تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

وقتی فرزندانمان را به‌جان هم می‌اندازیم!

به پیشنهادِ دخترم، یک فیلم گرفتیم. فیلم را گذاشتیم پخش شود و از همه‌ی مهمان‌ها و دوستانی که خانه‌ی ما بودند، خواهش کردیم که بنشینیم و فیلم را با هم نگاه کنیم. فیلم معروفی به نام «گلادیاتور‌ها» بود. به جایی رسید که دوربین نشان می‌داد که پشت صحنه، پیش از اینکه گلادیاتورها به میدان وارد شوند و در برابر قیصر با هم بجنگند، با هم صحبت می‌کردند؛ نمی‌دانستند که از این میدان زنده برمی‌گردند یا نه.

گلادیاتور‌ها جنگجویانی بودند که تربیت می‌شدند که در میادین و مراسم مختلف با هم بجنگند و هرکسی که زنده می‌ماند و طرف مقابل را می‌کشت، با نفر بعدی می‌جنگید. آن‌ها در پشت میدان با هم دوست بودند. ولی روی صحنه باید با هم نبرد می‌کردند و یکی‌ از آن‌ها کشته می‌شد. وقتی این صحنه رسید، چندتا از خانم‌ها گفتند ما طاقت دیدن این وحشی‌بازی‌ها را نداریم؛ این قیصر‌ها و آن رومی‌ها چقدر وحشی بودند! فیلمِ جالبی بود.

وقتی فیلم تمام شد، از مهمانان پرسیدم: به نظرِ شما این فیلم، فیلم بدی بود؟
گفتند:ما از این وحشی‌بازی‌ها بدمان می‌آید که دو آدم به جان هم بیفتند تا دیگران را سرگرم کنند.
پرسیدم: کار بدی است؟
گفتند: خیلی وحشیانه است.
اکثر جمع معتقد بودند که این عمل بسیار وحشیانه است که چند تا آدم یا حیوان را به جان هم بیندازیم، برای تفریح و سرگرمیِ خودمان. حالا بگذریم که دلایل آن چه بود.
گفتم: شما فکر می‌کنید که بساط گلادیاتوری جمع شده؟
گفتند: بله آن‌ها در زمان رومی‌ها بودند و دیگر نیستند.
یک مجله باز کردم. به آنها نشان دادم: «کنکوری‌ها قبول شوید، برنده شوید، نفر اول شوید، نفر دوم شوید، کارنامه‌ها، شاگرد اول، اگر درس نخوانی پدرت دوستت ندارد، ببین پسردایی‌ات نصفِ توست و همه نمراتش ۲۰ است….» چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

پدر عزیز و مادر محترم! ما‌‌ همان قیصر‌ها هستیم.

قیصرهای قرن بیست و یکم. بچه‌هایمان هم گلادیاتور هستند. بچه‌هایی که باید یاد بگیرند با هم دوست باشند، با هم همکاری کنند، همدیگر را حمایت کند، رشد کنند، به آن‌ها یاد می‌دهیم فلانی را بکُش و برو جلو. به هر قیمتی که شده. برود جلو که چه کار کند؟
همه‌ی دنیا هم که مال او باشد، باید آن را با کسی تقسیم کند! با چند نفر بگوید و بخندد، با کسی درد دل کند، از چند نفر راهنمایی بخواهد. ولی دیر شده و همه را کشته است.

ما والدین، قیصرانِ قرن بیست و یکم هستیم. چون بچه‌مان دانشگاه قبول نشده، احساس می‌کنیم که کشته شده. احساس می‌کنیم که دیگر راهی ندارد. خیلی از بچه‌هایی که در کشور، پشتِ کنکور مانده‌اند، در سرزمینِ غرب، سرآمدند!



ما قیصران قرن بیست و یکم هستیم. قیصران بی‌رحمی که عزیز‌ترین موجودات زندگی‌مان، فرزندانمان، را به جان هم می‌اندازیم. بر سر نمره، بر سر برتری. «تو باید جلو بزنی!» قصد بدی هم نداریم. فکر می‌کنیم که اگر نمره بگیرند و دکتر و مهندس شوند، آخر و عاقبتشان به خیر خواهد شد.

با دقت بیشتری دقت کنیم…
چقدر انسان خوشبخت در کنارمان هست؟ چند نفر از اشخاصی که اطراف ما هستند، جرأت دارند بگویند «من خوشبختم!». چند نفر لااقل ساکتند و غر نمی‌زنند. مدارک تحصیلی‌شان را نگاه کنیم. من مخالف علم و درس نیستم. خودم هم پیش‌زمینه‌های علمی نسبتا معتبری دارم. به علم احترام می‌گذارم. سعی می‌کنم آدمی علمی و منطقی باشم و مستدل حرف بزنم. اما اینها با کشتنِ دوستان و عزیزان منافات دارد.

علم، و احترام به علم، آن است که گروهی حرکت کنیم. یکی استعداد ریاضی دارد و دیگری استعداد هنری. یکی می‌تواند شعر بگوید. یکی قلم روانی دارد. هرکسی در جای خودش. دلیل ندارد برای اینکه من موفق شوم، دیگری کشته شود. دلیل ندارد برای اینکه من دو قدم به جلو بروم، دیگری چهار قدم به عقب برود. همه می‌توانند به جلو بروند. همه می‌توانند بیست بگیرند. اصلا چه نیازی هست که نمره بیست بگیریم؟ مهم این است که بفهمیم!

اجازه بدهید از صحبت برادرم دکتر مسعود معظمی در آمریکا که صاحب یک مکتب روان‌شناسی هستند در تربیت بچه‌های استثنایی و عقب‌مانده، کمک بگیرم. در صحبتی که می‌کردند، برای اینکه جمعی را متقاعد کنند که روی این کار سرمایه‌گذاری کنند، استدلال کردند که:
«ممکن است که از جمع خواهش کنم که بفرمایید خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان کجاست؟ میکروب‌هایی که با هیچ آنتی‌بیوتیکی از بین نمی‌رود؟» آنهایی که متخصص هستند می‌دانند: در بیمارستان‌ها.
خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان که هیچ درمانی برایش نیست، دربیمارستان‌ها هستند. جایی که برای کسب سلامتی و بهبودی می‌رویم. درست آنجایی که برای بهبودی می‌روی، خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان هم هست!
به‌‌ همان استعاره، فرزندانمان را به جایی می‌فرستیم که خطرناک‌ترین میکروب‌های ضدخوشبختی در آن وجود دارد:
سیستم‌های آموزشیِ ما. سیستم‌های آموزشی که اگر بخواهند تغییر کنند، من و شمای پدر و مادر اجازه نمی‌دهیم. می‌گوییم بچه‌هایمان از درسشان عقب می‌افتند. می‌گوییم آخر نقاشی و موسیقی و انداختن توپ در حلقه، شد کار؟ دَرسَت را بخوان تا برایت نان و آبی شود!


دانلود سمینار «خانواده‌ی خوشبخت»


ما قیصرانی بسیار بی‌رحم هستیم. قیصر، اُسرا را به جان هم می‌انداخت، نه فرزندانش را!
ما فرزندان خودمان را به میدان می‌فرستیم تا روح همدیگر را بکشند.
به آ‌ن‌ها می‌دهیم تنها باشند، که اعتماد نکنند، که بی‌رحم باشند نسبت به خودشان و دیگران.
آن‌وقت چطور می‌توانیم انتظار سعادت و خوشبختی داشته باشیم؟

خوشبختی، محصولِ زندگی در جمع است.
محصولِ اعتماد است و محصولِ عشق و محصول مسئولیت‌پذیری.
چطور می‌توانم به بچه‌ام بگویم تو کار خودت را بکن و به دیگران کار نداشته باش. کار خودش چیست؟
کارش «زندگی کردن» است. ما کاری جز زندگی کردن نداریم!

ارسطو می‌گوید:
تنها چیزی که بشر حق دارد تمام وقتش را صرفِ کسبِ آن کند، خوشبختی است.
هیچ چیزی مهم‌تر از این برای بشر در دنیا وجود ندارد. ما داریم ریشه‌ی این را نابود می‌کنیم.

باید به بچه‌هایمان یاد دهیم اعتماد کنند، از هم بیاموزند، سخاوتمندانه آنچه را که می‌دانند به دیگری انتقال دهند، که «خوشبخت» زندگی کنند، که یک تبسم حاکی از احترام و اعتماد به خود بر لبانشان باشد. اینهاست درسِ زندگی…
یاد دهیم که:
اگر کسی افتاد، دستش را بگیر. نگو اگر بلند شود از من جلو می‌زند. مثل کشتی‌گیران قدیم. چرا اینقدر احترام داشتند؟ چون کشتی می‌گرفتند با حریف سالم. اگر می‌دانست دستش زخمی است، به این دست فشار نمی‌آورد.

یاد بگیریم که:
به بعضی از سنت‌ها و ارزش‌های قدیمی و فراموش‌شده، که غبار زمان و غبار زرنگی بر آن نشسته، رنگ و بو دهیم.
بیاییم با هم شعار «بهتری» را به جای «برتری» انتخاب کنیم. هرکسی سعی کند که بهتر از «خودش» باشد. اگر من «برتری‌جو» باشم، هر کسی که موفق شود، خاری است به چشمِ من. اما اگر «بهتری‌جویی» باشم، هر روز خوشحال خواهم بود که دیروز چیزی را نمی‌دانستم و امروز یاد گرفتم. دیروز اینقدر کمک کردم و امروز بیشتر.

بیاییم:
فرهنگ تک‌روی را کنار بگذاریم. زندگیِ اجتماعی را ارج نهیم.
به عقاید هم احترام بگذاریم و به هم چیز بیاموزیم، تا خوشبخت شویم.

خوشبختی محصول بلوغِ روانی است.
اولین علامتِ بلوغ روانی، مسئولیت‌پذیری است.
به فرزندانمان بیاموزیم که مسئولیت بپذیرند.
 اول مسئولیت خودشان و بعد مسئولیت دیگران.

حسِ دیگران را درک کنیم. اگر ناراحت است، او را بیشتر ناراحت نکنیم و اگر خوشحال است، خوشی‌اش را بیشتر کنیم.
و یاد بگیریم که:
اخلاقِ بد قیصری را کناربگذاریم. گلادیاتور نپرورانیم. «انسان» بپرورانیم. که هم خودشان خوشبخت شوند و هم کمک کنند که جامعۀ خوشبخت‌تر و سعادتمندتری داشته باشیم.

من هم از آن شب به بعد سعی کردم گلادیاتور پرورش ندهم. سعی کردم که فرزندانم خوشبخت باشند و سعادتمند.
شما عزیزان چه می‌کنید؟

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


  • ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

با این ۷ اشتباه کارمندان خوب را فراری ندهید

با این ۷ اشتباه کارمندان خوب را فراری ندهید

شگفت‌انگیز است که اغلب می‌شنویم مدیران در مورد رفتن کارمندان خوب‌شان از شرکت گلایه می‌کنند. واقعا هم حق دارند که گله کنند. هیچ‌چیز تاثیر مخرب‌تری نسبت به ترک کار کارمندان خوب ندارد.

مدیران اغلب هر چیزی را که روی کره زمین وجود دارد عامل ترک کار کارمندانشان می‌دانند؛ آن‌ها از یک نکته غافلند: مردم کارشان را ترک نمی‌کنند، مدیرشان را ترک می‌کنند.

نکته غم‌انگیز این است که به راحتی می‌توان از این موضوع اجتناب کرد. فقط کافی است دیدگاه جدیدی به دست آورید و تلاش بیشتری در جایگاه مدیریت داشته باشید.

به عنوان گام اول، با ۷ کار اشتباهی که از مدیران سر می‌زند و باعث ترک کار کارمندان خوب می‌شود، آشنا شوید:

۱. از کارکنانشان بیش از حد کار می‌کشند

هیچ‌چیز مانند کار کشیدن بیش از حد باعث فراری دادن کارمندان خوب شرکت نمی‌شود. این که از بهترین کارمندانتان کار زیادی بخواهید چنان وسوسه کننده است که بیشتر مدیران در این دام می‌افتند. کار کشیدن بیش از حد از بهترین کارمندان مانند این است که آن‌ها را به خاطر عملکرد خوبشان تنبیه کنید! این موضوع همچنین باعث افت کارایی فرد می‌شود. کارایی فرد در هر ساعت به شدت افت می‌کند و اگر این میزان به بیش از ۵۵ ساعت در هفته برسد، فرد چنان کارایی خود را از دست می‌دهد که دیگر هیچ تاثیر مثبتی روی کار نخواهد گذاشت.

اگر مجبور بودید میزان کار کارمندان با استعدادتان را افزایش دهید، باید جایگاه و درآمد آن‌ها را نیز ارتقا دهید تا احساس بیگاری کشیدن به آن‌ها القا نشود. افزایش حقوق، مزایا یا سمت کاری روش‌های مناسبی برای جبران ساعات کاری بیش از حد هستند. اگر بخواهید فقط میزان کار را بالا ببرید و هیچ‌چیز دیگر را تغییر ندهید، آن‌ها نیز به دنبال کاری خواهند بود که آنچه شایسته‌شان است را به آن‌ها بدهد.

۲. از کمک و عملکرد خوب کارمندانشان قدردانی نمی‌کنند

شاید به راحتی ارزش تشویق کارمندان را از یاد ببرید؛ به ویژه کارمندانی که به طور ذاتی پرانگیزه و فعال هستند. همه مردم تشویق شدن را دوست دارند و هیچ‌کس بیشتر از افرادی که به سختی کار می‌کنند و از دل و جان مایه می‌گذارند، به این تشویق نیاز ندارند. مدیران باید به خوبی با کارمندانشان ارتباط برقرار کنند و متوجه شوند که چه چیزی باعث خوشحالی و ایجاد احساسات خوب در آن‌ها می‌شود (برخی افزایش حقوق دوست دارند؛ برخی قدرشناسی و تشویق در برابر عموم) و سپس به عنوان تشویق آن احساس خوب را در آن‌ها به وجود آورند.

۳. آن‌ها به کارمندانشان اهمیت نمی‌دهند

بیش از نیمی از کسانی که کارشان را ترک کرده‌اند، دلیل ترک کار خود را رابطه بدی می‌دانند که بین آن‌ها و مدیر برقرار است. شرکت‌هایی که از هوش کاری بالایی برخوردارند، ‌سعی می‌کنند در عین حرفه‌ای نشان دادن مدیران، وجه انسانی آن‌ها را نیز به رخ بکشند. اینگونه مدیران افرادی هستند که موفقیت کارمند خود را جشن می‌گیرند، ‌با کسانی که دوران سختی را سپری می‌کنند احساس همدلی و همدردی دارند و آن‌ها را به چالش می‌کشند. مدیرانی که نمی‌توانند به کارمند خود اهمیت دهند، معمولا نرخ بالایی در از دست ‌دادن کارمندان از آن خود می‌کنند. بیش از هشت ساعت کار با کسی که خود را در انجام کارها دخیل نمی‌کند و به هیچ‌چیز جز کارایی‌تان توجه ندارد، کار غیر ممکنی است.

۴. آن‌ها به تعهدات خود پایبند نیستند

قول دادن به کارمندانتان شما را روی لبه تیغی نگه می‌دارد که یک طرفش راضی و خوشحال شدن کارمندان و طرف دیگر ترک کار از سوی آن‌هاست.

زمانی که تعهدی می‌دهید و به آن عمل می‌کنید، در چشم کارمندانتان به فرد بزرگی تبدیل می‌شوید و جایگاه قابل اعتماد و شرافتمندانه‌ای به دست می‌آورید. اما وقتی بر تعهدات خود پا می‌گذارید، خود را فردی غیر قابل اعتماد ، بی‌توجه و غیر محترم نشان می‌دهید. ضمنا،‌ وقتی مدیر یک مجموعه تعهدات خود را عملی نکند، ‌از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت؟

۵. آن‌ها افراد نادرستی را استخدام می‌کنند و به آن‌ها مزایا می‌دهند

طبیعی است که کارمندان خوب می‌خواهند با افرادی حرفه‌ای و شبیه به خودشان کار کنند. وقتی مدیران، کار استخدام را به درستی انجام نمی‌دهند، انگیزه کارمندان خوب شرکتشان را از بین می‌برند. زیرا آن‌ها مجبور به همکاری با افرادی می‌شوند که هیچ عملکرد مناسبی ندارند. امتیاز قائل شدن برای افراد نادرست هم موضوع دیگری است. وقتی که نهایت تلاشتان را بکنید تا عملکرد مناسبی از خود نشان دهید اما شخص دیگری که هیچ تلاشی از خود نشان نداده امتیاز بگیرد، توهین بزرگی خواهد بود. تعجبی ندارد اگر کارمندان فقط‌وفقط به همین دلیل شرکت را ترک کنند.

۶. آن‌ها به کارمندان اجازه نمی‌دهند تا علایقشان را دنبال کنند

کارمندان با استعداد قطعا علایق خاصی نیز برای خود دارند. اگر مدیران بتوانند فرصت‌هایی برای دنبال کردن علایق کارکنان ایجاد کنند، باعث افزایش کارایی و رضایت شغلی آن‌ها خواهند شد. اما بسیاری از مدیران می‌خواهند باعث محدودیت کارمندان شوند زیرا معتقدند اگر آن‌ها بخواهند علایقشان را دنبال کنند، کارایی‌شان افت خواهد کرد. این ترس بی‌پایه و اساس است.

۷. آن‌ها نمی‌توانند کارمندانشان را از لحاظ ذهنی به چالش بکشند

مدیران بزرگ کارمندانشان را به چالش می‌کشند تا کارهایی را عملی سازند که در ابتدا غیرممکن به نظر می‌رسیده است. آن‌ها به جای اینکه اهداف کوچک و حوصله سربری انتخاب کنند، چیزهایی را بر می‌گزینند که کارکنانشان را از منطقه آسایش بیرون و به چالش بکشد. مدیران خوب در ادامه به کارکنان خود تا حد توان کمک می‌کنند به موفقیت برسند. وقتی افراد باهوش و بااستعداد متوجه شوند که کاری خسته‌کننده و ساده انجام می‌دهند،‌ مطمئنا به دنبال شغل دیگری خواهند بود که برایشان هیجان‌انگیزتر و چالش‌برانگیزتر باشد.

 

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

  • ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

اول مرغ بود یا تخم‌مرغ؟!

خب اگر بگویید اول مرغ بوده سئوال پیش می‌آید که: این مرغ از کدام تخم سردرآورده؟!
و اگر بگویید اول تخم‌مرغ بوده جواب پرسیده می‌شود که: کدام مرغ این تخم را گذاشته؟!
و این یک پارادوکس است! و جواب خاصی ندارد و به همین روال ادامه خواهد داشت…

ولی بعضی چیزها جواب دارد! این‌که:
کارهای من یک رفتار است یا یک فکر؟!
کدام یک از این‌ها را باید مورد مداخله قرار دهم یا آن را تغییر دهم؟!

برای آن که درک بهتری در این مورد داشته باشید، پیشنهاد می‌کنم ویدیو رو مشاهده کنید:



به این فکر کنید که:
برای چه کار می‌کنید؟
برای چه فعالیت می‌کنید؟

اغلب ما می‌خواهیم سریع پولدار شویم!
سریع موفق شویم!
سریع خوشحال شویم!

خوشحالی یک احساس عمیق درونی برخواسته از احترام به خود، دوست داشتن خود و پذیرش خود است. چیزی نیست که بتوان با تماشای یک فیلم یا انجام کاری آن را به دست آورد!
ما محصول ارزش‌های درونی و محوری خود هستیم.

ارزش‌ها هستند که رفتار و احساس و رفتار بدنمان از روی آن‌ها کپی می‌شود و این‌ها هستند که نتایج را رقم می‌زنند.
باید روی ارزش‌های نهادینه‌مان کار کنیم.

رفتارهای ما هم برآمده از باورهای درونی است. اگر روی این باورها کار کنید، رفته رفته رفتارهایی خواهدشد که می‌خواهید.
اگر می‌خواهید مردم به شما اعتماد کنند، باید قابل اعتماد باشید. نه آن که فقط ژست آن را بگیرید!
اگر می‌خواهید موفق شوید، باید شایسته‌ی موفقیت باشید. نه آن‌که ادای آن را در بیاورید!
(البته ژست و ادا تأثیر دارد اما شرط کافی نیست!)
روان‌شناسان اصطلاح جالبی دارند. می‌گویند حقیقت نشت می‌کند! یعنی هر چه در فکر و ذهن من باشد، به بیرون نشت می‌کند.

نقش بازی نکنید!

حتی اگر خیلی خوب نقش بازی کنید، ممکن است دیگران باور کنند اما خودتان باور نخواهیدکرد. چرا که بذر و پیشینه‌ی این رفتار در شما نیست.
شما که می‌خواهید اعتماد دیگران را جلب کنید، خب سعی کنید واقعا جلب کنید. چرا او را گول بزنید؟!
اگر می‌خواهید دیگران به شما احترام بگذارند خب کاری کنید که واقعا احترام بگذارند. چون شایسته‌ی آن هستید.

مهم‌ترین نتیجه‌ای که باید در زندگی باید بگیریم این است:
«من خودم را دوست داشته باشم و به خودم احترام بگذارم».

می‌خواهی خوشبخت شوی، خودت را شایسته خوشبختی کن؛ دنبال خوشبختی نرو!
می‌خواهی ثروتمند شوی، خودت را شایسته‌ی ثروت کن؛ تا ثروت از آسمان و زمین بر تو ببارد.
می‌خواهی دوستت داشته باشند، خودت را شایسته‌ی دوست داشتن کن تا از زمین و زمان بر تو مِهر ببارد.

«ارزش‌های نهادینه» را شناسایی کنیم.

من به خودم قول داده‌ام:
به جای آن که به عزیزانم فقط نقش و ظاهر امور را تدریس کنم، کاری کنم که آن مطالب درون آن‌ها نهادینه شود؛ به‌طوری که حتی اگر نخواهد هم، نیکی و سازندگی و خلاقیت در آن‌ها نهادینه شود.
ما چرا ده سال ادای رفتاری را در آوریم؟! به‌جای این کار چرا نیاییم یک سال تمرین کنیم و آن رفتار را در خودبرای همیشه نهادینه‌ کنیم!
ارزش‌های نهادینه‌ی خود را بشناسید و روی آن‌ها کار کنید و برای همیشه از آن‌ها استفاده کنید.

«صداقت» عطری دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را انکار کند.
با صداقت و مهربانی زندگی کنید. مطمئن باشید هر آن چه بخواهید به دست خواهید آورد.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


  • ۱ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

افزایش آگاهی از برند با نرخ بازگشت سرمایه ROI بالا

افزایش آگاهی از برند

افزایش آگاهی از برند یکی از مفاهیم مرتبط با برند است و یکی از خواسته‌های بسیار مهم هر مدیریت برند یا مدیر بازاریابی در برنامه‌ریزی برندینگ است . اما مسئله اینجاست که از خواسته تا عمل راهی درازی است . برای تدوین استراتژی افزایش آگاهی از برند ابتدا باید درک درستی از مفهوم آگاهی از برند Brand Awareness داشت تا بتوان آن را به صورت یک برنامه عملیاتی رو کاغذ نوشت. استراتژی آگاهی از برند اگر دقیق طراحی‌شده باشد، حتما به‌طور مستقیم بر فروش تاثیر می‌گذارد. یک استراتژی آگاهی از برند عالی نیاز به یک رویکرد چندجانبه برای بهبود تعامل نام تجاری با مشتریان گذشته، فعلی و آینده است.

 ۷۰ درصد ” تجربه خرید ” بر اساس احساس مشتری در مورد چگونگی برخورد با وی است.

در دنیایی که ۷۰ درصد تجربه خرید بر اساس احساس مشتری در مورد چگونگی برخورد با وی است، بسیار مهم است که برندها به دنبال استراتژی وفادارسازی مشتری فعال باشند. برای درک آنکه آیا تاکتیک‌های بازاریابی افزایش آگاهی از برند شما توانایی تبدیل مشتریان وفادار به مشتریان فعال تبدیل کنند، بازاریابان ابتدا باید سه مرحله مهم را انجام دهند.

استراتژی افزایش آگاهی از برند Brand Awareness

مراحل برنامه‌ریزی افزایش آگاهی از برند

 

مرحله اول : عملیات برندینگ در بخش‌های ویژه بازار برای هدف‌گیری مخاطبان بسیار خاص

برای حضور قوی در بازاریابی ، و افزایش آگاهی از برند باید بر مشتریان فعلی متمرکز باشید. این مشتریان را می‌توان به عنوان افراد علاقه‌مند به بازدید از وب‌سایت شرکت، خوانندگان اطلاعیه‌های شرکت و یا کسانی که قصد خرید دارند، نشان داد. برای به حداکثر رساندن تلاش‌های  برندینگ ، مدیر بازاریابی باید تمرکز خود را بر بازار هدف تعیین‌شده افزایش دهد. با افزایش تلاشها ، مدیران بازاریابی قادرند تا آگاهی برند را در بین مخاطبان بیشتر و واجد شرایطتر افزایش دهند. مخاطبان را می‌توان از طریق وب سایت یا از طریق شبکه‌های اجتماعی مناسب در زمان مناسب یافت.

 

مرحله دوم : استفاده از داده‌های حاصل از جستجو کاربران به هدف یادآوری مجدد برند

استفاده از تکنیک‌های رصد کاربران با استفاده از آی.پی یا کوکی ، با درک نیاز مشتری و علت مراجعه مجدد مشتری به وب سایت ، می‌توان با استفاده از هدایت هوشمند مشتری در بین تبلیغات صفحات وب، زمینه یادآوری برند Brand Recall را ایجاد نمود و همچنین انگیزه لازم برای بازگشت مجدد آتی به سایت خود را فراهم آورد. تلاش در جهت افزایش یادآوری برند در بین مشتریان کنونی خود سبب افزایش آگاهی از برند نیز میگردد، زیرا خواه یا ناخواه مشتریان جدیدی در این میان با برند شما آشنا خواهند شد. چهار راه عمومی وجود دارد که می‌توانید از طریق هدف‌یابی برای ایجاد یادآوری برند در میان مشتریان فعلی و آینده‌نگر از آن بهره گرفت  :

  • افراد را بر اساس ویژگی‌های آگاهی از برند اولیه ، مورد هدف‌گیری قرار دهید
  • افرادی را که پیش از این از سایت شما بازدید داشته‌اند را مورد هدف مجدد قرار دهید
  • بر افرادی که ایمیل خود را باز نموده‌اند متمرکز باشید.
  • بر کاربرانی که محصولی را با نام شما جستجو کرده‌اند ، تمرکز نمایید

  • ۳۰ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

برنامه روزانه یک مدرس ثروتمند

برنامه روزانه یک مدرس ثروتمند

 

 یک مدرس ثروتمند در روز فقط ۳ کار مهم انجام می‌دهد:

 

۱. یادگیری

برای تبدیل شدن به یک مدرس عالی باید هر روز وقتی را به یادگیری اختصاص دهید. روزی حداقل یک ساعت کتاب بخوانید. با این کار همیشه مطالبی جدید برای ارائه دارید. مدرس‌های فقیر شاید سال‌ها است که دقیقا همان مطالب را آموزش می‌دهند و هیچگاه مطالب جدیدی یاد نمی‌گیرند. مدرس ثروتمند در آموزش‌های خود مرتب به نکاتی که در چند روز اخیر یاد گرفته اشاره می‌کند. او در جریان آخرین اخبار و اتفاقات حوزه کاری خودش است. همین موضوع باعث می‌شود مدرس‌های دیگر هم علاقه‌مند شوند که از آموز‌ش‌های او استفاده کنند.
مدتی پیش وقتی با برایان تریسی مصاحبه کردم، یکی از سوالاتی که از او پرسیدم این بود که چگونه به یک متخصص درجه یک تبدیل شویم؟ او گفت هفته‌ای یک کتاب خوب در حوزه تخصصی خودتان بخوانید. اگر روزی یک ساعت را به خواندن کتاب اختصاص دهید هر هفته می‌توانید یک کتاب تقریبا ۲۰۰ صفحه‌ای را به اتمام برسانید. با این روش شما در سال ۵۰ کتاب جدید مطالعه کرده‌اید. با ادامه این روند برای چند سال متوالی آنقدر متخصص شده‌اید که خودتان می‌توانید ایده‌های جدیدی ارائه کنید و روی کرده‌زمین افراد خیلی کمی خواهید یافت که اطلاعاتی در حد شما داشته باشند.

البته واضح است که علاوه بر خواندن کتاب می‌توانید از هزاران مقاله و مطلب مختلف در اینترنت استفاده کنید. همچنین می‌توانید از ویدیوهای آموزشی و دوره‌ها و سمینارها استفاده کنید تا بیشتر پیشرفت کنید. یادتان باشد کار اصلی شما دادن اطلاعات ارزشمند به دیگران است. پس باید هر روز اطلاعات ارزشمند بیشتری کسب کنید تا در این کار همیشه موفق باشید.

۲. تولید محتوا

مدرس ثروتمند هر روز محتوا تولید می‌کند. این محتوا به صورت متن، صوت یا ویدیو است. البته شاید هم آماده کردن پاورپوینت و مطلب برای سمینار یا کارگاه باشد.

در اینترنت هر اطلاعاتی موجود است!

شاید فکر کنید تمام مطالبی که می‌خواهم درباره‌اش آموزش بدهم تکراری است و در اینترنت به راحتی پیدا می‌شود. بگذارید یک رازی را با شما در میان بگذاریم. کار یک مدرس حرفه‌ای «کاهش گزینه‌ها» است! فرض کنید هارددیسک شما خراب شده و می‌خواهید اطلاعات آن را بازیابی کنید. با یک جستجوی ساده در گوگل به هزاران مقاله برمی‌خورید که درباره روش‌های بازیابی اطلاعات هارددیسک را توضیح داده‌اند. آیا ترجیح می‌دهید ساعت‌ها مقاله بخوانید و ده‌ها روش را بیازمایید و سعی و خطا انجام دهید؟ یا با پرداخت مبلغی مختصر یک کتاب الکترونیکی چند صفحه‌ای دانلود کنید که در آن مراحل بازیابی اطلاعات قدم‌به‌قدم توضیح داده شده است. بسیاری از افراد پرمشغله گزینه دوم را ترجیح می‌دهند. آن‌ها وقت و جسارت آزمودن ده‌ها روش مختلف را ندارند.

آیا تا به حال فکر کرده‌اید کار یک مشاور دقیقا چیست؟ کاهش گزینه‌ها برای شما! وقتی کسی پیش مشاور می‌رود پول می‌پردازد تا مشاور بین تمام راه‌حل‌های ممکن، بهترین و ساده‌ترین راه‌حل را پیشنهاد بدهد. اگر تمام راه‌حل‌ها در اینترنت موجود باشد باز هم مردم حاضرند برای کاهش گزینه‌ها و رهایی از سرگردانی پول پرداخت کنند.

هیچوقت فکر نکنید مردم برای آموزش‌های شما پول نخواهند داد چون این اطلاعات در اینترنت وجود دارد. مردم همیشه حاضرند برای کسی که گزینه‌ها را برایشان کاهش می‌دهد پول بپردازند. یکی از مهم‌ترین کارهای مدرس ثروتمند، کاهش گزینه‌ها یا راه‌حل‌ها برای شاگردانش است! البته صرفا کاهش گزینه‌ها کافی نیست و شما باید کار بیشتری انجام دهید تا محتوای شما برای مخاطب مفید باشد و حاضر به پرداخت پول باشد.

سه اصل مهم در تولید محتوا

۱. ساده‌سازی
اطلاعات زیادی اطراف ما وجود دارد. ولی اغلب آن‌ها پیچیده هستند و برای درک آن‌ها باید زمان زیادی اختصاص داده شود. بهترین معیار ساده بودن اطلاعات آن است که با یک بار خواندن و بدون فکر کردن زیاد بتوانیم آن را درک کنیم. اگر لازم است مطالب ما چند بار خوانده یا شنیده شود تا به درستی درک شود محتوای ما به اندازه کافی ساده نشده است.

ساده‌سازی همچنین شامل استفاده از واژه‌های ساده‌تر و قابل‌درک‌تر است. ما در آموزش سعی نمی‌کنیم دایره لغات خودمان را به رخ دیگران بکشیم. اگر از اصطلاحات تخصصی استفاده می‌کنیم، بلافاصله با ساده‌ترین واژه‌ها آن‌ها را توضیح می‌دهیم. معمولا هر اصطلاح فنی و پیچیده را می‌توان در یک جمله توضیح داد.

زمانی می‌توانیم محتوا را ساده‌سازی کنیم که خودمان کاملا آن‌را درک کرده باشیم و بر مطلب مسلط باشیم. پس مدرس ثروتمند بر یک موضوع کاملا مسلط می‌شود، سپس به آموزش آن می‌پردازد.

۲. کاهش حجم
سال‌ها قبل شاید معیار مفید بودن یک آموزش حجم آن بود. اگر یک آموزش یک‌ساعته را به قیمت ۱۰۰ هزار تومان می‌فروختید خریدار اعتراض می‌کرد. او توقع داشت با پرداخت چنین پولی ده‌ها ساعت آموزش دریافت کند. ولی با پرمشغله‌تر شدن مردم، دیگر معیار خوب بودن یک آموزش، طولانی بودن آن نیست. اگر بتوانیم مطلب مهمی را در ۵ دقیقه آموزش دهیم باید آن را دقیقا در ۵ دقیقه انجام دهیم. کاهش حجم آموزش بدون کاهش کیفیت مطلب، یکی دیگر از مهارت‌های مدرس ثروتمند است.

۳. رنگ‌آمیزی اطلاعات
شما می‌توانید یک وعده غذایی بسیار مفید تهیه کنید ولی دیگران راغب به خوردن آن‌ نباشند. مفید بودن غذا به تنهایی کافی نیست، بلکه باید خوشمزه باشد تا افراد بیشتری مایل به خوردن آن باشند. حتی ظاهر غذا هم اهمیت دارد. وقتی به یک رستوران بسیار لوکس می‌روید نه‌تنها غذایی خوشمزه دریافت می‌کنید، بلکه آن غذا به زیبایی تزئین شده است.

محتوایی که ارائه می‌دهیم دقیقا مثل یک غذای مفید است، برای اینکه افراد بیشتری مایل به استفاده از آن باشند، باید آن را جذاب‌تر و خوشمزه‌تر کنیم. به این کار «رنگ‌آمیزی محتوا» می‌گویند. این اصطلاح را چند سال پیش ساختم. وقتی می‌خواستم یک خانه بخرم و خانه‌های مختلف را بازدید می‌کردم دیدم برخی از خانه‌ها با اینکه تفاوت چندانی از لحاظ مساحت و ساخت ندارند ولی خیلی جذاب‌تر به‌نظر می‌رسند. تفاوت این خانه‌ها فقط در رنگ‌آمیزی زیباتر دیوارها و دکورهای استفاده شده بود. با اینکه شاید در ساختن هر دو خانه از مصالح یکسانی استفاده شده، ولی یک خانه با رنگ‌آمیزی و دکوراسیون بهتر می‌تواند خیلی جذاب‌تر باشد.

۳. رشد کسب‌و‌کار 

مدرس ثروتمند فقط به فکر یادگیری و تولید محتوا نیست. او هر روز زمانی را به رشد کارخانه خود اختصاص می‌دهد. برای رشد کسب‌و‌کار باید بازاریابی انجام شود. شما باید بر ایمیل‌ مارکتینگ مسلط باشید. افرادی که وارد سایت شما می‌شوند برای دانلود مطالب‌ آموزشی رایگان ایمیل‌شان را در سایت وارد می‌کنند و سپس ایمیل‌های خودکاری ارسال می‌َشود و افراد را ترغیب به خرید می‌کند. همچنین هر روز باید سعی کنید بهترین خدمات را به خریداران ارائه بدهید. پاسخگویی سوالات آن‌ها در کمترین زمان ممکن یکی از مهم‌ترین کارها است. حالا که با صنعت آموزش کمی آشنا شدیم، آماده هستیم تا در شماره بعد با ۱۰ محصول مهم مدرس ثروتمند و روش تولید آن‌ها آشنا شویم.

 

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

  • ۲۸ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

چگونه جذاب و دوست‌داشتنی باشیم؟!

حتما شما هم می‌دانید که بر اساس تحقیق‌های انجام شده در امریکا بین ۷۳ تا ۹۲ درصد رفتارهای ما انسان‌ها بصورت «ناخودآگاه» صورت می‌پذیرد. این یعنی دیگران بین ۷۳ تا ۹۲ درصد زمان‌ها بصورت کاملا ناخودآگاه در مورد شما، ارزیابی و قضاوت می‌کنند. همین‌طور هم شما این‌گونه رفتار می‌کنید.

آمارهای جهانی نشان می‌دهد:
فقط در سال ۲۰۰۸ مبلغی معادل یکصد و چهل میلیارد یورو برای مواد آرایشی و زیبایی صرف شده است. جالب‌تر اینکه تحقیق‌های انجام یافته نشان می‌دهند که میزان خرید آقایان هیچ کم‌تر از خانم‌ها نیست، بلکه در برخی موارد از آن پیشی هم می‌گیرد! به این رقم سالیانه بین ده تا دوازده درصد رشد بیفزایید تا بهتر و بیشتر متوجه اهمیت مورد توجه واقع شدن در سطح ناخودآگاه انسان‌ها بشوید.

افزون بر آن فقط در امریکا در سال ۲۰۱۲ مبلغی معادل هشتصد و چهل و پنج میلیون دلار تنها برای کشیدن پوست صورت صرف شده است! یعنی ۳۲۰ میلیارد تومان!

در ایران مبلغی معادل دو میلیارد دلار صرف خرید مواد آرایشی می‌شود و هر خانم ایرانی معادل یکصد و پنجاه دلار در سال صرف خرید این مواد می‌کند.
(توجه بفرمایید: با توجه به اینکه بیشتر مواد آرایشی داخل بازار ایران از چین وارد می‌شود و قیمت بسیار پایینی دارد و این هزینه را با هزینه‌های انواع بیماری‌ها و درمان عوارض مصرف مواد نامرغوب نیز باید اضافه کرد).


این همه پول و تلاش برای چیست؟
!

برای اینکه در نگاه دیگران، چه نزدیکان و چه دیگران مطلوب‌تر و دوست داشتنی‌تر برسیم؟

اگر من راه حل ساده و بسیار کم‌خرج‌تری به شما نشان دهم که هم ارزان‌تر است، هم موثرتر و هم ماندگارتر و هم در هر شرایطی به راحتی می‌توانید با قدری تمرین آن را بکار بگیرید، آماده هستید که زیباتر شوید؟

سئوالم را تکرار می‌کنم:
«آیا دوست دارید در نگاه اول هر چه بیشتر محبوب و دوست‌داشتنی‌تر به نظر برسید؟»

چقدر مهم هست که دیگران شما را به سرعت بپسندند و در مورد شما مثبت فکر کنند؟

آیا برای شما مهم هست که دیگران شما را دوست داشته باشند و از صمیم قلب بخواهند برای شما کاری انجام دهند؟
چگونه می‌توان به کمک پنج تکنیک بسیار اثرگذار و ساده در ظرف مدت کم‌تر از سی‌ثانیه ماندگارترین اثر از خود را در ذهن مخاطبین خود ایجاد کنید؟ اثری نه تنها مثبت و ارزشمند بلکه اثر ماندگار و پایدار که بصورت خودکار شخص مقابل شما را به صورتی ناخودآگاه ترغیب می‌کند که شما را دوست داشته باشد و به شما اعتماد کند.

فوق‌العاده نیست؟!

به یاد داشته باشید:
این وظیفه شما است که کمک کنید تا دیگران به شما اعتماد کنند و شما را دوست داشته باشند و این مسئولیت مخاطبین‌تان نیست!

در سمینار «مهره مار یا چگونه در نگاه اول محبوب واقع شوید؟» به کمک تمرین‌های ساده و خوش‌آیند و کارآمد شما قادر خواهید بود تا پیوسته پس از هر تماس با هر انسانی اثری ماندگار و ارزشمند را در خود بپرورانید. مهارتی که تا مدت‌ها در انحصار سیاستمداران، هنر پیشگان، مدیران عالی‌رتبه شرکت‌های عظیم و…. بود. اما اکنون شما می‌توانید همان مهارتی که، افراد سرشناس با صرف هزاران دلار هزینه به دست می آورند را شما با دانلود سمینار «مهره مار یا چگونه در نگاه اول محبوب واقع شوید؟»  در خود (ناخودآگاهتان) ایجاد کنید و از آن لذت ببرید.

این به این معنا است که ۷۳ تا ۹۲ درصد تصمیم‌هایی که دیگران در مورد شما می‌گیرند نیز بصورت ناخودآگاه است و این یعنی شما پس از گوش کردن به این سمینار قادر خواهید بود به کمک تمرین‌ها و بهبود رفتاری و فکر خود، ماندگارترین اثر مثبت را در ناخودآگاه طرف مقابل برجای بگذارید.

بیاموزید چگونه بصورت ناخودآگاه در دیگران اثر مثبتی از خود برجای بگذارید؛ آنهم در نگاه اول، کم‌تر از سی‌ثانیه!

دوستدارتان
آسیان شاپ

  • ۲۸ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

یک همسر ایده‌آل!

همراه یک خانواده‌ی خیلی خوشحال و دوست‌داشتنی به طرف کلاردشت راهی بودیم…
خوشحالی خانواده، رضایت خانم و آقا و بچه‌ها، خیلی توجهم را جلب کرد. به‌طوری که وقتی به کلاردشت رسیدیم و مستقر شدیم، سر سفره ناهار از خانم پرسیدم که:
خانم! شما همسرت را دوست داری و ظاهرا عاشقش هستی….
گفت: بله من خیلی به او احترام می‌گذارم.
گفتم: می‌­توانم بپرسم همسرتان چه خصوصیاتی دارد که باعث شده او را دوست داشته­‌باشی و اینقدر خوشحال باشی؟

کمی فکر کرد…
(همسرش در آن موقع آنجا نبود)
گفت: مردِ خوبی است. از او راضی‌­ام…
گفتم: نه! من چیزهای مشخص‌­تری می‌­خواهم. مثلاً چه کارهایی انجام می‌دهد که او را دوست­داشتنی می­‌کند؟
من علاقه­‌مندم که این­ موارد را بدانم.

پس از مدتی فکر کردن، منظورم را متوجه شد و گفت:
بزرگترین مشخصه­‌ی همسرِ من، که توجه مرا جلب می­‌کند و من دوستش دارم، این است که مردی «منطقی» است.

خیلی برایم جالب بود…
گفتم: می­‌شود شرح دهید که یک مرد منطقی چگونه است؟

کمی فکرکرد و گفت: راستش را بخواهید، حرف‌های مرا گوش می­‌دهد؛ از او خیلی راضی­‌ام.
گفتم: خب اینکه تعریف «منطقی بودن» نیست!

چون حرف‌های زن را گوش می‌­داد…
این خانم عنوانِ «منطقی بودن» را به همسرش می‌­داد!

این نکته را از این جهت عرض می­‌کنم که:
برای خودمان مشخص کنیم که همسر ایده­‌آل، برای من چه همسری است؟
چه مشخصاتی دارد؟
چون اگر جزئیات را ندانم، چطور می­‌خواهم به آن‌ها برسم.

کسی که نمی­‌داند کجا می­‌خواهد برود، سردرگم است.

مثلاً شخصی می‌­گوید من از همسرم راضی نیستم.
چه موقع راضی خواهد بود؟
چه خوب است که بنویسیم. بنویسیم که همسر ایده­‌آل من چنین مشخصاتی دارد.

یکی از دوستانم نزد من برای مشاوره آمد و از همسرش گلایه می­‌کرد که مرا اذیت می‌­کند، زندگیمان تلخ است و … مدام غر می‌­زد.
به او گفتم می‌­توانم از تو خواهشی کنم؟
من می­‌خواهم به تو قول بدهم، کاری کنم که همسرت بسیار پذیرنده و دوست­‌داشتنی شود؛ ایده­‌آلی شود که تو بخواهی، پذیرای تو شود!
پرسید: چنین چیزی امکان دارد؟!
گفتم: بله؛ یک صفحه کاغذ بردار و مشخصات زن ایده­‌آل خود را بنویس. که زن ایده‌­آل من چه مشخصاتی دارد…
اگر شما به من ورقه­‌ای دادید، دوستم هم داده!!!

می­‌دانید چرا؟… خیلی مشخص است:
ما معمولاً در بین خواسته‌­هایمان تضاد داریم.
از یک طرف می­‌خواهیم مثل فلان خانم بزرگوار یا مثل دختر پیغمبر معصوم باشد. از طرف دیگر می­‌خواهیم مثل مادرمان آشپزیش خوب باشد. از طرف دیگر می­خواهیم مثل فلان هنرپیشه لوند باشد. مثل فلان خانم دانشمند، متفکر باشد. از طرف دیگر مثل دوستِ دخترِ دوران جوانی‌مان باشد!
یعنی تعداد خواسته­‌هایی که داریم اولاً خیلی متنوع است  و ثانیاً در تضاد با هم!
یعنی اگر بنویسیم، خواهیم دید که یک معجونی است که اگر به خداوند هم سفارش دهید، برایتان نخواهد ساخت! چون چنین موجودی وجود ندارد. همه چیز می­‌خواهیم جز آنچه که هست. در حالی که وقتی می­‌خواستیم ازدواج کنیم، آن شخص همان بود و ما انتخابش کردیم!


دانلود سمینار «ازدواج، پایان یا آغاز عشق؟!»


یک خانم از همسرش چه انتظاری دارد؟

یک سری مبانی است که مبانی اساسی و اولیه است.
یعنی در هر شرایطی که تربیت شویم، به عنوان یک خانم یک پیش‌­نیازهایی را از همسرمان می­‌طلبیم.

طبیعت طوری است که جنس ماده (زمان غارنشینی را تصور کنید که ریشه­‌ی غریزی طبیعی را پیگیری کنیم) بزرگترین نیازش-طبق تجربه­‌ی من- این نکته­‌ی ساده است: ایجاد امنیت در زندگی.

اولین چیزی که برای یک خانم مهم است این است که مردی که می­‌خواهد با او ازدواج کند، کاپیتان بالیاقتی هست؟
این کشتی را به جزیره بهشت می‌­رساند؟

چرا که زن می­‌خواهد مادر شود و بچه‌­داری کند و فقط در امنیت می­‌تواند بچه را خوب بار آورد و امنیتش یعنی غذایش فراهم باشد، کسی مزاحمش نشود و مهر و محبت و توجه را از همسر دریافت کند.
این‌ها اساسی­‌ترین و ساده­‌ترین نیازهای زن است.
حتی ماده­‌های گوریل­‌ها هم همین­‌گونه هستند.

نر وظیفه­‌اش این است که حضانتی ایجاد کند که ماده بتواند بچه را پرورش دهد. حالا ما به عنوان انسان‌های متمدن شهرنشین، که خودِ خانم هم بعضی وقت‌ها نان‌­آور اصلی خانه است، شرایطمان متفاوت شده است؛ ولی در نهایت ما غرایزی داریم که باید به آن‌ها احترام بگذاریم.
نیاز اولیه یک خانم، در اکثر مواردی که دیدم، از همسرش این چند چیز ساده است:
همسرش به او اطمینان دهد که امنیت زندگیش تأمین است. یک شب نگوید پول داریم و شب دیگر بگوید فقیریم.

به کسانی که درآمدشان نوسان دارد، پیشنهاد می­‌کنم که:
همیشه مبلغ ثابتی را به خانه اختصاص دهید و خرجی خانه را جزو بیزینیس نیاورید. این مداومت و پیوستگی و اطمینان از درآمد به خانم امنیت می­‌دهد. خانم‌ها از ریسک ­کردنِ بیش از حدِ آقایان اضطراب دارند و حق هم دارند.


دانلود بسته‌ی «مهارت‌های خانوادگی»


نکته­­‌ی بعدی که از نامه­‌های شما استنباط کردم، بداخلاقی است.

برای خانم‌ها خیلی اهمیت دارد که مردشان خوش‌­خلق باشد. اگر اختلاف هم دارید، بدون دعوا و مرافعه و تهدید به جدایی و طلاق و بدون اعتراف به اشتباه در ازدواج، حلشان کنید.
به یاد داشته‌­باشیم که:
همسران ما، شرکای ما هستند.
ما نمی­‌توانیم به سادگی بگوییم که برو بیرون! چنین چیزی درست نیست. وقتی قرارداد بستیم با هم زندگی کنیم، قراردادمان ایده‌­آلش تا آخر عمر است. وسط راه نمی­‌توانم در ماشین را باز کنم و بگویم بفرمایید بیرون. حتی به شوخی هم نباید این حرف را بزنم. چون حس ناامنی ایجاد می­‌کند. به خصوص که زن، «امنیت نسبت به آینده» را مهم­ترین مسئله خود می­‌داند و تنها در سایه چنین امنیت و محبتی است که زن می­‌تواند شخصیت خودش را رشد بدهد، بچه­‌های خوبی تربیت کند و اگر خودش هم بیرون از خانه به کاری مشغول است، آن کار را خوب اجرا کند و نشان بدهد که چه توانایی‌ها و مهارت‌هایی دارد.

جدا از اینکه خانم در چه شغل و مرتبه اجتماعی است، به عنوان زن، نیازهای خاص خودش را دارد که در فیزیولوژی به آن «صفات ثانویه­‌ی جنسی» می‌گویند:
یکی­ از این صفات «حمایت خواستن» است. خانم اگر میلیاردر هم باشد، پس از ازدواج دوست دارد مردش دست­‌به­‌جیب شود و از او حمایت کند و دوستش داشته­‌باشد و تهدیدش نکند.

آقایانی که عصبانی می‌­شوید، مبادا تهدید کنید! خیلی به ضررتان است. آن­قدر عواقب منفی دارد که ساعت­‌ها می‌شود راجع به آن صحبت کرد:
بچه­‌های ناراحت و عصبی، هزینه­‌هایی که برای جبران حرف‌هایتان باید بدهید، هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ روحی و زمانی آنقدر زیاد است که به رشته­‌ی کلام در نمی­‌آید و در سطح کلان، کل جامعه را می­‌خواباند.

به قول افلاطون:
ظلم به ظالم برمی­‌گردد.

اگر من از این بارز بودنم سوءاستفاده کنم، همسرم را آزار دهم و برنجانم، باید مطمئن باشم که به خودم برمی­‌گردد.
به جوامع نگاه کنید. کدام جامعه‌­­­­ای می‌­تواند بگوید من خوشبختم؟!
مربیِ اولیه­‌ی ما که حرف اول را به ما یاد می­‌دهد، مادرِ ماست. اگر این زن خوشبخت و مطمئن باشد و اگر این زن عزت­‌نفس و احترام به خود داشته­‌باشد، غیرممکن است فرزندش ناخوشبخت شود. غیرممکن است که فرزندش معتاد و دزد شود.

به یاد داشته‌­باشیم:
اگر سعادت خودمان را می­‌خواهیم، به نفع‌مان است که با خانم­‌هایی که در اطراف ما هستند-چه با ما نسبت دارند و چه ندارند- با ادب و مهربان رفتارکنم. همیشه استثنا هست.
ما مردها موجوداتی هستیم که حداقل از دو تا زن در زندگیمان اثر می­‌گیریم: مادرمان، همسرمان. یا خواهرمان و دخترمان.
این اثر فوق­‌العاده قوی‌تر از آن است که زن‌ها از مردها یعنی پدر و همسرشان می‌گیرند.

اگر پدر هستی، به دخترت احترام بگذار و دوستش داشته­‌باش.
اگر همسر هستی، به همسرت احترام بگذار و دوستش داشته‌­باش تا او هم تو را دوست‌­داشته‌­باشد.

یک آقایی قصد داشت از همسرش جدا شود.
پرسیدند: عیبِ خانمت چیست؟
پاسخ داد: الان که همسرم است نمی­‌توانم به شما بگویم.
وقتی جدا شدند دوباره پرسیدند: عیب همسر سابقت چه بود؟
پاسخ داد: درست نیست پشت سر دختر مردم صحبت کنم؛ و اینگونه شد که سکوت کرد…

این پند بزرگ را به ذهن بسپاریم:
حرمت و عزتِ انسان­‌ها به خصوص خانم­‌ها را حفظ کنیم تا خوشبخت شویم.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود سمینار «خانواده‌ی خوشبخت»


  • ۲۴ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

تحلیل SWOT چیست ؟ بررسی کاربرد SWOT در استراتژی بازاریابی

تحلیل SWOT Analysis ) SWOT )

تحلیل SWOT یک تکنیک و ابزاری تحلیلی برای شناخت چهار عامل مهم و اثرگذار بر یک کسب‌وکار یا یک فرد است. تجزیه و تحلیل SWOT یک مدل ساده است که نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها سازمان را برای ایجاد استراتژی بازاریابی مورد بررسی قرار می‌دهد. برای انجام این کار، باید توجه داشت که سازمان چه کاری می‌تواند و چه کاری نمی‌تواند ، انجام دهد و همچنین ارزیابی شرایط بالقوه مطلوب یا نامطلوب مربوط به محصولات یا خدمات شرکت.

تحلیل swot analysis تحلیل SWOT چیست ؟ بررسی کاربرد SWOT در استراتژی بازاریابی

تحلیل SWOT در حوزه برنامه‌ریزی استراتژیک مانند مدیریت استراتژیک ، تعیین استراتژی بازاریابی ، تدوین استراتژی فروش ، …. استفاده می‌شود.

  • نقاط قوت ( قوت‌ها ) Strengths

  • نقاط ضعف ( ضعف‌ها ) Weaknesses

  • نقاط فرصت ( فرصت ) Opportunities

  • نقاط تهدید ( تهدیدها ) Threats

تحلیل SWOT به ایجاد توازن پایدار در بازار کسب‌وکار شما کمک می‌نماید. تحلیل SWOT به شما کمک می‌کند تا کسب‌وکار خود را به گونه‌ای توسعه دهید که بهترین مزیت‌ها، توانایی‌ها و فرصت‌های شما را به بهترین شکل ممکن بکار گرفته شود.

تجزیه و تحلیل SWOT کسب‌وکار

آنچه SWOT را قدرتمند می‌سازد عبارت از این است که با اندیشیدن، می‌توان فرصت‌هایی را یافت که به خوبی مورد استفاده شود و با درک ضعف‌ها ، می‌توان تهدیدات را مدیریت نمود و یا از بین برد . با نگاهی به خود و رقبای خود با استفاده از تجزیه و تحلیل SWOT، می‌توانید شروع به ساخت یک استراتژی نمایید، که مزیت‌های خود را از رقبا تشخیص داده و روش رقابت را تعیین نمایید.

 

روش تجزیه و تحلیل SWOT

این ابزار در سال ۱۹۶۰ توسط آلبرت هومفری در سال ۱۹۶۰ ارائه شده است. شما می‌توانید از آن به دو روش استفاده کنید :

  • SWOT ، ابزاری برای درک مناسب افراد از یکدیگر ( غیررسمی )
  • SWOT ، ابزاری برای تدوین سند استراتژی ( کاملا رسمی )

نکته :

نقاط قوت و نقاط ضعف ، جزء عناصر درون سازمان شما هستند، در حالی که فرصت ها و تهدیدات به‌طورکلی با عوامل خارجی ارتباط دارند. به همین دلیل، SWOT گاهی اوقات تحلیل داخلی و خارجی Internal-External Analysis نامیده می‌شود و ماتریس SWOT گاهی به نام ماتریس IE شناخته می‌شود.

 

نقاط قوت

  • سازمان شما چه مزیت‌هایی دارد؟
  • چه کاری بهتر از هر کس دیگری انجام می دهید؟
  • چه منابع منحصر به فرد در اختیار دارید و یا کدام منبع ارزان قیمت را در اختیار دارید که می تواند بر روی دیگران تأثیر بگذارد؟
  • مردم چه نقاط قوتی در شما می‌بینند ؟
  • چه عواملی باعث می شود که شما “بفروشید” ؟

 

پیشنهاد منحصر به فرد فروش Unique Selling Proposition : USP سازمان شما چیست؟

نقاط قوت خود را از منظر داخلی و از نقطه نظر مشتریان و افراد موجود در بازار خود در نظر بگیرید. همچنین اگر شما مشکلی در شناسایی نقاط قوت خود دارید، سعی کنید فهرستی از ویژگی‌های سازمان خود را بنویسید. امیدوارم بعضی از این نقاط قوت شما باشند . به نقاط قوت خود نگاه کنید، در مورد آنها با توجه به رقبای خود ، فکر کنید. به عنوان مثال، اگر تمام رقبای شما دارای محصولاتی با کیفیت بالا هستند، بنابراین ، فرآیند تولید با کیفیت بالا در بازار سازمان شما یک نقطه قوت نیست، بلکه ضرورت است.

تجزیه و تحلیل swot

نقاط ضعف

  • چه چیزی می‌تواند بهبود یابد؟
  • از چه کارهایی باید اجتناب شود؟
  • مردم چه نقاط ضعفی در شما میبینند ؟
  • چه عواملی باعث افت فروش شما می‌شود؟

نقاط ضعف خود را از دیدگاه داخلی و خارجی در نظر بگیرید: آیا نقاط ضعفی وجود دارد که دیگران آن راببیند و شما نبینید ؟  آیا رقبای شما بهتر از شما عمل می‌نمایند؟  در حال حاضر بهتر است که واقع بینانه به گزینه‌ها نگاه نمایید. و هر چه زودتر با حقایق ناخوشایند سازمانتان روبرو شوید.

 

فرصت ها

  • چه فرصت‌هایی وجود دارد ؟
  • شما از چه روند جالبی آگاه هستید؟

فرصت های مفید می‌تواند از موارد زیر باشد :

  • تغییرات در تکنولوژی و بازار در هر دو مقیاس گسترده و جزئی.
  • تغییرات در سیاست دولت در ارتباط با حوزه کاری شما.
  • تغییرات در الگوهای اجتماعی، مشخصاتی جمعیت، تغییرات شیوه زندگی و غیره.
  • رخدادهای محلی.

نکته :

 هنگامی که به فرصت‌ها نگاه می‌کند، به نقاط قوت خود نیز نگاه کنید و از خودتان بپرسید که آیا با این نقاط قوت میتوانید از فرصت‌ها استفاده نمایید ؟ همچنین ، نقاط ضعف خود را بررسی کنید و از خودتان بپرسید که آیا می‌توانید با از این بین بردن این نقاط ضعف ، از این فرصت‌ها استفاده نمایید ؟

تهدید

  • چه موانعی دارید ؟
  • رقبا شما چه کار می‌کنند؟
  • آیا استانداردهای کیفی شغل، محصولات یا خدمات شما تغییر نموده است ؟
  • آیا فناوری در حال تغییر است و آیا این تغییر می‌تواند موقعیت شما را تهدید نماید؟
  • آیا شما بدهی‌های ناجور یا مشکلاتی خصوص جریان نقدی دارید؟
    آیا هر یک از نقاط ضعف شما به طور جدی تجارت شما را تهدید می‌نماید؟

نکته:

بررسی فرصت‌ها و تهدیدات به شما اطمینان دهد که عوامل بیرونی نظیر مقررات جدید دولت یا تغییرات تکنولوژیکی در صنعت را نادیده نگیرید. عوامل بیرونی را با تحلیل بیرونی پستله PESTELE Analysis بررسی می‌نماییم.

 

تلگرام خبرنامه مدیریت تجارت

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم میباشد و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع پیگرد قانونی دارد.

  • ۲۳ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

چرا بسیاری از مدرس‌ها ثروتمند نیستند؟

چرا بسیاری از مدرس‌ها ثروتمند نیستند؟

حتما در زمینه فعالیت خودتان مدرسانی را دیده‌اید که بسیار موفق‌تر از شما هستند. شاید با خود فکر می‌کنید: من تدریسم خیلی بهتر از آن‌ها است. چرا آن‌‌‌ها هواداران خیلی بیشتری دارند و موفق‌تر هستند؟ همین سوال تقریبا در همه کسب‌و‌کارها وجود دارد. بسیاری از تولیدکنندگان همیشه ابراز نگرانی می‌کنند که چرا رقیبان آن‌ها در کارشان موفق‌تر هستند.

پاسخ این سوال را با یک داستان بدهیم. روزی یک دانشجوی ریاضی مبحث بهینه‌سازی سطح و حجم را یاد گرفت. او یاد گرفت ابعاد یک جعبه را حساب کند تا کمترین مقوای ممکن در ساختن آن جعبه به کار برود. او بلافاصله یک قوطی کنسرو خرید تا ببیند آیا اصول ساده بهینه‌سازی در آن رعایت شده است یا خیر. با یک محاسبه ساده دید ابعاد کنسرو بهینه نیست. یعنی اگر ارتفاع قوطی کنسرو ۲ سانتی‌متر کمتر می‌شد و سطح آن کمی بزرگ‌تر، با کمترین ورق ممکن، بیشترین حجم به دست می‌آمد. درواقع این دانشجو پیشنهادی داد که باعث می‌شد در ساختن یک قوطی کنسرو ورق کمتری مصرف شود.

او بلافاصله نامه‌ای به مهندس بخش طراحی و تولید قوطی کنسرو آن کارخانه نوشت و توضیح داد که شما با اصول ساده ریاضیات آشنا نیستید. او پیشنهاد خودش را مطرح کرد و با محاسبه نشان داد که این تغییر می‌تواند باعث یک صرفه‌جویی بزرگ در هزینه تولید شود.

مهندس تولید پس از چند روز در نامه‌ای پاسخ این دانشجو را چنین نوشت:

سلام
خیلی ممنون از پیشنهاد شما
می‌خواهم توجه شما را به چند نکته جلب کنم که شاید ندانید:

۱. آیا شما ابعاد ورق‌هایی که تولید می‌شود را می‌دانید؟ ما اگر ابعاد قوطی را تغییر بدهیم در انتهای هر ورق پِرتی داریم و باید دور ریخته شود. این خودش هزینه بسیار زیادی را تحمیل می‌کند.
۲. اگر ابعاد قوطی کنسرو را تغییر دهیم باید ابعاد جعبه‌های کارتنی را که ۲۴ قوطی در آنجا می‌شود را تغییر بدهیم و آن باعث مصرف بیشتر مقوا می‌شود.
۳. اگر ابعاد قوطی را طبق گفته شما عوض کنیم باعث می‌شود در ماشین‌های حمل بار تعداد کمتری جا شود و هزینه حمل‌و‌نقل بیشتر می‌شود.
۴. ابعادی که شما گفته‌اید با ابعاد قفسه‌های فروشگاه‌های بزرگ همخوانی ندارد و باعث می‌شود فروشگاه‌ها محصول ما را در قفسه خودشان قرار ندهند.
این مهندس چند دلیل دیگر را هم نوشت و در پایان نامه‌اش نوشت: شاید شما به ریاضیات مسلط باشید! ولی درباره صنعت کنسروسازی چیزی نمی‌دانید!

آیا نکته بسیار مهم و کلیدی داستان را درک کردید؟ شما شاید یک مدرس باهوش و عالی باشید. ولی این کافی نیست. برای تبدیل‌شدن به یک معلم ثروتمند باید با صنعت آموزش آشنا شوید و نکات و ترفندهای این صنعت را یاد بگیرید.

تعریف صنعت

سوال بعدی این است که «صنعت» دقیقا چیست؟ بیایید باهم تعریف صنعت را بررسی کنیم:
فعالیتی اقتصادی برای تولید محصول از مواد اولیه در کارخانه

پس ما به‌عنوان مدرس باید دید خودمان را عوض کنیم و با دید صنعتی به موضوع آموزش نگاه کنیم. زمانی موفق می‌شویم که به آموزش به دید یک کارخانه نگاه کنیم که مواد اولیه‌ای در آن وارد می‌شود و محصولات ارزشمندی تولید می‌شود.
با همین توضیح کوتاه می‌بینیم که اگر یک مدرس فقط به آموزش حضوری بپردازد، رشد محدودی خواهد داشت و باید یک کارخانه مجازی راه‌اندازی کند تا محصولات و خدمات مختلفی را به یادگیرندگان عرضه کند. من اسم این کارخانه را «کارخانه تولید اطلاعات» گذاشته‌ام. این کارخانه دقیقا مثل هر کارخانه دیگر کار می‌کند با این تفاوت که در ابتدای کار نیازی به یک زمین بزرگ و تجهیزات خیلی گران ندارد. مدرس ثروتمند فقط تدریس نمی‌کند بلکه یک «کارخانه تولید اطلاعات» دارد.

دو فعالیت کلیدی کارخانه تولید اطلاعات

هر کارخانه سه فعالیت اصلی دارد که باید آن‌ها را خوبی انجام بدهد. فعالیت‌های «کارخانه تولید اطلاعات» در همین سه مورد خلاصه می‌شود:

۱. تولید محتوا

منظور از تولید، استفاده از مواد اولیه ارزان برای ساختن محصولات گران‌تر است. یک مدرس در «کارخانه تولید اطلاعات» خود به تولید آموزش و محتوای آموزشی می‌پردازد. یک مدرس ثروتمند، تولید‌کننده حرفه‌ای محتوا است. او می‌تواند در زمینه آموزش خود محتوایی تولید کند که بسیار جذاب است و مخاطبان از آن لذت می‌برند. در فصل سوم روشی آموزش خواهم داد تا محتواهایی جذاب و در رده جهانی تولید کنید.

 تجهیزات لازم برای تولید

هر کارخانه‌ای دستگاه‌ها و تجهیزاتی دارد که مواد اولیه را به محصولی ارزشمند تولید می‌کنند. تجهیزات شما حداقل سه مورد هستند:
۱. لپ‌تاپ
۲. موبایل
۳. پرینتر
اصلی‌ترین دستگاه کارخانه شما لپ‌تاپ یا یک کامپیوتر دسکتاپ است. از موبایل هم برای ضبط فیلم و صدا استفاده می‌کنید. البته تمام کارها را می‌توان با موبایل انجام داد ولی لپ‌تاپ گزینه بهتری است.
البته تجهیزات دیگری وجود دارند که انتخابی هستند و در صورت تهیه آن‌ها کارخانه شما مجهز‌تر می‌شود. مثلا می‌توانید یک پرینتر جوهری اپسون L805 تهیه کنید. به کمک این پرینتر می‌توانید روی کاغذ و همچنین دی‌وی‌دی و سی‌دی چاپ کنید. شما می‌توانید بسته‌های آموزشی فیزیکی بسازید که شامل دی‌وی‌دی، جزوه رنگی چاپ شده و … است.

محصولات آموزشی مدرس ثروتمند

با توجه به تجربه طولانی من در این صنعت، شما کافی است ۱۰ محصول کلیدی داشته باشید تا به کمک آن‌ها خیلی سریع مخاطبان خود را جذب کنید. این ۱۰ محصول عبارتند از: کتاب الکترونیکی، کتاب چاپی، مقاله، ویدیو، صوت، وبینار، دوره‌های آنلاین، کارگاه، سمینار و مشاوره.
البته سه محصول آخر درواقع خدمات هستند چون خودتان باید حضور داشته باشید و آن‌ها را ارائه بدهید. در شماره‌های آینده درباره این ۱۰ محصول صحبت خواهیم کرد و روش‌های ساخت این محصولات را توضیح می‌دهیم.
شاید فکر کنید داشتن تمام این محصولات ضروری نیست. برای مثال شاید شما علاقه‌ای به تولید کتاب الکترونیکی نداشته باشید. ولی توجه کنید که هرکدام از این محصولات برای گروه خاصی از مخاطبان شما جذاب هستند و با حذف آن، بخشی از مخاطبان خود را از دست می‌دهید.

۲. بازاریابی و فروش

کار مدرس ثروتمند فقط تولید محصولات آموزشی نیست. کار مهم‌تر بازاریابی و فروش این محصولات است. برای بازاریابی محصولات کارخانه تولید اطلاعات به موارد زیر نیاز دارید:

 وب‌سایت

برای بازاریابی محصولات آموزشی باید یک سایت داشته باشید. شاید فکر کنید ساختن سایت کار بسیار سختی است و دانش فنی کافی ندارید. همچنین واگذار کردن طراحی سایت به یک شرکت دیگر تصمیم خوبی نیست چون همیشه به آن شرکت وابسته هستید و نمی‌توانید به‌راحتی امکانات جدیدی را به سایت‌تان اضافه کنید.
اغلب مدرس‌های ثروتمند دنیا از سایتی استفاده می‌کنند که با وردپرس ساخته شده است. اگر با wordpress‌ آشنا نیستید باید بگوییم که یک سایت‌ساز رایگان است که توسط آن به‌راحتی و بدون برنامه‌نویسی می‌توانید یک سایت حرفه‌ای درست کنید و در آن به آموزش رایگان، فروش محصولات دانلودی، برگزاری دوره‌های آنلاین و … بپردازید.
سایت درواقع فروشگاه اصلی شما در کل دنیا است و به دیگران کمک می‌کند با یک جستجوی ساده در گوگل شما را کشف کنند و از مطالب رایگان شما و همچنین محصولات ارزشمندتان استفاده کنند.

رسانه‌های اجتماعی

رسانه اجتماعی شما اهرمی است که هرروز علاقه‌مندان را به خود جذب می‌کند و باعث می‌شود علاقه آن‌ها به شما و آموزش‌هایتان بیشتر شود. بسیاری از مردم از رسانه‌های اجتماعی فقط برای تفریح و وقت ‌گذراندن استفاده می‌کنند ولی مدرس ثروتمند با ارسال مطالب از پیش طراحی‌شده، مخاطبان خود را آماده می‌کند تا در اولین فرصت به سایت بروند و محصولات آموزشی را خرید کنند.

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

  • ۲۳ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

چگونه بر اهداف خود تمرکز کنیم؟ تمرکز بر هدف بلند مدت

تمرکز بر هدف یکی از مهم‌ترین توانایی‌های فردی است. همه ما اهداف گوناگون و متفاوتی داریم که رسیدن به برخی از این اهداف گاهی ماه‌ها و یا شاید سال‌ها زمان‌بر خواهد بود.

در چنین شرایطی اکثر افراد توسط عوامل گوناگون از هدف خود دور می‌مانند و شاید نتوانند به آن برسند.

  • وقتی اهداف بلندمدت دارید و رسیدن به آن نیازمند صرف زمان، انرژی و تمرکز بیشتری است چگونه با آن برخورد می‌کنید؟
  • آیا در تمام طول زمان انگیزه کافی برای رسیدن به هدفتان دارید و یا نیمه‌های راه توسط عوامل مزاحم و تفریحات زود گذار دچار حواس‌پرتی می‌شوید؟
  • آیا می‌توانید ذهن خود را بر اهدافتان متمرکز کنید؟

تمرکز بر هدف بلند مدت

اگر پاسخ تون به سؤال‌های بالا نشان‌دهنده این است که باید بر اهداف خود متمرکزتر شوید در جای درستی هستید.

در ادامه در مورد راهکارهای تمرکز بر هدف‌های بلندمدت صحبت می‌کنیم.

چرا باید بر اهداف بلندمدت متمرکز بود؟

از دوران کودکی در کلاس‌های زیادی شرکت می‌کردم چون همیشه عشق زیادی به یادگیری داشتم.

تمام دوران کودکی و نوجوانی من در یادگیری رشته‌های مختلف سپری شد. تابستان هرسال به کلاس‌های متفاوت می‌رفتم. نقاشی، خط، ورزش، شنا، موسیقی، زبان انگلیسی و …

الآن که در حال نوشتن این مقاله هستم برخی از این کلاس‌ها را به یاد نمی‌آورم.

فقط می‌توانم بگویم که یادم می‌آید همیشه در حال یادگیری بودم.

شاید در این روزها بچه‌ها در کلاس‌های بسیار متفاوت‌تر و بیشتری شرکت کنند اما در زمان کودکی من بچه‌ها کمتر تابستان خود را در کلاس‌های متفاوت سپری می‌کردند.
بگذریم…

تمرکز بر هدف بلند مدت و داستان های کودکی

ارتباط داستان کودکی من با تمرکز بر هدف

در مورد خودم توضیح دادم تا موضوعی را با شما در میان بگذارم.

من درگذشته همیشه به این فکر می‌کردم که چرا بااینکه من کلاس‌های متفاوتی می‌رفتم اما چرا هیچ‌کدام را به‌صورت جدی دنبال نکردم؟

همیشه به افرادی که در یک‌رشته متخصص می‌شدند توجه می‌کردم و با خود فکر می‌کردم که رمز موفقیت آن‌ها این است که سال‌ها بر یک موضوع تمرکز کرده‌اند و برای رسیدن به آن تلاش کرده‌اند.

  • اما یادگیری‌های من کوتاه‌مدت بودند و در آن زمان اصلاً نمی‌دانستم که می‌توانم یکی از آن‌ها را به‌صورت حرفه‌ای دنبال کنم.
  • واقعیت این بود که من مهارت تمرکز بر اهداف بلندمدت را نمی‌دانستم.
  • من اصلاً نمی‌دانستم که شرط موفقیت در هر حوزه‌ای این است که باید اهداف بلندمدتی داشته باشم و برای رسیدن به آن تلاش کنم.
  • شاید هم می‌دانستم اما آن اهداف چیزی نبودند که من باید زمان و انرژی‌ام را صرفشان می‌کردم.

تا اینجا احتمالاً متوجه شده‌اید که افرادی که بر اهداف بلندمدت تمرکز می‌کنند دستاورد بیشتری نسبت به افرادی دارند که فقط اهداف کوتاه‌مدت را دنبال می‌کنند.

 

(من اهداف کوتاه‌مدت را دنبال می‌کردم. در کلاس‌های خطاطی شرکت می‌کردم اما نه با این هدف که آن را حرفه‌ای یاد بگیریم و یا در آینده بتوانم از طریق آن کسب درآمد کنم)

علت رها کردن اهداف بلندمدت

از دلایلی که افراد اهداف بلندمدت را دنبال نمی‌کنند می‌توانم چندین مورد را نام ببرم:

۱- اهداف خود را مدام تغییر می‌دهند

۲- با کوچک‌ترین شکست از ادامه مسیر منصرف می‌شوند

۳- مهارت تمرکز بر هدف بلندمدت را ندارند

۴- به دلیل وجود عوامل حواس‌پرتی متفاوت در مسیر گاهی هدف کم‌رنگ می‌شود

این مقاله در مورد راهکارهای تمرکز بر هدف‌ های بلندمدت است. اگر می‌خواهید که مهارت تمرکز خود را تقویت کنید و یا بر هدف‌های کوتاه‌مدت متمرکز شوید پیشنهاد می‌کنم مقاله زیر را مطالعه کنید.)

چرا تمرکز حواس ندارم؟

تمرکز چیست؟

تمرکز به معنی اختصاص دادن تمام توجه و انرژی به یک موضوع است. هنگامی‌که ما در حال مطالعه کتابی هستیم متمرکز هستیم.

وقتی کار می‌کنیم، حرف می‌زنیم و یا در حال انجام فعالیتی هستیم باید بر روی آن کار تمرکز کنیم.

اگرچه تمرکز خود یک مهارت است بااین‌حال اغلب تمرکز بر اهداف کوتاه‌مدت آسان‌تر از تمرکز بر اهداف بلندمدت است.

چگونه تمرکز خود را تقویت کنیم؟

تمرکز بر هدف بلند مدت

تصور کنید دو هدف دارید:

۱- پس‌انداز ۱۰۰ میلیون تومان

۲- پس‌انداز ۱ میلیون تومان

مشخص است که شما خیلی راحت‌تر می‌توانید ۱ میلیون تومان پس‌انداز کنید تا ۱۰۰ میلیون تومان.

زیرا سریع‌تر می‌توانید نتیجه هدف خود را ببینید درنتیجه انگیزه بیشتری دارید.

۱۰۰ میلیون تومان زمان بیشتری می‌خواهد و شما ممکن است در طول مسیر از پس‌انداز کردن منصرف شوید.

درنتیجه اینکه یاد بگیرید چگونه بر هدف بلندمدت خود تمرکز کنید یکی از شرایط موفقیت است.

چگونه مهارت تمرکز بر اهداف بلند مدت را تقویت کنیم؟

تا اینجا در مورد علت مهم بودن تمرکز بر اهداف بلندمدت صحبت کردیم و در ادامه در مورد راهکارهای صحبت می‌کنیم که به شما کمک

می‌کند تا اهداف خود را جدی‌تر دنبال کنید، بر آن‌ها متمرکز باشید تا مجبور نشوید آن‌ها را در نیمه‌راه رها کنید.

اهداف معنی‌دار

یکی از ابزارهای تمرکز بر هدف، بامعنی بودن اهداف برای ماست.

اگر هدفتان برای شما معنی و مفهوم داشته باشد و در راستای ارزش‌های شما باشد انگیزه بیشتری برای ادامه دادن آن دارید.

در یکی از جلساتم با فردی صحبت می‌کردم که بین انتخاب دو هدف مانده بود.

او نمی‌دانست کدام مسیر را ادامه دهد و کدام را رها کند. طبق صحبت‌هایش یکی از اهدافش بلندمدت بود و برای آنکه خروجی آن را ببیند باید سال‌ها زحمت می‌کشید.

او مطمئن بود که اگر تلاش کند به خواسته خود می‌رسد اما در حین صحبت‌هایش متوجه شدم که مسئله او چیز دیگری است. در طی گذر زمان ارزش‌های او تغییر پیداکرده بود و هدفی که سال‌ها قبل برای او ارزشمند بود اکنون دیگر جز ارزش‌های او به شمار نمی‌رفت.

برای همین او دچار شک در تصمیم‌گیری شده بود. از یک طرف می‌خواست هدفی را دنبال کند که سال‌ها برای او ارزشمند بوده و از طرف دیگر در حال حاضر معنای هدف برای او تغییر کرده بود.

بنابراین ممکن است هدف بلندمدت شما برای به نتیجه رسیدن نیازمند گذر سال‌ها باشد. اینکه بتوانید ارزش‌های خود را بشناسید و اهدافتان در راستای ارزش‌هایتان باشد ابزاری مهم است.

چگونه؟

برای این کار اهداف بلندمدت خود را درزمینه های کاری، تحصیلی، سلامتی و یا خانوادگی مشخص کنید.

نوشتن هدف

  • سپس بررسی کنید که آیا این اهداف برای شما هیجان‌آور است؟
  • آیا روش رسیدن به این هدف‌ها برای شما جالب است؟
  • آیا این هدف متعلق به خود شماست و یا بر اساس ارزش‌های دیگران چنین هدفی را انتخاب کرده‌اید؟
  • آیا این اهداف به‌قدری برای شما مهم هستند که تا ماه‌های آینده و یا سال‌ها بعد برای ان تلاش کنید؟

اگر پاسختان به سؤال‌های بالا منفی است در اهداف خود تجدیدنظر کنید.

یا آن‌ها را از لیست خود حذف کنید و یا آن‌ها را به‌گونه‌ای ویرایش کنید تا شبیه خواسته‌های شما شوند.

بنابراین تمرکز بر هدف بلندمدت نیاز به شوق شدید و حس عمیق درونی برای رسیدن است. اهداف بلندمدت شما باید رسالت شما را دنبال کنند.

نوشتن چرایی هدف

یکی دیگر از مهم‌ترین راهکاری حفظ تمرکز بلندمدت به یادآوردن چرایی هدف است.

همه ما اهداف خود را با یک چرایی محکم شروع می‌کنیم.

درس می‌خوانیم زیرا هدفی داریم، در کلاس‌های آموزشی شرکت می‌کنیم و یا تصمیم می‌گیریم صبح‌ها زودتر از خواب بیدار شویم زیرا چرایی و دلیل محکمی پشت این خواسته خودداریم.

با گذر زمان این چرایی فراموش می‌شود و گاهی آن‌قدر کم‌رنگ می‌شود که دیگر نمی‌توانیم آن را ببینیم. پس در انتخابمان دچار شک و تردید می‌شویم و یا هدف خود را در نیمه‌راه رها می‌کنیم.

اغلب ما چرایی اهداف خود را فراموش می‌کنیم.

بنابراین یکی از مهم‌ترین کارهایی که برای تمرکز بر هدف مان به آن نیاز داریم نوشتن چرایی هاست.

اگر هدف بلندمدتی دارید و می‌خواهید که این مسیر را تا انتها ادامه دهید و میوه‌ای که کاشته شده ثمره دهد همین الآن چرایی هدف خود را یادداشت کنید و آن را در جایی قرار دهید تا هر زمان احساس کردید سوخت شما در حال کاهش است از آن استفاده کنید.

مرور چرایی یک هدف زمانی مهم‌تر می‌شود که شکست‌هایی در طول مسیر به وجود می‌آید و مرور این چرایی سوخت لازم برای شروع دوباره را تأمین می‌کند.

سؤالات زیر به شما کمک می‌کند چرایی هدف خود را بهتر مشخص کنید:

  • چرا رسیدن به این هدف برای شما مهم است؟
  • از یک تا ده چه نمره‌ای به شور و اشتیاق خود برای رسیدن به این خواسته می‌دهید؟
  • اگر به این هدف رسیدید زندگی شما چه تغییری می‌کند؟

انضباط شخصی

برای اینکه بتوانیم اهداف بلندمدت خود را پیگیری کنیم باید نظم و برنامه مشخص و منظمی داشته باشیم.

برای مثال افرادی که می‌دانند هر کاری را در چه زمانی باید انجام دهند و از نظم بهتری برخوردارند متمرکزتر هستند.

یکی ازاین‌روش‌ها این است که عادت‌های بد خود را با عادت‌های مؤثرتر جایگزین کنید.

با یکی از مراجعینم بر روی این موضوع کار می‌کردم تا بتواند انضباط شخصی خود بهبود دهد و عملکرد بالاتری در کارش پیدا کند.

مسئله‌ای که بارها با آن مواجه شده بود این بود که نمی‌توانست به برنامه‌ریزی خود پایبند بماند و نمی‌دانست که چرا چنین می‌شود.

در بررسی‌هایی که با او انجام دادم متوجه شد که در طی روز کارهای غیر مهمی را انجام می‌دهد که می‌تواند آن‌ها را به دیگران واگذار کند.

برای مثال اگر قرار بود نامه‌ای پست کند این کار را خودش انجام می‌داد. شاید این مسئله خیلی ساده به نظر برسد ولی گاهی ما چنان به برخی رفتارها عادت می‌کنیم که متوجه اشتباه بودن آن نمی‌شویم.

پس‌ازاینکه متوجه این رفتار شد، از پیک‌ برای ارسال نامه‌ها و یا بسته‌های سفارشی استفاده می‌کرد.

بنابراین اگر می‌خواهید نظم بهتری داشته باشید به مدت چند روز رفتار خود را بررسی کنید. از خود بپرسید:

  • امروز چه‌کارهایی باید انجام می‌دادید و آیا همه آن‌ها انجام شد؟
  • اگرنه علت چه بود؟
  • چه رفتارهایی را می‌توانید جایگزین رفتارهای قدیمی‌کنید تا از نظم بهتری برخوردار شوید؟

خودداری از اجرا دیگر اهداف

در طی مسیر اهداف بلندمدت مشکل رایجی وجود دارد و آن چشمک زدن سایر اهداف است.

در طول مسیر راه‌ها و اهداف و ایده‌ای جدیدی ظاهر می‌شوند که ما را به‌سرعت منحرف می‌کنند و تمرکز ما را می‌دزدند.

در بسیاری از جلسات کوچینگ با افراد شنیده‌ام که آن‌ها می‌گویند برای چندین هفته با جدیت هدف خود را پیگیری می‌کردند ولی نمی‌دانند چرا بی‌خیال آن هدف شدند.

وقتی از آن‌ها می‌پرسم که به‌جای آن چه‌کاری انجام دادند اغلب می‌شنوم که هدفی دیگر جایگزین آن شده است.

برای مثال فردی می‌گفت که هدفش کسب درآمد بیشتر است. اما همیشه سرگرم جلسات متفاوت است و به آن درآمدی که می‌خواهد نمی‌رسد.

وقتی بیشتر با او صحبت کردم مشخص شد که در حین کار ایده‌ای به ذهنش می‌رسد.

برای مثال این ایده که همکاری با فردی می‌تواند درآمد او را افزایش دهد.

درنتیجه سریع دست به اقدام می‌زد و جلسات متفاوتی تشکیل می‌داد تا بتواند به کمک او درآمد خود را افزایش دهد اما نه‌تنها

درآمدش تغییری نمی‌کرد بلکه وقت زیادی را دراین‌بین از دست می‌داد و از انجام کارهای مهم و ضروری بازمی‌ماند.

بنابراین نمی‌خواهم بگویم که کلاً بی‌خیال ایده‌های دیگر شوید بلکه می‌گویم که گاهی این ایده‌ها چنان شما را درگیر می‌کنند که از هدف اصلی خود بازمی‌مانید.

راه‌حل

تمرکز بر هدف و موانع
هر زمان که ایده جدیدی به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید. سریع دست به اقدام نزنید بلکه آن را بررسی کنید تا مطمئن شوید آن ایده زیرمجموعه هدف شماست.

اگر این‌طور بود و آن ایده به هدف شما کمک می‌کرد برای آن برنامه‌ریزی کنید.

در غیر این صورت مواظب باشید که این ایده‌های جدید جایگزین هدف اصلی شما نشوند و مرتب جهت شما تغییر پیدا نکند.

بررسی پیشرفت‌ها

اینکه بدانید وضعیت شما در زمان شروع چگونه بود و الآن کجا هستید تأثیر به سزایی در انگیزه شما دارد.

ازآنجاکه اهداف بلندمدت ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا به نتیجه برسد بنابراین بررسی پیشرفت خود و تشویق خودتان نقش مهمی در متمرکز ماندن شما دارد. شما می‌توانید ماهانه مسیر خود را بررسی کنید و به خود پاداش دهید.

دوست دارم در انتهای این مقاله در مورد داستان کودکی بگویم. در ادامه داستانی که در ابتدا خواندید باید بگویم که من به‌مرور یاد گرفتم برای خودم هدف بلندمدت قرار بدم اما نکته‌ای که همیشه در خانواده بر روی آن تأکید می‌شد این بود که نباید منتظر نتیجه بمانید.

من از خانواده‌ام یاد گرفتم که اگر برای رسیدن به هر هدفی تلاش می‌کنم باید در طول مسیر لذت کافی ببرم وگرنه در مقصد خبر خاصی نیست.

مسیر رسیدن به مقصد است که دارای زیبایی است و به نظر من این ارزشمندترین و مهم‌ترین راهکار تمرکز بر هدف است.

ازاین‌رو یاد بگیرید که تک‌تک پیشرفت‌های کوچک خود را ارزشمند بدانید. برای هر موفقیت کوچک به خود پاداش دهید و قدر لحظات خود را بدانید.

اگر مدرس شدن و آموزش به دیگران در راستای اهدافتان هست سمینار معارفه مدرسه استادی ۴ را از دست ندهید.

کافیست روی لینک زیر کلیک کنید:

می خواهم در این سمینار شرکت کنم

  • ۲۰ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست