیم ولی آن را اجرا نمی­‌کنیم؟
چرا پیامبران و بزرگان ما این­ همه سختی و مصیبت کشیدند ولی در راستای هدف حرکت کردند تا به خواسته‌­های خود رسیدند؟
اما ما با این که این داستان‌ها را خوانده­‌ایم و درباره آن فیلم می‌­بینیم، چرا وقتی پای عمل می­‌آید زانویمان می‌­لرزد؟!
این همان «ترس» است! و این ترس هم پیدا نمی‌­شود، مگر این که بخواهیم کاری را انجام دهیم!

فرض کنید که لباس سفید و زیبایی دارید و روی آن لکی افتاده است.
این لکه را نمی‌­بینی مگر این که روزی بخواهی آن را بپوشی. و این لکه اهمیتی پیدا نمی­‌کند مگر این که بخواهی به مهمانی بروی، چون دیگران آن را خواهند دید!
این لکه ترس که بر لباس روح و روان ما افتاده است، معلوم نمی‌­شود که من و شما در بعضی مواقع ترسو هستیم! مگر این که:
بخواهیم تصمیم بگیریم.
بخواهیم پولمان را بگیریم و بخواهیم پول قرض بدهیم.
بخواهیم حرف بزنیم.
بخواهیم ابراز محبت کنیم.
این ترس دامنگیرمان می­‌شود.


دانلود سمینار «قاتل خاموش»


جنس ترس چیست؟

جنس ترس هیجان است، یعنی شما فکری به سرتان می‌­آید و بعد می‌­ترسید.
تجسم می­‌کنید اگر بروم به من «نه» گفتند چه؟!
اگر مسخره شدم چه؟
گفتند چاق شدی و یا گفتند لاغر شدی چه؟
همه این‌ها فکر است و ترس هم یک هیجان منفی بازدارنده و ترمز کننده است. نمی­گذارد من حرکت کنم، خیلی بازدارنده است.

اگر مثلاً مقدار انرژی ۱۰۰ واحد است و ما می­‌خواهیم آن را خنثی کنیم:
باید از جنس خود آن یک انرژی بیاوریم که بار آن متفاوت باشد. یعنی وقتی انرژی مثبت و منفی باهم بیایند نتیجه آن صفر است. اگر انرژی مثبت بیشتر باشد حرکت به طرف جهت مثبت  است و اگر انرژی مثبت مقداری کم­تر باشد، هنوز انرژی منفی وجود دارد. پس ترس­هایی که  ما را اداره می‌کنند، جنس آن­‌ها انرژی است  و نوع فکر است؛ فکرهای ترسناک است

به قول آنتونی رابینز:
آینه‌­ای که در اتومبیل می­‌گذارند برای آن نیست که به گذشته نگاه کنید باید جلویتان را نگاه کنید و بدانید که از کجا آمده­‌اید و پشت‌سر شما چه خبر است!

فقط خبر است و آینده در جلوی روی شماست و لحظه حال است که در آن زندگی می­‌کنید.
ترس­‌ها بازدارنده و ریشه آن مربوط به خاطرات گذشته است.
ولی اکنون در لحظه ما از آن رنج می‌­بریم!


دانلود سمینار «شخصیت آهنین»


در داستان­‌های لیلی و مجنون، امیرارسلان و فرخ‌لقا، ویس و رامین و وامق و عذرا و راه دور نرویم همین خودمان که ازدواج کردیم وعاشق شدیم…
چقدر پدر و مادر گفت این کار را بکن و این کار را نکن.
گفتند که ازدواج کار سختی است و حساب و کتاب دارد.
ولی ازدواج کردی و بچه دار هم شدی و تمام مسائل را هم حل کردی.

اگر این مسائل را روز اول به ما می‌­گفتند وتجسم می‌کردیم، هرگز ازدواج نمی­‌کردیم!
چرا اکنون تمام مسائل را حل کرده‌ایم و زندگی می­‌کنیم؟!
بچه داشتن مگر کار آسانی است!
ولی بچه­‌هایتان را هم بزرگ می­‌کنید و برای آن‌­ها وقت و انرژی می­‌گذارید!
چه چیزی باعث می‌­شود این همه مسأله را حل کنیم؟
چه چیزی باعث شد شما ازدواج کنیم؟
درست حدس زدید، عشق!

من شخصاً اعتقادم بر این است که در حقیقت، ترس یعنی نبود عشق.
هرگاه عشق نباشد، ترس زیاد است.
همان‌طور که اتومبیل اگر بنزین نداشته باشد، می­‌ایستد، سوخت بشر هم عشق است و عشق هم اولین پدیده هدف است.
هر وقت در زندگیتان ترس زیاد است و زیاد ترمز می‌کنید و حرکت نمی‌کنید و راه نمی­روید و با عشق و علاقه از خواب بیدار نمی­‌شوید و با ذوق و شوق سرکار نمی‌­روید و با ذوق و شوق به خانه  نمی­‌روید، با شوق و ذوق با همسرتان صحبت نمی­‌کنید، فرزندتان را بغل نمی­‌کنید ؛ با ذوق و شوق با دوستان خود حرف نمی‌­زنید و خلاصه با شوق و ذوق زندگی نمی­‌کنید. به جای این که بگردید و بگویید که تقصیر این و یا آن است، به یک نکته توجه کنید، عشقت کم است.  وقتی عشق در وجودت دمید، گرم می­‌شوی  و ترس از بین می‌­رود.

در داستان­‌های عاشقانه که در تاریخ و ادبیات ما و در دنیا هست، به مجرد این که داستان شروع می­‌شود و کسی عاشق می‌­شود، مسائلی پیش می‌آید. رقیب است، دوری مسیر است و اسارت آن دختر است (مثل چهل گیس که در دست دیوی اسیر است و در قلعه‌­ای است).

وقتی عشق می­‌آید موانع هم می­‌آید.
اما چه چیزی باعث م‍ی‌­شود که عاشق موانع و کوه­‌ها وبیابان‌­ها را طی می‌­کند تا به معشوق برسد.
این موانع و دریا و کوه‌ها  و بیابان­ها در حقیقت ترس­‌های بشر هستند.
دیوار قلعه ترس­‌های بشر هستند.
غولی که معشوق و معشوقه ما را اسیر کرده، ترس‌­های ما هستند.

اما قهرمانان داستان پیروز می­‌شوند، به خاطر عشقشان.
وقتی عشق تو قوی­تر از غول بود، برنده می‌­شوی.


دانلود سمینار «چرا چشم‌ها را باید شست؟»


صبح که از خواب بلند می­‌شوید با یک هدف و یک برنامه و با یک ذوق و شوقی از خواب بیدار شوید.
به فرزندانمان یاد بدهیم به جای این که از روی ترس کاری انجام دهند، از روی عشق انجام دهند.
به فرزندان یاد بدهیم که از ترس درس نخواند که اول شود و یا دوم!
بخوان که لذت ببری و یادبگیری و دنیا و عظمت خدا را بهتر درک کنی و بفهمی چه هستی.
آن­‌وقت است که  می­بینی چقدر خوب درس می­‌خواند.
مسابقات را تعطیل کنید.
(مسابقاتی که برای سرگرمی هستند اشکالی ندارد).

اما رقابت­‌های مکارانه و کشنده مثلاً من چرا ۱۹/۹۸ گرفتم و دیگری ۲۰ گرفت.
اصلاً چگونه می­‌شود تحصیلات کسی را با دو درصد تفاوت اندازه گرفت؟!
همه این­‌ها من درآوردی است.
چند درصد این درس خواندن‌ها عشق است که فردا طبیب، مهندس، پزشک، هنرمند، شاعر و نویسنده و یک آدم خدمتگزار می‌شویم.

وقتی اطراف خود را نگاه کنید، خواهید دید که تمام افراد موفق در یک چیز مشترک هستند:
عاشق کار و زندگی­شان هستند.
هرچه موفق‌­تر هستند، بیشتر عاشق هستند.


دانلود سمینار «دِهِ نمک یا از مرگ بدتر چیست؟»


این توضیح را عرض کنم که:
موفقیت فقط پول نیست.
پول فقط یکی از اجزاء موفقیت است.

موفقیت به معنای خوشبختی و احساس خوشنودی و رضایت از «بودن خود» است.
تمرین کنیم تا عشق‌­ورزی را یاد بگیریم.
عشق ورزی وظیفه من و شماست و این را به فرزندمان یاد بدهیم که همنوعان، محیط زیست، حیوانات و پرندگان را دوست داشته باشد.

صبح که از خواب بیدار می‌شویم با عشق بلند شویم. آن وقت هفت صحرا ترس هم که باشد با خوشی و نشاط بلند می‌­شویم و به راحتی پشت‌سر می‌گذاریم و متوجه نمی‌­شویم که چگونه گذشت! و شب هم که به خانه بر می‌­گردیم، بازهم شاد و خوشحال هستیم.

این را از خانه شروع کنیم.
اگر مدیر یا رئیس سازمانی هستید، ترتیبی بدهید که عشق در سیستم شما بجوشد.
دستگاهی که تولید می­‌کنید، بوی عشق بدهد.
مردم می‌­فهمند، به خوبی معلوم است که یک استاد کار میزی را با عشق درست کرده یا فقط از روی وظیفه ساخته است.
لباسی را خیاط با عشق و یا از سر وظیفه دوخته است، خیلی فرق می­‌کند.

دست‌به‌دست هم دهیم  و کاری کنیم که:
محیط ما عطرآگین شود به عطر عشق.
عضلات ما با نیروی عشق پرقدرت شود.
فکر و تدبیرمان در جهت عشق و خدمت به خودمان، خانواده، شهر و کشورمان و دنیا باشد.

از خداوند بخواهیم که:
خدایا در درون من عشق را سرشار و جاری کن.
آن­وقت نخواهید ترسید و هرکجا که ترس، مانع حرکت است، سعی کنید به هرطریقی شده آن را از زندگی خود بردارید.

با اجازه بزرگ­ترها من این شعر فردوسی را تغییر کوچکی دادم:
نابرده رنج گنج میسر نمی­‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

ناداشته عشق گنج میسر نمی­‌شود!
وقتی عشق دارید دیگر رنجی نیست. کسی که رنج می‌­برد، برای این است که کار خود را دوست ندارد.
وقتی در جهت عشق هستی همه گنج و همه لذت است و واقعا ً می­‌شود صاحب گنج شد بدون رنج، به شرط این­که عشق را به زندگی بیاورید.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


نوشته ترس/عشق! اولین بار در آسیان شاپ. پدیدار شد.