تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

“فری کثیف” و مفهوم برند شخصی-بیشتر از یک نفر

همه چیز درباره رشد برند شخصی (پرسونال برندینگ)

این روزها با گسترش شبکه های اجتماعی واژه پرسونال برندینگ personal branding یا برند شخصی (برندسازی) یکی از دغدغه های افراد برای رشد کسب و کار و ایجاد شهرت شده است. اما تکنیک ها و استراتژی هایی در حوزه مدیریت و روانشناسی باید اتخاذ شود تا بهترین نتیجه را گرفت. تبلیغات هدفمند و ایجاد کمپین های مختلف و استفاده از تکنیک های مارکتینگ، همه خبر از رقابت کسب و کارها در این زمینه دارند.

در این میان مربیان و کوچ های مختلفی در زمینه بیزنس کوچینگ و لایف کوچینگ خدمات مفیدی را ارائه میدهند. جف بزوس بنیانگذار آمازون در این رابطه می گوید: “اگر می خواهید بدانید برند شخصی چیست، ببینید پس از ترک اتاق، افراد در مورد شما چه میگویند.”

اجازه بدهید واژه برند شخصی را با مثالی توضیح دهم. لطفا به کلمات زیر توجه کنید و به محض دیدن هر یک از آنها تصویری که در ذهن شما شکل می گیرد را مرور کنید.

ماشین

فوتبالیست

نوشابه

خواننده محبوب

تلفن همراه

با شنیدن اسم ماشین، کدام برند یا مارک خودرو در ذهن شما تداعی شد؟ آیا برندهایی مانند بنز، بنتلی، بی ام و و… در ذهن شما شکل می گیرد؟ با شنیدن نام فوتبالیست چی؟ فوتبالیست هایی مانند رونالدو، زیدان و…

شاید این مثال، یک دید کلی از پرسونال برندینگ به ما بدهد. اگرچه این واژه در ظاهر پیچیده و مشکل به نظر میرسد اما باید توجه داشت اگر اصول کلی مشتری مداری و اندیشیدن بجای مشتری را مد نظر بگیریم به نوعی برند شخصی خود را رشد داده ایم. بسیاری از دوره های مهندسی فروش و بازاریابی عصبی به ما کمک می کنند تا برند خود را در ذهن مشتری ماندگارتر کنیم تا محصول و خدمات ما را به رقیبمان ترجیح دهد.

پرسونال برندینگ یا برند شخصی چیست؟

برند شخصی نوعی طرز فکر است که با رعایت اصول کلی آن می توان نامی جاودن از خود به یادگار گذاشت. از سوی دیگر اشخاصی که در اطراف ما هستند کیفیت برند و میزان رشد ما را تعیین خواهند کرد. بنابراین اگر به مرحله ای رسیده اید که در جاهای مختلف از شما صحبت میشود و یا موافقان و مخالفان زیادی دارید، بدانید توانسته اید حس کنجکاوی اطرافیان را بر انگیزید تا بتوانند درباره شما حرف بزنند.

اگر برند موفقی را می بینید که همه از آن حرف می زنند و شما هم علاقه دارید همانند آنها باشید، لطفا احساساتی نشوید و کمی به منابع و پیشینه خود فکر کنید. بسیاری از ما وقتی به یک کنسرت میرویم و یک خاننده موفق را می بینیم، به این فکر می افتیم که چرا ما نتوانیم؟ و از فردا شروع می کنیم به آواز خواندن و مهان مسیر را طی می کنیم. حتی مدل موها و لباس پوشیدن را همانند او می کنیم دریغ از یک پیشرفت خشک و خالی. آیا دلیل این را میدانید؟

چرا هنگامی که یکی از دوستان خود را می بینیم که در زمینه کاری خود به موفقیت رسیده و همه مردم او را تحسین می کنند، سعی می کنیم به او نزدیک شویم و همان مسیر را طی کنیم اما نتیجه عکس حاصل میشود؟ همه این موارد موقعی پیش می آید که ما شناختی از خود و برندسازی نداریم و بصورت احساسی در این راه پر پیچ و خم پای گذاشته ایم. در مثالهایی که در ادامه به آنها پرداخته ایم سعی شده است برندینگ را از زاویه ای دیگر دید و بجای پرداختن به روش ها و تکنیک های رشد برند شخصی، نقدی بر این روند که بطور سطحی به آن پرداخته شده است، داشته باشیم.

آیا برند شخصی همان معروف شدن است؟

موضوع پرسونال برندینگ personal branding چیز جدیدی نیست. از زمان روم باستان هم افرادی بودند که در سخنوری و جنگ زبانزد بودند و لباس و حتی سبک صحبت آنان برای مردم الگو بود. اگر به این روند مشهور شدن دقت کنید خواهید دید نقش مردم و دهان به دهان شدن نام شما در این بین از اهمیت بالایی برخوردار است. امروزه هم وایرال شدن یک برند (بازاریابی ویروسی) یکی از استراتژی های مهم کمپانی ها است.

اما در این بین برخی برندها زیاده روی کرده و از آنسوی بوم می افتند. بطور مثال در سالهای اخیر برند بیمیتو با کمپینی که تشکیل داد ( آنلاین عمتو بیمه کن…) توجهات و انتقادات زیادی را در پی داشت. شاید گاهی افراد بتوانند به شهرت برسند، اما لزوما نمی توانند برند شوند بنابراین نمی توان معروفیت را مساوی با برندینگ دانست.

فری کثیف و چند سئوال؟؟

در زمانهایی نه چندان دور (دهه ۷۰) که هنوز اسم های فانتزی اکنون باب نشده بود، در تهران برندی رشد کرد که در عین سادگی به یک از معروفترین ساندویچی های کشور شد و افراد زیادی از سراسر شهر میامدند تا این فری کثیف را ملاقات کنند. بعد از آن این روند بطور مبالغه آمیزی تکرار شد و افراد زیادی از نام هایی نظیر اژدر و رستم استفاده کردند تا بتوانند به آن موفقیت برسند. مسئله ای که در این باید به آن دقت کرد این است که افراد زیادی سعی می کنند بجای مدلسازی درست از رقیب به کپی کردن اسم آن میپردازند.(نمونه بارز آن را میتوان در تاسیس نوتلا بارها و ساندویچی های هم اسم دید.)

فری کثیف فقط یک نام نیست بلکه یک سبک ارائه غذا به طبقه ای از مشتریان خاص است که دوست دارند در این محیط های متفاوت غذا بخورند. شاید این ساندویچی بدون اینکه مطالعه ای در زمینه پرسونال برندینگ و تکنیک های بازاریابی داشته باشد، توانسته به شهرت بالایی برسد. گواه این گفته من این است که با گفتن نام این ساندویچی، خنده ای بر لب مردم نقش می بندد و آنها را به یاد ساندویچ های نیم متری و خوشمزه آنجا می اندازد. این یعنی پرسونال برندینگ.

تعریف های زیادی در رابطه با برند شخصی وجود دارد. شاید بهترین نمود آنرا بتوان در خلقت انسانها دید که تمام انسانها دارای توانایی های منحصر بفرد هستند و همین مسئله باعث بروز اختراعات و اکتشافات مختلف شده است. حتی از یکسان نبودن اثر انگشت افراد میتوان به این نکته پی برد که هر فردی باید سفر زندگی خود را طی کند.

بسیاری از فروشگاه ها و کسب و کارهای موفق را دیده اید و دیده ایم که به محض رونق پیدا کردن، ناگهان چندین رقیب را در اطراف خود می بینند که نسخه ای ناقص از آنهاست که علاوه بر اینکه خودشان نمی توانند به موفقیت برسند بلکه آن کسب و کار موفق را نیز پایین می کشند. این یعنی انتخاب احساسی نوع کسب و کار و عمیق نشدن در فرآیند ساخت برند.

سجاد زمانی – خانه ان ال پی ایران

ادامه‌ی پست

محیط های اجتماعی-بیشتر از یک نفر

چه جایی را برای بازی انتخاب کنیم؟

اگر دنبال ورزش ذهن و پیشرفت و توسعه افکار خود هستید، به یک کتابخانه یا محیط آموزشی بروید.
ورزشکاران را باید در باشگاه های ورزشی و طرفداران محیط زیست را در کلاب های محیط زیستی پیدا کنید.
معلوم است که خرس های قطبی را در قطب شمال می توانید پیدا کنید و نه در خط استوا. حس مشترک وجود دارد، درست است؟

این حس مشترک است که عامل این ملاقات هاست، اما ما اغلب نادیده می گیریم که چقدر محیط در تعیین این احساس نقش دارد
و در تعیین اینکه افراد در آن محیط درباره چه چیزی صحبت کنند.
هرچه این انتخاب بیشتر در کنترل خد افراد باشد و در واقع مجبور نبوده باشند، این مساله بیشتر نمود پیدا می کند.
اگر بعد از ظهر جمعه کسی را در پارک همراه با کودکانش ببینم احتمالا حدس می زنم که او از بودن در فضای آزاد لذت می برد.

او در فضای آزاد با خانواده اش وقت می گذراند و ورزش می کند.
اما اگر او در پیک نیک شرکت همراه همکارانش حضور داشت احتمالا به سادگی این نتیجه را نمی گرفتم.
حتی اگر او از بودن در پیک نیک شرکت لذت می برد هم این نتیجه را نمی داد که از بودن در آن جا لذت می برد.
حتی اگر لذت می برد هم ممکن بود او به اندازه ای انعطاف پذیر باشد که زمانی که کاری برایش انتخاب کرده اند را باز هم با لذت انجام می دهد.
دقت کنید که برای او انتخاب کرده اند و انتخاب خودش نیست.

قبل از اینکه اهمیت زیادی به یک ملاقات در یک پارک یا در هرجای دیگر بدهید باید ببینید که فرد چقدر از وقتش را در آن جا سپری می کند.
اغلب ما زمان زیادی را در یک کان صرف نمی کنیم مگر اینکه نیازی از نیازهای ما را برطرف کند.

گاهی اوقات انتخاب یک محیط در موقعیتی خاص، می تواند اطلاعات زیادی درباره فرد ارائه دهد.
اگر یک دوست قدیمی دانشگاه در شهر شماست و می خواهد دور هم جمع شوید، انتخاب محلی که برای ملاقات در نظر میگیرید می تواند ارزش های زیادی را نشان دهد.
حتی رستورانی که انتخاب می کند می تواند نشان دهنده شخصیت، ارزش ها و سبک زندگی باشد.
او پیشنهاد می کند که به یک فست فودی، یک کافی شاپ خانوادگی و یا یک رستوران بروید؟
کسی که یک رستوران بسیار گران قیمت را برای یک نهار اتفاقی با یک دوست قدیمی انتخاب می کند ممکن است دارای ثروت خوبی باشد و یک حساب اعتباری پربار داشته باشد.
در هر صورت، ممکن است خیلی نگران ظواهر باشد و تلاش کند که دیگران را تحت تاثیر قرار بدهد.

او ظاهرا از تمجید ها لذت می برد که شاید هم در عمل خیلی برایش اتفاق نیفتد. تنها چیزی که می تواند نا امنی برای او را نشان بدهد.
اما اگر یک کارفرما برای ملاقات با مشتری خود یک رستوران گران قیمت را انتخاب کند لزوما چنین نتیجه ای نخواهیم گرفت.
شاید او می داند که مشتری انتظار دارد که کارفرما او را به شامی خوب دعوت کند.
از سوی دیگر کسی که یک کافی شاپ را انتخاب می کند به احتمال زیاد می خواهد راهی مقرون به صرفه را انتخاب کند
و تمایلی به فداکاری مالی ندارد و برای او مهم نیست که از او چه تصویری در نظر بماند.

اگر دوست من چنین کاری بکند، من فرض می کنم که او فقط می خواهد با من حرف بزند و نه اینکه مرا با موفقیت و موقعیت خود تحت تاثیر قرار دهد.
اگر تاجری موفق بهترین مشتری خود را برای صرف نهار به یک رستوران کوچک ببرد، من تمایل دارم که باور داشته باشم که رابطه آن ها با هم خیلی راحت است و نه او و نه مشتری اش نگران ظواهر نیستند.

کسی که شما را به یک بار دعوت می کند، چیزی بسیار متفاوت از کسی که شما را به ملاقات در یک فضای باز یا کافی شاپ دعوت می کند، به شما می گوید.
حتی نوع کافه هم یک پیام به شما ارسال می کند.

ادامه‌ی پست

بهترین راهکار آموزش بازاریابی | آسیان شاپ

آموزش بازاریابی چالش اصلی کسب و کارهای کوچک امروز است.

بیشترین سوالاتی که در سمینارها و کارگاه ها از من پرسیده می شود، مربوط به افزایش فروش و نحوه بازاریابی کسب و کارهاست.

عمدتا افراد به دنبال روش های افزایش فروش و بالا بردن سود و درآمد خود از کسب و کارشان هستند.

شاید همه ی این موارد از جاده ی آموزش بازاریابی می گذرند.

امروز در بازار تنها دو مفهوم وجود دارد:

نوآوری و بازاریابی.

متاسفانه امروز کسب و کارهای ما و به طور مشخص کسب و کارهای کوچک یا محلی ما ضعف عمده در بازاریابی دارند.

همین امر باعث می شود اهمیت آموزش بازاریابی بیشتر از قبل باشد.

اما آموزش بازاریابی چیست؟

آموزش بازاریابی بر خلاف نظر اکثر افراد، تعدادی تکنیک برای افزایش فروش و سحر و جادو کردن خریدار نیست.

آموزش بازاریابی راهکاری برای هیپنوتیزم خریدار و فروش همه چیز به او نیست.

قرار نیست مدیرانی که در زمینه بازاریابی آموزش می بینند، فقط در زمینه تکنیک های فروش بهبود پیدا کنند.

در اصل آموزش بازاریابی درست مربوط به یافتن الگوهایی موفقیت در بازار است.

الگوهایی که در اکثر موارد تکنیک نیستند.

بلکه ساختارهایی هستند که شما را نه تنها در یک موقعیت خاص و بلکه به صورت پیوسته و بلند مدت به موفقیت واقعی می رسانند.

آموزش بازاریابی در واقع آموزش اصولی است که با ساختار بندی کسب و کار و هدف گذاری درست راه را برای فروش بهتر و پرسود تر هموار میکند.

چرا آموزش بازاریابی مهم است؟

آموزش بازاریابی

عمده نکته ای که بیشتر در کسب و کارهای کوچک با آن مواجه می شوم، این است که برنامه ای برای فروش وجود ندارد.

به زبان ساده تر وقتی از یک کفش فروشی، لباس فروشی، یا یک سوپرمارکت و کسب و کارهای مشابه در مورد فروش می پرسیم.

مثلا می پرسیم که برنامه ات این است که این ماه چقدر بفروشی؟

عمدتا جواب مشخصی نمی گیریم.

این موضوع را بارها تجربه کرده ام و هر بار به شیوه های متفاوت پاسخ شنیده ام.

اما هیچگاه پاسخ درستی نگرفته ام.

اما برداشت من در اکثر موارد این است که پاسخ افراد این است که :

هر چقدر که شد.

هرچقدر مشتری بیاید.

هر چقدر روزی مان باشد و … .

همین پاسخ ها اهمیت آموزش بازاریابی را مشخص می کند.

در تمام موارد سرمایه گذاری روی بازاریابی، بهترین تصمیم برای افزایش سودآوری و بهترین سرمایه گذاری برای افزایش درآمد است.

چطور برای بازاریابی آموزش ببینیم؟

شاید مهمترین قسمت این مقاله همین بخش باشد.

اینکه چطور باید برای بازاریابی آموزش ببینیم یک بحث است و اینکه اصلا چه آموزشی ببینیم هم، به نوبه خود اهمیت زیادی دارد.

شما باید برای سیستمی آموزش ببینید که به صورت سیستمی و در قالب یک الگوی گام به گام و عملی بازاریابی را به شما آموزش دهد.

سیستمی که بتواند برای هر کسب و کاری مفید باشد.

عمده برنامه های آموزش بازاریابی تمرکز و توجه را روی تکنیک های فروش و برنامه های خلاقانه قرار می دهند.

اما معمولا کسی در این برنامه ها از نظم موجود در برنامه های بازاریابی حرفی نمی زند.

خیلی مواقع ما توجه مشتری را جلب می کنیم، اما جایی او را از دست می دهیم که نمی داند مرحله بعد چیست؟

الگوی بازاریابی باید به صورت دقیق برنامه ریزی شود.

مسیر مشتری در برنامه بازاریابی شما باید مشخص باشد.

اگر بخواهیم دقیق تر در مورد این موارد صحبت بکنیم باید برنامه شما شامل موارد زیر باشد:

قیف فروش خود را طراحی کنید.

قیف فروش، ابزاری است که به شما اجازه برنامه ریزی از آخر به اول را می دهد.

شما می توانید با استفاده از قیف فروش مشتری را راهنمایی کرده و مسیر درست را برای او شکل دهید.

در حقیقت قیف فروش، از نقطه پایان همه چیز را شروع می کند.

از نظر من این شروع برنامه ریزی شما برای بازاریابی و فروش است.

در حقیقت قیف فروش، شما را از نقطه دقیقا چه می خواهید به نقطه چه کارهایی باید برایش انجام دهید، هدایت می کند.

به شکل زیر توجه کنید:

این شکل قیف نمونه ای از قیف فروش را برای برنامه ریزی بازاریابی تلفنی نشان می دهد.

در این قیف، از مرحله اهداف مالی شروع می کنیم و قدم به قدم به عقب برمیگردیم، تا به نقطه ای برسیم که شروع ارتباط ما با مشتری خواهد بود.

فرض اولیه این ابزار این است که محصول شما کامل شده و در نقطه شروع رساندن به بازار قرار دارد.

تمام تصمیمات استراتژیک شما، قبل از این مرحله قرار خواهد گرفت.

وظیفه قیف فروش شما رساندن محصول به دست مشتری نهایی شماست.

پیشنهاد می کنم برای مطالعه بیشتر و آشنایی با نحوه کار با قیف فروش به صفحه زیر بروید:

قیف فروش

یک برنامه آموزشی خوب برای فروشندگان

اگر به قیف فروش توجه کنید، به یک نکته اساسی می رسید.

اینکه از نقطه شروع تا نقطه پایان قطر قیف فروش کمتر می شود.

نسبت این کاهش مستقیما به توانایی تیم فروش شما بر می گردد.

اینکه فروشنده های شما چقدر حرفه ای و آموزش دیده باشند، به طور مستقیم روی نسبت های کاهش شما در هر مرحله از تیم فروش و هدف نهایی تاثیر می گذارد.

من تیم فروش خوب را به ابزاری تشبیه می کنم که مشتری را تا انتهای این مسیر هل می دهد.

بر خلاف تصور اکثر افراد، آموزش فروش و آموزش بازاریابی یکی نیستند.

اما به یکدیگر مرتبط هستند.

علاوه بر اینکه تیم شما باید در مورد بازاریابی آموزش ببینند، باید در مورد مهارت های فروش نیز آموزش ببینند.

هرچقدر تیم آموزش دیده تر و حرفه ای تر داشته باشید، درصد اتلاف بودجه های تبلیغاتی شما کمتر خواهد بود.

لازم بذکر است که در کسب و کارهایی که فرآیند دیجیتالی دارند، در کنار تیم های فروش نیازمند ساختاری هستند که مشتری را به سمت فروش راهنمایی می کنند.

این وظیفه تیم فروش به عهده ساختارهای طراحی شده در وبسایتها و اپلیکیشن آنهاست.

پیشنهاد میکنم برای بهتر جا افتادن این موضوع نیز مقاله های زیر را مطالعه کنید.

آموزش فروش چرا؟

آموزش فروش حرفه ای

کتاب فروش به توان دو

فروش به شیوه ی گرگ وال استریت

برنامه تبلیغاتی خوبی طراحی کنید

تبلیغات

نکته مهم بعدی در آموزش بازاریابی این است که تمام مسیر قیف فروش در جهت فروش است.

اما از اول چه کسی قرار است مشتریان را از دهانه قیف وارد کند.

اولین مرحله قیف، نقطه ای است که باید برای رسیدن به مشتریان، توسط تبلیغات در نظر گرفته شود.

هدف از تبلیغات برای فروش، این است که مشتری را به ابتدای قیف هدایت کنید.

تمام تبلیغاتی که شما را به یک اقدام دعوت می کنند، در جهت انجام این کار طراحی شده اند.

این نوع تبلیغات با درخواست یک اقدام از شما، شما را وارد مسیر قیف فروش خود می کنند.

مثل ارسال یک اس ام اس، دانلود یک اپلیکیشن، دریافت یک هدیه، دعوت به نمایشگاه یا فروشگاه.

این دقیقا همان کاری است که باید برای قیف فروش خود انجام دهید.

طراحی ارزش پیشنهادی درست

ارزش پیشنهادی

بسیاری از برنامه های بازاریابی به این دلیل شکست نمی خورند که روش های درستی را برای تبلیغات و بازاریابی استفاده نمی کنند.

بسیاری از آنها، به این دلیل شکست می خورند که از ابتدا ارزش پیشنهادی درستی نداشته اند.

باید نیازهای مشتری را به درستی بررسی کنید و ارزش پیشنهادی را برای مشتری طراحی کنید که نتواند آن را رد کند.

وقتی محصول را به مشتری معرفی می کند باید، بهترین پیشنهادی باشد که می توانید در آن لحظه ارائه کنید.

این پیشنهاد باید با انواع نیاز های مشتری همخوان باشد و مشتری باید عاشق پیشنهاد شما شود.

در واقع این پیشنهاد باید یک پیشنهاد ردنشدنی باشد.

در مقالات بعدی در مورد طراحی ارزش پیشنهادی و پیشنهاد رد نشدنی توضیح کامل خواهیم داد.

می توانید برای این موضوع در خبرنامه سایت عضو شوید و هدایای خود را بگیرید، یا صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید.

نتیجه گیری کلی در مورد آموزش بازاریابی

وقتی بحث از آموزش بازاریابی می شود، شما باید مطمئن شوید که برنامه آموزشی شما تمام این موارد که در مقاله فوق مطرح شد، را پوشش دهد.

تنها به تکنیک های فروش و بازاریابی اکتفا نکنید.

آموزش بازاریابی بیشتر از تکنیک به ساختار نیاز دارد.

تمام وظیفه شما راحت تر کردن کار مشتری است.

چه برای حل مشکل، چه برای تصمیم گیری و چه برای پیشروی در مسیر قیف فروش شما.

برنامه آموزش بازاریابی شما باید ترکیبی از آموزش ها در زمینه های مختلف مطرح شده باشد، تا شما را به یک فروش موفق و پرسود برساند.

پیشنهاد میکنم مقالات مطرح شده در این مقاله را مطالعه کنید و برای ادامه مسیر نگاهی به محصولات فروشگاه بیاندازید.

 

ادامه‌ی پست

فقط «دانستن» کافی نیست!

خبرنگاری به «توماس ادیسون» گفته­ بود که:
آقای ادیسون، شما باید خیلی نبوغ و استعداد داشته­ باشید که توانستید این همه اختراع داشته­ باشید!
و توماس ادیسون هم جواب داده­ بود:
دوستِ عزیز، چیزی که شما به عنوانِ نبوغ از آن یاد می‌­کنید، ۲درصد آن هوش و استعداد و ۹۸% از آن پشتکار و علاقه به کار است.

وقتی این حرف را از چنین مرد موفقی می­‌شنویم، باید باور کنیم.
ما فکر می­‌کنیم که هوش و استعداد نداریم یا هوش و استعدادمان کم است که موفق نمی­‌شویم. یا فرزندمان و یا پرسنل و هکارانمان هوش و استعداد کمی دارند! در حالی که همه هوش و استعداد لازم را دارند. دست­‌کم به اندازه‌­ی ۲% که دارند!

اما چرا برخی از افراد موفق و برحی دیگر در کار و زندگیِ خود و رسیدن به اهداف و خواسته­‌هایشان کمتر موفق می‌شوند؟
کلید، آن ۹۸% پشتکار است.
ما خیلی داستان­‌ها شنیده‌ایم و در فیلم­‌ها دیده‌ایم که در ارزشِ پشتکار و پی­گیری و مستحکم و پابرجا ­بودن، ما را توصیه کرده‌­اند.
اما چرا پشتکار به خرج نمی­‌دهیم؟!

اجازه دهید داستانی برایتان تعریف کنم…
در ونکوور دوستانِ آقا و خانمی دارم که در زمینه­‌ی کامپیوتر فعالیت می‌­کنند و افراد موفقی هستند.
یک روز به آن‌ها گفتم دخترِ بزرگم می­‌خواهد تعیین رشته کند. به نظرِ شما اگر کامپیوتر بخواند، برایش خوب هست؟
خانمش که سال­‌هاست در آنجا کار می‌­کند، به من گفت: آقای معظمی، اینکه از کامپیوتر بدش نیاید یا خوشش بیاید، کافی نیست! باید عاشقِ کامپیوتر باشد. عاشقِ رشته‌­ای که می‌­خواند، باشد.
پرسیدم: منظورتان چیست؟
پاسخ داد: در اینجا رقابت بسیار فشرده است. کسانی در این رقابت برنده می‌­شوند، که پشتکار و علاقه دارند. پرقدرت پشتِ کار ایستاده و با تمام وجود کار می‌­کنند. و این‌­گونه آدم‌­ها اگر علاقه به کارشان نداشت ه­باشند، نمی­‌‌توانند این­قدر وقت بگذارند و در نهایت مستهلک و فرسوده می‌­شوند».

به عبارتِ دیگر، آن ۹۸% پشتکار و ایمان، وقتی بروز می­‌کند که:
شما عاشقِ کاری که انجام می‌دهی باشی.
کار و زندگی‌­ات را دوست داشته ­باشی.
آن موقع است که شما در ۲۴ ساعت، اگر ۱۸ ساعت هم کار کنی، لذت هم می‌­بری و خسته نمی‌­شوی.
حتی در خواب هم به کارت فکر می‌­کنی.

اگر ما عاشقِ کارمان باشیم،کارمان را دوست داشته ­باشیم، از اینکه در آن وقت می­‌گذرانیم، نه تنها آن را به عنوان «کار» نمی‌­بینیم، بلکه آن را تفریح می‌­بینیم و مایه‌­ی لذت و ذوق و شوقِ ما می‌شود. و چون با ذوق و شوق کار می­‌کنیم و خسته نمی­‌شویم، نسبت به کسانی که از این کار فقط بدشان نمی‌­آید، یا فقط خوششان می‌­آید، جلو می‌­افتیم.

توصیه‌­ی دوستِ ما این بود که:
در کانادا، آدم­‌هایی موفق می­‌شوند که عاشقِ کارشان هستند. چه معلم باشد، چه کارمند باشد.
اگر ۳ تا کارمند باشند، کارمندی که عاشقِ کارش است، زود رشد می‌­کند. زود امکانات به‌دست می‌آورد.
چرا؟
برای این که با ذوق و شوق کار می­‌کند. ارباب ­رجوع خوشحال می­‌شود. برایش نامه می‌­نویسند و تشکر می‌­کنند. سیستم می­‌بیند که او یک آدمِ مسئولیت‌پذیر است. بلافاصله به او پاداش می‌­دهند. نسبت به کسی که فقط می‌­خواهد وقت خود را بگذراند.
کلید، عاشق ­بودن به کار است.
پس اگر بخواهیم عاقلانه بیندیشیم، باید خودمان و فرزندان و اطرافیانمان را به جهتِ کاری هدایت کنیم که آن را دوست دارند.



در یکی از سمینارهایم به حضار عرض کردم که اگر می­‌خواهید یک نفر را استخدام کنید، یک گروهی آمده‌­اند و شما ۳نفر را برای استخدام کاندید کرده‌­اید، بهترین، نفرِ اول است، دومی عالی و سومی خوب است؛ شما کدام را انتخاب می‌­کنید؟
می­‌گویند: خب بهترین را!
می‌­گویم: اگر نشد چه؟
می‌­گویند: عالی را!
می‌­گویم: اگر نشد چه؟
می‌­گویند: سومی.
می­‌گویم: نه.
اگر می‌خواهید سازمانی داشته ­باشید که بدرخشد، در راستای بهترین و عالی حرکت کنید.

حالا شما ۳ انتخاب برای کار و زندگی­‌تان دارید.
می‌­توانید کار A یا B یا C  را انتخاب کنید.
در اولی بهترین هستید و در دومی عالی و در سومی خوب. اول، کارِ اول. نشد، کارِ دوم.
اگر نشد چه؟
جوابش را می‌­دانید.
یا اولی یا دومی.
اگر می‌­خواهیم بدرخشیم، نباید وارد کار سوم شویم.
استانداردی که همیشه بوده، این است که در روز ۸ ساعت(حداقل) و در هفته ۵ یا ۶ روز باید کار کنیم؛ که می­شود ۴۸ ساعت.
این ۴۸ ساعت عمرِ ما و یک‌­سوم از زندگیِ ماست.
اگر کارتان را دوست داشته­ باشید، آن یک‌­سوم را زندگی ­کرده­‌اید. اگر دوست نداشته­ باشید، هم آن یک­‌سوم را از دست داده­‌اید و هم وقتی به خانه برمی­‌گردید به این فکر می­‌کنید که باز هم فردا باید بروید همان کار را انجام دهید. به این ترتیب، اوقات استراحتتان هم خراب خواهدشد. این­گونه است که نصف عمرتان تلف خواهد شد و رشد نخواهیدکرد.

پیشنهاد می­‌کنم موقع انتخاب رشته­‌ی فرزندانتان، با آن‌ها صحبت کنید و تحقیق کنید و از مشاور کمک بگیرید تا بدانید خداوند آن‌ها را برای چه زمینه‌­ای خلق کرده‌­است؟ ادبیات، هنر، نقاشی، مهندسی، پزشکی و…

چند پزشک را می‌­شناسم که بسیار بااستعدادند ولی اصلا کارشان را دوست ندارند. یکی­ از آن‌ها در کار ساختمان است و یکی در کار چرم و یکی در کار مهندسیِ فروش! نه که این کارها بد است. فقط این شخص عمرش را بی­هوده حرام کرده­ است. رفته و رشته‌­ای را خوانده که برای آن خلق نشده ­است. الان هم از او بپرسیم، می­‌گوید که به اصرار خانواده رفته این رشته را خوانده­ است.
من هنرمندانی سراغ دارم که زرین­‌پنجه تار می‌­زنند و پزشک­‌اند! این برای این کار خلق شده.
اشکالی ندارد که هنرمند باشد و پزشک هم باشد. ولی به شرطی که هر دو را دوست بدارد. ولی اگر بهترینش هنر است، نباید برود پزشکی و مهندسی و نباید کارهایی برای گذران زندگی­‌اش انجام دهد.
به همین جهت در جوامعِ موفق، در جوامعی که می­‌درخشند، یک کارِ ساده انجام می­‌شود:
آدم­‌ها را هدایت می­‌کنند به سوی رشته­‌هایی که برای آن خلق شده­‌اند. انسان­‌ها چون کارشان را دوست دارند، پشتکار دارند. وقتی هم که پشتکار داشته­ باشند، برنده می‌­شوند.

من در کارِ شعرای بزرگمان دخالت می­‌کنم.
یکی از شعرهایی که از استادمان یادگرفتم و ایشان هم آن را دستکاری کرده­‌اند، این است که:
«توانا بود، هر که تمرین کند».

زندگی یک مهارت است و فقط آگاهی نیست.
مثلا شما می­‌دانید که زیرِ پایتان چاه نفت است.
خب بدانید. باید بتوانیدآن را  استخراج کنید.
برای مثال:
همین الان به شما عرض می‌­کنم که هسته­‌ی کره­‌ی زمین مذاب و مقدارِ اعظمی از آن آهن است. یعنی وسطِ کره­‌ی زمین آهن است. اگر سوراخ کنید، به معدنِ عظیمی از املاحِ آهن دست می‌­یابید!
خب باید بدانید چطور زمین را حفر کنید، چطور کنترل کنید و…
فقط دانستن کافی نیست.
باید دانست چطور می­‌توان آن را استخراج کرد. آن مهارت و دانشِ کاربردی است که موجب موفقیت می‌­شود، نه فقط دانستن!

آدم وقتی در کاری مهارت پیدا می‌­کند که تمرین کند و مداوم آن کار را انجام دهد.

حرفِ توماس ادیسون را به یاد آورید:
موفقیت و نبوغ، دو جزء دارد: اول، ۲% هوش و استعداد و دوم، ۹۸% پشتکار است.


دورۀ یکساله «بیزینس کوچینگ»


اگر می­‌خواهید کاری را انتخاب کنید و و در عین حال احساس خوشبختی کنید و به راحتی موفق شوید، این سه تا شرطِ کارِ خوب را به یاد داشته ­باشید: ۱- این که ما آن کار را دوست داشته­ باشیم.
۲- آن کار را بلد باشیم، یا یاد بگیریم. مثلا من پزشکی یا مشاوره یا ساختمان­سازی را دوست دارم ولی این کافی نیست و باید یادش بگیرم.
۳- این کاری که من دوست دارم و آن را بلدم، باید به دردِ خودم و دیگران بخورد و فایده داشته­ باشد.

برای این که بفهمید برای چه کاری خلق شده‌­اید، چند تا سوال از خودتان بپرسید:
۱- در اوجِ خستگی و بی­‌حوصلگی، از چه چیزی حرف بزنم چشمانم باز می‌­شود، گوش­‌هایم تیز می‌­شود و خوشحال می‌­شوم؟
۲- از خودتان سوال کنید: اگر من یک سال دیگر زنده باشم، چه کاری را انتخاب می‌­کنم؟
۳- از خودتان بپرسید: که اگر نیازی نداشته ­باشم برای پول کار کنم، چه کاری را انتخاب خواهم­ کرد؟ حداقل یک تا سه تا از این موارد را کتباً بنویسید و وقتی نوشنید، بنشینید و راجع به آن تعمق کنید.

فضای محدودی که به عنوان زندگی به ما داده­‌اند، بسیار گران­بها و محدود است.
حیف است که وقتی تمام شد، افسوس بخوریم که عمرمان حرام شد.

کاری را انجام دهید که دوست دارید، بلدید و به نفع شما و دیگران است. این­طور است که همیشه سربلند و خوشنود خواهیدبود و از کم و زیاد غر نخواهید زد و در نهایت چرخِ اجتماع خواهد چرخید.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


 

ادامه‌ی پست

استودیوی خانگی-بیشتر از یک نفر

چند روز پیش که آموزش های ضبط ویدیو رو مرور می کردم، بالاخره تونستم خودمو قانع کنم که پاشم یه چیزی ضبط کنم. از گلخونمون پا شدم رفتم خونه و از بین خرت و پرت ها، دوربین دیجیتالیمو پیدا کردم. ولی خبری از شارژر نبود. به دنبال شارژر به راه افتادم و نهایتا یه آدرس پیدا کردم که نمایندگی سونی بود و اجناسش قابل اعتماد.

وقتی شارژرو گرفتم، فروشنده  که یه آقای میانسال و با تجربه بود ازم پرسید: “دوربینت چند وقته خاموش بود؟” 

گفتم: “حداقل سه سال!”

گفت: “پس شارژ نمیشه. باید یه شوک بهش بدیم تا از نو شروع کنه به شارژ شدن.”

خلاصه که دوربین رو راه اندازی کردیم و نوبت رسید به نور پردازی. هفته قبل که در کلاس دوره استادی ۴ حضور داشتیم، واقعا ایده خفنی به ذهنم رسید که به خودم افتخار کردم!

اینم از ایده خفن من:

دو تا لامپ صد وات از دوطرفم آویزون کردم و برای اینکه نورشون مستقیما نخوره به چشمم و یکنواخت تر بشه، یه دستمال کاغذی دورشون پیچیدم!

موند ضبط صدا. یه رکوردر گرفتم که نسبت به قیمت، کیفیتش خیلی خوبه. همچنین یه میکروفون یقه ای هم دارم که به لپتاپ وصل میشه. حالا همه چی واسه ضبط فایل آمادست.

یه استودیوی خانگی خفن!

شما جه کارهایی واسه استودیوی خونگیتون کردین؟ تو بخش نظرات اعلام کنین.

ادامه‌ی پست

کوکایی پاآ-بیشتر از یک نفر

سلام بر دوستان خوبم. می دونید معنی کلمه ی «کوکایی پاآ» چیه؟؟

 آیا تا به حال این را شنیده  اید؟؟ تا چند لحظه ی دیگه متوجه می شیم که  این را خیلی از ماها داریم و متوجه آن نیستیم!!

دیدید بعضی ها فقط ، حرف حرف خودشونه و هیچ توجهی به صحبت های دیگران ندارند.به اصطلاح مرغ آنها یه پا  داره. حتی می  دونند که دارند ناحق حرف خود را به کرسی می نشونند  اما به دلایل گوناگونی نمی خواند زیر بار برند.متأسفانه زندگی زناشویی خیلی ها بر اثر همین طرزفکر داغون شده…

اینها مبتلا به « کوکایی پاآ» شده اند و خود شون از آن بی خبرند!!! 

«کوکایی پاآ » به زبان سرخپوستان هاوایی به معنی ( یبوست فکری ) است. یعنی بی جهت فکرشون گیر می کنه و خودشون و دیگران را داغون می کنند.این افراد با پافشاری های بی مورد ، سعی می کنند که خود را برتر از دیگران نشون بدهند…

ان شالله که شما دوست عزیزم این حالت رو نداشته باشید و اگه هم مبتلا شده اید ، به فکر درمان آن باشید.و تنها راه درمان این یبوست فکری ، ارزش قائل شدن برای افکار دیگران و احترام به آنان است. اینکه فقط خود را نبینیم و صد در صد خود را موجه ندانیم.

برایتان آرامشی بیشتر از درک همگان  از خداوند منان خواستارم.

ادامه‌ی پست

تشکر ویژه از تیم بیشتر از یکنفر-بیشتر از یک نفر

سلام به شما عزیزان.

تازه مسیر عصبی ش توی مغزم ساخته شده بود !! به قول استاد آسیان شاپ گرامی ،اگه می خواهید به موفقیت در کاری برسید باید سعی کنید آنقدر کار و تلاش کنید تا مسیر عصبی اون توی مغزتون ساخته بشه و اون کار به یک عادت براتون در بیاد.

منم چند روز پیش شروع کردم به نوشتن (ماجراهای من ). 

فکر کنم مسیر عصبی ش هم ساخته شد. به محض اینکه اولین ماجرا را نوشتم ،دیدم که منتشر شد و بسیار انرژی گرفتم  مخصوصا وقتی دیدم که استاد آسیان شاپ هم نظر داده اند.

خلاصه شروع کردم به نوشتن ماجرا هام ، اما دیدم دیگه خبری از انتشار نشد که نشد!! 

اما چون مسیرش دیگه ساخته شده بود دلسرد نشدم و امروز با تیم بیشتر از یکنفر تماس گرفتم و جویای کار شدم…

رفتارشون فوق العاده عالی بود و برای راهنمایی من که دکمه ی انتشار را درست نمی زدم چهار مرتبه از مجموعه باهام تماس  گرفتند!! خیلی از همشون تشکر می کنم ،مخصوصا از سرکار خانم صادقی عزیز که  با صبر و بردباری بسیار پیگیر کارم بودند.

یک لحظه به یاد تدریس استاد افتادم که می گفتند : 

مهمترین کار در حیطه ی استادی اینه که برای مخاطب ، مراجع و مشتری خودتون ،احترام و ارزش زیادی قائل بشین که رمز موفقیت شما  در این مسأله  است.

ممنونم از استاد که اول، خودشون تمامی این موارد رو روی تیم قدرتمندشون پیاده کردند واین معلوم می کنه که چقدر برای افراد ارزش قائلند. 

امروز هضم تجربه ی بسیار خوبی برایم بود و از این بابت خداوند را بسیار شاکرم.

برایتان آرامشی بیشتر از درک همگان از خداوند منان مسألت دارم.

ادامه‌ی پست

از ماشین طرف مقابل چه متوجه می شویم؟-بیشتر از یک نفر

خواندن یک ماشین شخصی

در تبلیغات لکسوس آمده که «این مثل یک رزومه عمل می کند». در واقع بسیاری از مردم خودروی خود را نشانه ای برای رسیدن به موفقیت مالی، مردانگی، کلاس و مدل خود می دانند.
اتوموبیل های ما حرف های زیادی درباره ما می گویند.
آن ها از اولویت ها، منافع، کار و شخصیت ما صحبت می کنند.
اتوموبیل ها به راحتی قابل خواندن هستند.
هرچند ممکن ات حرفهایشان از منطقه ای به منطقه دیگر متفاوت باشد.
با این حال اگر بیش از یک هفته در شهر باشید، قوانین هر منطقه دستتان می آید.

هنگامی که دنبال ارزیابی یک ماشین هستید، به کاربردی بودن آن، در رابطه با منطقه و شغل، خانواده و سرگرمی دقت داشته باشید.
آیا یک ماشین اسپرت مناسب است، یا یک خودرو روباز، یک «خودروی عضلانی»، یک «خودروی خانواده»، یک مینی ون یا یک کامیون؟
هزینه آن چقدر است؟
آیا مقدار مسافتی که طی کرده بالا نیست؟
آیا تعمیر و نگهداری اش آسان و ارزان است؟
آیا با توجه به وضعیت خانواده، درآمد و نظر مالک خریدن آن عملی است؟
هر ماشین چیزی درباره شخصی که سوارش است می گوید.
یک ماشین اسپرت سیصد اسب بخار به من می گوید که راننده آن احتمالا شخصی وارد، پرخاشگر و خودخواه است.

مینی ون شش سیلندر از کارایی، صرفه جویی و سازگاری حرف می زند.
کسانی که چیزهای زیادی به وسیله نقلیه خود اضافه می کنند و آن را مثل طاقچه خانه پر می کنند، بهتر است نگاهی دوباره به منافع، اولویت ها و ارزش های خود بیندازند.
در اینجا ما مواردی رایج را که افراد در ماشین شخصی شان استفاده می کنند بیان می کنیم.

  • آژیر خطر
  • برچسب های سپر
    قفل فرمان
  • نقاشی های زینتی
  • کف پوش ها
  • چراغ (زینتی یا اسپوت)
  • زینتی های آینه (تاس، صلیب و غیره)
  • سیستم موسیقی
  • باربند (دوچرخه، اسکی، چمدان)
  • ارتفاع بالا یا پایین
  • لاستیک ها و چرخ ها

همین اواخری وقتی در بزرگراه ها رانندگی می کردم، چیزهای زیادی از لوازم جانبی ماشین یاد گرفتم.
من خودرویی دیدم که راننده آن یک خانم مسن سفید موی بود.
یک برچسب روی ماشینش زده بود که روی آن نوشته شده بود «مادر بزرگ تیمی و جولی» و یک دیگه که «مادربزرگ ن» رویش نوشته شده بود. از این رو نه تنها معلوم بود که این مادربزرگ نوه هایی به اسم تیمی و جولی دارد، بلکه معلوم بود که خیلی آن ها را دوست دارد و بخش مهمی از زندگی این مادربزرگ نوه های عزیزش هستند.

تعمیر و نگهداری خودرو

اینکه یک فرد چگونه از ماشین خودش نگهداری می کند نشانه ای از اولویت های او در زندگی است.
من آشنایی دارم که مادرش همیشه بعد از اینکه با مستاجران آینده اش صحبت می کند و قرار می گذارد با آن ها به درون خودرویشان می رود.
می گوید «ممکن است من نتوانم ببینم که چگونه از خانه خودشان مراقبت می کنند اما می توانم بفهمم که از خودرویشان چگونه استفاده می کنند و از آن مراقبت به عمل می آورند.» این کار البته همیشه درست جواب نمی دهد
اما یک گزاره ای است که بهتر است در ذهن خود داشته باشید.

صاحب یک ماشین کثیف ممکن است احتمالا آدم بی اعتنایی به امور باشد.
دقیق و تمیز نیست و حتما بسیار گرفتار و مشغول و پرکار است.
شاید هم تنبل باشد. اما کسی که ماشینش تمیز باشد احتمالا در مراقبت از خود و لباسش نیز همان مقدار تلاش می کند.
او به احتمال زیاد شخصی دارای برنامه ریزی است،
منظم است و درباره اینکه در دید دیگران چگونه به نظر می رسد، حساس است.

کودکان و سگ ها در این معادله وضعیت متفاوتی دارند چون تمیز نگه داشتن یک ماشین با وجود کودکان و یا داشتن سگ سخت است.
اگر کسی با این شرایط ماشین خود را تمیز نگاه می دارد احتمالا می توانید فرض کنید که او مدیر یک کشتی خیلی بزرگ است.

ادامه‌ی پست

آیا باید کسب‌وکارتان را رها کنید؟

آیا باید کسب‌وکارتان را رها کنید؟

افراد گاهی نمی‌توانند تصور کنند که شاید لازم است از کسب‌وکارشان دست بکشند و از آن خارج شوند. گاهی اوقات خارج شدن از یک کسب‌وکار می‌تواند کار درستی باشد. داشتن یک استراتژی خروج کاری عاقلانه است اما باید بدانیم چه زمانی باید این کار را انجام دهیم. در حالی که پاسخ درست برای هر مورد شخصی متفاوت خواهد بود. چند موقعیت در زیر گفته می‌شود که در آن‌ها تعطیل کردن کسب‌وکاری که ساخته‌اید عملی معقول است.

۱. آنقدر سرتان شلوغ است که اگر وقت نگذارید همه چیز از هم می‌پاشد

راه‌اندازی کسب‌وکار خودتان نیاز به مقدار زیادی سخت‌کوشی و ساعات کاری طولانی و خسته‌کننده دارد. هرچند اگر تا دیروقت بیدارید و تا آخر هفته کار می‌کنید، این اصلا خوب نیست. پیش از آنکه دست از تلاش بردارید، روش‌هایی را برای متعادل کردن زندگی‌تان پیدا کنید. مسئولیت‌ها را به کارکنان قابل اعتماد خود محول کنید و به خوبی به آن‌ها آموزش دهید.

با این حال اگر شما با این کار نیز به موفقیت نرسیده‌اید، شاید وقت آن باشد که به فروش کسب‌وکار خود و رفتن به سراغ رویای بعدی‌تان فکر کنید.

۲. سلامتی شما مرتبا در معرض استرس است

با همه قوت و سازگاری ما، انسان بودن می‌تواند شکننده باشد. انسان‌ها مقاومت و دست‌کشیدن را می‌پذیرند. علاوه بر این استرس موجب می‌شود کارآفرینان حتی نسبت به بیماری‌های ذهنی همچون افسردگی مستعدتر باشند. اگر شما حس می‌کنید خسته هستید یا مرتبا بیمار هستید، شاید بدن شما به شما علامت می‌دهد که وقت آن است از بار خود کم کنید یا آن را کاملا بر زمین بگذارید.

ابتدا برای مراقبت از روان و جسم خود یک قرار ملاقات با پزشکتان بگذارید. سپس می‌توانید به طور جدی درباره کاهش وظایفتان فکر کنید، خودتان را از جایگاه مدیرعامل شرکت حذف کنید یا کسب‌وکارتان را به طور کلی بفروشید.

۳. شما باید به طور مداوم به دنبال مشتریان جدید باشید

اگر کسب‌وکار شما به طور مداوم باید به دنبال خریداران دست اول‌تر باشد و به طور همزمان نمی‌تواند مشتریان سابق و فعلی را راضی نگه دارد، کسب‌وکار شما در معرض خطر است. توجه بیشتر به بازاریابی و واحدهای خدمات مشتری می‌توانند به این مسائل کمک کنند.

با این حال اگر این تلاش‌ها را داشته‌اید و به موفقیت نرسیده‌اید شاید وقت آن رسیده که آن را یک‌روزه تمام کنید. بدترین واکنش، تلاش بیهوده برای بهبود یک وضعیت بد با صرف پول بیشتر است. حالا شما با تجربه‌ای که به دست آوردید در وضعیت بهتری برای یک اقدام تازه به منظور رسیدن به یک موفقیت بلندمدت هستید.

۴. شما صبح‌ها به زور از خواب بیدار می‌شوید

همه افراد این صبح‌ها را تجربه می‌کنند آن هم در زمانی که هیچ چیزی لذت‌بخش‌تر از گذراندن روز روی مبل در برنامه اینستاگرام و مقداری بستنی نیست. این نشانه انسان بودن است و شاید شما نیاز به استراحت دارید.

اگر شما از این روزها تجربه می‌کنید، نشانه این است که چیزی بسیار مهم‌تر در معرض خطر است. وقت آن است که بررسی کنید چرا باید کاری را ادامه دهید که دیگر شما را شاد نمی‌کند و به خواسته‌تان نمی‌رساند.

۵. کسب‌وکار شما بدون شما خوب پیش می‌رود و شما ترجیح می‌دهید نباشید

وقتی کسب‌وکار شما چه با شما و چه بدون شما مانند ساعت کار می‌کند، متوجه می‌شوید که کار خود را به خوبی انجام داده‌اید. شما یک کسب‌وکار پایدار ساخته‌اید. با این حال چون در یک چیز موفق شده‌اید بدین معنی نیست که قطعا باید انجام آن کار را به طور نامحدود ادامه دهید.

اگر کسب‌وکارتان بدون شما خوب پیش می‌رود و شما خودتان را در بیرون از شرکت به دنبال فرصت‌ها و چالش‌های جدید می‌بینید، شاید وقت آن است که به خروج از کارتان فکر کنید.

بدیهی است که نخواهید تصمیم به خروج از کسب‌وکار خود بگیرید. این در وهله اول یک تصمیم جدی برای شروع یک کسب‌وکار است. با این حال اگر یک یا چند مورد از شرایط بالا را تجربه نکرده‌اید از کارتان دست نکشید.

یک برنامه خروج قایل اجرا تهیه کنید که نه تنها علایق خود شما بلکه کسب‌وکار و کارمندانتان را به حساب آورد. سپس شما می‌توانید به مراحل بعد فکر کنید.

Loading…
منبع: آسیان شاپ

ادامه‌ی پست

تختخوابت را مرتب کن -بیشتر از یک نفر

چند ماه پیش کتابی دیدم بودم به اسم make your bed یا تختخوابت را مرتب کن که جزو کتابهای خیلی پرفروش آمازون هست 

خیلی وقت بود می خواستم بخونم ولی همیشه به تعویض افتاد

تا اینکه در گفتگویی آقای صابریان اشاره کردن که جزو کتاب های مورد علاقه شون هست و برای من یادآوری شد که حتما بخونم

همون قضیه که میگن باید یه چیزی حتما چندین بار یادآوری بشه تا جدیش بگیری!

کتاب کوتاهیه که در عرض دو روز خوندمش و داخل این پست اینستاگرام کوتاه در موردش گفتم

نویسنده کتاب از ژنرال های بازنشسته نیروی دریایی آمریکاست

ده نکته کلیدی رو در قالب داستان ها و خاطراتش از نیروی دریایی تعریف می کنه

شاید نکاتی باشه که خیلی ها بدونن ولی چون در قالب های داستان های مرتبط تعریف میشه، جذابتر جلوه می کنه

توصیه می کنم این کتاب خوب رو از دست ندید

اینم مایندمپ کتاب که البته کلا مایندمپ ماهیتش اینه که بیشتر برای کسی که اونو می کشه معنا داره:

ادامه‌ی پست