تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

🔴 NLP، خودآگاه و ناخودآگاه دست در دست هم برای کسب موفقیت-بی

‌ زمانی که تصمیم به انجام کاری می گیریم و یا قصد تغییر رفتاری خاص را داریم، لازم است تا قسمت های مختلف ضمیر ناخودآگاه، موافق این عمل باشند.

 NLP اولین عملی می باشد که وجود قسمت های بسیار زیاد (موافق و مخالف انجام یک عمل) را در انسان شناسایی نمود.

اگر مخالفت های درونی در حد ضعیفی باشند، امکان رسیدن به هدف وجود دارد. اما کافی است تا این مخالفت ها از حد معمول بیشتر گردد. در اینجا ضمیر ناخودآگاه ما به اشکال مختلف مانع رسیدن ما به هدف خواهد گردید.

یادمان باشد که در جدال بین ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه، برنده همیشه ضمیر ناخودآگاه است.

پس باید دلایل مخالفت های ناخودآگاه را شناسایی و آنها را رفع نمود.

اگر دقت کنید، در بسیاری از مواقع، علیرغم تلاش بسیار، باز هم به اهداف خود نرسیده اید.

در اینجا لازم است تا موانع احتمالی ناخودآگاه را مورد توجّه قرار دهید.

ان ال پی علم است، آنرا علمی بیاموزید.

برای آموختن دانش ان ال پی کلیک کنید

ادامه‌ی پست

🔴 پاسخ به ۴ پرسش مهم-بیشتر از یک نفر

‍ برای رسیدن به موفقیت، شما نیاز دارید تا به چهار پرسش زیر پاسخ دهید:

۱_ من دقیقا دنبال چه چیزی هستم؟ ( شناسایی هدف یا وضعیت مطلوب)

۲_ به چه دلیل به دنبال کسب این هدف هستم؟ ( شناسایی ارزشهای حمایت کننده از این هدف)

۳_ از چه مسیری به هدف میرسم؟ ( شناسایی استراتژیهای هدف)

۴_ اگر در مسیر هدف مشکلی پیش بیاید، چه کارهایی باید انجام دهم؟ ( رعایت انعطاف پذیری و شناسایی انواع راهکارها)

 برگرفته از کتاب NLP WORK BOOK اثر جوزف اوکانر

مترجمان کتاب: معصومه صالحی و مهدی عرب زاده

ادامه‌ی پست

گزارش جلسه دوازدهم دومین دوره هوش مالی-بیشتر از یک نفر

با گزارش جلسه دوازدهم دومین دوره هوش مالی با ما همراه باشید.

دوره جامع هوش مالی، یک دوره هفت ماهه می­ باشد که دومین دوره آن در اسفند نود و شش با حضور بیست شرکت کننده آغاز گردید.

درباره دوره جامع هوش مالی

در دوره جامع هوش مالی به افراد مهارت‌هایی را آموزش می‌دهیم که به کمک آن بتوانند درآمد خود را افزایش داده و از طریق سرمایه‌گذاری هدفمند در کسب و کار، درآمدهای غیرفعال ایجاد کنند. درآمدهایی که برای به دست‌ آوردن آن لازم نیست، وقت و انرژی زیادی صرف کنید.
ایجاد درآمدهای غیرفعال به ما کمک می‌کند، با خیالی آسوده‌تر کسب و کارمان را توسعه دهیم و دیگر پول را از فهرست دغدغه‌های زندگی برای همیشه همیشه حذف کنیم.

ادامه‌ی پست

🔴 NLP، هنر برقراری ارتباط موثر-بیشتر از یک نفر

اشخاص به سه شیوه ادراکی تجربه خود را سازمان می دهند: دیداری،شنیداری، احساسی.

طبق تحقیقات انجام شده هر یک از انسان ها در هر لحظه شیوه ادراکی خاصی را استفاده می کنند. با شناخت فرایند ادراکی خود و استفاده از آن در برخورد با دیگران می توان ارتباط موثرتری با دیگران برقرار ساخت.

 به کلمات و عباراتی که مخاطبین شما برای توصیف تجارب خود بکار می برند توجه کرده و سعی کنید شیوه های ادراکی اصلی آنها را شناسایی کنید.

کلمات و عبارات مشخص شده را در دفتری یادداشت کنید.

 بدون خروج از شیوه های ادراکی خود کلمات مشابه دیگر را نیز بکار ببرید.

در مکالمه با دیگران گوش دادن پویا را تمرین کنید و عبارات مورد استفاده دیگران را برای نشان دادن درکتان از منظور آنها بازگو کنید و در چارچوب شیوه ادراکی آنها بمانید.

NLP، هنر برقرای ارتباط موثر

ادامه‌ی پست

🔴 ترسهایی که ما با آنها به دنیا می آییم-بیشتر از یک نفر

‍ تمامی کودکان با سه ترس اصلی به دنیا می آیند: ترس از رها شدن، ترس از سقوط و ترس از صداهای بلند.

سایر ترسهای ما اکتسابی می باشد و در طول زندگی و توسط محیط، یادگیریها، تجربیات و… ایجاد میشوند.

به طور کلی ترس برای محافظت کردن ما در برابر خطرات، مفید می باشد. اما این ترسهای بیمارگونه ( فوبیا) هستند که باعث اختلال در زندگی می گردند.

از آنجایی که زبان برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه، تصاویر و احساسات می باشند و تصاویر منفی، احساسات بد و یا هردو در ترسهای ما وجود دارند، کافی است تا یاد بگیریم که چگونه این تصاویر و احساسات منفی را تبدیل به تصاویر و احساسات مثبت نماییم تا ترس در ما از بین برود. این کار با تکنیکهای NLP و در کمترین زمان ممکن انجام می گردد.

ادامه‌ی پست

حقش بود، حقش بود، حقش بود-بیشتر از یک نفر

والا به هرکی میرسیم میگه حق کرواسی بود قهرمان بشه. بعد میگی چرا. میگه حقش بود دیگه

واقعا چرا آخه !!!

چیکار کرد کرواسی تو جام !!!

تو وقت اضافی انگلیس رو برد

تو پنالتی روسیه رو برد

تو پنالتی دانمارک رو برد

الان حقش بود واقعاً با حذف اینها قهرمان بشه !!!!

بابا چهارتا خوردید تو فینال و تا همین جاش هم اصلاً حقتون نبوده بیایید فینال

این رو هم بگم که سال دیگه هیچ کدومتون طرفدار کرواسی نیستید و این قضیه کاملاً مودی هستش و الان یه موجی افتاده که کرواسی خیلی خوبه حالا چرا خوبه رو من که متوجه نشدم و آخرین باری که یکی تو فینال جام جهانی ۴ تا خورده باشه رو من تو زندگیم ندیدم

اینم بگم آخرین ۴-۲ رو یادمه که پرسپولیس زد به استقلال

هت تریک می کنه یا پاس میده !!

ادامه‌ی پست

کنترل احساسات در محیط کار-بیشتر از یک نفر

کنترل احساساسات هم می‌تواند مثبت باشد و هم منفی.

کنترل نکردن احساسات و تسلط نداشتن بر آنها در محیط کار، گاهی ممکن است باعث شود اخراج شویم.
کسی که نتواند احساساتش را در محل کارش مدیریت کند، کمتر به او احترام می گذارند و موفقیتش تا حد زیادی کاهش می‌یابد.
با تسلط بر احساسات خود، می‌توانید در کار حرفه‌ای‌تر عمل کنید.

عصبانی شدن، آسان است و همه می توانند عصبانی شوند؛ اما عصبانی شدن در برابر رییس یا همکار، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب، آسان نیست.

برای هر انسانی، در طول زندگی روزمره خود اتفاقاتی روی می دهد؛ اخباری را می شنود؛ افکاری را از سر می گذراند و اعمالی انجام می دهد که همگی می توانند در او، احساسات یا هیجاناتی را به وجود بیاورند.
این احساسات، درباره دنیای بیرون و حتی طرز فکر خودمان، اطلاعاتی را مهیا می سازد که به نوبه خود، در شکل دادن به رفتارهای بعدی ما مؤثر است.
وقتی ما خوشحال هستیم، یعنی احتمالاً اتفاقات خوبی را پشت سر گذاشته ایم و هنگامی که غمگین هستیم، یعنی اتفاقات ناگواری پیش آمده است.

ما می‌توانیم به جا و به موقع احساساتمان را بروز دهیم و در نتیجه بهتر احساساتمان را کنترل کنیم.
احساسات منفی را هم درون خود حل و فصل کنیم.

وقتی نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم که احساس کنیم دیگری برخلاف علایق یا خواسته‌های‌مان در حرکت است و درصورتی‌که طرفین یک ضدیتی در تعاملات‌شان احساس کنند، تعارض وجود خواهد آمد.

مدیریت احساسات، به معنی مدیریت آگاهانه، هشیارانه و خلاقانه آنهاست.
مدیریت هیجان ها، مستلزم آگاهی از وجود، ظهور، حضور و نقش آفرینی آنهاست.
به عبارت دیگر، بدون آگاهی از هیجان ها، نمی توان به مدیریت آنها پرداخت.
مدیریت هیجان ها، صرفاً شامل هیجان های منفی، مانند خشم، غم و ناامیدی نیست؛ بلکه هیجان های مثبت از قبیل شادی را نیز در بر می گیرد.

 

برای کنترل احساسات در محیط کار موارد زیر مهم هستند:

 

۱-از دید ۵ سال آینده نگاه کنیم.

شاید این کار در ابتدا کمی سخت باشد. وقتی احساساتی می‌شوید، واقعیت‌های اطراف خودتان را کمتر می‌بینید و نمی‌توانید عاقلانه تصمیم بگیرید.
تجربه نشان داده است معمولا افراد در این شرایط تصمیم‌های غیرمنطقی می‌گیرند و بعد از فروکش کردن احساسات، دچار پشیمانی و سرخوردگی می‌شوند و مدام خودشان را سرزنش می‌کنند.

فکر کنید که ۵ سال گذشته است.
در آن موقع این مشکلات کاری را ندارید. چه کاری انجام می دهید؟ بهترین تصمیم چیست؟ همان تصمیم را بنویسید و انجام دهید.

 

۲-احساسات مان را بپذیریم.

یاد بگیرید احساسات‌‌تان را همان‌طور که هستند بپذیرید، بدون اینکه سعی کنید پنهان‌شان کنید یا تغییرشان بدهید.
این کار به شما کمک می‌کند به تعادل برسید.
به‌محض قرار گرفتن در یک موقعیت ناخوشایند، لازم نیست سعی کنید فضا را تغییر بدهید.
هر احساس بدی، لزوما بد نیست. اگر واقع‌گرا باشید، می‌توانید از این احساس بد و ناخوشایند درس بگیرید و تجربه کسب کنید.

وقتی احساسات بر شما غلبه می‌کنند، به‌شدت هیجان‌زده می‌شوید و همین باعث می‌شود در مهار و مدیریت احساسات خود با چالش مواجه شوید.
درست است که معمولا در انتخاب حسی که تجربه می‌کنید نقشی ندارید، اما درک درست احساس‌تان، به شما کمک می‌کند تا واکنش درست‌تر و منطقی‌تری از خود نشان بدهید.

فرض کنید در محل کار، با فردی درگیر می شوید؛ ساعت ها پس از آن برخورد نیز احساس ناراحتی و بدخلقی، می کنید و بی دلیل، به اطرافیان خود پرخاش می کنید.
اگر به این ماجرا دقت کنید، متوجه می شوید که این برخورد، تاثیر پیوسته و کاملا ناخوشایندی در سایر برخوردها و رفتارهای شما داشته است؛ زیرا شما در این شرایط، نسبت به واکنش های خود، ناآگاهانه رفتار کرده اید.
بنابراین، در اولین گام، مهم آن است که شما بتوانید از آن چه در درونتان می گذرد، آگاه باشید.
توانایی فهم لحظه به لحظه هیجان ها، نقش مهمی در ایجاد بصیرت و بینش، نسبت به ما و اطراف ما، دارد و فقدان این توانایی، باعث می شود مدیریت احساسات نداشته باشید.

 

۳-حمایت اجتماعی مهم است.

سعی کنیم که مجموعه افراد مناسبی را در محل کار، در کنار خود گرد آوردیم و حمایت عاطفی آنها را داشته باشیم.
هم آنها در شرایط دشوار از ما حمایت می کنند و هم ما از آنها حمایت کنیم.
اینطوری در لحظات دشوار بهتر می‌توانیم چالش‌ها و سختی‌ها را مدیریت و کنترل کنیم.

اما اگر از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نباشیم، ممکن است نداشتن کنترل احساسات به تدریج ما را فرسوده کند و در جایی، دچار فرسودگی مطلق شویم و نتوانیم به فعالیت کاری خود ادامه دهیم.

 

۴-اگر احساساتمان را بیان کنیم، بهتر می توانیم کنترلشان کنیم.

ولی چگونه هیجان های خود را بیان کنیم؟ آیا قادر به بیان احساسات خود هستیم یا خیر؟

فرض کنید قرار است یک پروژه کاری را با عده ای از همکاران خود انجام دهید و قرار است باهم ساعت ۸ صبح شروع کنید.
عده ای از آنها ساعت یک ربع به ده از راه می رسند؛ مسلما با این نظر موافقید که دیر آمدن این عده، می تواند منجر به بروز احساسات منفی از قبیل خشم در شما شود.
به عبارت دیگر، شما از دیر آمدن برخی از همکاران خود، عصبانی می شوید. این احساس ممکن است به سه حالت زیر بیان شود:

 

الف) احساس خود را کاملا مخفی کنید و اصلا آن را ابراز نکنید. در این حالت، ممکن است به همکاران خود چنین بگویید: «برویم سر پروژه؛ دیر می شود». این رفتار را، رفتار انفعالی می نامند. در حالت انفعالی، هیجان ها پنهان باقی می مانند و بیان نمی شوند.

 

ب) احساس خود را به گونه ای نامناسب و همراه با پرخاش گری و تهاجم بیان کنید. در این حالت، ممکن است به همکاران خود چنین بگویید: «این آخرین باری است که با شما کار دسته جمعی انجام می دهم. » این رفتار را تهاجمی یا پرخاش گرانه می نامند. در این حالت، مخاطب، شماتت شده، مورد هجوم قرار می گیرد.

 

ج) احساس را به گونه ای مناسب و بدون حمله کردن به طرف مقابل بیان کنید. در این حالت، ممکن است به همکاران خود چنین بگویید: «ممنون می شدم اگر لطف می کردید و تلفنی به من اطلاع می دادید که قرار است دیر بیایید». در این حالت، مخاطب شما مورد حمله قرار نمی گیرد؛ اما در عین حال، شما احساس خود را به گونه ای مناسب بیان می کنید. این رفتار را جرات آمیز یا قاطعانه می نامند.

اگر احساساتمان را بیان نکنیم، چه می شود؟

بیان نکردن هیجان ها، می تواند باعث مشکلات هیجانی و یا در حالت شدید، باعث فلج عاطفی شود. مانند حالت فردی است که برای طی یک مسیر طولانی، کوله بار سنگینی را که بر دوش دارد، بر زمین می گذارد و چابک، فعال و پرانرژی، به راه ادامه می دهد. وقتی نمی توانیم هیجانات خود را به شیوه های مناسب بیان کنیم، بر سنگینی این بار اضافه شده، مشقت و مرارت حاصل از آن، مانع رشد و پیشرفت می شود. هر چه قدر به میزان این بار اضافه شود، کارآیی و اثربخشی ما در ارتباط با خود و دیگران، کمتر و کمتر خواهد شد. مطالعات مختلف نشان می دهد که بیان هیجانات به شکلی مناسب، با سلامت و شاد بودن فرد، ارتباط مستقیم دارد.

 

کنترل احساسات

 

۵-احساساتمان را تنظیم کنیم.

این سؤالات را از خود می پرسیم: «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر خشم من، زیاد شود؟ چه چیزی را از دست می دهم؟» «نتیجه این خشم، چه خواهد بود؟» همین سوال را در مورد احساسا ت دیگر می توانیم بپرسم. مثلا در مورد احساس ترس یا احساس غم یا…. این روش، ما را از تاثیرات منفی نتیجه آن احساس زیاد آگاه می کند.

 

برای اینکه بتوانید احساسات خود را تنظیم کنید، کارهای زیر را انجام دهید:

الف) تمرین ذهنی:

هر روز علامت توقف یا علامتی شبیه به آن را که معنای تأمل، درنگ و صبر دارد، در ذهن، تکرار و تمرین کنید. تا وقتی احساساتتان بیش از حد زیاد یا کم است، آن علامت در ذهنتان بیاید. مثلا وقتی خشمتان زیاد است، یادتان می آید و دیگر کنترل احساساتتان آسانتر می شود.

 

ب) در موقع حاد سوال از خود بپرسید:

از خود بپرسید که «اگر این هیجان در این لحظه مرا مدیریت کند، چه اتفاقی خواهد افتاد»؟

 

ج) تجسم کنید:

برای تصمیم گیری، فکر کنید و پیامدهای ناشی از عمل در لحظه هیجانی را پیش روی خود مجسم کنید.

اینکه برای ابراز احساسات از کدام روش استفاده کنید به عهده‌ خودتان است. می‌توانید در هر موقعیتی عکس‌العمل مثبت یا منفی داشته باشید. تمام حالت‌هایی را که ممکن است وجود داشته باشد، تصور کنید. وقتی به نتیجه‌ هر کدام از راه‌های ابراز احساس‌تان توجه کنید، عکس‌العمل‌تان متفاوت خواهد بود.

 

۶-احساساتمان را بنویسیم.

 

یکی از مؤثرترین راه‌ها برای درک بهتر احساسات نوشتن آنهاست. وقتی احساسات‌تان را روی کاغذ می‌آورید کمتر با خودتان مجادله می‌کنید و راحت‌تر می‌توانید احساسات‌ را از هم تفکیک کنید. به نوشتن روزانه‌ درباره‌ حس‌هایتان عادت کنید، تجربه ثابت کرده است نوشتن روزانه استرس و هیجان را کم می‌کند، سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند و حال شما بهتر می‌شود.

روزانه ۲۰ دقیقه برای نوشتن احساسات زمان بگذارید. لزومی ندارد به دستور زبان یا نکات ادبی توجه کنید. فقط بنویسید تا از هجوم افکار غیرضروری و استرس‌زا جلوگیری کنید.

همیشه از احساسات خوب شروع کنید، فقط در این‌صورت است که متوجه روند تغییر احساسات‌تان می‌شوید و می‌فهمید تجربیات چگونه احساسات شما را متحول می‌کند.

 

۷- ورزش کنیم.

ورزش همیشه جواب می‌دهد چون حال شما را خوب می‌کند و این حال خوب احساسات بد شما را کمی متعادل‌تر می‌کند. روزهایی که فشار عصبی بیشتری روی شماست، انرژی منفی دارید و ذهن‌تان خسته است، ورزش کنید. استرس و اضطراب شما فروکش می‌کند، انرژی بدتان دور می‌شود و در ضمن بدون اینکه به کسی آسیب بزنید هیجانات‌تان تخلیه می‌شود. از طرفی افسرده نمی‌شوید و مشکلات جسمی ناشی از احساسات بد بهبود می‌یابند.

 

۸-خودمان را تشویق کنیم.

هر زمان که احساسات‌تان مثبت بود و روحیه‌ خوبی دارید، خوشحال هستید و احساس نشاط می‌کنید، بلند شوید لباس‌های بیرون‌تان را بپوشید و خودتان را به یک ناهار هیجان‌انگیز دعوت کنید. بیرون بروید و یک هدیه برای خودتان بخرید. می‌توانید با دوستان‌تان به گردش بروید و با هم یک بستنی خوشمزه بخورید.

 

بعد از هر حس خوشایندی خودتان را تشویق کنید. این‌ کار باعث می‌شود مغز شما برای دریافت حس خوب ناشی از تشویق، بیشتر تمایل به احساسات خوب داشته باشد درواقع ذهن‌تان عادت می‌کند برای دریافت حسِ خوبِ بیشتر، مثبت فکر کند.

مدیریت و ابراز احساسات تأثیر مهمی روی روند شغل شما، تجربیات‌تان و روابط‌تان با دیگران دارد.
اینکه چه موقع، چقدر و چطوری احساسات خودمان را در محیط کار مدیریت کنیم، باعث می شود پیشرفت کنیم یا اخراج شویم.

ادامه‌ی پست

روش ۴ بخشی در مدیریت

روش ۴ بخشی در مدیریت

قانونی می‌گوید اگر به افراد آموزش دقیقی برای انجام درست کار نداده‌‌اید،‌ انتظار عملکرد خوب نداشته باشید. پُل هِرسی با ارائه روش چهاربخشی در کتاب «رهبری اقتضایی»، علم مدیریت و روش کار با کارمندان مختلف را متحول کرده است.
او معتقد است هر کارمند مهارت و توانایی مشخصی برای انجام یک کار دارد که روش رهبری مناسب او برای کسب بهترین نتایج را مشخص می‌کند.

۱.روش توضیح

اگر فرد جدید دانش یا مهارت کمی داشته باشد یا اصلا با کار جدید آشنا نباشد، روش راهنمایی مناسب او است. مدیر باید دقیقا بگوید چه کاری از او می‌خواهد، روش انجام کار را به او یاد داده و جزئیات را برایش توضیح دهد. این اولین روش رهبری یعنی روش «توضیح» است. مدیریت عملی واقعا مهم است.

۲. روش تشویق

دومین روش رهبری «تشویق» است. در این روش رهبر همچنان مسیر را تعیین می‌کند، اما اکنون از رابطه دو طرفه استفاده می‌کند. فرد را به انجام کار تشویق کرده و به او انگیزه می‌دهد.

۳. روش مشارکت

سومین روش رهبری «مشارکت» است و رهبر از کارمند می‌خواهد سوال بپرسد، بازخورد بدهد و بهترین راه انجام کار را مشخص کند. تعهد کارمند به انجام کار با میزان توضیح کار برای او نسبت مستقیم دارد.

۴. روش واگذاری

چهارمین و عالی‌ترین سطح مدیریت «واگذاری» است. رهبر همچنان در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت دارد، اما تعیین فرایند و مسئولیت انجام کار به فرد یا گروه مجرب جدید سپرده می‌شود. او پیشرفت کار را کنترل می‌کند، اما آن را به دیگران واگذار می‌کند.
روش صحیح رهبری به مهارت و تجربه کارمند بستگی دارد. وقتی شخصی با تجربه به شرکت می‌آید، مدیر به اشتباه فکر می‌کند تجارب قبلی او برای شغل جدید مناسب است،‌ در صورتی که چنین نیست و نکته کلیدی رهبری اقتضایی هم همین است؛ بنابراین، مدیر به جای استفاده از روش راهنمایی از روش واگذاری استفاده می‌کند، هیچ مسیری برای او تعریف نمی‌کند و به مشکل می‌خورد.

مسئول پذیرش جدید ما

چند سال پیش مسئول پذیرش جدیدی را برای کسب‌وکار روبه‌رشدمان استخدام کردیم تا جایگزین مسئول پذیرش قبلی شود که شغلی بهتر و متناسب با تحصیلاتش به دست آورده بود.
از قانون سه استفاده کردیم و چند نفر با او مصاحبه کردند. همه را تحت تاثیر قرار داد و متقاعد شدیم گزینه خوبی است؛ اما پس از یک روز مسئول قبلی که مشغول آموزش او بود نزد ما آمد و گفت «اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ایم. فرد جدید اصلا صلاحیت ندارد، از عهده کار برنمی‌آید و باید فورا عوض شود».
خیلی تعجب کردم و سوالی کلیدی از او پرسیدم «آیا همه بخش‌های شغل جدید مثل استفاده از سیستم تلفن، کامپیوتر و نرم‌افزارهای مرتبط را برایش توضیح دادی؟»
او با تعجب گفت «نه فکر کردم چون برای این شغل استخدام شده است، خودش همه‌چیز را می‌داند».
سپس از او خواستم دوباره نزد کارمند جدید برگردد و صبورانه روش کار با سیستم‌های مدرن را برایش توضیح دهد. او با بی‌میلی پذیرفت.

یک تغییر فوق‌العاده

مسئول پذیرش جدید پس از یک هفته آموزش بسیار عالی شد. او بهترین و شایسته‌ترین فرد برای این کار بود، اما روز اول آن را نشان نداد، زیرا آموزش مناسبی دریافت نکرده بود. چند سال پیش ما ماند. سپس ازدواج کرد و به شهر دیگری رفت.
او برای یادگرفتن کار جدید و انجام آن ‌به تنهایی به روش «راهنمایی» یا مدیریت عملی نیاز داشت.
فرایند انتخاب کارمندان بسیار زمان‌بر و پرهزینه است و اگر مراحل آشنایی آن‌‌ها با شغل جدید را درست مدیریت نکنید، آن‌ها را از دست می‌دهید و زیان می‌کنید.

تمرین‌های عملی

۱. به کارمندانتان فکر کنید و ببینید در چه مواردی ممکن است به مشکل و ناامیدی بخورید. آیا به خاطر روش رهبری نامتناسب با شایستگی فرد و میزان آشنایی او با شغل به مشکل خورده‌اید؟

۲. روش‌های رهبری «توضیح، تشویق، مشارکت و واگذاری» را روی افراد مختلف آزمایش کنید. هر روش برای یک نفر مناسب است.

 

این مقاله بخشی از «کتاب استخدام و اخراج – کتابخانه موفقیت برایان تریسی» است. برای تهیه کتاب کامل لطفا بر عکس زیر کلیک کنید.

استخدام کارمند

Loading…
منبع: آسیان شاپ

ادامه‌ی پست

توجه به حماقت های خودمان😔-بیشتر از یک نفر

ما انسان ها مدام در پی یافتن مقصر میگردیم و حالتی قضاوت کننده داریم و در اکثر اوقات برای خودمان دلیل های بی منطقی می آوریم وحتی حاضر نیستیم که حداقل برای خودمان بهتر شدن را بپذیریم و فکر میکنیم همین که همگان متوجه شوند که ما از موضوعی ناراحتیم باعث میشوند تا ما به بهبود برسیم واین کاملا اشتباه است من شخصا تا چند روز پیش حالت قضاوت کننده ای داشتم  و مدام دنبال مقصر میگشتم و اصلا خودم رو نقص دار نمی دونستم اما الان که به جابه جایی جهت گرفته ام متوجه شده ام که بیشتر عواقب را خودم سبب می شدم وبی دلیل دنبال علت میگشتم.

در کل اگه ما آدم ها قدرت اعتراف به اشتباه خودمون رو داشته باشیم همیشه هم خودمون راحتیم وهم دیگران رو واسه خودمون نگه می داریم

در کشور ما متاسفانه انقدر که عیوب های بزرگ وجود داره غرور های بزرگ هم همراهش هست وهیچ کس حاضر به جهت گرفتن به سمت بهبودی  نیست وهمین باعث شده به کشوری جهان سومی تبدیل بشیم.

همانگونه که گاندی اشاره میکنه :

وهیچ یک به دنبال درست شدن نیستیم و در همه امور به بن بست هایی ناهموار میرسیم .

من به شخصه مسئول خود خواهم بود تا بهتر شوم وهرگز از این به بعد به دنبال مقصر وحکمت نخواهم گشت .

باشد که خودم با این ترفند وخواندن ورفع عیوب بهبود یابم

ادامه‌ی پست

یه فکر مثل یه ویروسه -بیشتر از یک نفر

فیلم Inception رو قبلا چند بار دیده بودم ولی دیروز اونو داخل سینما دیدم و همچنان تجربه خیلی خوبی بودش

جالبه یه دیالوگ فیلم رو قبلا به خاطرم نمونده بود ولی با ادراک فعلیم این دیالوگ سریع منو گرفت:

واقعا هم همینه و معمولا شاید ما به افکار روزانه خودمون زیاد توجه نکنیم

ولی یه فکر خیلی ساده که جدیش نمی گیریم همون می تونه بلای جونمون بشه

مثلا یه فکر اینه که هیچ کی منو دوس نداره، هیچ وقت نمی تونم سخنران خوبی بشم، هیچ وقت نمی تونم فلان کارو انجام بدم، هیچ وقت نمی تونم فلان قدر بفروشم و …

که این افکارو اگه بهشون اجازه خودنمایی داد اونقدر رشد می کنند که ما باورمون میشه که واقعا همین درسته!

بعدش هم دیگه طبق همونا اقدام می کنیم و برامون مسئله ایجاد میشه و کلا به سمت جاده خاکی میریم. اونم شاید به خاطر همین افکار به ظاهر ساده!

پس خیلی دقت کنیم در طول روز چه فکرایی می کنیم و به کدوما اجازه میدیم اقدامات ما رو بسازند…

ادامه‌ی پست