تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

در مذاکره گروهی بر سر املاک خودداری کنیم-بیشتر از یک نفر

یک مذاکره گروهی شرایطی فراهم است که آماده شک و تردید و کشمکش میباشد خصوصا وقتی منابع کمیاب درخطر باشند.
در این مقاله گفته شده که چطور از تفاوت هایمان پیشی بگیریم و توافق کنیم.

در مذاکره گروهی، جنگ زمینی به معنی اختلاف شدیدی بر سر املاک، حقوق، کنترل یا قدرت رایج می باشد.
مدیر اداره ها درگیر منابع کمیاب می شوند. شرکت ها، جوامع و دولت ها درگیر قوانین زمین های توسعه نیافته هستند.
در تمام جهان گروه های کوچک سهام اندک خود را با عجله به آخر می رسانند تا سهام بزرگتری نصیبشان شود.

جنگ های زمینی می توانند بر سر هر نوع منبع مقدس یا کمیابی در مذاکرات گروهی برپا خیزند. اغلب در چنین نزاع هایی دو گروه یا بیشتر دیگری را به عنوان دشمن می بینند و خودشان را فراتر از عیب جویی می دانند.
وقتی داریم یک مذاکره گروهی را پیش بینی می کنیم می خواهیم گروه دیگر را از ابعاد مختلف در درجه ای پایین تر از گروه خود ببینیم که این ابعاد شامل هوش، رقابت و اعتماد می شوند.
ضمنا گروه هایی که اختلاف دارند می خواهند موقعیت دیگری را خیلی بیشتر از آنچه که واقعا هست ببینند.

وقتی منحصرا به اندازه منابع کمیاب (مثل زمین، پول و قدرت) تا جایی که می توانیم روی ادعا تمرکز میکنیم می خواهیم مذاکره گروهی را مثل یک رقابت بدانیم خصوصا در مذاکرات قیمت. در نتیجه خدمت به خود و تکنیک های غیراخلاقی مذاکره بیشتر رخ می دهند
و شراکت و ایده های بلندمدت محو خواهند شد. باور اینکه کیک منابع عموما درست شده موجب می شود ارزشی روی میز مذاکره گذاشته شود.

۳ استراتژی برای جلوگیری از جنگ زمین در مذاکره گروهی

این سه استراتژی به ما کمک میکند در مذاکره تجاری بین گروه ها به نتیجه سودمند دو طرفه برسیم.

۱- به یک هدف یا شناخت مشترک برسیم

وقتی یک مذاکره گروهی برگزار می شود، باید در مورد کلاهبرداری از هدفی که با اعضای گروه های دیگر در میان گذاشته ایم حرف بزنیم.
مثلا مذاکره کنندگان بودجه از سازمان های مختلف ممکن است روی هدف پرورش سلامت بلند مدت مالی سازمان از طریق تصمیم گیری مسئولیت پذیر از لحاظ مالی تمرکز کنند.
باید روی نگرانی های بلندمدت تاکید کنیم نه کوتاه مدت. شراکت، نه رقابت. مباحثه های گروهی، نه کمیته های خصوصی.
وقتی حریف ها در مورد احتیاجات پیوسته خود صحبت می کنند باید این نگرانی ها را با اهداف و نیازهای دیگر اعضای سازمان سازگار و یکپارچه کنیم.

۲- مشکلات مقدس را از مشکلات مقدس نما جدا کنیم

اکثرمان ارزش هایی داریم که فکر می کنیم قابل مذاکره نیستند مثلا ثروت خانواده، عقاید مذهبی، دیدگاه سیاسی یا اخلاق شخصی.
مثلا یک مذاکره کننده ممکن است مذاکره ای که با یک کازینو بر سر جنبه های اخلاقی است را رد کند یا حتی وقتی خیلی به پول احتیاج دارد یک نشان خانوادگی که یادگاری هست را نفروشد.
جنگ های زمینی هم وقتی بر سر موضوعاتی هستند که مذاکره کنندگان آنها را مقدس می پندارند می توانند غیرقابل معامله شوند.
اما محققان پیشنهاد داده اند بیشتر موضوع هایی که مذاکره کنندگان مقدس می دانند در حقیقت مقدس نما هستند.
چنین عنوان هایی در بعضی مذاکرات وارد نمی شوند اما نه در تمام شرایط.

مثلا در سال ۲۰۰۹ در تحقیقی صورت گرفت بنظر می رسید دو مذاکره کننده که BATNA ی ضعیفی دارند (بهترین گزینه برای یک توافق مذاکره شده) با احتمال بیشتری به توافق بر سر یک موضوع مقدس می رسند تا آنهایی که BATNA ی قوی تری دارند.
وقتی حریف ها قدرت ندارند احساس می کنند انگیزه توافق بر سر قوانین اخلاقی که قبلا قکر می کردند قابل مذاکره نیست را دارند.

این قضیه پیشنهاد می دهد نگاه دقیق تری به بعضی موضوعات که فکر می کنیم مقدسند بیندازیم.
قبل از اینکه وارد یک مذاکره گروهی شویم باید به طور کامل این تصمیمی که مذاکره نکنیم را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
آیا این مذاکره گروهی که به ما اجازه می دهند به قوانین خودمان از طرق مختلف اهمیت دهیم برای ما فایده ای دارد؟

۳- از استراتژی GRIT استفاده کنیم

در سال ۱۹۵۹، در اوج جنگ سرد روانشناس، Charles Osgood مدل GRIT را کشف کرد که اولین حروف کلمات THE GRADUATED REDUCTION IN TENSION به معنی کاهش تربیت در تنش می باشد.
هدف GRIT این است که ارتباطات را افزایش دهد و اعتماد بین گروه ها را با ارزیابی تنش ها و خصومت ها بیشتر کند.

می توانیم با انتقال درخواست خالصانه خود شروع کنیم تا اختلاف بین خودمان و گروه دیگر را با یک امتیاز کوچک، عمومی و یک طرفه کمتر کنیم.
اگر گروه مقابل این امتیاز را ندیده بگیرد میتوانیم این کار را با چند امتیاز کوچک اضافه تر ادامه دهیم.
امتیاز باید طوری طراحی شود که توجه حریف را جلب کرده و آنها را دعوت به همکاری کند و یک روح صلح طلب ایجاد نماید که تنش ها و خشونت ها را کاهش می دهد.
اگر گروه دیگر اختلاف را بدتر کرد باید بتوانیم با مهربانی پاسخ دهیم.

ما گاهی اوقات در مذاکره گروهی فکر میکنیم نباید بیشتر از یک امتیاز ایجاد کنیم که مبادا به چشم حریفِ ضعیف تر و بیچاره تر به ما نگاه کنند.
اما در چنین مواقعی یک سری امتیازات کوچک ممکن است به خوبی توجه حریف را جلب کند تا بتوانیم حسن نیت خود را به او نشان دهیم.

ادامه‌ی پست

معرفی میکروفون -بیشتر از یک نفر

سلام

امیدوارم احوالات تون عالی باشه

چند وقت پیش دوستی پیشنهاد کرد که برای ضبط ویدیو با گوشی و همراه با  صدای  کیفیت بالا

از میکروفون مخصوص گوشی (boya by-m1) استفاده کنیم

به چند دلیل

اول اینکه که نسیت به امکاناتش قیمت خوبی داره

دوم : یه طول ۵ متری داره که برای یک مدرس مناسب هست

سوم : این یک میکروفون مخصوص موبایل هست

چهارم : ظاهرا امکانی رو داره که میتونه نویز صدا رو برات بگیره و این امکان در مدل های دیگه پایین تر (کمتر)شاهدش هستیم

اگر مدل بهتر سراغ دارین با قیمت مناسب ممنون میشم راهنمایی کنین که همگی اشنایی داشته باشیم

ادامه‌ی پست

معرفی کتاب خودت باش دختر از پرفروش ترین های آمازون و نیویورک

موضوع:خود باوری

نویسنده:ریچل هالیس

مترجم:هدیه جامعی

انتشارات کوله پشتی

خیلی وقت بود دنبال یه کتاب خوب میگشتم و یه چیزی میخواستم که متفاوت باشه، پرفروش باشه و درعین حال خیلی موثر باشه برام.کتابی که بتونه دنیامو تغییر بده،کتابی که بعد از خوندنش یه حال خوب پیدا کنم یه تحول اساسی،یه دریچه برای رسیدن به دنیای بهتر.

معرفی کتاب خودت باش دختر:

شده تابحال با خودت فکرکنی که از همه بد تری،افتضاحی؟

شده تاحالا فکرکنی از پس انجام دادن کاری برنمیای؟

همش به خودت بگی تو اصلا بلد نیستی،تو همیشه خطا میکنی،اه بسه چقدر خنگی!!!

شاید همش به خودت ایراد میگیری برای قیافه،قد یا هیکلت،اینکه چقدر چاق یا لاغر هستی و چرا پوستت شبیه فلان دختر خالت نیست یا چرا اون خوشگلتره؟

این کتاب بهت یاد میده خودت رو قبول داشته باشی.

اگه چاق یا لاغر هستی،زشت یا زببا هستی یا اخلاق خوبی نداری،اگه کارهارو خوب انجام نمیدی،اگه یه هدف داری و مدت هاست نمیتونی بهش برسی،اگه شب و روز در حال تلاش و کار کردن هستی ولی از خودت ناراضی هستی،اگه همش به خودت غر میزنی که بلد نیستی هیچ کاری انجام بدی،اینا همشون دروغ هایی هستند که باورشون کردی و انقدر به باور کردنشون ادامه دادی و انقدر از بچگی توی ذهنت فرو کردن که تو خوب نیستی و تو باورت شده و نمیدونی حقیقت وجودیت چیه،این کتاب بهت یاد میده که باید باهمه ی خوبی و بدی هات خودت رو قبول کنی.هیچ کس اندازه ی خودت نمیتونه دوستت داشته باشه وقتی خودت رو دوست نداشته باشی نمیتونی انتظار داشته باشی دیگران دوستت داشته باشند.

ریچل هاریس تو فصل های مختلف انواع عواملی که مخرب هستند رو میاره و دونه دونه تحلیل میکنه واست ودر انتهای این کتاب اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا میکنی و یاد میگیری که تو خیلی خوبتر از چیزی هستی که فکر میکردی.

مثلا چند تا از جمله های ناب کتاب:

۱_اساسی ترین کاری که یک زن باید قبل از رسیدگی به دیگران انجام بدهد را انجام نمیدادم:رسیدگی به خودم!

من به یک تغییر اساسی در زندگی ام احتیاج داشتم.

خودم را مجبور به کم کردن ساعات کاری ام کردم.از ساعت نه و نیم تا چهار و نیم سرکار بودم و از فهمیدن اینکه دنیا خارج از آن ساعت همچنان به گردش ادامه میدهد شوکه شدم.خودم را مجبور به استراحت کردم،مجبور به نشستن و تکان نخوردن.این کار به شدت عصبی ام میکرد.داوطلبانه در پناهگاه بی خانمان ها کار میکردم.در کلاس هیپ هاپ ثبت نام کردم و مشخص شد که چقدر در رقصیدن افتضاحم اما عاشق کلاسهایم بودم،مثل یک بچه تمام طول کلاس میخندیدم.دنبال لذت صلح و آرامش میگشتم.

۲_کاغذی که اهدافم را رویش نوشته بودم جایی گذاشتم که همیشه جلوی چشم هایم باشد.وقتی برای شروع یک پروژه ی جدید هیجان زده هستید متمرکز ماندن روی هدفتان سخت میشود و وقتی زندگی در مسیر دستیابی مستقیم شما به هدفتان دخالت میکند،این تمرکز سخت تر هم میشود.بنابراین رویاهایتان را جایی که همیشه جلوی چشمتان باشد بچسبانید.

۳_من هنوز سرپا هستم چون اجازه ندادم کسی یا چیزی تصمیم بگیرد چطور زندگی کنم.من هنوز سرپاهستم چون اجازه ندادم دوران سختی که داشتم و شوکی که وارد شد حرف اخر را بهمن بزند.من هنوز سرپاهستم چون اجازه ندادم قدرت یک کابوس از رویاهایم بیشتر باشد.من هنوز سرپا هستم چون اجازه ندادم دوران سخت من را ضعیف کند و از پا درآورد اراده کردم و خواستم این اتفاق قوی ترم کند.

این کتاب به من کمک کرد تا قدرت درونم رو بشناسم،من فهمیدم خیلی بهتراز چیزی هستم که قبلا فکرمیکردم،ارزش خودم رو دونستم و واسه خودم احترام بیشتری قائل شدم.یاد گرفتم هوای خودم رو داشته باشم و حال خودم رو خوب کنم،یادگرفتم با همه نقص هام زیبایی های زیادی دارم و میتونم بهترین باشم.

لطفا قدر خودتون رو بدونید و باخوندن این کتاب یادبگیرید چطوری به خود باوری برسید و بدونید چقدر فوق العاده هستید.

ادامه‌ی پست

معرفی کتاب مدیریت زمان _کتابخانه موفقیت برایان تریسی-بیشتر ا

موضوع:مدیریت زمان               نویسنده: برایان تریسی

مترجمان: ژان بقوسیان _ بنفشه عطرسایی                  ناشر: انتشارات برقعی

معرفی کتاب مدیریت زمان :

این کتاب برای من خیلی لازم بود. همیشه دوست داشتم بدونم چگونه می تونم از زمانم بهترین استفاده رو ببرم و مدیریت زندگیم رو در دست بگیرم . و به این موضوع اعتقاد داشتم که مدیریت زمان همون مدیریت زندگیه. این کتاب انگار کلید این قفل زندگی من بود.

چگونه ارزشهایم را مشخص کنم؟

چگونه برنامه های مکتوب تهیه کنم؟

چگونه اولویت های شفاف زندگیم رو تعیین کنم؟

چگونه بر تعلل غلبه کنم؟

چگونه در محیط کار و زندگی انسان موثرتری باشم؟

اوقات زیادی از زندگی رو بیهوده هدر میدادم . حتی خیلی مواقع بدون اینکه خودم متوجه هدر رفتن زمان باشم این اتفاق رخ میداد. همیشه دوست داشتم توانایی خودم در مدیریت زمان رو بالا ببرم . چرا که میدانستم زمان منبعی ضروری و غیرقابل جایگزین برای موفقیته. نمیتوان آن را پس انداز کرد یا زمان از دست رفته رو بازیافت.

این کتاب راهنمای کامل و جامعی برای کنترل و مدیریت زمان من بود. اگر شما هم دغدغه کنترل زمان خودتون رو دارید و دوست ندارید این منبع ضروری موفقیت رو بیهوده هدر بدیدّّ،خواندن و عمل کردن به این کتاب می تونه خیلی به شما کمک کنه.

معرفی کتاب مدیریت زمان: روش ها و تکنیک های ناب

تکنیکهای این کتاب به این صورته که تا زمانی که چهار عامل معروف بهره وری را با خود داشته باشید ، برای شما هم موفقیت آمیز خواهد بود. چهار عامل بهره وری شامل اشتیاق، قاطعیت، اراده و انضباط است . استفاده درست از این کتاب درواقع اعتقاد به این جمله معروفه:

وقت طلاست

در این کتاب می آموزیم چگونه عادات خوبی ایجاد کنیم و سپس اجازه دهیم تا ما رو شکل دهند .

در این کتاب ۲۱ روش مهم برای مدیریت زمان موثر رو می آموزیم که تقریبا همه افراد بسیار موفق اونها رو کشف کرده و در زندگی خود به کار گرفته اند .

دو تا از روشهای مدیریت زمان موثر این کتاب رو به طور خلاصه به پیوست براتون میارم :

روانشناسی مدیریت زمان:

روانشناسی مدیریت زمان بر مبنای اصل ساده ای بنا شده که قانون کنترل نامیده میشود. بر اساس این قانون هنگامی نسبت به خود احساس خوبی دارید که بدانید کنترل زندگی تان را در دست دارید و هنگامی که احساس کنید کنترل کار و زندگی از دست تان خارج شده ، احساسی منفی نسبت به خود خواهید داشت.

روانشناسان به تفاوت میان کنترل درونی ، یعنی وقتی احساس میکنید بر سرنوشت خود تسلط دارید و کنترل بیرونی یعنی وقتی احساس میکنید تحت کنترل شرایط خارجی هستید ، اشاره میکنند .

وقتی تحت کنترل عوامل بیرونی هستید ، احساس میکنید که رییس ، چکها ، فشار کار و مسئولیتها شما را کنترل میکنند . احساس میکنید که در زمانی محدود کارهای فراوانی برای انجام دادن دارید و اینکه واقعا مسئولیت زمان و زندگی از دستتان خارج است . و…..

در اصطلاح روانشناسی هر شخص خودانگاره ای دارد. یک برنامه ی درونی که رفتار او را در همه حوزه ها ی مهم زندگی تعیین میکند.افرادی که با کمک مدیریت زمان ، خود انگاره خوبی دارند ، دیدگاه و تفکرشان درباره خود این است که بسیار منظم و بهره ور هستند. آنها مسئولیت کامل زندگی و کارشان را بر عهده دارند. و ……

همچنین در قسمت روانشناسی مدیریت زمان این کتاب نکات بسیار مهم و کاربردی به تفصیل بیان شده که سرفصلهای آن را اینجا میاورم : باورها به واقعیت تبدیل میشوند ، تصمیم گرفتن برای ایجاد یک عادت مدیریت زمان ویژه برای خودمان ، برنامه ریزی ذهن ،خود را ایده آل تجسم کردن و وانمود کردن خود به عنوان یک مدیر زمان خوب، که هر کدام از این موارد در این کتاب مفصل توضیح داده شده است.

ارزشهایتان را مشخص کنید:

در این فصل برای شناختن ارزشها راهکارهای بسیار جالبی رو این کتاب بیان کرده که به عنوان مثال به یکی از اونها اشاره میکنم:

خود را تحلیل کنید: برای این منظور کتاب ما را به تکمیل ۴ سؤال وادار میکند که می توانیم برای کسب بینش بهتر نسبت به شخصیت درونی و واقعی خود از آنها اسفاده کنیم . این جملات را به صورت تیتر وار بیان میکنم. البته توضیح کامل اونها در کتاب مفصل آمده است. این جملات به قرار زیر است:

۱_ من ….. هستم      ۲_ مردم…….. هستند     ۳_ زندگی ……. است       ۴_ بزرگترین هدف من در زندگی …….است

پاسخ ما به هر کدام از سؤالات بالا ، ما را در شناسایی ارزشهایمان کمک میکند .

به جز این دو روش که به طور خلاصه آنها را بیان کردم، ۱۹ روش دیگر برای مدیریت زمان در این کتاب به طور کاملا واضح و با مثالهای ملموس و عملی توضیح داده که واقعا خواندن و عمل کردن به آنها بسیار میتواند در موفقیت ما مؤثر باشد. اگر شما هم مثل من وقت رو طلا میدونید و برای اون ارزش قائلید ، این کتاب به شما در مدیریت زمان خیلی کمک خواهد کرد.

معرفی کتاب مدیریت زمان: تجربه من

من قبل از خواندن این کتاب همیشه در مورد هدر رفتن وقتم در بسیاری از مواقع شاکی بودم و نمیدونستم چگونه باید از وقتم درست استفاده کنم. اما با تمرین روش ها ، ایده ها و تکنیک های این کتاب ، مدیریت زمان رو در زندگی خودم تا حد زیادی به دست گرفتم و زمان بیشتری برای گذراندن با خانواده و پرداختن به زندگی شخصی و… دارم و به این نکته پی بردم که تمرین مهارتهای مدیریت زمان، کیفیت کلی زندگی من رو بهبود بخشیده و میزان خوشحالی و لذت من از زندگی افزایش پیدا کرده است.

ادامه‌ی پست

معرفی کتاب چگونه در زندگی برنده شوید از دونالد ترامپ-بیشتر ا

موضوع: آموزش غیر رسمی برای موفقیت در زندگی و کسب و کار

نویسنده: دونالد ترامپ

مترجم: احمد افخمی، محمدحسین اسماعیل زاده

انتشارات: فرهنگ صبا

معرفی کتاب چگونه در زندگی برنده شوید: چرا؟

بعد از کنکور تصمیم گرفتم کسب و کاری را آغاز کنم و برای خودم درآمد داشته باشم. برای اینکار به دنبال کتابهای مخصوص کارآفرینی و مدیریت می‌گشتم تا اطلاعاتم را در این زمینه افزایش دهم.با برخی از نویسندگان مطرح در این زمینه مثل رابرت کیوساکی آشنا بودم و قبلاً برخی از کتابهای آنها را خوانده بودم اما سوالاتی در ذهنم بود که هنوز به جواب قانع‌کننده‌ای نرسیده بودم:

آیا برای موفقیت کار انفرادی جواب می‌دهد؟
آیا طی کردن مسیری که افراد موفق پیموده‌اند همیشه برای موفقیت جواب می‌دهد؟
آیا پیشرفت بیشتر در گرو شهرت بیشتر است؟
چه انتهایی باید برای کسب و کارم در نظر بگیرم؟ آیا اصلا انتهایی وجود دارد؟

یک روز که از کلاس زبان برمی‌گشتم متوجه غرفه فروش کتاب شهرداری شدم که کتاب‌هایی را با ۵۰ درصد تخفیف می‌فروخت. ناخودآگاه به سمت آن رفتم و به بررسی کتاب‌ها پرداختم. ناگهان عکس دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا را روی جلد یکی از کتاب‌ها دیدم. من از ترامپ چیزهایی شنیده بودم. می‌دانستم که او در کار تجارت و برج سازی است و از این راه درآمد سرشاری دارد. آن کتاب را برداشتم و به تورق آن پرداختم.

گویی موهبت عظیمی نصیب من شده بود! آن کتاب خلاصه تجربیات سال‌ها فعالیت این تاجر موفق بود. جالب اینکه رابرت کیوساکی معروف هم بر این کتاب مقدمه‌ای نوشته بود و همین اعتبار کتاب را چند برابر می‌کرد.

این کتاب تفکر من درباره ترامپ را تغییر داد. متوجه شدم که وی شرایط سختی را برای رسیدن به این جایگاه پشت سر گذاشته است و رمز موفقیتش – آنگونه که خودش می‌گوید – «رُک بودن، یکسان بودن طرز تفکر و عمل و تمرکز روی کار اصلی» است.

صداقت ترامپ در نوشتن این کتاب مثال زدنی است و از بیان تجربیات شکستش در کارهای مختلف ابایی ندارد. با این که این کتاب حجم کمی دارد اما سرشار از نکته‌های ناب مدیریتی است که هیچ مدیری دوست ندارد آن‌ها را از دست بدهد!

رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب معروف «پدر پولدار، پدر بی‌پول»:

یکی از مزیت های کارکردن با دونالد این است که می‌توانید او را در زندگی واقعی تماشا کنید. در این سال‌ها، این فرصت را داشته‌ام که هم دونالد واقعی و هم دونالد مشهور را بشناسم و فهمیده‌ام که هر دو یکی هستند. البته خود واقعی‌اش حتی از خود مشهورش هم بهتر است.

معرفی کتاب چگونه در زندگی برنده شوید: جمله های ناب

یکی از مهارت هایی که ترامپ بر آن تاکید دارد «انجام چند کار به طور همزمان و فکر کردن همزمان به چند موضوع» است؛ زیرا این عمل دریچه خلاقیت است. مثلا ترامپ به آهنگسازی اشاره می‌کند که در ترافیک گیر کرده بود و داشت به آهنگ بعدی که باید می‌ساخت فکر می‌کرد. در این بین توجهش به صدای برف‌پاک‌کن که با یک ریتم مشخص کار می‌کرد جلب شد و توانست سبک جدیدی از موسیقی را بر این اساس طراحی کند!

«وفادار بودن به خودتان و کارتان، یک ارزش است. یادتان باشد که ارزش ها را باید حفظ کنید. هیچ کس نگفته که پای بندی به اصول ساده است ولی هر جور که حساب کنید، این یک کار ضروری است.»

«یک ذهن بزرگ برای مشغول بودن به افکار و انگیزه های زیادی احتیاج دارد. پس حتما کاری کنید که ذهن تان به بهترین وجه ممکن درگیر باشد. چه بسا همین برگ برنده شما شود.»

«هیچ وقت فکر نکنید که کارهای تان را عالی انجام داده اید یا بیشترین تلاش تان را کرده اید. این جور طرز فکر باعث خرابی و نابودی انرژی درونی تان می شود. همیشه جایی برای بهتر شدن و بیشتر کار کردن هست.»

«نگذارید ترس به هیچ‌ کدام از بخش‌ های زندگیتان نفوذ کند. ترس یک برخورد شکست‌ آور و یک احساس منفی است. ترس‌ هایتان را سریع شناسایی کنید و از بین ببرید. ترس را بردارید و به جای آن رفتار حل مساله، ایمان به خود و سخت‌ کوشی را بگذارید. این فرمول را به کار گیرید و آن وقت از روی قدرت با مسائل برخورد خواهید کرد نه از روی ترس و این یعنی پیروزی.»

معرفی کتاب چگونه در زندگی برنده شوید: تجربه تو

یادم است وقتی برای اولین بار در خانه داشتم این  کتاب را مطالعه می‌کردم ناگهان زلزله آمد!! (زلزله سال گذشته در تهران) انصافا این کتاب زلزله‌ای در تفکر من راجع به تجارت و مدیریت کسب و کار بود.

کسب و کارهای زیادی را شروع کردم و شکست خوردم. از فروش محصولات آموزشی و طراحی سایت نیازمندی و … تا تدریس اما به گذشته که نگاه می‌کنم می‌بینم هرجا به توصیه های آقای ترامپ در این کتاب عمل کرده‌ام سود برده‌ام یا جلوی ضرر را گرفته‌ام.

اگر یک کارآفرین هستید و در حال راه اندازی کسب و کار خودتان هستید، خواندن این کتاب می تواند دید شما را به نحوه مدیریت موضوع ها بسیار باز کند.

اگر مدیر کسب و کار هستید باید بیشتر از یک بار این کتاب را بخوانید و سعی کنید از آموزه های آن استفاده کنید.

اگر می خواهید روابط حرفه ای تری در زندگی و محیط کاری خود داشته باشید این کتاب می تواند به شما کمک کند.

اگر هم به طور کلی مایل هستید که دید وسیع تری نسبت به موضوعات مختلف داشته باشید خواندن این کتاب را به شما توصیه می کنم.

در کامنت ها پاسخگوی سوالات شما درباره این کتاب خواهم بود.

متشکرم.

ادامه‌ی پست

معرفی کتاب اثر مرکب از دارن هاردی-بیشتر از یک نفر

موضوع: افزایش مهارت برای موفقیت    نویسنده: دارن هاردی    مترجم: اکبر عباسی-شاهین بیات    انتشارات: نسل نواندیش

معرفی کتاب اثر مرکب: چرا؟

از افراد زیادی تعریف این کتاب رو شنیده بودم. وقتی شروع کردم به خوندن، جذب صحبت هاش شدم. این کتاب در مورد موضوعی حرف زده بود که مشکل بزرگِ خیلی هاست:

انتظار نتیجه گرفتنِ سریع در انجام کارها

اثر مرکب میگه: ما انتظار داریم به محض اینکه شروع کردیم، نتیجه ی بزرگی ببینیم، در حالی که اثر مرکب اینطور کار نمیکنه. وقتی شما شروع به انجام کاری می کنین، حتی کوچک ترین عملی هم که در این راه انجام میدین تاثیر خودش رو میذاره. البته در ظاهر اصلا اینطور به نظر نمیاد. چون تا زمانی که تلاشتون به حد خاصی نرسه شما هیچ نتیجه ای در واقعیت نمی بینین و همین باعث میشه که ناامید بشین و از ادامه دادن صرف نظر کنین. در حالی که اثرِ تک تک کارهاتون با هم ترکیب میشه و وقتی به حد خاصی رسید، به یک باره نتیجه ی فوق العاده ش رو به وضوح می بینین. این هست قدرت اثر مرکب…

کسی که از تاثیر مثبت اثر مرکب استفاده میکنه به نظر میاد که یک شبه موفق شده، اما موفقیت اون شخص نتیجه ی انتخاب های کوچک، هوشمندانه و ثابت قدمیش در طول زمان بوده.. جالبه مگه نه؟ آخه ماها فکر می کنیم فقط افراد خاصی هستن که می تونن کارای بزرگ و خوبی رو انجام بدن. اما این کتاب ثابت میکنه که همه می تونن به این نتیجه دست پیدا کنن، اگــــر با قدرت اثر مرکب آشنا بشن.

این کتاب به ما یاد میده که:

چطور عادت های بد رو ترک کنیم؟

چطور عادات خوب رو در وجودمون نهادینه کنیم؟

چطور سریع ناامید نشیم؟

چیکار کنیم تا در راه رسیدن به اهدافمون ثابت قدم بمونیم؟

معرفی کتاب اثر مرکب: جمله های ناب

بخشی از کتاب رو انتخاب کردم که خیلی دوستش دارم:

شما تنها چیزهایی را می بینید، تجربه می کنید و به دست می آورید که به دنبالشان هستید. اگر ندانید به دنبال چه چیزی هستید، نمی توانید آن را بدست آورید. اگر ذهن تان را طوری تربیت کنید که به دنبال آنچه می خواهید باشد، دیدن آنها را در زندگی واقعی تان شروع خواهد کرد. موضوع مورد انتظار شما، همیشه در اطرافتان وجود داشته ولی ذهن و چشمان تان برای دیدن آن باز نبوده است.
قانون توجه اینگونه کار می کند. جادوی مخفی یا اسرار آمیزی در کار نیست. بسیار آسان تر و عملی تر از چیزی است که تصور می کنید.

ما روزانه توسط میلیاردها حس مختلف (بصری، صوتی و فیزیکی) بمباران می شویم. برای اینکه دیوانه نشویم، ۹۹/۹ درصد آنها را نادیده می گیریم. فقط آنهایی را می بینیم، می شنویم و تجربه می کنیم که ذهنمان بر رویشان متمرکز است. به همین دلیل وقتی درباره چیزی فکر می کنید، آن را وارد زندگی خود کرده اید. در حقیقت شما در حال مشاهده چیزی هستید که همان جا بوده است. شما آنها را به سمت زندگی تان جذب می کنید و قبل از آن که ذهن تان را متمرکز کنید تا آنها را ببیند، برای شما در دسترس نبوده اند.

منطقی است؟ به هیچ وجه رازآلود نیست و بسیار هم منطقی است. حال با این دریافت جدید، هر آنچه در ذهن تان به آن فکر می کنید، چیزی است که تنها بر روی آن متمرکز شده اید و در ۹۹/۹ درصد مواقع همان جا وجود داشته است.

بگذارید مثال خوبی برایتان بزنم (این مثال واقعیت دارد): وقتی می خواهید خودروی جدیدی بخرید، ناگهان شروع به دیدن آن خودرو در خیابان ها و معابر می کنید، درست است؟ بنظر می آید تعداد بی شماری از آن خودرو در خیابان وجود دارد، در حالی که تا دیروز اینگونه نبود. آیا این واقعیت دارد؟ معلوم است که خیر. آنها همیشه در خیابان بوده اند، ولی شما توجهی به آنها نمی کردید. مادامی که به آنها توجهی نمی کردید، برای شما وجود نداشتند.

وقتی اهداف خود را تعریف می کنید، چیز جدیدی به ذهن تان می دهید تا به دنبال آن گشته و بر روی آن متمرکز شود. گویا به ذهن تان یک جفت چشم تازه می دهید که از طریق آنها به مردم، موقعیت ها، محاورات، منابع، ایده ها و خلاقیت های اطرافتان نگاه کند.
با این درک جدید (درک درونی) ذهن تان شروع به همخوانی دادن دنیای بیرونی تان با آنچه در درون تان می خواهید (اهداف تان) خواهد کرد. به همین سادگی است! بعد از اینکه به صورت روشن و واضح اهداف خود را تعریف کردید، در این که چگونه دنیا را تجربه کنید و ایده ها و افراد و موقعیت های جدید را به سوی زندگی تان بکشانید، تفاوتی بسیار ژرف و عمیق به وجود خواهد آمد.

معرفی کتاب اثر مرکب: تجربه من

من آدم عجولی بودم و همیشه فکر میکردم وقتی دست به کاری زدم باید خیلی زود به نتیجه برسم، و اگه این اتفاق نمی افتاد فکر میکردم کارمو درست انجام ندادم. حس بدی به خودم پیدا می کردم و در حدی ناامید میشدم که کلا از انجامش منصرف میشدم. این باعث میشد اعتماد به نفسم پایین بیاد. چون فکر می کردم نمی تونم از پسِ انجام کارهام بربیام. اما از وقتی با این کتاب آشنا شدم به اشتباهم پی بردم و فهمیدم تمام اون مدتی که داشتم کارمو انجام می دادم و در ظاهر نتیجه ای نمی دیدم، در حقیقت اثر مرکب داشته عمل می کرده و تاثیر هر کدوم از کارهام محفوظ بوده. اما چون ادامه ش ندادم، به اون حد خاص نرسید تا بتونم نتیجه ی نهایی رو ببینم.

ادامه‌ی پست

برندینگ چیست ؟ اهمیت برندینگ در کسب درآمد چیست ؟

برندینگ چیست ؟ اهمیت برندینگ در کسب درآمد چیست ؟

۵ (۱۰۰%) ۹ votes

برندینگ Branding

تعریف برندینگ

برندینگ یا استراتژی برندسازی ، از فعالیت‌های مدیریت برند در یک سازمان یا برای یک شخص حقیقی است که موجب افزایش آگاهی از برند و تقویت جایگاه برند در ذهن مخاطب خواهد شد. انتخاب یک “برند” برای شناخت شدن یک محصول ،خدمت ، سازمان یا نقطه جغرافیایی صورت می‌پذیرد. در بازارهایی که پر از برندهای بزرگ و کوچک است، رقابت بر سر کسب بهترین جایگاه در بازار بسیار شدید است. در چنین شرایطی است که متخصص برندسازی یا مشاور برندسازی ، قادر است که بهترین استراتژی برندینگ را به زبان اجرایی برای موفق شدن برند تعریف و تدوین نماید.

شاید به بررسی “معادل فارسی برند” نیز به نکته‌ای دیگر بشود پی برد. در معادل فارسی برند که همان علامت تجاری یا نشان تجاری است ، می‌توان به این مسئله نیز پی برد که فرد یا سازمانی به دنبال تجاری‌سازی یک علامت یا نشان برای ارائه یک مورد مشخص به مخاطبین خاصی هستند.

برندینگ چیست ؟ what is branding

هدف برندینگ

هدف برندینگ بیان داستان برند در خصوص محصولات و خدمات سازمان است. برندینگ با بهره‌گیری از تکنیک‌های برندسازی و وب برندینگ ، سعی خواهد نمود تا انتظارات مشتریان را مدیریت نموده و جهت‌دهی نماید. یکی از مهم‌ترین اهداف ایجاد تمایز بین شما و رقبایتان است. برند شما ، معرف هویت شماست ، شما تصمیم می‌گیرید که دیگران شما را چگونه بشناسند و چگونه درک نمایند.

آیا شما یک سازمان یا فرد خلاق هستید؟ یا با تجربه ، یا قابل‌اعتماد ؟  محصولتان گران اما بسیار با کیفیت است یا محصولات ارزان ولی بسیار کیفیت است ؟

برند نمی‌تواند همه‌چیز باشد. اینکه چگونه شما خود را تعریف می‌نمایید، مشتریان شما را تعریف خواهد نمود . اجزاء برند شامل لوگو ، اسم تجاری ، وب‌سایت ، بسته‌بندی و لوازم ترفیع فروش – هر آنچه بشود طرح لوگو را روی آن زد – کانال ارتباطی برند با مخاطب است.

اگر بخواهیم معنی استراتژی برند را بیان نمایم باید گفت که استراتژی برند در پاسخ به سوالهای نظیر چطور ، کجا، چه چیزی ، چه کسی و با از طریق چه کسی ؛ تعریف می‌گردد که پیام برند مستتر است .بهترین محل تبلیغ ، در برنامه‌ریزی استراتژی برند تعیین می‌گردد. همچنین شبکه توزیع و فروش نیز بخشی از استراتژی برند است. به صورت مشابه ، ارتباط کلامی و غیرکلامی با مخاطب نیز بخشی از استراتژی برند است.

تدوین استراتژی برندینگ قوی می‌تواند منجر به تقویت ارزش برند گردد، که حتما به افزایش ارزش محصولات و خدمات شرکت خواهد انجامید. افزایش ارزش برند به شما این امکان را می‌دهد که در مقابل محصولات بدون برند یا حتی مشابه ، قیمت خود را بالاتر ببرید.

برای مثال ، نوشابه کوکاکولا با زمزم مقایسه نمایید. از آنجایی که ارزش برند کوکاکولا  فوق‌العاده زیاد است ، در نتیجه در یک رقابت آزاد و واقعی ، کوکاکولا به راحتی می‌تواند قیمت خود را بالاتر ببرد.

ارزش‌افزوده شده به برند ( افزایش ارزش ذات برند ) ، معمولا به شکل کیفیت درک یا عشق و علاقه به برند ، جلوه بیرون خواهد داشت. برای مثال ، نتایج تحقیقات در خصوص برند نایک نشان می‌دهد که ورزشکار حاضر در تبلیغ نایک ، بخشی از تداعیات برند نایک هستند ، نایک امیدوار است که عشق و علاقه به ورزشکار به محصول نایک منتقل شود ، این همان عشق و علاقه به برند است. پس نایک فقط به‌واسطه ویژگی‌های کفش‌هایش، نمی‌فروشد.

شناساندن برند به مخاطب ، مثل برگزاری یک تور آموزشی برای شناخت ماهیت یک کسب‌وکار است. می‌تواند بسیار سخت ، زمان‌گیر و ناخوشایند باشد. در مسیر معرفی برند باید به سوالات زیر پاسخ دهید :

  • ماموریت سازمان شما چیست ؟
  • فایده و ویژگی محصولات و خدمات شما چیست ؟
  • مشتریان راغب و مشتریان بالقوه ، چه برداشتی در خصوص شرکت شما دارند ؟
  • انتظار درک چه سطح از کیفیت را توسط مشتری دارید ؟

مدیریت برند یا مشاور برندینگ شما باید همواره در حال تحقیق باشد تا نیازها، عادات و علایق مشتریان کنونی را کشف نماید. پس بر اساس تخیلات خویش ، برنامه‌ریزی ننمایند. باید با نحوه تفکر مشتری آشنا شوید.

عوامل اساسی برای طی مراحل برندینگ :

طراحی لوگوی حرفه‌ای

از بین انواع لوگو ، یک لوگو مناسب انتخاب نمایید

نوشتن پیام برند

پیام کلیدی برند شما برای مخاطبینتان چیست ؟هر یک از کارکنان باید در خصوص ویژگی‌های برند شما  اطلاعات کافی داشته باشند.

نام برند باید با دید ۳۶۰ درجه همه‌جا باشد

گستره برندینگ باید شامل تمام جنبه‌های کسب‌وکار شما باشد، مثلا در نحوه پاسخگویی به تلفن‌ها ، نحوه پوشش فروشندگان ، پاسخ به ایمیل یا هر چیز دیگری.

خلق صدای برند

صدای برند شما باید معرف برند شما باشد. این صدای برند باید در تمام مطالب نوشتاری و عوامل تصویری شرکت وجود داشته باشد ، چه برای برندینگ آنلاین و چه برندینگ محیطی. آیا برندتان دوست‌داشتنی است ؟ آیا با مخاطب حرف میزند ؟ آیا شکیل و شیک‌پوش است ؟ آیا رسمی است ؟ آیا جسارت دارد ؟

تگ لاین Tagline  ( عبارت کوتاه برندسازی )  

تگ لاین ، عبارت کوتاهی است که در حوزه برندسازی استفاده می‌شود . تگ لاین باید قابل به یادسپاری ، با معنا و مفهومی پایدار داشته باشد و جوهر وجودی برند شما را در خود داشته باشد. لطفا برای آشنایی بیشتر به مقاله ” تفاوت معنایی Tagline, Mantra, Motto, Slogan در همین وب‌سایت ” مراجعه نمایید.

استاندارسازی عناصر بازاریابی

قالب استاندارد برند همان هویت برند است که باید مشخص باشد. از طرح‌بندی رنگ‌های ثابت و جایگذاری برند استفاده نمایید. نیاز نیست که خیلی شلوغ‌وپلوغ باشد ، باید فقط پایدار باشد.

با مشتری صادق بودن

مشتری دیگر از شما خرید نخواهد کرد یا برند شما را به دیگران توصیه نخواهد نمود ، اگر شما بر اساس قول برند عمل ننمایید.

ثبات داشته باشید

این مورد پوشش‌دهنده تمام موارد فوق و مهم‌ترین جز این لیست است. اگر ثبات رعایت نشود، حتما برند دچار شکست خواهد شد.

اهمیت برندینگ برندسازی what is the importance of branding in business

اهمیت برندینگ در کسب درآمد

با بررسی تعریف برندینگ، متوجه می‌شوید که برندینگ یک عمل بازاریابی که شرکت یا فردی به دنبال خلق یک نام ، سمبل /نماد یا طرح است که به راحتی از دیگران متمایز شود. برندینگ برای کسب‌وکار مهم است نه فقط برای اینکه برند در ذهن باقی بمایند ، بلکه به مشتریان برند این اجازه را می‌دهد که سطح انتظار و توقع خود را با شرکت هماهنگ نمایند.

برندینگ راحتی برای تمایز از رقبا و تشخیص پیشنهاد تجاری شماست. مدیریت برند در مراحل برندینگ می‌کوشد تا با معرفی صحیح برند به افراد و سازمان‌ها در خصوص کیفیت محصولات و خدمات مورد انتظار ، پیامی شفافی خواهد فرستاد.

در فرایند برندینگ ، بخش‌ها و برنامه‌های متفاوتی درگیر خواهند شد از جمله تبلیغات، خدمت به مشتری ، ترفیعات و لوگو. همه این عناصر به دنبال خلق یک برند حرفه ای ، جذاب و منحصربه‌فرد برای شرکت است.

چرا برندینگ مهم است ؟

برندینگ می‌تواند موجب افزایش ارزش کسب‌وکار گردد. از این جهت است که اهمیت برندینگ در کسب درآمد قابل انکار نیست. یک برند قوی می‌تواند اهرمی برای حضور در رقابت باشد. برندینگ می‌تواند قسمت دارایی‌های ناملموس و همچنین حقوق صاحبان سهام را در ترازنامه بسیار قوی نشان دهد. اگر به لیست ارزشمندترین برندهای جهان در طی مثلا ۴ سال متوالی نگاه بی اندازید ، خواهید دید که این دارایی دیداری این شرکت‌ها شاید یک‌پنجم ارزش برند این شرکت‌ها نباشد. اما واقعا چرا ؟

از آنجایی که برند قوی می‌تواند فروش یک محصول مناسب را تضمین نماید، پس حتی پیش از عرضه یک محصول ، می‌توان آن را با قیمتی بسیار بالا پیش‌فروش نمود ، این دارایی اعتبار و ارزشی برای برند است که مخاطبین آن ، حتی بدون دیدن محصول ، حاضر هستند که محصولی را پیش‌خرید نمایند. اعتماد و اعتبار برند ؛ دارایی بزرگ نامشهود برند است که می‌تواند هر کسب‌وکاری را موفق نماید.

در نظر بگیرید که شما قرار است یک خودرو خریداری نمایید ، فرض که قیمت خودروها کاملا مطابق قیمت خودرو در بازار جهانی باشد و هیچ انحصاری هم در تولید یا فروش نباشد ، شما کدام برند را پیش‌خرید می‌نمایید ؟ بنز ، فورد ، مازاراتی یا ایران‌خودرو ؟

اعتماد شما به کدام برند بیشتر است ؟ اعتبار کدام برند نزد شما بالاتر است ؟ این همان ارزشی است که برند دارد.

برندینگ برای جذب مشتری جدید

یک برندینگ قوی می‌تواند موجب جذب مشتری جدید شود. برندینگ قوی این انگیزه را در مشتریان ایجاد می‌نماید که با توجه به اعتماد و اعتبار عمومی به برند ، مشتری باید از این برند خرید نماید زیرا با انتظار آن برابر و یا بیش از انتظار او ، به محصول یا خدمتی خاص دست پیدا خواهد نمود. اگر برندی به درستی پایه‌گذاری شده باشد ، تبلیغات دهان‌ به ‌دهان word of mouth بهترین و موثرترین روش تبلیغات محسوب خواهد شد.

برندینگ موجب افتخار و رضایت کارکنان می‌شود

هنگامی‌که یک فرد برای یک شرکت قوی کار نماید ، حتما از آن برند حمایت می‌نماید و حتما  به کار در آن سازمان افتخار خواهد نمود تا جایی که حتی با پیشنهاد دریافت حقوق بالاتر نیز حاضر به ترک آن نیست. مثلا کارکنان ردبول ، گوگل و رولکس چنین حس و حالی را دارند. کار برای یک برند شناخته شده ، به دیگران این حس را القاء می‌نماید که کار در آن سازمان می‌تواند تا چه حد باحال و شگفت‌انگیز باشد. داشتن یک دفتر کار برند شده نیز می‌تواند میزان تعلق و رضایت به برند را در میان کارکنان افزایش دهد.

برندینگ باید با تبلیغات حمایت شود

تبلیغات بخشی از برندینگ است. تبلیغات باید انعکاس مستقیم برنامه برندینگ باشد .یکی تکنیک‌های تبلیغاتی مانند استفاده از محصولات تبلیغاتی از شرکت‌های معتبر که شما نام تجاری و لوگوی خود را روی آن می‌زنید می‌تواند موجب ایجاد اعتبار و اهمیت برای برند شما شود. مثلا تبلیغات چتر به عنوان جاسوئیچی یک بنز. شرکتی مثل outstandingbranding یکی از بهترین این نمونه ها است.

شاید مقالات زیر نیز برای شما جذاب باشد :

ادامه‌ی پست

راه حل هایی برای غلبه بر موانع بر سر میز مذاکره -بیشتر از یک

غلبه بر موانع و اجتناب از کلیشه ها در مذاکرات بین المللی

مذاکره کنندگان تجاری حتی با زبان یکسان و بهترین اهدف هم، اگر از فرهنگ های مختلفی باشند با چالش های زیادی رو به رو هستند.
اگر این راه حل ها را پیش بگیرید می توانید به هنگام آماده سازی برای مذاکره بین دو حریف از فرهنگ های متفاوت بر موانع فرهنگی غلبه کنید:

۳ ترفند برای غلبه بر موانع فرهنگی بر سر میز مذاکره

۱- در مورد سابقه و تجارب حریف خود جست و جو کنیم

برای اینکه بتوانیم بر موانع فرهنگی غلبه کنیم می توانیم کمی در مورد حریف خود تحقیق کنیم، در مورد جزییات کار، سابقه و تجربه هایش.
اگر در این تحقیقات متوجه شویم حریف تجربه خوبی در مذاکرات بین المللی دارد، احتمالا باید اینطور فرض کنیم که کلیشه های فرهنگی (و هر تلاشی برای اینکه مطابق با حریف، خودمان را سازگار کنیم) بجای حل مشکلات، برای ما سختی ها و مشکلات جدیدی می آفریند.
اگر نمی توانیم اطلاعاتی در مورد حریف بدست آوریم، باید شخص سومی داشته باشیم تا از طرف ما در آن شرکت با سازمان باشد و کار ما را انجام دهد. (البته باید اطمینان حاصل کنیم که آن واسطه بفهمد اجازه ندارد هیچ تعهدی از طرف ما بدهد).

۲- از مشاوری که با فرهنگ حریف آشناست کمک بگیریم

اگر فهمیدیم کسی که با او مذاکره می کنیم تجربه زیادی در مذاکرات بین المللی ندارد، می توانیم مشاوری که با فرهنگ او آشناست را انتخاب کرده و از او کمک بگیریم تا در مذاکرات، دست راست ما باشد.
بجای اینکه در حین مکالمات تسلیم مشاور شویم، باید به او نشان دهیم که وقتی لازم است در زمان های استراحت از او نصیحت های جانبی دریافت می کنیم.
در رابطه با این قضیه می توانیم از یک راهنما که می تواند شرایط را کنترل کند، هر چه می خواهیم برایمان فراهم کرده
و حتی اگر مرتکب اشتباه بزرگی شدیم یا چیزی را اشتباه فهمیدیم مداخله کند، کمک بگیریم.

۳- به دینامیک آشکار شده مذاکره توجه کنیم

باید به مکالمات با دقت گوش دهیم. اگر از جوابی که می دهد راضی نیستیم،
می توانیم سوالمان را با چارچوب بندی جدیدی تغییر داده و آن را دوباره مطرح کنیم.
اگر مطمئن نیستیم او چه گفته است، آنچه فکر کردیم شنیده ایم را دوباره تکرار کنیم.
بهتر است فکر کنیم کسانی که در فرهنگ دیگری زندگی و کار می کنند همان چیزها که ما می بینیم را متفاوت می بینند.
اما در حوزه ای که ما در آن هستیم درست است که بیشتر از آنچه انتظار داریم در سطح فردی، دارای نقاط مشترک هستیم.
نباید درک و بصیرت را ندیده بگیریم و باید مراقب رفتار خود باشیم.

اهمیت مذاکره در تجارت

بیشتر متخصصان می فهمند چه زمانی به تخصص های قانونی و تکنیکی نیاز دارند تا معامله با قرارداد مناسبی پیش رود.
به طور مشاله، مذاکره کنندگانی که در فرهنگ های مختلف مذاکره می کنند باید بدانند که چه وقت راه حلی برای غلبه بر موانع بیایند و به موقع از آنها استفاده کنند،
مثلا، کنترل شرایط به طور پیشرفته یا تعبیر نشانه ها و هنجارها که می توانند در فرهنگ های مختلف موجب ایجاد یا تخریب معامله ای شوند.

ادامه‌ی پست

بچه های استادی چندپتانسیلی!-بیشتر از یک نفر

خیلی از دوستان در دوره ی استادی از من در مورد چندپتانسلی ها پرسیدن، اینکه آیا چندپتانسیلی هستن یا نه؟! آیا مسیری که می ریم مناسب روحیه ی یک چندپتانسیلی هست یا فقط قراره یک تجربه به تجربه های نیمه کاره ی ما، اضافه بشه؟!

بنابراین تصمیم گرفتم این ماجرا رو مختص همه ی یاران استادی ام بنویسم… 🙂

 وقتی که ۷ سالم بود،برای اولین بار شغل آینده ام را از زبان مادرم شنیدم:متخصص جراح قلب!

وااای عجیب بود با اینکه شغل شیک و باکلاسی بود اما من ابداااا خوشحال نشدم ازفهمیدن اینکه این شغل منه!

به مادرم اعتراض کردم،در نتیجه چندتا شغل دیگه به من پیشنهاد داد! اما بازم هیچ کدوم رو نمی تونستم بپذیرم! کم کم فهمیدم که مشکل از شغل نیست! مشکل از من هم نیست!

مشکل” انتخاب کردن” است!

من نمی خواستم انتخاب کنم که یک دکتر یا یک معلم باشم! من نمی خواستم همه ی عمرم مشغول یک کار باشم و از هزاران هزار کار دیگه که بهشون علاقه دارم جا بمونم! فکر کردن به اینکه من وقتی بزرگ شدم تا ابد یک دکتر موفق خواهم بود برام عذاب آور بود! 

ابدا فکر نکنید که این حس در دوران کودکی ام جا خوش کرد،برعکس، از همان لحظه که منو پیدا کرد،مثل یک کنه به من چسبید و همین الان کنار من در حال تایپ کردن این ماجراست! 🙂

به خاطر همین یکی از مهم ترین ملاک های من برای انتخاب رشته ی دانشگاه،تنوع زیاد بود که اون رو توی رشته ی دامپزشکی پیدا کردم و شش سال تحصیلی رو با لذت بخش ترین تجربه ها و سروکار داشتن با حیوونای دوست داشتنی،سپری کردم… تا کلاه فارغ التحصیلی رو گذاشتم، احساس کردم که این برای من عالیه! اما اما کافی نیست! دلم نمیخواست فقط فقط پزشک حیوانات باشم! میخواستم همه چیز رو تجربه کنم!

برای همین وارد مسیر بی پایان مدرسه ی استادی شدم! و فهمیدم جای من چندپتانسیلی، اینجاست!

و به شما یاران استادی ام این ندا رو می دم که شک نکنید که بهترین مسیر رو انتخاب کردید!  

برای توی چندپتانسیلی، چه مسیری بهتر از مسیری که بهت دائما درحال پیشرفت باشی؟! چه چیزی بیشتر از آموزش می تونه به آدم،حس معنا بده و ظرفیت وجودیت رو بالا ببره؟! 

تو توی مسیری قرار گرفتی که ذهنت،هر روز و هر روز در حال جذب اطلاعاته! هیچ روزت شبیه روز قبلت نیست و از همه ی اینا مهم تر و لذت بخش تر، متفاوت ترین و متنوع ترین کارها رو توی این مسیر، تجربه می کنی!

از نظر من اینجا،فقط دوره ی تربیت مدرس! نیست…حتما خودتون متوجه شدید که مدرسه ی استادی،موجوداتی به مراتب فراتر از یک مدرس تولید می کنه! 🙂

به امید موفقیت روز افزون شما

مریم مبارکی

ادامه‌ی پست

چگونه در محل کارمان سخنرانی کنیم؟-بیشتر از یک نفر

شما چه کاره هستید؟ پرستار؟ معلم یا یک افسر درجه دار در ارتش؟ شاید هم در کارخانه ای جزو سرکارگران باشید و یا در اداره آموزش و پرورش کار کنید.
بسیاری از شغل ها هستند که لازم است برایشان مهارت های سخنرانی را یاد بگیرید.
مهارت‌های ارتباط کلامی نقش مهمی در محل کار بازی می‌کنند. از صاحب شرکت تا کارمندان جزء باید این مهارت ها را بلد باشند.
مثلاً در سرپرست بیک بیمارستان برای اینکه پرستاران بهبود مستمر پیدا کنند، باید هر سه تا شش ماه یکبار، برای آنها سمیناری درباره آموزش مستمر در زمینه های مختلف بگذارند. در این جلسات، برخی از پرستاران هم لازم است به روی سن بیایند و سخنرانی کنند. پس لازم است مهارت های سخنرانی را خوب بلد باشند. در مشاغل دیگر هم وضع به همین شکل است؛ بنابراین اصلا مهم نیست چه شغلی دارید. مهارت های فن بیان و سخنرانی را یاد بگیرید.
آموختن چنین مهارت هایی، همچنین به بهبود مهارت های ارتباطی شما می انجامد که نتیجه آن پیشرفت در مسیرهای شغلی است. البته ما این مقاله را با رویکرد مدیریتی نوشته ایم. یعنی بیشترین کسانی که می توانند از این مقاله بهره بگیرند، مدیران و اعضای بلندپایه سازمان ها، شرکت ها، کارخانه ها و ادارات هستند.

مهارت های ارتباط کلامی نقش مهمی در محیط کار بازی میکنند

برای سخنرانی در محل کار زمینه های لازم را دارید؟

قبل از اینکه بخواهید در محل کار سخنرانی کنید باید یک نکته مهم را بدانید. شما باید در محیط کارتان مقبولیت داشته باشید و فرد محبوبی باشید. ضرب المثل «سخنی که از دل بر بیاید، لاجرم بر دل نشیند» را شنیده اید؟
اگر در محیط کار مقبولیت داشته باشید و فرد محبوبی باشید، می توانید امیدوار باشید که محل سخنرانی تان پر از افراد شرکت یا سازمانتان می شود و آنها راغب اند به سخنان شما گوش دهند. در غیر این صورت اگر فرض کنیم که حضور افراد در سخنرانی شما اجباری نیست، ممکن است سالن کنفرانس برای شما خالی باشد.

سخنرانی در محیط کار

بسیار مهم است که در محل‌ کار خود دوستانی داشته باشید؛ زیرا این روابط، ازجمله مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر رضایت شغلی کارکنان هستند. از طرف دیگر داشتن چنین روابطی باعث می شود که همیشه دوستانی داشته باشید که در زمان مواجهه با سختی‌ها و مشکلات کاری بتوانید با او مشورت کنید و از او کمک بخواهید. البته درگیر شدن در روابط اجتماعی بیش‌ از حد در محل‌ کار نیز موجب می‌شود که نتوانید کارهای زیادی انجام دهید. در حقیقت یکی از مهم ترین دلایل کاهش بهره وری (حداقل در سطح فردی)، حواس پرتی های ناشی از حضور همکاران در نزدیکی و مجاورت همدیگر است.
بدون وجود روابط کاری مستحکم، احتمال اندکی وجود دارد که کسی حاضر شود برای شنیده شدن صدای شما تلاش کند. تنها راه رسیدن به تعادل، ایجاد روابطی خوب به‌شکلی هدفمند و آگاهانه است.
 

سخنرانی در محیط کار

چطور سخنرانی موثرتری در شرکت داشته باشیم؟

– برای سخنرانی زمینه سازی کنید

همانطور که در ابتدای مقاله گفتیم ایجاد یک روابط خوب هم با مدیران و هم با کارکنان برای ایراد یک سخنرانی دلچسب بسیار ضروری است. مثلاً میتوانید چند روزی قبل از سخنرانی مهم خودتان، با آنها قرار ملاقات بگذارید و صحبت های امیدوار کننده ای با آنها انجام دهید.
وقت گذاشتن و توجه به همکاران و ملاقات با آنها برای دریافت گزارش‌های مستقیم، به‌ معنی برقراری ارتباطی صمیمی و نزدیک با آنها نیست، ولی روش بسیار خوبی است که از طریق آن می‌توانید به آنها نشان دهید که برای شما مهم هستند و می‌توانند به شما تکیه کنند.

– تمام شنوندگانتان را به خوبی بشناسید

اگر شرکت یا سازمان شما کوچک است، احتمالاً تمام همکاران و اعضای ارشد شرکت را می شناسید. اگر هم سازمان بزرگی دارید، چند روزی قبل از سخنرانی را برای این بگذارید که حاضرین سخنرانی تان را بشناسید. این به شما کمک می کند که بتوانید اهداف سخنرانی تان را بر اساس توقعات و احتیاجات آنها تعیین کنید. این کار مستلزم کار و تلاش زیادی است، اما راه خوبی است که به وسیله آن شما می توانید روی روش و نوع برخورد خود برای جلب و درگیر شدن شنونده ها تصمیم‌گیری کنید. برای این کار:

۱- متوسط سن و جنسیت شنوندگان را بدانید. سطح تحصیلات و حرفه آنها را بدانید. این به شما کمک می کند بتوانید سوال و جوابها در طی سخنرانی را مدیریت کنید و بدانید چگونه برای سخنرانی خود استراتژی بچینید؛ مثلا اگر حاضرین همه تحصیلات عالی دارند، لازم است سطح سخنرانی تان را کمی تخصصی تر بچینید؛ اما اگر همه اکثر حاضرین، تحصیلات ساده ای دارند، باید سخنرانی عمومی تری را طراحی کنید.

۲- در صورت امکان، نوع شخصیت حضار را هم بدانید. مثلاً: آیا شنونده‌های شما شخص شما را میشناسند؟ آیا رابطه شما با آنها رسمی است؟ موقعیت کاری شما روی آنها چه اثری دارد؟ آیا شما را از خود برتر می‌بینند؟ جواب این سؤالات به شما کمک خواهد کرد که در مورد نوع برخوردهای خود تصمیم‌گیری کنید که اعتماد این جمع را بخود جلب کنید، قبل از اینکه حتی شروع به گفتن مطالب خود کرده باشید، چقدر رسمی و یا غیر رسمی باید باشید و در چه قسمت‌هایی از صحبت باید با جزئیات وارد شده و روی چه مسأله‌ای بیشتر متمرکز شوید. هنگامیکه شنونده‌های خود را شناسایی کردید.
 

سخنرانی محمدپیام آسیان شاپ

– نقش خود را برای ایراد سخنرانی انتخاب کنید

شما قرار است در طی یک جلسه سخنرانی قرار است اطلاعاتی به شرکت کنندگان بدهید؛ بنابراین شما نقش یک راهنما را برای آنان خواهید داشت. شما باید طوری صحبت کنید که در آنها حس همدلی ایجاد کنید و به آنها این حس اطمینان را بدهید که برای تقسیم کردن دانسته‌های خود با آنان آنجا هستید.

مثلاً اگر از مدیران شرکت هستید و برای کارکنان زیر دست خود صحبت می کنید، فرض کنید می خواهید از آنها درخواست کنید که مقداری بیشتر کار کنند؛ اما نمی توانید به یکباره شروع به درخواست کنید که «شما باید برای منافع اداره بیشتر کار کنید». به جای آن باید نقش رهبر را بازی کنید و نشان دهید که چطور وقف این کار هستید و آنها را متقاعد سازید که راه شما را دنبال کنند.
حتی گاهی اوقات لازم است اطلاعاتی منفی را به شنونده‌های خود منتقل کنید، مثلاً بگویید: «اوضاع اداره عالی نیست یا مشکلات پیش بینی نشده‌ای پیدا شده‌اند.
اگر خبر بدی دارید، در ابتدای صحبت خود آن را مطرح کنید؛ اما آن را با زبانی غیررسمی و با سرعت بیان کنید و بعد وارد یک فضای سازنده و خوش‌ بین شوید.
 

سخنرانی درمدرسه استادی

 

– سخنرانی خود را طراحی و برای آن استراتژی مشخص تعریف کنید

تا اینجا شما شنونده‌های خود را شناسایی کرده‌اید و درباره نقش خود نیز تصمیم گرفتید، حالا وقت آن است که متن صحبت خود را طراحی کنید، تجربه نشان داده است موفق‌ترین شکل ارائه مطلب این است که:
الف: مطالبتان را اول با مقدمه کوتاه شروع کنید، شما صحبت را با یک جمله که مغز کلام شما را بیان می کند شروع کنید، هنوز وقت جزئیات نرسیده است، بعد موضوع انگیزش مطرح میشود، به شنونده‌ها میگویید که چرا گوش بدهند و چه نتیجه‌ای برای آنان خواهد داشت.

ب: پس از این به شنونده‌های خود یک توضیح کوتاه درباره نحوه ارائه مطالبتان میدهید، شنونده‌ها احتیاج دارند که نظم و تقسیم بندی موضوع صحبت‌های شما را بدانند، پس شما باید به آنها اجازه دهید که تقسیم‌بندی و عناوینی را که شما از قبل آماده کرده‌اید، ببینند، این محرکی است که باعث میشود آنها تا آخر با شما بمانند.
حالا موقع آنست که به قلب صحبت خود برسید، اکنون شما، شنونده‌ها را قدم به قدم به نکته اصلی رسانده‌اید، آنها میتوانند به وضوح برنامه شما را تجسم کنند.

وقتی شما جزئیات را توضیح میدهید احتیاج به مثالهایی هم دارید که به فهم نظریات شما کمک کنند، وقتی در قلب صحبت خود هستید، در موقعیت‌های مناسب، بعضی مطالب را بازتر بیان کنید، در این هنگام به شنونده‌ای که دیرتر مطالب را درک میکند فرصت بدهید که به بقیه برسد و خود شما هم فرصتی دارید که توجه کسانی را که دست از گوش دادن کشیده‌اند، دوباره به خود جلب کنید.
زمانیکه به آخر و نتیجه‌گیری صحبت‌های خود میرسید، هیچگاه طولانی تر از آنچه لازم است صحبت نکنید، خیلی خلاصه همه نکات را جمع‌بندی کنید و به هم ربط دهید.
 

در پایان شما را به خواندن مقاله های مرتبط دعوت میکنیم…

۳ مهارت سخنرانی برای ایجاد جذابیت سخنرانی

مهارت سخنرانی افراد درونگرا

وبینار مهارت های فن بیان در ارتباطات روزمره

چطور فن بیان خوبی داشته باشیم و خوب صحبت کنیم؟ قسمت اول: جلب توجه مخاطبان 

چطور با فن بیانی خوب، خوب صحبت کنیم؟ قسمت دوم: جلب توجه مخاطبان

دانلود رایگان فایل صوتی چگونه توجه مخاطبان را به خود جلب کنیم؟

زنان بهتر سخنرانی می کنند یا مردان؟

هفت راه برای تسلط بیشتر بر سخنران

۱۹+۱ تکنیک برای یک سخنرانی جذاب و منحصر به فرد

پیکربندی شروع سخنرانی

پیکربندی محتوای سخنرانی

باید ها و نباید‌ها در سخنرانی – اینفوگرافیک

ادامه‌ی پست