تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

همایش بزرگ RAINMAKER | آموزش فروش | روانشناسی فروش

در حال پذیرش و ثبت‌نام

مشخصات همایش بزرگ RAINMAKER در یک نگاه
اختصاصی مدیران، فروشندگان، کارآفرینان و صاحبین‌ کسب‌وکار
ویژه علاقه‌مندان به نوابغ‌فروش

مدرس و سخنران: آسیان شاپ
زمان: چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت(ساعت ۱۶ تا ۱۹)
مکان: تهران، حقانی(آدرس کامل پس از ثبت‌نام ارسال خواهد شد)
شهریه اصلی: ۹۹ هزار تومان
ثبت‌نام زودهنگام: ۴۹ هزار تومان
(اختصاصی ویژه مدیران، فروشندگان، کارآفرینان و علاقه‌مندان به نوابغ‌فروش)

ثبت‌نام و رزرو آسان

آیا من شرایط شرکت در این همایش را دارم؟

اگر مدیر، فروشنده، کارآفرین و یا صاحب کسب‌وکار هستید
شرایط شرکت در این همایش را دارید، هم‌اکنون ثبت‌نام کنید


فروش حلقه ثروت‌زایی است.
اگر به فروش علاقه مند هستید!

آيا شما مسقيم و يا غير مستقيم در كار فروش هستيد؟
آيا مى‌دانيد چرا بيشترين درآمد را مى‌توان در فروش به‌دست آورد؟
آيا مى‌دانيد با اين همه سودآورى چرا افراد كمى به فروش رو مى‌آورند؟
آيا شما مسقيم و يا غير مستقيم در كار فروش هستيد؟
آيا مى‌دانيد چرا بيشترين درآمد را مى‌توان در فروش به‌دست آورد؟
آيا مى‌دانيد با اين همه سودآورى چرا افراد كمى به فروش رو مى‌آورند؟
آيا مى‌دانيد تنها ٢٠٪ از فروشندگان ٨٠٪ از فروش را انجام مى‌دهند؟
آيا مى‌دانيد آن‌ها تنها در «سه مهارت» از رقبايشان سر هستند؟
آيا دوست داريد آن «سه مهارت» را بدانيد و بياموزيد؟
آيا مى‌دانيد تقريباً هر فروشى يك چرخه دارد؟
آيا مى‌دانيد تنها با رعايت «دو نكته» مى‌توانيد هزينه فروش‌تان را كاهش و سود آن را تا چند برابر افزايش دهيد؟
آيا از معجزه «لبه پيروزى» آگاهى داريد؟
آيا مى‌دانيد مهارت پرسود فروش آموختنى است؟
دوست داريد در سخت‌ترين شرايط هم خدمت كنيد و هم پول‌ساز باشيد؟


شايد به خودتان بگوييد، «من دوست دارم همه اين مهارت‌هاى ارزشمند و پرسود را از كوتاه‌ترين راه و به موثرترين روش از استادى با تجربه و موفق بيآموزم»

خواسته‌تان درست و منطقى است، خوشبختانه «شما مى توانيد» همه خواسته‌های‌تان را نزد يكى از موفق‌ترين و با تجربه‌ترين كسانى از ديدن و بودن با او مى‌آموزيد و لذت مى‌بريد به راحتى بياموزید.

اگر جاه طلبی مثبت دارید و می خواهید به عنوان فردی اثرگذار، محترم و موفق در جامعه شناخته شوید، هم اکنون بهترین زمان است

نقش شما در رونق اقتصادی سرزمین تان چیست؟


پی نوشت: بجای آرزو، هم اکنون گامی موثر برای آینده‌تان بردارید. زندگی‌کردن و موفقیت آن‌قدرها که تصور می‌شود سخت نیست. در این آموزش‌ها راه‌های ساده و شدنی «موفقیت، شادکامی، اثر بخشی، و ثروتمندی» را به شما آموزش خواهیم داد.


مشخصات همایش بزرگ RAINMAKER در یک نگاه
اختصاصی مدیران، فروشندگان، کارآفرینان و صاحبین‌ کسب‌وکار
ویژه علاقه‌مندان به نوابغ‌فروش

مدرس و سخنران: آسیان شاپ
زمان: چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت(ساعت ۱۶ تا ۱۹)
مکان: تهران، حقانی(آدرس کامل پس از ثبت‌نام ارسال خواهد شد)
شهریه اصلی: ۹۹ هزار تومان
ثبت‌نام زودهنگام: ۴۹ هزار تومان
(اختصاصی ویژه مدیران، فروشندگان، کارآفرینان و علاقه‌مندان به نوابغ‌فروش)
ثبت‌نام و رزرو آسان

 

  • ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

تعصّب افراطی!

چند سال پیش، بزرگداشتِ زادروزِ مولانا در قونیه‌ی ترکیه، ترک‌ها مراسمی برگزار کرده بودند و بحثی در ایران درگرفته بود که مولانا ایرانی است، به زبان پارسی شعر گفته و ترک‌ها نباید مولانا را به خود منتسب کنند.

این پرسش برایم پیش آمد که:
راستی مولانا کجایی است؟
یک زمانی، قونیه جزء ایران بوده و حالا نیست. الان چطور باید حساب کنیم؟ حافظ و سعدی و فردوسی کجایی هستند؟ نیچه کجایی است؟

بزرگان، به طورِ قطع و یقین متعلق به بشریت‌اند.
هر چه پیامشان وسیع‌تر است، بیشتر بشری هستند. پیامِ برخی بزرگان، موضعی و محلی و برای زمان یا منطقه‌ی خودشان بوده است. ولی پیامِ برخی دیگر بسیار وسیع و فراگیر است.

مطالبی که مولانا به آن اشاره می‌کند، موضوعی نیست که فقط به نفع شخص خاصی باشد. در مورد بشر است.
پیشِ چشم‌ات داشتی شیشه‌ی کبود
لاجرم دنیا کبودت می‌نمود!
این شعر را چه اسکیمو بخواند، چه آفریقایی، چه فارسی‌زبان و چه انگلیسی‌زبان، موضوعیت دارد.
اگر رنگِ عینک‌ات خوشرنگ باشد دنیا را خوشرنگ، و اگر تیره باشد دنیا را تیره می‌بینی.

موضوع این است که حالا چرا این «قوم‌گرایی» پیش می‌آید؟

به مجردی که کسی می‌خواهد بزرگداشتی برای بزرگی برپا کند، همه یادشان می‌آید که این شخص ایرانی است. خب اگر ایرانی است، چرا ما برگزار نمی‌کنیم؟ چرا ما بزرگداشت نمی‌گیریم؟ باید حتما کسی بگیرد و بعد ما لج کنیم و بگوییم ما هم هستیم؟ به طور قطع، وظیفه‌ی اول بر ماست. چون مولانا اشعارش را به زبان پارسی گفته. عربی و ترکی هم دارد ولی عمدۀ اشعارِ ایشان به پارسی است. ولی باز هم این دلیل نمی‌شود که ایرانی است. چون افغان‌ها و تاجیک‌ها هم پارسی صحبت می‌کنند. اگر یک شاعرِ تاجیکی بیاید پارسی صحبت کند، نمی‌توانیم بگوییم ایرانی است. پارسی است و مال تاجیکستان است.



اما چیزی که از این صحبت‌ها می‌خواهم نتیجه بگیرم، این است:
«چرا ما تعصب می‌ورزیم؟» البته در جای خودش و اندازه‌ی خودش خیلی هم بد نیست…
ولی چرا حالا این‌گونه برخورد می‌کنیم؟
چرا کمتر توجه می‌کنیم که خودِ مولانا چه گفته؟

به عقیده‌ی من مولانا برای کسی است که حرفش را درک کند، به هر زبانی.
اگر می‌فهمد مولانا چه می‌گوید، مولانا برای اوست.
اگر من پارس هستم و ایرانی هستم ولی کتابش را نخوانم و مطالبش را به کار نبندم، مثل این است که بهترین ماشین یا سرمایه را دارم ولی استفاده نمی‌کنم. فردی دیگر که بلد باشد استفاده کند، خب استفاده می‌کند.

مثل این است که بگوییم شیراز یا تهران یا اراک یا بوشهر و زاهدان برای کجاست؟ برای ایران است چون جزئی از خاکِ ایران است. جزء یک محدوده‌ی جغرافیایی است و از یک میلی‌مترِ آن هم نمی‌شود گذشت. ولی وقتی فردی از اینجا برمی‌خیزد و پیامی برای تمام بشریت می‌دهد، باید افتخار کنیم که ترک‌ها یا اروپایی‌ها یا ملیت‌های دیگر می‌آیند اشعارِ خیام و حافظ را به زبان خودشان ترجمه می‌کنند.

چیزی که در این میان است، این است که:
ما در حقیقت از مولانا دفاع نمی‌کنیم. از «منِ» خودمان دفاع می‌کنیم و می‌گوییم برای من است. ولی اگر واقعا بخواهیم بررسی کنیم و عمیقاً دقت کنیم، چقدر از حرف‌هایش را استفاده می‌کنیم و به کار می‌گیریم؟ چقدر پیروَش هستیم؟ من شخصاً عقیده دارم که افرادِ نوابغی چون حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی، نوابغ هستند و نبوغِ بیش از حدی دارند و برداشتی از دین و خدا کرده‌اند که اگر ما آن‌ها را درک کنیم، خیلی پیشرفت می‌کنیم. چون یک خردِ عادی نمی‌تواند این‌قدر بفهمد. من نمی‌توانم برداشتِ حافظ را بفهمم ولی ایشان به من کمک می‌کند که بتوانم به یک مرحله‌ای برسم. برداشتی از مغزِ مطالب کرده که من می‌توانم از آن استفاده کنم.


دانلود سمینار «ماموریت زندگی»


یاد مثالی از استادم افتادم؛ ایشان می‌فرمودند:
فرض کنید آقایی به همسرش اعتنا نمی‌کند. اما اگر یک نفر نگاهش به سمتِ همسر ایشان بچرخد، بلافاصله پرخاشگر می‌شود و از خودش صیانت نشان می‌دهد. خیلی خوب است ولی این پرخاشگری با عشق فرق دارد. عشق آن است که دائم دوستش داری و دائم به او توجه داری.

شاید لازم باشد به ترک‌ها نامه بنویسیم و از آن‌ها بابت بزرگداشتِ مولانا تشکر کنیم. تقدیر کنیم و پیشنهادِ مشارکت هم بکنیم. بگوییم ممنون که یادتان بود. ما یادمان نبود. کمی وسیع‌تر بیاندیشیم. رفتارمان بالغانه‌تر باشد. به جای این‌که دعوا کنیم که مالِ کی است، استفاده کنیم و بهره ببریم.

برای آب و خاک چنین نیست. اگر کسی بیاید و بخواهد تصرف کند، مرا بیرون خواهد کرد؛ اما برای بزرگان این‌گونه نخواهد بود. برای شعرِ پارسی و غذای ایرانی و موسیقیِ ایرانی نه. هر کسی می‌تواند استفاده کند. چقدر هم خوب است که استفاده کنند و ما به آن شُهره شویم. هر کسی بخواهد کتابِ مولانا را بخواند، از پارسی باید به زبان مورد نظر ترجمه کند.

موضوع فقط مولانا نیست. خیلی چیزهای دیگر هم هست. ما خیلی چیز‌ها داریم ولی به آن‌ها اعتنا نمی‌کنیم؛ تا این‌که دیگری می‌آید آن را بردارد یا بگوید این خوب است!

فرض کنید کتابِ مذهبی‌مان را سال‌به‌سال نگاه نمی‌کنیم. تا یک دانشمندِ خارجی ابداع و اکتشافی می‌کند، می‌آییم ثابت کنیم این در قرآنِ ما بوده است.
چرا ما آن را پیدا نکردیم؟!
چرا ما آن را ابداع نکردیم؟!
چرا منتظریم کسی کاری انجام دهد و بعد ما آن را با داشته‌های خودمان تطبیق دهیم؟

خودمان را باور کنیم.
فرزندِ من و شما صاحبِ استعدادی است اما تا کسی می‌آید او را کشف‌ کند، می‌گوییم بچه‌ی من است. خب خودت چرا استعداد او را کشف‌ نمی‌کنی؟ چرا خودت به او احترام‌ نمی‌گذاری؟ سال‌ها او در کنار شما زندگی کرده است اما توجهی به توانایی‌ها و استعدادهای او نکرده است تا این‌که یک خارجی می‌آید می‌گوید این بچه‌ی شما نابغه است. چه استعدادی دارد. می‌گوییم بله، ما این‌ایم!

حتما باید شخص دیگری بیاید بگوید؟
حتما یکی دیگر باید متذکر شود ما چه ارزش‌هایی داریم؟
کِی باید متوجه ارزش‌های خودمان بشویم؟ متوجه ارزش‌هایی که داریم، باشیم!

می‌گوییم «کورش کبیر»، خب این شخص به چه مشهور است؟
او هر جا را که فتح کرد، مردم را در دین‌شان آزاد گذاشت. به ملیت‌ها احترام گذاشت. حتی حکام را باقی گذاشت به شرط آن‌که شورش نکنند.
آیا من کورش‌وار عمل می‌کنم؟
من تحملِ عقیده‌ی همسرم را هم ندارم (منِ نوعی). با بچه و هم‌کیش‌ام هم نمی‌توانم کنار بیایم و می‌جنگم. من و هم‌کیش‌ام هر دو یک خدا و پیغمبر و یک کتاب را قبول داریم اما من او را و او مرا قبول ندارد!

بیاییم ارزش‌ها را درک کنیم.
ارزش‌هایمان را پیدا کنیم. به آن ارزش‌ها افتخار کنیم و آن‌ها را توسعه دهیم.
اگر این کار را نکنیم، مجبوریم به چیزهای پوک و توخالی ببالیم.
من باید از خودم سوال کنم: در اوایلِ قرنِ ۲۱ من چه چیزی به یافته‌های کوروش کبیر اضافه کرده‌ام؟
من چه ساختمان‌هایی مثل آپادانا و پرسپولیس ساخته‌ام؟
او ۲۵۰۰ سال پیش آن‌ها را ساخت اما من چه چیزی به آن اضافه کرده‌ام؟


دانلود سمینار «چرا چشم‌ها را باید شُست»


چشم‌هایمان را بشوییم، جور دیگر نگاه کنیم…
از خودمان سوال کنیم آوردۀ ما چیست؟
به جای دعوای لفظی، به جای این‌که فقط از حیطه‌ی شخصیِ خودمان دفاع کنیم، بیاییم فرا‌تر و وسیع‌تر فکرکنیم.

مولانایی که برایش می‌جنگیم شاید در خانه‌ی ماست. شاید فرزندِ من است.
چرا شخص دیگری باید بیاید ما را کشف کند؟
چرا باید اختراعات دیگران را به خودمان منتسب کنیم؟
این کار برای آن است که احساسِ ارزش و اهمیت در خودمان نمی‌کنیم. می‌خواهیم بگوییم پدرانِ ما این‌طور بوده‌اند. دستشان درد نکند، اما من چه چیزی به سیستمِ جدید اضافه کرده‌ام؟ سهمِ من چیست؟

من نمی‌توانم فقط جیره‌خوارِ گذشتگان‌ باشم. باید چیزی اضافه کنم. و این ممکن نیست مگر ارزش‌های خودم را دریابم، به خودم احترام بگذارم، و خودم را قبول کنم. حتما نباید یکی چشم‌آبی و موبور باشد و زبانش خارجی باشد، تا بگوییم حرفش درست است.
وقتی من در زمان دانشجویی‌ ایده‌ی جدیدی برای صنعت اتومبیل‌سازی ارائه کردم، همه می‌گفتند: اگر این ایده‌ی خوبی بود، خارجی‌ها از آن استفاده می‌کردند! این برای آن است که خودمان را قبول نداریم. در فکر و مدیریت هم همین‌طور.

خیلی مطالب را می‌توانیم خودمان ابداع کنیم. می‌توانیم روش‌های مدیریتی ابداع کنیم. کافی است روش‌های مدیران موفق را تدوین کنیم. اما هزاران بهانه می‌آوریم که نمی‌شود؛ برای این‌که خودمان را قبول نداریم. حتما ابداع‌کننده‌اش باید خارجی باشد!

خودمان را باور کنیم. وقتی خودمان را باور کردیم، آن‌وقت بر سرِ این‌که مولانا و سعدی برای کجا هستند، دعوا نمی‌کنیم.
بیاییم خودمان را باور کنیم.
وقتی خودت را دوست داری و خودت را چنان که هستی باور کردی، این شروعِ معجزه است.
خواهید دید که همسر و فرزند و شرکت‌تان هم در نظرت عوض خواهند شد. کشورت هم احترام پیدا خواهد کرد. آن‌وقت هر کس که باشد، اگر حرفِ باارزشی بزند ــ الزاما خارجی هم نباشد ــ اگر حرفِ درست بزند، می‌پذیریم. و تنها در سایه‌ی این اعتماد به نفسِ ملی است که می‌توانیم به آن‌چه که استحقاق‌اش را داریم و پدرانِ ما از ما انتظار دارند، دست پیدا کنیم. به امیدِ آن روز که نباید هم زیاد دیر باشد، چون وقت تنگ است…


توضیح:

دوستی در پیامی فرمودند: «یک مورد به نظرم اشتباه شده، در صورت امکان و صلاحدید لطفا اصلاح فرمایید…
قونیه متعلق به ایران نبوده و از ابتدا جزئی از خاک عثمانی بوده است. دلیل این‌که ایرانیان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی را متعلق به خود می‌دانند، این است که ایشان زاده‌ی بلخ از شهرهای خراسان بزرگ قدیم بوده و بعدها جزئی از خاک افغانستان شد که تا امروز نیز چنین است. و بالطبع به همین دلیل مولانا فارسی‌زبان است و دلیل حضور ایشان در کشور عثمانی یا ترکیه‌ی امروزی، هجرت پدر ایشان به جهت حفظ جان از خراسان به شام و سپس عثمانی بوده است.»
در جست‌وجویی در این زمینه، به گفت‌وگویی با پروفسور «سیدحسن امین» رسیدیم که در قسمتی از آن صریحا گفته‌اند: «زادگاه مولوی بلخ است و قونیه نیز مدفن اوست، گرچه این مناطق جزء ایران امروزی نیستند، اما در گذشته هر دو آن‌ها بخشی از ایران بزرگ بودند.»

دوستدارتان
آسیان شاپ

نوشته تعصّب افراطی! اولین بار در آسیان شاپ. پدیدار شد.

  • ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

تکنیک‌های فروش حرفه‌ای – فروشنده دوست داشتنی بودن

تکنیک‌های فروش حرفه‌ای

تکنیک‌های فروش حرفه‌ای به دنبال بسیاری از نتایج است ، از جمله ارائه راهکارهایی برای تبدیل شدن به فروشنده دوست داشتنی است. فروشنده دوست داشتنی کسی که قصد به زور فروختن محصول یا خدمتی را نداشته باشد . قبلا در مقاله‌ای توضیح دادیم که تکنیک‌های و جملات منسوخ شده مدیریت فروش و مدرسین غیرحرفه‌ای مانند ” نزدیک شدن به مشتری Always Be Closing ” توضیح داده‌ایم و گفتیم که تمام این تکنیک‌ها می‌تواند جایگاه فروشنده را تخریب و اعتماد به وی از بین ببرد. در ادامه توضیح خواهیم داد که چگونه فروشنده دوست داشتنی باشید .

تکنیک‌های فروش حرفه‌ای – فروشنده دوست داشتنی بودن

تکنیک فروش ۱ : احساس خاص بودن را به مشتری منتقل نمایید.

آخر هفته گذشته به یک فروشگاه لباس فروشی FENDI در شهر ملبورن سری زدم. اجناس را بررسی نمودم . کاتالوگ‌های موجود در فروشگاه را نیز بررسی نمودم. اما چیزی نظرم را جلب نمود که الهام‌بخش این پست مقاله شد. در ادامه توضیح می‌دهم که چگونه برند فندی به مشتریان خود احساس خاص و مهم بودن را منتقل می‌نماید.

روز گرمی بود و من فقط ۳ دقیقه از محل پارکینگ تا فروشگاه راه رفته بودم اما بسیار گرمم شده بود و صورتم تعرق داشت . به فروشگاه رسیدم. فروشگاه بسیار خنک بود. پس از گذشت ۳۰ ثانیه از حضور من یکی از فروشندگان این فروشگاه با یک لیوان آب خنک به نزدم آمد . آن لحظه درهای بهشت به روی باز شد. بعد از آن فروشنده دیگری نزد من آمد و در خصوص محصولات خود توضیحاتی جالبی داد. اول از تاریخچه برند برایم گفت و سپس در مورد نحوه تولید محصولات و فشن شوهای انجام شده برای آن را روی تبلت به من نشان داد. با اینکه من می‌دانستم این اعمال برای اثرگذاری بر من است ، اما از آن خوشم آمد و خواستم تا آخرین این بازی آن را همراهی نمایم. در پایان با این واقعیت که برند بسیار خوب و محصولاتی باکیفیت دارد ، دو لباس و یک کمربند خریدم . در زمان خروج نیز یک لیوان کوچک آب هندوانه تعارف شد و بعد هم یک چتر نقره‌ای بسیار کوچک و ساده به من داده شده تا در مسیر راه زیر آفتاب راه نروم. هرچند که پول این موارد پیش‌تر از خود گرفته شده است اما من عاشق این رفتار شدم.

دوست داشته شدن یک کمبود دوست داشتنی است. ایجاد احساس خاص بودن در افراد ، بر اساس تمرکز بر همین احساس است – آقای چالدینی در کتاب ” اثر Influence ” خود در این خصوص توضیحاتی جالبی ارائه نموده است.

چگونه می‌توان به مشتریان خود این حس را القاء نمود که آنان عضو انحصاری باشگاه مشتریان هستند. مثلا با ارائه یک کارت تشکر دست نویس، یک پاداش یا هدیه منحصربه‌فرد برای مشتریان وفادار. یکی از تکنیک‌های فروش حرفه‌ای ، القاء احساس خاص بودن به مشتری است.

  • ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

آهنگ بیشتر از یک نفر

آهنگ بیشتر از یک نفر که منعکس کننده ی فلسفه انسان بیشتر از یک نفر است منتشر شد.

اگر به دنبال آهنگی هستید که گوش کنید و انرژی بگیرید و مخزن سوخت خودتان را برای تلاش و پشتکار بیشتر در زمینه ی رسیدن به
اهداف شارژ کنید، آهنگ بیشتر از یک نفر گزینه ی خوبی برای گوش دادن است.

در قسمت های مختلفی از آهنگ بیشتر یک نفر، به زیبایی به اهمیت انسان بیشتر از یک نفر بودن اشاره می شود.
این که اگر متوجه شدید عملی را که می خواهید انجام دهید یا در حال انجام آن هستید درست است، به کار خودتان ادامه دهید و تحت تاثیر افکار و گفته های دیگران که خودشان هیچ کاری برای بهتر شدن و تغییر انجام نمی دهند، قرار نگیرید و نا امید نشوید.

http://bahrampoor.com/wp-content/uploads/2018/04/BishtarAzYek.mp3

 

دانلود رایگان آهنگ بیشتر از یک نفر

آهنگ بیشتر از یک نفر

موسیقی از عوامل تاثیر گذار بر حالت های روحی ما است، در اغلب آهنگ هایی که به زبان فارسی منتشر می شود به موضوعات غم واندوه پرداخته می شود و حتی گاهی آهنگ هایی منتشر می شود که ریتم انگیزه بخش و شادی دارند، اما اشعاری با مضامین غم و اندوه دارند که نا امیدی و رخوت را به مخاطب منتقل می کند.

یکی از ویژگی های آهنگ بیشتر از یک نفر این است که هم انرژیک است و هم با محتوایی مثبت است که می توانید در ابتدای صبح  گوش دهید و یک روز پر انرژی را شروع کنید.

حتی زمانی هم که کم انگیزه و بی انرژی می شوید و سختی های زندگی زیاد می شوند گوش دادن این آهنگ خالی از لطف نیست و حس ادامه دادن و مقاومت کردن را به شما القا می کند.

البته ممکن است با سبک موزیک پاپ رابطه ی خوبی نداشته باشید اما می توان گفت موزیک بیشتر از یک نفر واقعا جزو معدود
موسیقی های انگیزشی کشور است که هم شعر  عالی و مثبتی دارد و هم بسیار انرژی بخش و انگیزه دهنده است.

 

نام عوامل ترانه “بیشتر از یک نفر”

خواننده، شعر، آهنگ و تنظیم : پویا کلاهی
گیتار الکتریک : امیر دانایی
میکس و مسترینگ: ایمان حجت

 

متن ترانه “بیشتر از یک نفر”

 

اگه سختیا شده یه دیوار
سر راهِ من این روزا
اما میتونی ببینی مُشتمو
از وسط آجُرا

اگه آدما دنیا رو می‌بینن
از پشت پرده‌ی غم
اما من می‌خوام به تنِ لحظه ها
یه رنگِ نو بزنم

این روزا انگاری قلب من
داره قشنگتر میزنه
چون تو زندگیم یه هدف دارم
که فقط مالِ منه

* به خودم قول دادم
همیشه مَرد خطر باشم
قول دادم
که بیشتر از یک نفر باشم

* می‌دونم که تو زندگی
گاهی بد میاره آدم
ولی کم نمیارم چون
به خودم قول دادم

یه حرف نو داره زندگی
واسه هر دقیقه‌ی من
هر ثانیه مثِ یه فرصت
واسه دل به دریا زدن

اگه داشتنِ دنیای نو واسَت
شده فکرِ شب تا سحر
اگه تشنه‌ی موندن و ساختنی
میشی بیشتر از یه نفر

این روزا انگاری قلب من
داره قشنگتر میزنه
چون تو زندگیم یه هدف دارم
که فقط مالِ منه

* به خودم قول دادم
همیشه مَرد خطر باشم
قول دادم
که بیشتر از یک نفر باشم

* می‌دونم که تو زندگی
گاهی بد میاره آدم
ولی کم نمیارم چون
به خودم قول دادم

ادامه‌ی پست

گزارش تصویری سمینار مدرسه استادی ۴

گزارش تصویری سمینار مدرسه استادی ۴

هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ نوبت به شهر تهران رسید تا سمینارهای زنجیره‌ای مدرسه استادی ۴! در تاریخ ۳۱ فروردین در کرمان با حضور ۳۰۰ نفر، در چهارم اردیبهشت در شیراز با حضور ۸۵۰ نفر و در ادامه در اصفهان، قم و یزد و بندرعباس در خدمت شما عزیزان خواهیم بود.

 

توی این بسته چه خبره؟

بسته سمینار مدرسه استادی 4

 

پیش از ساعت ۹:

 

کارهای غلام سنقر سوخته اعصاب!

هنوز ساعت ۹ نشده که کمی فیلم آموزشی ارائه می‌شود!

همیشه در سمینارها افرادی هستند که کارهایی می‌کنند که باعث اعصاب خردی می‌شود!

این فیلم‌ها برای جلوگیری از این رفتارهاست…

البته این فیلم یکی از چهار قسمت آموزشی بود و خوشحالم که با همین فیلم ساده، شاهد هیچکدام از این رفتارها در سمینار نبودیم.

 

درباره محمد پیام آسیان شاپ

حدود ساعت ۸:۵۵ است که این فیلم ۴ دقیقه‌ای درباره محمد پیام آسیان شاپ ارائه می‌شود و انرژی بسیار زیادی به شرکت کنندگان داد و البته توانمندی‌های ایشان در ارتباط با بهترین‌های دنیا مشخص شد.

شاید باورتان نشود اما  یک دقیقه به ۹، یعنی یک دقیقه زودتر، از آنجایی که سالن تقریباً تکمیل ظرفیت شده بود محمد پیام آسیان شاپ روی سن آمد.

این جمله شروع همیشگی محمد پیام آسیان شاپ است…

به نام آن که هستی نام از او یافت،  فلک جنبش زمین آرام از او یافت…

که حضار با محبتی که به آقای آسیان شاپ داشتند، از جا بلند شدند و او را تشویق کردند که شعر ناقص ماند و صدای تشویق حضار باعث شد که آقای آسیان شاپ شعر را دوباره بخوانند و در این تصویر استاد را می‌بینید که از حضار می‌خواهند تا از جایشان بلند نشوند…

 

سمینار استادی 4

 

 

چه لذتی دارد دیدن بیشتر از ۷۰۰ نفر انسانی که اولین اصل احترام به یک دیگر یعنی مدیریت زمان و وقت شناسی را در نظر دارند.

 

بیشتر از یک نفر یعنی

محمد پیام بهرام‌پور به رسم همیشه، به تعریف بیشتر از یک نفر پرداخت. بیشتر از یک نفر یعنی کاری کنی که دنیا خودت و دیگران جای بهتری برای زندگی بشود و اثری زیبا از خودت به جای بگذاری

 

 

قول امروز

ما سعی می‌کنیم برای هر سمینار، در ابتدا به مخاطبانمان قول بدهیم که قرار است که چه اتفاقاتی رخ بدهد و در این اسلاید، چهر قول اصلی این سمینار مطرح شد.

قول محمد پیام آسیان شاپ

 

اصلاً آموزش یعنی چی؟

با یک فیلم بسیار زیبا، محمد پیام آسیان شاپ به شرکت کنندگان توضیح داد که اصلاً آموزش یعنی چه؟ و یک آموزش دهنده باید چه کاری انجام بدهد و در همه جای دنیا چرا آموزش اینقدر جدی‌تر از کشور ماست؟

امروز کارهایی را  انجام می‌دهم…

حتماً می‌دانید این جمله، شعار بیشتر از یک نفر است!

شما حاضرید چه کارهایی را برای بهتر شدن زندگی‌تان انجام دهید؟

 

کم کم وارد فضای سمینار شدیم! این که واقعاً داستان از کجا شروع شد؟ تصویر زیر، اولین کارگاه محمد پیام آسیان شاپ در ۵ سال گذشته است! و تصویر دومی که نمایش داده شد، تصویر سمینار ۳۰۰۰ نفره انسان بیشتر از یک نفر بود که بزرگترین سمینار آموزشی کشور بود و با این تصاویر محمد پیام آسیان شاپ میزان رشد در مدت ۵ سال را به صورت عملی برای شرکت کنندگان نمایش داد.

نقشه راه موفقیت در آموزش دادن

در حیطه آموزش دادن، شما باید سه ویژگی مهم داشته باشید! و این سه ویژگی مهم در چراغ راهنمای زیر نمایش داده شد.

 

البته ما از چراغ راهنمایی برای آموزش استفاده کردیم! شرکت کنندگان هیچوقت یادشان نمی‌رود، این سه چراغ، چه هستند!:

سمینار استادی 4

قرار نیست یک مرتبه رشد کنید!

خنده‌ای که مشاهده می‌کنید، مربوط است به فیلم اولین ویدیو آموزشی محمد پیام آسیان شاپ، در ۵ سال پیش که باعث خنده شرکت کنندگان شد و هدف از نمایش آن این است که بدانید به مرور زمان قرار است بیان بهتری داشته باشیم. از چنین بیان ضعیفی می‌توان رشد بسیار خوبی داشت.

تصویر خنده

این جمله از برایان تریسی هم نشان دهنده میزان رشد است! اگر فقط هفته‌ای نیم درصد رشد داشته باشیم…

البته مطمئنم که شما می‌خواهید بیشتر از نیم درصد در هفته رشد داشته باشید.

هدف ما چیست؟

هدف ما از سمینار مدرسه استادی ۴ و دوره مدرسه استادی ۴ این است که آموزش دهنده‌ها در کشور ما بسیار زیاد بشوند چون کشور ما عمیقاً به آموزش نیاز دارد. ما به بیش از ۵۰ هزار مدرس نیاز داریم تا بتوانیم بخشی از خلا های ناشی از آموزش و پرورش کشورمان را جبران کنیم. در آموزش و پرورش ۵۵۵ هزار معلم مشغول به تدریس هستند….

چرا از محدودیت‌ها صحبت کردیم؟

در اواخر سمینار، جهت صحبت به سمت بیان محدودیت‌ها رفت به این معنی که چه محدودیت‌هایی در مسیر استادی داریم و اگر به آنها اگاه نباشیم چه مشکلاتی برای ما ایجاد می‌کند!

این جمله از مارشال مک لوهان می‌تواند دلیل بیان این محدودیت‌ها را به خوبی بیان کند.

 

تصاویری از سایر شرکت کنندگان

در ادامه شما تصاویری از سایر شرکت کنندگان را مشاهده می‌کنید!

هم اکنون در سمینار:

سمینار معارفه استادی 4

سمینار معارفه استادی 4

سمینار معارفه استادی 4

سمینار معارفه استادی 4 سمینار معارفه استادی 4

سمینار معارفه استادی 4

سمینار استادی 4

سمینار استادی 4

سمینار استادی 4

سمینار استادی 4

وقت استراحت

سمینار استادی 4

سخنرانی آقای حمید وجکانی

سمینار استادی 4

سمینار استادی 4

 

  • ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

وقتی فرزندانمان را به‌جان هم می‌اندازیم!

به پیشنهادِ دخترم، یک فیلم گرفتیم. فیلم را گذاشتیم پخش شود و از همه‌ی مهمان‌ها و دوستانی که خانه‌ی ما بودند، خواهش کردیم که بنشینیم و فیلم را با هم نگاه کنیم. فیلم معروفی به نام «گلادیاتور‌ها» بود. به جایی رسید که دوربین نشان می‌داد که پشت صحنه، پیش از اینکه گلادیاتورها به میدان وارد شوند و در برابر قیصر با هم بجنگند، با هم صحبت می‌کردند؛ نمی‌دانستند که از این میدان زنده برمی‌گردند یا نه.

گلادیاتور‌ها جنگجویانی بودند که تربیت می‌شدند که در میادین و مراسم مختلف با هم بجنگند و هرکسی که زنده می‌ماند و طرف مقابل را می‌کشت، با نفر بعدی می‌جنگید. آن‌ها در پشت میدان با هم دوست بودند. ولی روی صحنه باید با هم نبرد می‌کردند و یکی‌ از آن‌ها کشته می‌شد. وقتی این صحنه رسید، چندتا از خانم‌ها گفتند ما طاقت دیدن این وحشی‌بازی‌ها را نداریم؛ این قیصر‌ها و آن رومی‌ها چقدر وحشی بودند! فیلمِ جالبی بود.

وقتی فیلم تمام شد، از مهمانان پرسیدم: به نظرِ شما این فیلم، فیلم بدی بود؟
گفتند:ما از این وحشی‌بازی‌ها بدمان می‌آید که دو آدم به جان هم بیفتند تا دیگران را سرگرم کنند.
پرسیدم: کار بدی است؟
گفتند: خیلی وحشیانه است.
اکثر جمع معتقد بودند که این عمل بسیار وحشیانه است که چند تا آدم یا حیوان را به جان هم بیندازیم، برای تفریح و سرگرمیِ خودمان. حالا بگذریم که دلایل آن چه بود.
گفتم: شما فکر می‌کنید که بساط گلادیاتوری جمع شده؟
گفتند: بله آن‌ها در زمان رومی‌ها بودند و دیگر نیستند.
یک مجله باز کردم. به آنها نشان دادم: «کنکوری‌ها قبول شوید، برنده شوید، نفر اول شوید، نفر دوم شوید، کارنامه‌ها، شاگرد اول، اگر درس نخوانی پدرت دوستت ندارد، ببین پسردایی‌ات نصفِ توست و همه نمراتش ۲۰ است….» چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

پدر عزیز و مادر محترم! ما‌‌ همان قیصر‌ها هستیم.

قیصرهای قرن بیست و یکم. بچه‌هایمان هم گلادیاتور هستند. بچه‌هایی که باید یاد بگیرند با هم دوست باشند، با هم همکاری کنند، همدیگر را حمایت کند، رشد کنند، به آن‌ها یاد می‌دهیم فلانی را بکُش و برو جلو. به هر قیمتی که شده. برود جلو که چه کار کند؟
همه‌ی دنیا هم که مال او باشد، باید آن را با کسی تقسیم کند! با چند نفر بگوید و بخندد، با کسی درد دل کند، از چند نفر راهنمایی بخواهد. ولی دیر شده و همه را کشته است.

ما والدین، قیصرانِ قرن بیست و یکم هستیم. چون بچه‌مان دانشگاه قبول نشده، احساس می‌کنیم که کشته شده. احساس می‌کنیم که دیگر راهی ندارد. خیلی از بچه‌هایی که در کشور، پشتِ کنکور مانده‌اند، در سرزمینِ غرب، سرآمدند!



ما قیصران قرن بیست و یکم هستیم. قیصران بی‌رحمی که عزیز‌ترین موجودات زندگی‌مان، فرزندانمان، را به جان هم می‌اندازیم. بر سر نمره، بر سر برتری. «تو باید جلو بزنی!» قصد بدی هم نداریم. فکر می‌کنیم که اگر نمره بگیرند و دکتر و مهندس شوند، آخر و عاقبتشان به خیر خواهد شد.

با دقت بیشتری دقت کنیم…
چقدر انسان خوشبخت در کنارمان هست؟ چند نفر از اشخاصی که اطراف ما هستند، جرأت دارند بگویند «من خوشبختم!». چند نفر لااقل ساکتند و غر نمی‌زنند. مدارک تحصیلی‌شان را نگاه کنیم. من مخالف علم و درس نیستم. خودم هم پیش‌زمینه‌های علمی نسبتا معتبری دارم. به علم احترام می‌گذارم. سعی می‌کنم آدمی علمی و منطقی باشم و مستدل حرف بزنم. اما اینها با کشتنِ دوستان و عزیزان منافات دارد.

علم، و احترام به علم، آن است که گروهی حرکت کنیم. یکی استعداد ریاضی دارد و دیگری استعداد هنری. یکی می‌تواند شعر بگوید. یکی قلم روانی دارد. هرکسی در جای خودش. دلیل ندارد برای اینکه من موفق شوم، دیگری کشته شود. دلیل ندارد برای اینکه من دو قدم به جلو بروم، دیگری چهار قدم به عقب برود. همه می‌توانند به جلو بروند. همه می‌توانند بیست بگیرند. اصلا چه نیازی هست که نمره بیست بگیریم؟ مهم این است که بفهمیم!

اجازه بدهید از صحبت برادرم دکتر مسعود معظمی در آمریکا که صاحب یک مکتب روان‌شناسی هستند در تربیت بچه‌های استثنایی و عقب‌مانده، کمک بگیرم. در صحبتی که می‌کردند، برای اینکه جمعی را متقاعد کنند که روی این کار سرمایه‌گذاری کنند، استدلال کردند که:
«ممکن است که از جمع خواهش کنم که بفرمایید خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان کجاست؟ میکروب‌هایی که با هیچ آنتی‌بیوتیکی از بین نمی‌رود؟» آنهایی که متخصص هستند می‌دانند: در بیمارستان‌ها.
خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان که هیچ درمانی برایش نیست، دربیمارستان‌ها هستند. جایی که برای کسب سلامتی و بهبودی می‌رویم. درست آنجایی که برای بهبودی می‌روی، خطرناک‌ترین میکروب‌های جهان هم هست!
به‌‌ همان استعاره، فرزندانمان را به جایی می‌فرستیم که خطرناک‌ترین میکروب‌های ضدخوشبختی در آن وجود دارد:
سیستم‌های آموزشیِ ما. سیستم‌های آموزشی که اگر بخواهند تغییر کنند، من و شمای پدر و مادر اجازه نمی‌دهیم. می‌گوییم بچه‌هایمان از درسشان عقب می‌افتند. می‌گوییم آخر نقاشی و موسیقی و انداختن توپ در حلقه، شد کار؟ دَرسَت را بخوان تا برایت نان و آبی شود!


دانلود سمینار «خانواده‌ی خوشبخت»


ما قیصرانی بسیار بی‌رحم هستیم. قیصر، اُسرا را به جان هم می‌انداخت، نه فرزندانش را!
ما فرزندان خودمان را به میدان می‌فرستیم تا روح همدیگر را بکشند.
به آ‌ن‌ها می‌دهیم تنها باشند، که اعتماد نکنند، که بی‌رحم باشند نسبت به خودشان و دیگران.
آن‌وقت چطور می‌توانیم انتظار سعادت و خوشبختی داشته باشیم؟

خوشبختی، محصولِ زندگی در جمع است.
محصولِ اعتماد است و محصولِ عشق و محصول مسئولیت‌پذیری.
چطور می‌توانم به بچه‌ام بگویم تو کار خودت را بکن و به دیگران کار نداشته باش. کار خودش چیست؟
کارش «زندگی کردن» است. ما کاری جز زندگی کردن نداریم!

ارسطو می‌گوید:
تنها چیزی که بشر حق دارد تمام وقتش را صرفِ کسبِ آن کند، خوشبختی است.
هیچ چیزی مهم‌تر از این برای بشر در دنیا وجود ندارد. ما داریم ریشه‌ی این را نابود می‌کنیم.

باید به بچه‌هایمان یاد دهیم اعتماد کنند، از هم بیاموزند، سخاوتمندانه آنچه را که می‌دانند به دیگری انتقال دهند، که «خوشبخت» زندگی کنند، که یک تبسم حاکی از احترام و اعتماد به خود بر لبانشان باشد. اینهاست درسِ زندگی…
یاد دهیم که:
اگر کسی افتاد، دستش را بگیر. نگو اگر بلند شود از من جلو می‌زند. مثل کشتی‌گیران قدیم. چرا اینقدر احترام داشتند؟ چون کشتی می‌گرفتند با حریف سالم. اگر می‌دانست دستش زخمی است، به این دست فشار نمی‌آورد.

یاد بگیریم که:
به بعضی از سنت‌ها و ارزش‌های قدیمی و فراموش‌شده، که غبار زمان و غبار زرنگی بر آن نشسته، رنگ و بو دهیم.
بیاییم با هم شعار «بهتری» را به جای «برتری» انتخاب کنیم. هرکسی سعی کند که بهتر از «خودش» باشد. اگر من «برتری‌جو» باشم، هر کسی که موفق شود، خاری است به چشمِ من. اما اگر «بهتری‌جویی» باشم، هر روز خوشحال خواهم بود که دیروز چیزی را نمی‌دانستم و امروز یاد گرفتم. دیروز اینقدر کمک کردم و امروز بیشتر.

بیاییم:
فرهنگ تک‌روی را کنار بگذاریم. زندگیِ اجتماعی را ارج نهیم.
به عقاید هم احترام بگذاریم و به هم چیز بیاموزیم، تا خوشبخت شویم.

خوشبختی محصول بلوغِ روانی است.
اولین علامتِ بلوغ روانی، مسئولیت‌پذیری است.
به فرزندانمان بیاموزیم که مسئولیت بپذیرند.
 اول مسئولیت خودشان و بعد مسئولیت دیگران.

حسِ دیگران را درک کنیم. اگر ناراحت است، او را بیشتر ناراحت نکنیم و اگر خوشحال است، خوشی‌اش را بیشتر کنیم.
و یاد بگیریم که:
اخلاقِ بد قیصری را کناربگذاریم. گلادیاتور نپرورانیم. «انسان» بپرورانیم. که هم خودشان خوشبخت شوند و هم کمک کنند که جامعۀ خوشبخت‌تر و سعادتمندتری داشته باشیم.

من هم از آن شب به بعد سعی کردم گلادیاتور پرورش ندهم. سعی کردم که فرزندانم خوشبخت باشند و سعادتمند.
شما عزیزان چه می‌کنید؟

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


  • ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

با این ۷ اشتباه کارمندان خوب را فراری ندهید

با این ۷ اشتباه کارمندان خوب را فراری ندهید

شگفت‌انگیز است که اغلب می‌شنویم مدیران در مورد رفتن کارمندان خوب‌شان از شرکت گلایه می‌کنند. واقعا هم حق دارند که گله کنند. هیچ‌چیز تاثیر مخرب‌تری نسبت به ترک کار کارمندان خوب ندارد.

مدیران اغلب هر چیزی را که روی کره زمین وجود دارد عامل ترک کار کارمندانشان می‌دانند؛ آن‌ها از یک نکته غافلند: مردم کارشان را ترک نمی‌کنند، مدیرشان را ترک می‌کنند.

نکته غم‌انگیز این است که به راحتی می‌توان از این موضوع اجتناب کرد. فقط کافی است دیدگاه جدیدی به دست آورید و تلاش بیشتری در جایگاه مدیریت داشته باشید.

به عنوان گام اول، با ۷ کار اشتباهی که از مدیران سر می‌زند و باعث ترک کار کارمندان خوب می‌شود، آشنا شوید:

۱. از کارکنانشان بیش از حد کار می‌کشند

هیچ‌چیز مانند کار کشیدن بیش از حد باعث فراری دادن کارمندان خوب شرکت نمی‌شود. این که از بهترین کارمندانتان کار زیادی بخواهید چنان وسوسه کننده است که بیشتر مدیران در این دام می‌افتند. کار کشیدن بیش از حد از بهترین کارمندان مانند این است که آن‌ها را به خاطر عملکرد خوبشان تنبیه کنید! این موضوع همچنین باعث افت کارایی فرد می‌شود. کارایی فرد در هر ساعت به شدت افت می‌کند و اگر این میزان به بیش از ۵۵ ساعت در هفته برسد، فرد چنان کارایی خود را از دست می‌دهد که دیگر هیچ تاثیر مثبتی روی کار نخواهد گذاشت.

اگر مجبور بودید میزان کار کارمندان با استعدادتان را افزایش دهید، باید جایگاه و درآمد آن‌ها را نیز ارتقا دهید تا احساس بیگاری کشیدن به آن‌ها القا نشود. افزایش حقوق، مزایا یا سمت کاری روش‌های مناسبی برای جبران ساعات کاری بیش از حد هستند. اگر بخواهید فقط میزان کار را بالا ببرید و هیچ‌چیز دیگر را تغییر ندهید، آن‌ها نیز به دنبال کاری خواهند بود که آنچه شایسته‌شان است را به آن‌ها بدهد.

۲. از کمک و عملکرد خوب کارمندانشان قدردانی نمی‌کنند

شاید به راحتی ارزش تشویق کارمندان را از یاد ببرید؛ به ویژه کارمندانی که به طور ذاتی پرانگیزه و فعال هستند. همه مردم تشویق شدن را دوست دارند و هیچ‌کس بیشتر از افرادی که به سختی کار می‌کنند و از دل و جان مایه می‌گذارند، به این تشویق نیاز ندارند. مدیران باید به خوبی با کارمندانشان ارتباط برقرار کنند و متوجه شوند که چه چیزی باعث خوشحالی و ایجاد احساسات خوب در آن‌ها می‌شود (برخی افزایش حقوق دوست دارند؛ برخی قدرشناسی و تشویق در برابر عموم) و سپس به عنوان تشویق آن احساس خوب را در آن‌ها به وجود آورند.

۳. آن‌ها به کارمندانشان اهمیت نمی‌دهند

بیش از نیمی از کسانی که کارشان را ترک کرده‌اند، دلیل ترک کار خود را رابطه بدی می‌دانند که بین آن‌ها و مدیر برقرار است. شرکت‌هایی که از هوش کاری بالایی برخوردارند، ‌سعی می‌کنند در عین حرفه‌ای نشان دادن مدیران، وجه انسانی آن‌ها را نیز به رخ بکشند. اینگونه مدیران افرادی هستند که موفقیت کارمند خود را جشن می‌گیرند، ‌با کسانی که دوران سختی را سپری می‌کنند احساس همدلی و همدردی دارند و آن‌ها را به چالش می‌کشند. مدیرانی که نمی‌توانند به کارمند خود اهمیت دهند، معمولا نرخ بالایی در از دست ‌دادن کارمندان از آن خود می‌کنند. بیش از هشت ساعت کار با کسی که خود را در انجام کارها دخیل نمی‌کند و به هیچ‌چیز جز کارایی‌تان توجه ندارد، کار غیر ممکنی است.

۴. آن‌ها به تعهدات خود پایبند نیستند

قول دادن به کارمندانتان شما را روی لبه تیغی نگه می‌دارد که یک طرفش راضی و خوشحال شدن کارمندان و طرف دیگر ترک کار از سوی آن‌هاست.

زمانی که تعهدی می‌دهید و به آن عمل می‌کنید، در چشم کارمندانتان به فرد بزرگی تبدیل می‌شوید و جایگاه قابل اعتماد و شرافتمندانه‌ای به دست می‌آورید. اما وقتی بر تعهدات خود پا می‌گذارید، خود را فردی غیر قابل اعتماد ، بی‌توجه و غیر محترم نشان می‌دهید. ضمنا،‌ وقتی مدیر یک مجموعه تعهدات خود را عملی نکند، ‌از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت؟

۵. آن‌ها افراد نادرستی را استخدام می‌کنند و به آن‌ها مزایا می‌دهند

طبیعی است که کارمندان خوب می‌خواهند با افرادی حرفه‌ای و شبیه به خودشان کار کنند. وقتی مدیران، کار استخدام را به درستی انجام نمی‌دهند، انگیزه کارمندان خوب شرکتشان را از بین می‌برند. زیرا آن‌ها مجبور به همکاری با افرادی می‌شوند که هیچ عملکرد مناسبی ندارند. امتیاز قائل شدن برای افراد نادرست هم موضوع دیگری است. وقتی که نهایت تلاشتان را بکنید تا عملکرد مناسبی از خود نشان دهید اما شخص دیگری که هیچ تلاشی از خود نشان نداده امتیاز بگیرد، توهین بزرگی خواهد بود. تعجبی ندارد اگر کارمندان فقط‌وفقط به همین دلیل شرکت را ترک کنند.

۶. آن‌ها به کارمندان اجازه نمی‌دهند تا علایقشان را دنبال کنند

کارمندان با استعداد قطعا علایق خاصی نیز برای خود دارند. اگر مدیران بتوانند فرصت‌هایی برای دنبال کردن علایق کارکنان ایجاد کنند، باعث افزایش کارایی و رضایت شغلی آن‌ها خواهند شد. اما بسیاری از مدیران می‌خواهند باعث محدودیت کارمندان شوند زیرا معتقدند اگر آن‌ها بخواهند علایقشان را دنبال کنند، کارایی‌شان افت خواهد کرد. این ترس بی‌پایه و اساس است.

۷. آن‌ها نمی‌توانند کارمندانشان را از لحاظ ذهنی به چالش بکشند

مدیران بزرگ کارمندانشان را به چالش می‌کشند تا کارهایی را عملی سازند که در ابتدا غیرممکن به نظر می‌رسیده است. آن‌ها به جای اینکه اهداف کوچک و حوصله سربری انتخاب کنند، چیزهایی را بر می‌گزینند که کارکنانشان را از منطقه آسایش بیرون و به چالش بکشد. مدیران خوب در ادامه به کارکنان خود تا حد توان کمک می‌کنند به موفقیت برسند. وقتی افراد باهوش و بااستعداد متوجه شوند که کاری خسته‌کننده و ساده انجام می‌دهند،‌ مطمئنا به دنبال شغل دیگری خواهند بود که برایشان هیجان‌انگیزتر و چالش‌برانگیزتر باشد.

 

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

  • ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

اول مرغ بود یا تخم‌مرغ؟!

خب اگر بگویید اول مرغ بوده سئوال پیش می‌آید که: این مرغ از کدام تخم سردرآورده؟!
و اگر بگویید اول تخم‌مرغ بوده جواب پرسیده می‌شود که: کدام مرغ این تخم را گذاشته؟!
و این یک پارادوکس است! و جواب خاصی ندارد و به همین روال ادامه خواهد داشت…

ولی بعضی چیزها جواب دارد! این‌که:
کارهای من یک رفتار است یا یک فکر؟!
کدام یک از این‌ها را باید مورد مداخله قرار دهم یا آن را تغییر دهم؟!

برای آن که درک بهتری در این مورد داشته باشید، پیشنهاد می‌کنم ویدیو رو مشاهده کنید:



به این فکر کنید که:
برای چه کار می‌کنید؟
برای چه فعالیت می‌کنید؟

اغلب ما می‌خواهیم سریع پولدار شویم!
سریع موفق شویم!
سریع خوشحال شویم!

خوشحالی یک احساس عمیق درونی برخواسته از احترام به خود، دوست داشتن خود و پذیرش خود است. چیزی نیست که بتوان با تماشای یک فیلم یا انجام کاری آن را به دست آورد!
ما محصول ارزش‌های درونی و محوری خود هستیم.

ارزش‌ها هستند که رفتار و احساس و رفتار بدنمان از روی آن‌ها کپی می‌شود و این‌ها هستند که نتایج را رقم می‌زنند.
باید روی ارزش‌های نهادینه‌مان کار کنیم.

رفتارهای ما هم برآمده از باورهای درونی است. اگر روی این باورها کار کنید، رفته رفته رفتارهایی خواهدشد که می‌خواهید.
اگر می‌خواهید مردم به شما اعتماد کنند، باید قابل اعتماد باشید. نه آن که فقط ژست آن را بگیرید!
اگر می‌خواهید موفق شوید، باید شایسته‌ی موفقیت باشید. نه آن‌که ادای آن را در بیاورید!
(البته ژست و ادا تأثیر دارد اما شرط کافی نیست!)
روان‌شناسان اصطلاح جالبی دارند. می‌گویند حقیقت نشت می‌کند! یعنی هر چه در فکر و ذهن من باشد، به بیرون نشت می‌کند.

نقش بازی نکنید!

حتی اگر خیلی خوب نقش بازی کنید، ممکن است دیگران باور کنند اما خودتان باور نخواهیدکرد. چرا که بذر و پیشینه‌ی این رفتار در شما نیست.
شما که می‌خواهید اعتماد دیگران را جلب کنید، خب سعی کنید واقعا جلب کنید. چرا او را گول بزنید؟!
اگر می‌خواهید دیگران به شما احترام بگذارند خب کاری کنید که واقعا احترام بگذارند. چون شایسته‌ی آن هستید.

مهم‌ترین نتیجه‌ای که باید در زندگی باید بگیریم این است:
«من خودم را دوست داشته باشم و به خودم احترام بگذارم».

می‌خواهی خوشبخت شوی، خودت را شایسته خوشبختی کن؛ دنبال خوشبختی نرو!
می‌خواهی ثروتمند شوی، خودت را شایسته‌ی ثروت کن؛ تا ثروت از آسمان و زمین بر تو ببارد.
می‌خواهی دوستت داشته باشند، خودت را شایسته‌ی دوست داشتن کن تا از زمین و زمان بر تو مِهر ببارد.

«ارزش‌های نهادینه» را شناسایی کنیم.

من به خودم قول داده‌ام:
به جای آن که به عزیزانم فقط نقش و ظاهر امور را تدریس کنم، کاری کنم که آن مطالب درون آن‌ها نهادینه شود؛ به‌طوری که حتی اگر نخواهد هم، نیکی و سازندگی و خلاقیت در آن‌ها نهادینه شود.
ما چرا ده سال ادای رفتاری را در آوریم؟! به‌جای این کار چرا نیاییم یک سال تمرین کنیم و آن رفتار را در خودبرای همیشه نهادینه‌ کنیم!
ارزش‌های نهادینه‌ی خود را بشناسید و روی آن‌ها کار کنید و برای همیشه از آن‌ها استفاده کنید.

«صداقت» عطری دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را انکار کند.
با صداقت و مهربانی زندگی کنید. مطمئن باشید هر آن چه بخواهید به دست خواهید آورد.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


  • ۱ام اردیبهشت ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

افزایش آگاهی از برند با نرخ بازگشت سرمایه ROI بالا

افزایش آگاهی از برند

افزایش آگاهی از برند یکی از مفاهیم مرتبط با برند است و یکی از خواسته‌های بسیار مهم هر مدیریت برند یا مدیر بازاریابی در برنامه‌ریزی برندینگ است . اما مسئله اینجاست که از خواسته تا عمل راهی درازی است . برای تدوین استراتژی افزایش آگاهی از برند ابتدا باید درک درستی از مفهوم آگاهی از برند Brand Awareness داشت تا بتوان آن را به صورت یک برنامه عملیاتی رو کاغذ نوشت. استراتژی آگاهی از برند اگر دقیق طراحی‌شده باشد، حتما به‌طور مستقیم بر فروش تاثیر می‌گذارد. یک استراتژی آگاهی از برند عالی نیاز به یک رویکرد چندجانبه برای بهبود تعامل نام تجاری با مشتریان گذشته، فعلی و آینده است.

 ۷۰ درصد ” تجربه خرید ” بر اساس احساس مشتری در مورد چگونگی برخورد با وی است.

در دنیایی که ۷۰ درصد تجربه خرید بر اساس احساس مشتری در مورد چگونگی برخورد با وی است، بسیار مهم است که برندها به دنبال استراتژی وفادارسازی مشتری فعال باشند. برای درک آنکه آیا تاکتیک‌های بازاریابی افزایش آگاهی از برند شما توانایی تبدیل مشتریان وفادار به مشتریان فعال تبدیل کنند، بازاریابان ابتدا باید سه مرحله مهم را انجام دهند.

استراتژی افزایش آگاهی از برند Brand Awareness

مراحل برنامه‌ریزی افزایش آگاهی از برند

 

مرحله اول : عملیات برندینگ در بخش‌های ویژه بازار برای هدف‌گیری مخاطبان بسیار خاص

برای حضور قوی در بازاریابی ، و افزایش آگاهی از برند باید بر مشتریان فعلی متمرکز باشید. این مشتریان را می‌توان به عنوان افراد علاقه‌مند به بازدید از وب‌سایت شرکت، خوانندگان اطلاعیه‌های شرکت و یا کسانی که قصد خرید دارند، نشان داد. برای به حداکثر رساندن تلاش‌های  برندینگ ، مدیر بازاریابی باید تمرکز خود را بر بازار هدف تعیین‌شده افزایش دهد. با افزایش تلاشها ، مدیران بازاریابی قادرند تا آگاهی برند را در بین مخاطبان بیشتر و واجد شرایطتر افزایش دهند. مخاطبان را می‌توان از طریق وب سایت یا از طریق شبکه‌های اجتماعی مناسب در زمان مناسب یافت.

 

مرحله دوم : استفاده از داده‌های حاصل از جستجو کاربران به هدف یادآوری مجدد برند

استفاده از تکنیک‌های رصد کاربران با استفاده از آی.پی یا کوکی ، با درک نیاز مشتری و علت مراجعه مجدد مشتری به وب سایت ، می‌توان با استفاده از هدایت هوشمند مشتری در بین تبلیغات صفحات وب، زمینه یادآوری برند Brand Recall را ایجاد نمود و همچنین انگیزه لازم برای بازگشت مجدد آتی به سایت خود را فراهم آورد. تلاش در جهت افزایش یادآوری برند در بین مشتریان کنونی خود سبب افزایش آگاهی از برند نیز میگردد، زیرا خواه یا ناخواه مشتریان جدیدی در این میان با برند شما آشنا خواهند شد. چهار راه عمومی وجود دارد که می‌توانید از طریق هدف‌یابی برای ایجاد یادآوری برند در میان مشتریان فعلی و آینده‌نگر از آن بهره گرفت  :

  • افراد را بر اساس ویژگی‌های آگاهی از برند اولیه ، مورد هدف‌گیری قرار دهید
  • افرادی را که پیش از این از سایت شما بازدید داشته‌اند را مورد هدف مجدد قرار دهید
  • بر افرادی که ایمیل خود را باز نموده‌اند متمرکز باشید.
  • بر کاربرانی که محصولی را با نام شما جستجو کرده‌اند ، تمرکز نمایید

  • ۳۰ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست

برنامه روزانه یک مدرس ثروتمند

برنامه روزانه یک مدرس ثروتمند

 

 یک مدرس ثروتمند در روز فقط ۳ کار مهم انجام می‌دهد:

 

۱. یادگیری

برای تبدیل شدن به یک مدرس عالی باید هر روز وقتی را به یادگیری اختصاص دهید. روزی حداقل یک ساعت کتاب بخوانید. با این کار همیشه مطالبی جدید برای ارائه دارید. مدرس‌های فقیر شاید سال‌ها است که دقیقا همان مطالب را آموزش می‌دهند و هیچگاه مطالب جدیدی یاد نمی‌گیرند. مدرس ثروتمند در آموزش‌های خود مرتب به نکاتی که در چند روز اخیر یاد گرفته اشاره می‌کند. او در جریان آخرین اخبار و اتفاقات حوزه کاری خودش است. همین موضوع باعث می‌شود مدرس‌های دیگر هم علاقه‌مند شوند که از آموز‌ش‌های او استفاده کنند.
مدتی پیش وقتی با برایان تریسی مصاحبه کردم، یکی از سوالاتی که از او پرسیدم این بود که چگونه به یک متخصص درجه یک تبدیل شویم؟ او گفت هفته‌ای یک کتاب خوب در حوزه تخصصی خودتان بخوانید. اگر روزی یک ساعت را به خواندن کتاب اختصاص دهید هر هفته می‌توانید یک کتاب تقریبا ۲۰۰ صفحه‌ای را به اتمام برسانید. با این روش شما در سال ۵۰ کتاب جدید مطالعه کرده‌اید. با ادامه این روند برای چند سال متوالی آنقدر متخصص شده‌اید که خودتان می‌توانید ایده‌های جدیدی ارائه کنید و روی کرده‌زمین افراد خیلی کمی خواهید یافت که اطلاعاتی در حد شما داشته باشند.

البته واضح است که علاوه بر خواندن کتاب می‌توانید از هزاران مقاله و مطلب مختلف در اینترنت استفاده کنید. همچنین می‌توانید از ویدیوهای آموزشی و دوره‌ها و سمینارها استفاده کنید تا بیشتر پیشرفت کنید. یادتان باشد کار اصلی شما دادن اطلاعات ارزشمند به دیگران است. پس باید هر روز اطلاعات ارزشمند بیشتری کسب کنید تا در این کار همیشه موفق باشید.

۲. تولید محتوا

مدرس ثروتمند هر روز محتوا تولید می‌کند. این محتوا به صورت متن، صوت یا ویدیو است. البته شاید هم آماده کردن پاورپوینت و مطلب برای سمینار یا کارگاه باشد.

در اینترنت هر اطلاعاتی موجود است!

شاید فکر کنید تمام مطالبی که می‌خواهم درباره‌اش آموزش بدهم تکراری است و در اینترنت به راحتی پیدا می‌شود. بگذارید یک رازی را با شما در میان بگذاریم. کار یک مدرس حرفه‌ای «کاهش گزینه‌ها» است! فرض کنید هارددیسک شما خراب شده و می‌خواهید اطلاعات آن را بازیابی کنید. با یک جستجوی ساده در گوگل به هزاران مقاله برمی‌خورید که درباره روش‌های بازیابی اطلاعات هارددیسک را توضیح داده‌اند. آیا ترجیح می‌دهید ساعت‌ها مقاله بخوانید و ده‌ها روش را بیازمایید و سعی و خطا انجام دهید؟ یا با پرداخت مبلغی مختصر یک کتاب الکترونیکی چند صفحه‌ای دانلود کنید که در آن مراحل بازیابی اطلاعات قدم‌به‌قدم توضیح داده شده است. بسیاری از افراد پرمشغله گزینه دوم را ترجیح می‌دهند. آن‌ها وقت و جسارت آزمودن ده‌ها روش مختلف را ندارند.

آیا تا به حال فکر کرده‌اید کار یک مشاور دقیقا چیست؟ کاهش گزینه‌ها برای شما! وقتی کسی پیش مشاور می‌رود پول می‌پردازد تا مشاور بین تمام راه‌حل‌های ممکن، بهترین و ساده‌ترین راه‌حل را پیشنهاد بدهد. اگر تمام راه‌حل‌ها در اینترنت موجود باشد باز هم مردم حاضرند برای کاهش گزینه‌ها و رهایی از سرگردانی پول پرداخت کنند.

هیچوقت فکر نکنید مردم برای آموزش‌های شما پول نخواهند داد چون این اطلاعات در اینترنت وجود دارد. مردم همیشه حاضرند برای کسی که گزینه‌ها را برایشان کاهش می‌دهد پول بپردازند. یکی از مهم‌ترین کارهای مدرس ثروتمند، کاهش گزینه‌ها یا راه‌حل‌ها برای شاگردانش است! البته صرفا کاهش گزینه‌ها کافی نیست و شما باید کار بیشتری انجام دهید تا محتوای شما برای مخاطب مفید باشد و حاضر به پرداخت پول باشد.

سه اصل مهم در تولید محتوا

۱. ساده‌سازی
اطلاعات زیادی اطراف ما وجود دارد. ولی اغلب آن‌ها پیچیده هستند و برای درک آن‌ها باید زمان زیادی اختصاص داده شود. بهترین معیار ساده بودن اطلاعات آن است که با یک بار خواندن و بدون فکر کردن زیاد بتوانیم آن را درک کنیم. اگر لازم است مطالب ما چند بار خوانده یا شنیده شود تا به درستی درک شود محتوای ما به اندازه کافی ساده نشده است.

ساده‌سازی همچنین شامل استفاده از واژه‌های ساده‌تر و قابل‌درک‌تر است. ما در آموزش سعی نمی‌کنیم دایره لغات خودمان را به رخ دیگران بکشیم. اگر از اصطلاحات تخصصی استفاده می‌کنیم، بلافاصله با ساده‌ترین واژه‌ها آن‌ها را توضیح می‌دهیم. معمولا هر اصطلاح فنی و پیچیده را می‌توان در یک جمله توضیح داد.

زمانی می‌توانیم محتوا را ساده‌سازی کنیم که خودمان کاملا آن‌را درک کرده باشیم و بر مطلب مسلط باشیم. پس مدرس ثروتمند بر یک موضوع کاملا مسلط می‌شود، سپس به آموزش آن می‌پردازد.

۲. کاهش حجم
سال‌ها قبل شاید معیار مفید بودن یک آموزش حجم آن بود. اگر یک آموزش یک‌ساعته را به قیمت ۱۰۰ هزار تومان می‌فروختید خریدار اعتراض می‌کرد. او توقع داشت با پرداخت چنین پولی ده‌ها ساعت آموزش دریافت کند. ولی با پرمشغله‌تر شدن مردم، دیگر معیار خوب بودن یک آموزش، طولانی بودن آن نیست. اگر بتوانیم مطلب مهمی را در ۵ دقیقه آموزش دهیم باید آن را دقیقا در ۵ دقیقه انجام دهیم. کاهش حجم آموزش بدون کاهش کیفیت مطلب، یکی دیگر از مهارت‌های مدرس ثروتمند است.

۳. رنگ‌آمیزی اطلاعات
شما می‌توانید یک وعده غذایی بسیار مفید تهیه کنید ولی دیگران راغب به خوردن آن‌ نباشند. مفید بودن غذا به تنهایی کافی نیست، بلکه باید خوشمزه باشد تا افراد بیشتری مایل به خوردن آن باشند. حتی ظاهر غذا هم اهمیت دارد. وقتی به یک رستوران بسیار لوکس می‌روید نه‌تنها غذایی خوشمزه دریافت می‌کنید، بلکه آن غذا به زیبایی تزئین شده است.

محتوایی که ارائه می‌دهیم دقیقا مثل یک غذای مفید است، برای اینکه افراد بیشتری مایل به استفاده از آن باشند، باید آن را جذاب‌تر و خوشمزه‌تر کنیم. به این کار «رنگ‌آمیزی محتوا» می‌گویند. این اصطلاح را چند سال پیش ساختم. وقتی می‌خواستم یک خانه بخرم و خانه‌های مختلف را بازدید می‌کردم دیدم برخی از خانه‌ها با اینکه تفاوت چندانی از لحاظ مساحت و ساخت ندارند ولی خیلی جذاب‌تر به‌نظر می‌رسند. تفاوت این خانه‌ها فقط در رنگ‌آمیزی زیباتر دیوارها و دکورهای استفاده شده بود. با اینکه شاید در ساختن هر دو خانه از مصالح یکسانی استفاده شده، ولی یک خانه با رنگ‌آمیزی و دکوراسیون بهتر می‌تواند خیلی جذاب‌تر باشد.

۳. رشد کسب‌و‌کار 

مدرس ثروتمند فقط به فکر یادگیری و تولید محتوا نیست. او هر روز زمانی را به رشد کارخانه خود اختصاص می‌دهد. برای رشد کسب‌و‌کار باید بازاریابی انجام شود. شما باید بر ایمیل‌ مارکتینگ مسلط باشید. افرادی که وارد سایت شما می‌شوند برای دانلود مطالب‌ آموزشی رایگان ایمیل‌شان را در سایت وارد می‌کنند و سپس ایمیل‌های خودکاری ارسال می‌َشود و افراد را ترغیب به خرید می‌کند. همچنین هر روز باید سعی کنید بهترین خدمات را به خریداران ارائه بدهید. پاسخگویی سوالات آن‌ها در کمترین زمان ممکن یکی از مهم‌ترین کارها است. حالا که با صنعت آموزش کمی آشنا شدیم، آماده هستیم تا در شماره بعد با ۱۰ محصول مهم مدرس ثروتمند و روش تولید آن‌ها آشنا شویم.

 

Loading…
منبع: آسیان شاپ

دانلود PDF این مقاله

  • ۲۸ام فروردین ۱۳۹۷
  • شاپی

ادامه‌ی پست