تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

هنوز تردید داری؟-بیشتر از یک نفر

بالاخره دوره شهامت رو پس از کلی تردید و بررسی و پرس و جو خریدم! برای اینکه از تردید دربیام از فرمول انگیزه استفاده کردم. 

شاید بپرسید فرمول انگیزه چیه؟   

در این فرمول چهار « الف»بررسی میشه:ارزشمندی،احتمال موفقیت، اثربخشی ، آمادگی

هرکس می تونه برای اینکه انگیزه خودش رو نسبت به اقدام کاری بسنجه در هر مورد بالا از ۱۰ امتیاز به خودش نمره ای بده و در آخر هرچه مجموع امتیازات به ۴۰ نزدیک تر باشه با انگیزه بیشتری اقدام کنه. 

این فرمول، تردید من رو به کلی از بین برد و من با کسب ۳۸ امتیاز، مصمم و با اشتیاق این محصول رو تهیه کردم. 

الان با اینکه هنوز دوره به پایان نرسیده احساس می کنم تونستم تا حد زیادی بر خجولی گری ام غلببه کنم و رفتاری قاطعانه، محترمانه و منصفانه ای داشته باشم. خدایا شکرت!

ادامه‌ی پست

ناگفته های سرزنش یک سخنران-بیشتر از یک نفر

نمی دونستم آشنایی با تکنیک هضم تجربه تا این حد می تونه راهگشا و آموزنده باشه! حتی از نکات ناگفته هم میشه درس گرفت.

نمونه اش همین چند روز پیش بود که داشتم به سخنرانی بزرگواری گوش می دادم.ایشون در حین صحبت هاشون از مخاطبین پرسیدند که چه کسی فلان کتاب رو مطالعه کرده؟ و فقط یک نفر خونده بود! در این شرایط شروع کردند به سرزنش مخاطبین !!!

من با خودم گفتم اگه جای ایشون بودم چه کار می کردم؟ آیا نمی شد از تشویق و انگیزه سازی به جای سرزنش استفاده کرد؟

چون در همون لحظه حس کردم ارتباط سخنران با مخاطبین قطع شد و بقیه حالت تدافعی به خودشون گرفتند.

 اینجا است که مهارت های ارتباطی و نحوه ایجاد انگیزه در مخاطب بسیار اهمیت پیدا می کنه. اینجا است که صرف ارائه مطالب خوب و مفید کافی نیست و لازمه سخنرانان از لحاظ مهارتی هم خودشون رو ارتقا بدند.

این یکی از چندین نکته ضمنی بود که از تجربه جلسه اون روز « هضم» کردم ! شماچطور؟

ادامه‌ی پست

دورهمى میاین؟-بیشتر از یک نفر

.

🖐🏽دست دست کردن کافیه

تموم شد دوره اى که همه بایستى

فقط یا #دکتر میشدن یا #مهندس

یا #هنرمند میشدن یا #ورزشکار

دیگه نوبتى هم که باشه نوبت ماست

ما #رنسانسى ها ما #چندپتانسیلى ها

همین ماهایى که عمرى بهمون گفتن

🤔میخواى چیکاره شى؟

🤔بالاخره کدومش؟

😠فقط یکیو انتخاب کن!

ماهایى که همش گفتن

😡چرا به انتخابت #تعهد ندارى

🤯چرا #ازین_شاخه_به_اون_شاخه میپرى؟

😱چرا یه جا بند نمیشى؟

🤔چرا هیچى رو تا انتها نمیرى؟

نه دیگه نه! تموم شد اون زمان…

دوستان چندپتانسیلى من

اولین #دورهمى_ستاره_ها در تهران برگزار خواهد شد!

ما به شناخت و درک این اشخاص خواهیم پرداخت..

الان دُنگ ها به این شکل هست …

👇🏼

💰دونگ شما ٤٩هزار تومن

💰پنج نفر اول ٢٩تومن

💰ده نفر دوم ٣٩تومن

💰١٩هزار تومن فقط براى 👨🏻‍🏫دوستان استادى👩🏼‍🏫

و 💫شاگردان #مدرسه_مجازى_ستاره_شیم ⭐️

⁉️بدرد چه کسایى میخوره؟

✅چندپتانسیلى ها،والدینشون،دوستاشون

✅و حتى کسانیکه اینطور نیستن ⚠️درمورد قیمت ها میدونین که…

الان اینطوره و بعدا تغییر میکنه

🏢🕑زمان و مکان دقیق بعد از رزرو و مشخص شدن تعداد اطلاع داده میشه

⚠️ظرفیت محدوده🔚

🙏🏼زودتر اقدام کنین براى رزرو که شرمندتون نشیم!

💺براى رزرو صندلى کلمه ى MP1 رو

📩به شماره ٠٩١١٦٣٦١٧١٥ SMS کنین

🎊خیلى خوش میگذره منتظرتونم

#تارا_یحیى_نژاد و #چندپتانسیلى_هاى_ایران

ادامه‌ی پست

تشکر-بیشتر از یک نفر

شاید کلمه تشکر را که می شنویم در زاویه پنهان اون یک حس خوب هم قایم شده باشد و زمانی که ما از این کلام استفاده می کنیم دارای قدرت نفوذ بی نظیری می شویم . نحوه تشکر کردن و از چی تشکر کردن هم بسیار مهم هست.زمانی که شخصی از ما تشکر می کند این انرژی را به ما میدهد که اگر در شرایطی مشابه قرار بگیریم حتما این رفتاری را که باعث تشکر شده است را تکرار کنیم و این تکرار باعث می شود این رفتار در ما تبدیل به عادت شود و در ناخودآگاه ما هر وقت در چنین شرایطی قرار گرفتیم این رفتار بطور ناخودآگاه تکرار شود

بیایم از امروز بابت همه چیزهای زیبایی که دیگران بدون هیچ گونه توقعی به ما ارائه می کنند از آنها تشکر کنیم و

از شما مچکرم که با من همراهید

ادامه‌ی پست

ذهن ثروتمند-بیشتر از یک نفر

از قدیم فکر می کردم در کلاسهای ثروت چه مطالبی آموزش می دهند ؟ ولی امروز میدانم که ما باید ذهن ثروتمند داشته باشیم چرا که همین الان بیش از ۹۰ درصد دارایی های ما را بسیاری از نفرات آرزوی داشتنش را دارند

یادگرفتم که ثروت قوانین ساده ای دارد اما با کسی که آنها را دست کم بگیرد شوخی ندارد و او را تنبیه سختی می کند. برای داشتن ثروت ابتدا باید ذهن ما آماده جذب این ثروت باشد و ذهن ما بداند با این ثروت چکار میخواهد بکند . بسیاری از کسانی که ثروت بادآورده ای مثل برنده شدن در بانک ، ارث و … را بدست آوردند طولی نکشید که همه این پول را از دست دادند و دوباره در جای سابق ویا حتی بدتر از اون قرار گرفتند. 

ثروت به سراغ کسانی می آید که ارزشش و نحوه بدست آوردنش را بلد هستند نه نحوه خرج کردنش

ادامه‌ی پست

عزت نفس-بیشتر از یک نفر

در قدیم فکر می کردم عزت نفس و اعتماد به نفس یکی هستند ولی به مرور زمان و با آموزش هایی که دیدم متوجه شدم اعتماد به نفس یک امر بیرونی هست و واکنش های ما را در برابر عوامل بیرونی سبب می شود اعتماد به نفس تا یک میزانی عالی هست و بیشتر یا کمتر از آن ممکن است به ما صدمه بزنه در صورتی که عزت نفس یک عامل کاملا درونی است و به رفتار ما با خودمان برمیگردد به دوست داشتن خودمان بر میگردد هرچه میزان عزت نفس بالاتر برود ما به خودمان احترام بیشتری می گذاریم.

عزت نفس بالا به ما کمک می کند در بسیاری از تعارضات وارد نشویم وقتی ما به خودمان که عزیزترین دارایی ما هست احترام می گذاریم باعث می شود این احترام را به همه کسانی که با ما در ارتباط هستند بگذاریم. عزت نفس بالا در نهایت باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ما و حضور موثر در جامعه می شود.

ادامه‌ی پست

در کلاس درس-بیشتر از یک نفر

به نظر شما چند دسته شخص در کلاس درس حضور پیدا می کنند؟

گروهی از دانشپذیران نفی کننده هستند: یعنی فقط حضور دارند تا با داشته های هر چند ناچیز خود دانسته های استاد جلسه را تحت تاثیر قرار داده و خود را بزرگ جلوه کنند .این افراد معمولا سوال زیاد می پرسند و خود را پس از هر پاسخ به گونه ای نشان می دهند که از پاسخ راضی نشدند این افراد ترجیح میدهند در کلاس حضور نداشته باشند چرا که به زور برای آموزش خود حاضرند وقت و هزینه کنند.

گروهی دیگر دانشپذیران یاددهنده هستند : اینان نیز مثل دانش پذیران نفی کننده سعی در نشان دادن خود دارند با این تفاوت که سطح مطالعه و داشته های خوبی دارند و بعد از هر قسمت کلاس عده ای را دور خود جمع می کنند و قسمت هایی از درس را که مغفول مانده یا برای استاد قابل اعتنا نبوده برای دیگران توضیح می دهند تا دانسته های خود را به رخ دیگران بکشند.

گروه بعد افراد آموزش کیرنده هستند که در کلاس های مختلف شرکت می کنند و پیش از ورود به کلاس دانسته های خود را پشت در کلاس گذاشته و با ذهنی باز به سوی آموزش می آیند دانسته های استاد را قدر دانسته و سعی می کنند از هر موقعیتی برای آموزش استفاده کنند.

 

در نهایت آخرین گروهی که نام می برم دانشپذیران  متحول شوند هستند این افراد داشته های زیادی دارند ولی در هر کلاس از خود می پرسند این کلاس را در کجای زندگی خودم می توانم پیاده سازی کنم با عشق در کلاس شرکت می کنند و علاوه بر آموزش دیدن نکاتی از کلاس را برای استفاده در زندگی خود برمی دارند این افراد بیشترین استفاده را از کلاس دارند چرا که پس از آموزش آن را تبدیل به یادگیری و بکار گیری در زندگی خود می کنند.

قبل از ثبت نام در هر کلاس هدف خود را از شرکت در آن کلاس مشخص کنیم

ادامه‌ی پست

انتقام-بیشتر از یک نفر

اگر شما خراش کوچکی به ما وارد کنید، آیا خونریزی نمی‌کنیم؟
اگر ما را قلقلک بدهید، آیا نمی‌خندیم؟
اگر به ما سم بدهید، نخواهیم مرد؟
اگر خطایی در مورد ما بکنید، کینه‌ورزی نمی‌کنیم؟

تصور کنید رازی بسیار مهم را با دوست نزدیکی در میان گذاشته‌اید، وقتی می‌فهمید او این موضوع را در اینستاگرامش مطرح کرده است مبهوت می‌شوید.
لحظه‌ای که او این موضوع را برای شما مطرح می‌کند، مناظره بین انتقام و گذشت بر شما حاکم می‌شود.
از یک‌سو، نیرویی حریصانه‌ای شما را با فاش‌کردن رازهایش در اینستاگرام، مجبور به تلافی‌کردن برای ایجاد نظم اخلاقی می‌کند؛
ازسوی‌دیگر، به‌خاطر اینکه او یک دوست است، ندای درونی از شما می‌خواهد تا با او روبه‌رو شوید و موضوع را در میان بگذارید.
آیا باید به این ندا گوش می‌کنید؟

این چالش برای آرام‌کردن ضربان قلب است.
حتی تلنگر کوچکی در شما می‌تواند شعله‌های انتقام را روشن کند.
اگر شما این تلنگر را شکست دهید، گذشت کرده‌اید، اما این در حالی است که شما نمی‌توانید جلوی این تلنگر را بگیرید،
شما به‌شدت برای واکنش نشان‌دادن، به این موضوع توجه می‌کنید.

برای آگاه‌شدن از تلنگر، کوچک‌ترین ضربه در شما حس انتقامجویی ایجاد می‌کند.
اگر رئیس‌تان دائماً شما را تحسین کند، آیا شما اصلاً افکار پوچی درباره فاش‌کردن عیوب و کاستی‌های او خواهید داشت؟
وسوسه‌ها محدودیت ندارند.
آنها می‌توانند ضداجتماعی یا تکان‌دهنده باشند.
یک بخش کوچک از وجود شما احتمالاً برای تسکین‌ این وسوسه‌های ناشی از زخم قدیمی، خواستن احساس منطقی و لذت‌بردن از افکار پوچ است.
رئیس‌تان شما را آزار می‌دهد و حالا شما می‌خواهید با مقداری از داروی خودش او را کنترل کنید،
اما اینکه آیا شما تصمیم دارید که واقعاً انتقام بگیرید، موضوعی دیگر است.

شدت حس انتقام

انتقام می‌تواند با دستیابی به عدالت، قدرت و پاکسازی روان شما را قدرتمند کند.

عدالت:

انتقام شما را بر آن می‌دارد که بی‌عدالتی را برطرف کنید و «حتی به آن امتیاز بدهید.»
خویشاوندانی که شما را از مهمانی‌های تعطیلات محروم می‌کنند، نباید توقع داشته باشند که برای یک نشست خانوادگی، کارت دعوت دریافت کنند.
شعله‌های انتقام ما را برای نداشتن مجازات چیزهایی که آرزوی‌مان است، می‌سوزانند، نه برای تنبیه.
شما خویشاوندان‌تان را بیشتر برای تسکین دردهای احساسی می‌خواهید، نه برای اینکه از دست‌شان ناراحت شوید و رنج ببرید و از اینکه آنها واقعاً منظور شما را درک کنند، احساس رضایت می‌کنید.
عدالت باعث تسکین می‌شود.

تهدید به انتقام می‌تواند ترسی برای بی‌عدالتی در آینده باشد. اگر یک قلدر مدرسه بداند که اگر به دختر شما فحش بدهد، او بیشتر فحاشی خواهد کرد، ممکن است در فکر رفتار دیگری باشد.
درواقع، دختر شما احتمالاً تهدیدی برای پاسخ به او با قدرت بیشتر است.
مادامی‌که تهدید دخترتان به نظر آزاردهنده باشد، مانع بزرگی است که می‌تواند همکاری را ارتقا دهد.

قدرت:

انتقام مانع از ارتقای پایداری‌تان در ارتباط با ابعاد دیگر می‌شود.
چالش دختر شما با قلدر مدرسه ممکن است راهی برای اثبات قدرتش و ساختار قلمرو اجتماعی او باشد.
این اشتیاق برای گسترش موقعیت می‌تواند جایگزین آمال برای ایجاد عدالت باشد.

تزکیه نفس:

انتقام شما را با معنای تزکیه نفس- پاکسازی‌تان از احساسات دردناک- آشنا می‌کند؛
در نتیجه، شما از یک زنجیره قربانی‌شدن و رهایی از حقارت و شرم احساس آزادی می‌کنید.
درواقع، محققان دانشگاه زوریخ کشف کرده‌اند مادامی‌که شما درگیر انتقام‌گیری هستید، فشارخون برای جریان به‌سمت مرکز مغز افزایش پیدا می‌کند، این جریان شامل هسته اصلی مغز و تالاموس است.
همان قسمت‌هایی از مغز که با مصرف نیکوتین یا کوکائین فعال می‌شوند و ضربه می‌خورند.

انتقام رو به پایین

درحالی‌که انتقام از چندین جهت به شما احساس رضایت می‌دهد، تحقیقات عملی و شواهد عمومی به تأثیر نهایی‌اش اطمینان ندارد.

عدالت لفظی:

انتقام می‌تواند شامل ارتقای حس عدالت فقط برای خودتان شود.
بخش دیگر عدالت‌تان را به‌عنوان بی‌عدالتی یا همان آزادسازی یک جرقه و واکنش دوطرفه دریافت خواهید کرد.
حتی اگر متقاعد شوید که از انتقام‌گرفتن رنج می‌برید، ولی وقتی طرف مقابل کاری را علیه شما انجام دهد، بیش از آنچه باید، مورد مجازات شما قرار خواهد گرفت.

همان‌طورکه مادربزرگم همیشه می‌گفت:
«هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی.» از طرفی هم شما مشکلات خودتان را نسبت‌به کسی که از بیرون نگاه می‌کند، از آنچه هستند، شدیدتر و بزرگ‌تر می‌دانید.
همین مسأله این باور را در شما ایجاد می‌کند که انتقام از افسوس‌های بیشتری که بعید است دچارش شوید، جلوگیری می‌کند.

تأمین انرژی کوتاه‌مدت:

درحالی‌که انتقام می‌تواند کمی به شما قدرت بدهد، ارتکاب جرم احتمالاً برای طرح مسیرمان به‌سمت تلافی‌کردن شروع می‌شود؛
مثلاً به‌عنوان یک شوهر که به‌دنبال انتقام از همسر قبلی خود است، به همسر قبلی‌اش اجازه آمدن به خانه و جمع‌آوری وسایل نقاشی‌اش را نمی‌دهد – این مسأله به او انرژی می‌دهد- یک روز بعد هرچند خودش را با این کار خالی کرده، درواقع، با یک قانون جدید شارژ شده است.

تصفیه زودگذر روح:

مزه شیرین انتقام برای مدت طولانی متوقف می‌شود. طرح انتقام برای یک همسر یا یک نامزد تند و تیز ممکن است احساس احیای مجدد در شما ایجاد کند، اما تحقیقات نشان می‌دهند
بعد از اینکه انتقام گرفتیم، در واقع به آنچه پیش‌بینی کردیم، احساس بدتری داریم.
ما در مورد اخلاقیات خودمان و افکار تکراری روبه‌افزایش خود درباره مجرم، سؤال می‌پرسیم.
به‌علاوه، در تجربه تصفیه روحی انتقام، غیر از یک گیجی لحظه‌ای، یک احساس درد ازدست‌دادن هم وجود دارد.

سربازی که مرگ رفیقش را در جنگ دیده است، شاید احساسی از امواج تصفیه عملی روح را تا زمانی‌که شلیکی برای انتقام نکند، در خود دارد،
اما برای زنده‌ماندن، باید خون در رگ داشته باشد؛ تهدیدی که وجودش را برای انتقام از دشمن فراگرفته است،
از طرفی و واقعیت تغییرناپذیری که رفیقش برای همیشه رفته از سویی دیگر.

تخلیه: یک حدوسط

به‌جای به‌دنبال انتقام‌بودن شاید تصمیم بگیرید که عصبانیت‌تان را کنار بگذارید.
یک بالش در بغل بگیرید و تصور کنید این همان کسی است که به شما آسیب رسانده و به آن ضربه بزنید،
سپس با یک دوست صمیمی صحبت کنید و خودتان را با گفتن جزئیات احساس خطایی که دارید، تخلیه کنید.
مطمئناً، اینها شکل‌های معمول تزکیه نفس هستند، درست است؟
تعداد قابل‌توجهی از شواهد علمی ثابت کرده‌اند که تخلیه عصبانیت درواقعیت بدین‌گونه است:
هر چه بیشتر خود را تخلیه کنید، بیشتر خواهان انتقام خواهید بود.

تخلیه‌کردن عصبانیت، بر فرض این قرار گرفته است که عصبانیت شما مثل بخار آب توی کتری است.
اگر شما در کتری را باز کنید، بخار را خواهید دید.
هرچه بیشتر درباره همه راه‌هایی که اشتباه بوده‌اند، فکر کنید، بیشتر در شوریدگی غرق خواهید شد.
هرچه عصبانیت را جدی‌تر بگیرید، قوی‌تر می‌شود.

پرفسور براد بوشمن تحقیقی غیرمعمول انجام داد که بر این نکته تأکید می‌کرد.
موضوع آن بر مبنای نوشتن مقاله‌ای درباره سقط‌جنین بود؛
برای کسانی‌که مخالف آن بودند یا موافق آن.

دانشجویی در اتاق دیگری مقاله را بررسی کرد و به آنها دستخطی داد:
«این یکی از بدترین مقالاتی است که تاکنون خوانده‌ام» که برای شرکت‌کنندگان ناشناخته بود.
درواقع، او دانشجو نبود، بلکه یک آزمون‌گر برای عصبانی‌کردن شرکت‌کنندگان، آن را نوشته بود.
آزمون‌ها سپس به سه موضوع در سه گروه تقسیم شدند:

اولی به یک کیسه بوکس ضربه می‌زد، در‌حالی‌که دانشجوی ارزیاب (خیالی) را تحقیر می‌کرد؛
دومی، به کیسه مشت می‌زد و به تناسب فیزیکی فکر می‌کرد؛
سومی، به‌آرامی و به مدت دو دقیقه ساکت می‌نشست. همه گروه‌ها به گوش خود هدفون زده بودند،

درحالی‌که در مقابل دانشجوی خیالی را که به آنها امتیاز می‌داد، یک بازی رایانه‌ای انجام می‌دادند.
بازنده باید در هر مرحله، با یک صدای انفجار مهیب، منفجر می‌شد.
بازی طوری برنامه‌ریزی شده بود که بازی‌کنندگان نصف زمان را می‌بردند؛ بنابراین، کدام گروه بیشترین میزان صدا را تنظیم می‌کرد؟
مشت‌زننده‌ها به میزان برابری تهاجمی بودند،
درحالی‌که با دیده تحقیر به همتای خود یا به تناسب فیزیکی خود فکر می‌کردند.
این نتایج به خطرات تخلیه عصبانیت اشاره می‌کردند؛

البته روش‌های تزکیه نفس دیگر و بسیار مؤثرتری نیز هستند.
تعداد زیادی از شواهد روان‌شناسی بالینی به ارزش صحبت‌کردن درباره احساسات، به‌عنوان راهی برای معنا یافتن آنها، اشاره می‌کنند.
هنگامی‌که تخلیه عصبانیت روی غلبه بر آن تمرکز می‌کند، روش‌های بهتر و طراحی‌شده تزکیه نفس از قدرت گفت‌وگوی (دوطرفه) به‌منظور فهم عصبانیت شما و کار بر آن، مانند آنچه در بخش‌های قبلی توصیف شد،
در رابطه با پویایی یکپارچه استفاده می‌کند، اما کلید اصلی ذهنیت شماست.

تمرکز بر رستگاری (رهایی) و نه انتقام

وقتی روابط انتقامجویانه، تضعیف می‌شود که راه رهایی، فضایی برای اشتراک روحی پیدا کند.
برای تنش‌زدایی در یک رابطه، شما به باورداشتن امکان ارتباط مجدد، ایجاد اصلاحات و بازیابی‌های مثبت‌نگرانه نیاز دارید، اما رهایی، بیشتر ذهنی است تا یادگرفتنی و به‌وسیله تشویق به مهم‌بودن ناامنی، شفقت‌داشتن برای درک رنج دیگران و محاسبات اخلاقی برای پایه‌گذاری روابط بهتر در آن، شاخص شده است.

پتانسیل رهایی برای هرکسی وجود دارد. اینجا روش‌های مختلفی برای رسیدن به آن را نشان می‌دهیم.

فراخوانی برای نگاه به درون خود

چند سال پیش، در یک کنفرانس بین‌المللی، من در تعارض بین فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها، با یک مذاکره‌ کننده ارشد سیاسی صحبت می‌کردم.

همان‌طورکه ما در بعضی موضوعات درباره این تعارض بحث می‌کردیم، گونه‌هایش قرمز شد،
بازوانش افتاد و ضربان قلبش در حین سخنرانی بالا رفت.
همچنان‌که این صحنه را می‌دیدم، از او پرسیدم:
«آیا فکر می‌کنی، احساسات بر تعارض اثر می‌گذارد؟» او برآشفت و گفت: «البته که نه!» این مثال روشنی از امتناع در باطن خود بود.
در بعضی از سطوح، تجزیه و تحلیل او درست بود -عوامل اصلی باعث تعارض در سؤال شد- اما با این مسائل بیرونی، گویا برای او و سایر همراهانش این ابراز احساسات تثبیت شده بود.
این به ما برای بازکردن راهی به رهایی جرأت امتحان ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌ها را می‌دهد.

احساس شفقت برای دردهای دیگران

شما ممکن است، با عقاید و رفتار طرف مقابل موافق نباشید و حتی از کلمات و کردارش منزجر بوده، اما به‌خاطر داشته باشید که آنها هم انسان هستند.
در یک تعارض احساسی درگیرند. مطمئن باشید آنها هم زجر می‌کشند.
حساس‌بودن به غم و اضطراب آنها، بهترین راه بازیابی رابطه‌های مثبت است.
در یک مرحله از شفقت، شما با تأکید بر رنج و احساس دیگران، آن‌ را فرومی‌نشانید.
بودا شفقت را به‌عنوان «حرکتی مناسب به‌سمت درک دیگران» می‌بیند. ریشه لاتین لغت «شفقت» همدردی با شخصی دیگر معنی می‌دهد.
شفقت ما را به‌سمت انجام یک کنش می‌کشاند.

تا زمانی‌که ظرفیت شفقت در ما وجود داشته باشد، چالشی تحریک‌پذیر داریم، اما می‌توانیم در برابر کسی‌که به ما از نظر روحی ضربه می‌زند هم احساس شفقت را داشته باشیم.
اولاً به‌خاطر داشته باشید که احساس شفقت برای کسی است که مانع شما در قضاوت عادلانه باشد، نه کسی‌که در موضع دفاع است.

دوم اینکه، شفقت رنج دیگران را طلب می‌کند. ممکن است سؤال کنید، این تعارض چه اثری به‌صورت شخصی بر شما دارد؟

سوم اینکه، قرارگرفتن در موقعیت افراد را تصور کنید – نه فقط برای اینکه به کفش‌های‌شان بنگرید – و آنها را با رنج‌های‌شان شناسایی کنید.
اخیراً، من از بوستون به شیکاگو پرواز کردم و چند ردیف پشت‌سر من، یک دختربچه چهارساله مدام شیون و ناله می‌کرد.
مسافران و من احساسات یکسانی پیدا کردیم، او کوچک بود و ما توانستیم این ناله‌ها را تحمل کنیم.
سپس، من این دختر را یک بیگانه دیدم؛ سوژه‌ای که با او در تضاد بودم، تصمیم گرفتم، به او به‌عنوان عضوی از خانواده خودم، نگاه کنم و بلافاصله در خود شفقتی احساس کردم، گریه‌کردنش برای دقایقی متوقف شد و مادرش نگاه محبت‌آمیزی داشت.

چهارم اینکه، راه‌های تحریک شفقت و برپا‌داشتن حتی یک ارتباط احساسی ناچیز، سخت است.
زوج‌های دانشجویی در یک لابراتور آزمایشگاهی که در برابر هم نشسته بودند و فقط انگشتان خود را هماهنگ با تن موسیقی حرکت می‌دادند،
نسبت‌به شرکای خود که انگشتان‌شان را تکان نمی‌دادند، ۳۱درصد داوطلب بیشتری برای کمک داشتند.
ضبط‌کننده‌های هماهنگ هفت‌دقیقه را صرف کمک به هم کردند،
در‌حالی‌که غیرهماهنگ‌ها فقط یک‌دقیقه وقت صرف کردند.

چطور می‌خواهید نسبت‌به کسانی‌که شما را می‌پذیرند، احساس شفقت کنید. من این پرسش را با لخدار براهیمی، دیپلمات مشهوری که با دیکتاتورها و نظامیان در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، آفریقای‌جنوبی و یمن مذاکره کرده است، مطرح کردم.

تصمیم‌گیری‌های اخلاقی برای بهبود روابط

وسوسه انتقام‌گرفتن، رویکرد رستگاری همراه تصمیم‌گیری‌های اخلاقی است:
دندان طمع را کشیده، به اهداف خود برسید و اجازه ندهید هدف‌تان دور شود.
شما در ابتدا می‌توانید این کار را با ارزش‌های هدایت‌کننده خود تعیین کرده و سپس به آنها بپیوندید.
این بخش دوم، یک شاه‌کلید است.
در تمرینات قبیله‌ای، برای مثال، قبایل همواره ادعا می‌کنند ارزش‌های عمیقی مانند برابری، هماهنگی و محبت دارند،
اما این ارزش‌ها، در شروع مذاکره‌شان از بین می‌روند.

چند دقیقه زمان می‌برد تا فهرستی از سه تا پنج ارزش که بسیار مهم هستند مانند شأن و بزرگی، دلسوزی، برابری، عدالت، امنیت و احترام را تهیه کنید.
برای یادآوری روزانه، آنها را روی در یخچال‌تان بزنید.
همان‌طور که تعارض بعدی خود را مدیریت می‌کنید، فکر کنید آیا شما با ارزش‌ها هماهنگی دارید؟
اگر نه، در رفتار خود تجدیدنظر کرده یا ارزش‌های‌تان را مجدداً تعیین کنید.

در برخی از موارد، تعارض‌ها می‌توانند به‌طور مشترک مجموعه‌ای از ارزش‌ها را تعیین کنند؛
مثلاً، زن و شوهری که در یک الگوی تعارض قرار گرفته‌اند، ممکن است هنگام صلح بنشینند و ارزش‌های اصلی که رابطه آنها را تعیین می‌کند،
شناسایی کنند؛ شأن، عدالت، احترام، مهربانی، محبت و غیره. در نهایت، موافقت می‌کنند احترام یکدیگر را حفظ کنند.
درواقع، بین زن و شوهرها یک پیمان اجتماعی برقرار است که تعهدی متقابل به پایه اخلاقی رابطه آنهاست.
در تعارض‌های بعدی، تنها واقعیت، داشتن آن تعهد اجتماعی است که باعث افزایش احترام آنها نسبت‌به یکدیگر می‌شود.

با وجود این، همه روابط به‌آسانی قابل‌پذیرش نیستند.
بزرگ‌ترین مانع در جست‌وجوی رستگاری، این باور است که طرف دیگر به‌سادگی نمی‌تواند نجات پیدا کند.
شما رفتار آنها را غیراخلاقی تلقی می‌کنید و چنین مخالفت شدیدی برای آنها درنظر می‌گیرید که یک ارتباط عاطفی نه‌تنها تحمل‌ناپذیر، بلکه غیرممکن است.
به‌دنبال رستگاری در چنین مواردی، یعنی نیاز به ثبات اخلاقی، قدرت باطنی برای تحمل ارتباط با کسی وجود دارد که برنامه‌های اخلاقی شما را زیر سؤال می‌برد.

عجب مقاله ای نوشتم

ادامه‌ی پست

تجربه من از پر کردن سمینار ( قسمت ۱) -بیشتر از یک نفر

به نام خدای من و خدای شما

سلام 😊👋.ادیبی هستم . میلاد ادیبی. خیلی خوشحالم که وقت گذاشتی و میذاری که این پست رو بخونی👍 .

من مدرس مهارت های مدیریت کسب و کار ، بازاریابی، فروش و برند سازی هستم .

من محصل در دانشگاه صنعتی اصفهان رشته متالورژی بودم. دانشگاه برای من پر از درس هایی بود که هرگز آن ها را فراموش نمی کنم. در دانشگاه، من بیش از این که در کلاس ها باشم ، بیشتر در خدمت کار های حاشیه ای بودم و احساس و ادراک من بر این بود که این کار بیشتر در جهت رسالت من است .

همان طور که می دانید در دانشگاه نهاد هایی فعالیت می کنند. مثل انجمن علمی دانشجویی و انجمن های اسلامی و امور فرهنگی . کار آن ها آشنا کردن دانشجویان با چیز هایی است که ممکن است در دانشگاه و درس هایشان آموزش نبینند. سمینار های مختلف برگزار می کنند. افرادی را به دانشگاه دعوت می کنند و یا کلاس هایی را برای دانشجویان برگزار می کنند . مشکلی که در برگزاری این موارد وجود دارد عدم استقبال دانشجویان از برنامه هاست. تلاش های بسیاری اتفاق می افتد که کیفیت این برنامه ها هر چه بیشتر بالاتر رود. اما شکستی که معمولاً مسئولان این نهاد‌ها می خورند، جذب دانشجویان به این برنامه هاست . 

در دانشگاه من دبیر آموزشی امور فرهنگی بودم. یکی از موضوعاتی که در دانشگاه ها بسیار مورد توجه واقع می شد بحث تحصیل در خارج از کشور است . ما می خواستیم یک برنامه‌ای تحت این عنوان که اساسا چرا اپلای و سفر به خارج کشور ؟ ترتیب دهیم. این موضوع با موضوع چطور اپلای متفاوت بود و شاید موضوع «How to apply» خیلی پر بیننده تر از این بود که به موضوع
«Why to apply» بپردازیم. اما من معتقد بودم که انسان اگر چرایی یک کار را درک کند با هر چگونه ای کنار می آید. خیلی از دانشجویان تحت تأثیر فضای نامناسب دانشگاه ها و صحبت های هم کلاسی هایشان و ایضا پیشنهادات ناسنجیده برخی از استاد‌هایشان قصد سفر به خارج از کشور را دارند و زمانی که از آن ها می پرسیم که چرا و کجا می خواهند بروند؟، اغلب یا نمی دانند یا بخاطر شرایط بد موجود در ایران می خواهند اینجا را ترک کنند . تصور آن ها از خارج از کشور هیچ جای بخصوصی نیست. آن ها خارج را جایی می دانند که فقط ایران نباشد . آنها فکر می کنند که در خارج از ایران زندگی به مراتب بهتری را دارند اما تجربه و افرادی که سفر به خارج از ایران داشته اند، می‌دانند، این موضوع برای همه صحت ندارد. بنابراین من ضرورت این را دیدم که قبل از موضوع چگونگی تحصیل در خارج از کشور ، چرایی سفر را مد نظر داشته باشیم. چرا که این سفر برای عده ای ضروری و برای عده ای بسیار مشکل ساز خواهد بود.

اما مشکل من مانند همه ی مسئولان مشکل پر کردن سالن بود . از خودم سؤال کردم که چطور می توانم دانشجویان را قانع به همچنین سمیناری کنم؟ چطور می توانم بازاریابی خوبی داشته باشم؟ از چه ابزار هایی باید استفاده کنم؟ چه اشتباهاتی را نباید مرتکب شوم ؟ این ها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود درگیر کرد . اما پس از برگزاری این سمینار نه تنها سالن پر شده بود بلکه ما درِ سالن را باز گذاشته بودیم که برخی که جای ورود آن ها به سمینار نبود از بیرون از سالن صحبت ها را دنبال کنند. تعداد زیادی از دانشجویان در بیرون از سالن ماندند و مجبور شدند به خانه و خوابگاهشان برگردند.

من مسئول بازاریابی این سمینار بودم. من مسئول اجرا نیز بودم اما بسیاری از مسئولیت ها را به دیگران واگذار کرده بودم تا تمام تمرکز من روی بازاریابی باشد. سؤال اینجاست که ما چگونه این مشکل را حل کردیم و در خلق این جمعیت کثیر موفق بودیم ؟ چه اقداماتی را انجام دادیم و چه کار هایی را انجام ندادیم؟ چه برنامه ای برای این سمینار داشتیم؟ چه ارزشی خلق کرده بودیم که توانستیم مشکلی را که بسیاری از مسئولان در حلش ناتوان بودند حل کنیم؟ برخی از این تمهیدات را اینجا برای شما می نویسم چون ادراک من این گونه است که از این تکنیک ها می توان در کسب و کار خودمان هم استفاده کنیم.

شماره۱ :

سؤال ما : خب مخاطب ما چه افرادی هستند؟ ما باید می دانستیم که باید مخ چه کسانی را می زدیم!

پاسخ ما: مخاطب ما قشر دانشجو بود. این قشر پول اضافی برای خرج کردن نمی دهد. بنابراین نمی توانیم سمیناری برگزار کنیم که بسیار گران قیمت بود. آن ها درس هایشان را در اولویت اول قرار می دادند. پس باید در زمانی این سمینار برگزار می شد که اکثراً کلاسشان تمام شده بود. ما باید در روز شلوغ دانشکده و دانشگاه این سمینار را برگزار می کردیم (دانشگاه روز های خلوتی هم دارد). چرا که محل سمینار در دانشگاه بود و مخاطب ما دانشجوهایی بودند که جمعیت قابل توجهی از آنان از خارج از دانشگاه می آیند. پس ما نمی توانستیم این سمینار را دیر وقت برگزار کنیم. ما این سمینار را روز یکشنبه ساعت ۱۳:۳۰ برگزار کردیم که زمانی بود که همه کلاس داشتند و بعد از ظهر آن روز نیز کلاس های کمی برگزار می شد. ما حتی با استاد آن کلاس هایی که برگزار می شد صحبت کردیم که کلاس را برای این سمینار مهم تعطیل کنند و خود و دانشجو هایشان به این سمینار بیایند.

شماره ۲ :

سؤال ما: خب ما ابتدا نیاز سنجی کردیم . چه موضوعی جذاب تر بود؟ چه چیزی دانشجو ها می خواستند؟ چه موضوعی برای صحبت کردن خریدار بیشتری داشت؟ چه عنوانی ذهن ها را به سمت ما متمرکز می کرد؟

پاسخ ما: شاید امروزه، پر طرفدار ترین موضوعی که در دانشگاه ها مورد توجه است بحث تحصیل در خارج از کشور است . ما این موضوع را از بین صحبت های خود دانشجویان شنیدیم. از بحث هایی که در کلاس ها می شد شنیدیم. از سابقه صحبت در مورد این موضوع می دانستیم. از خود دانشجویان در مورد این که چه برنامه ای و چه سمیناری را دوست دارند که برگزار شود پرسیدیم. و در آخر انتخاب ما ، فرصت ها و چالش های تحصیل در خارج از کشور شد. اما در عنوان این برنامه در مورد این که ما نمی‌خواهیم که راجب به چگونگی فرآیند اپلای صحبت کنیم، چیزی نگفتیم.

قدم اول بازاریابی: چاپ بنر( بقیه را در ادامه مقاله ها می خوانید. )

شماره۳:

سؤال ما: چه راهکاری برای بازاریابی این سمینار باید اتخاذ کنیم که بیشتر از همه جلب توجه کند؟ چطور باید در بازاریابی متفاوت باشیم؟ آیا چاپ بنر کافی است؟ یا باید کار های دیگری را نیز مدنظر داشته باشیم و تنها از یک راهِ بازاریابی استفاده نکنیم و راه های گوناگونی را امتحان کنیم؟

پاسخ ما: خب قطعاً انتخاب شماره یک ما و هر کسی که در دانشگاه ها این سمینار هارا برگزار می کند چاپ بنر است. ما انتخاب کردیم راه های مختلفی را امتحان کنیم. کار هایی که برای بازاریابی این سمینار انجام دادیم به قرار زیر است ( در این مقاله صرفاً بنر، ادامه را در مقاله های بعدی بخوانید):

۱- چاپ رنگی با کیفیت بنر ( چون دو نوع چاپ در دانشگاه داشتیم. یکی پرهزینه تر بود و آن یکی کم هزینه تر. ما راه پر هزینه تر را انتخاب کردیم چرا که رنگ و لعاب بهتری داشت و بهتر می توانست توجه مخاطب را جلب کند. باید به این موضوع توجه کنیم که بیشتر نهاد‌ها به دلیل کمبود بودجه از چاپ کم هزینه تر استفاده می کنند. بنابراین مجبور شدیم که از جیب خودمان مایه بگذاریم. )

۲- استفاده از رنگ صورتی در چاپ بنر و تبلیغ! ( رنگ در تبلیغات بسیار مهم است . ما از رنگ صورتی استفاده کردیم ، چرا که می‌خواستیم آن چند ثانیه نگاه اول مخاطبمان را بخریم. در بسیاری از بنر ها می‌بینیم که به این موضوع توجهی نشده است و گرافیست به این موضوع توجه نداشته است و از رنگ های بی حال استفاده کرده است. )

خدا را شکر که شخص من طراح و گرافیست آن بودم و این مورد را می دانستم.

۳- استفاده از فونت گرد و بُلد در چاپ بنر( اگر گرافیست تنها کمی در مورد شغلش تخصص داشته باشد، می داند که فونت ها چقدر می‌توانند مهم باشند. ) استفاده از فونت گرد به دلیل این است که ارتباط صمیمانه تری با مخاطب برقرار می کند. استفاده از حالت بُلد آن به دلیل این است که نشان می دهد سخن، محکم و پر قدرت است. و این باعث می شود که مخاطب سرسری از آن نگذرد.

۴- استفاده از خطوط کج در نوشتاری این بنر. ( استفاده از خطوط صاف به دلیل اینکه مسیر رد شدن سیگنال ها از مغز ما به صورت منحنی و کج است باعث می‌شود که توجه کمتری به خطوط و نوشتار صاف داشته باشد. به همین دلیل است که ما زمانی که کتاب می خوانیم اندکی با انحراف آن را به دست می گیریم.)

۵- ما مکان و زمان را بسیار بزرگ و جدا نوشته بودیم تا چشم مخاطب دنبال آن نگردد و اقدام و عمل از تفکر ساده تر باشد.

۶- چاپ بنر دوم ( ما تنها به یک بنر اکتفا نکردیم. بنر اول در هفته ی اول تبلیغات بالا رفت و ما می دانستیم که این بنر می تواند تا حد خوبی توجهات را جلب کند . اما این را نیز می دانستیم که اگر بخواهیم مخاطبمان را به حال خودش رها کنیم، او این موضوع را فراموش خواهد کرد بنابراین مجبور شدیم که در هفته ی دوم تبلیغات، بنر دوم را که مشخصات متفاوتی از نظر طراحی با بنر اول داشت را بالا ببریم . البته جای گفتن دارد، برای اینکه مخاطبمان را به حال خودش رها نکنیم ، به غیر از چاپ بنر دوم ، کار های دیگری نیز انجام دادیم. که در مقاله های بعدی به آن اشاره می کنم.

۷- بنر دوم با مشخصاتی متفاوت با بنر اول بالا رفت. شاید تعجب کنید که در این بنر بسیاری از تکنیک هایی که در بالا گفته شد را اجرا نکردیم. و این دلیل خود را داشت . من این بنر را به رنگ آبی پر رنگ طراحی کردم تا بیشتر به چشم بیاید. من در این بنر از فونت گرد و بُلد اسفاده کردم تا همان تأثیرات بنر اول را داشته باشد. من در بنر دوم از خطوط صاف استفاده کردم چون می دانستم با توجه به این که بنر اول خطوط و نوشتار کجی داشت ما باید کمی رسمی تر این موضوع را تبلیغ می‌کردیم . اما سؤال اینجاست که آیا بنر دوم از بنر اول ضعیف تر بود؟ به هیچ وجه . ما در بنر دوم از عکس های بیشتری نسبت به بنر اول استفاده کردیم . بنابراین قدرت بنر دوم به همان اندازه بنر اول بود.

۸- به غیر از بنر های بزرگی که نصب شد ما از تراکت های کوچک، که کوچک شده ی همین بنر ها بود، استفاده کردیم و آن را در دانشکده‌های مختلف نصب کردیم. دسته ای را به دست افرادی دادیم که در جایی به همراه دوستانشان جمع شده بودند. آن بنر های کوچک را نیز با بالاترین کیفیت چاپ ، چاپ کرده بودیم.

۹- تعدادی از آن بنر ها را در مسیر هایی که تعداد بیشتری از دانشجویان عبور می کردند نصب کردیم. تعدادی از این تراکت ها را در برابر دیوار سلف دانشگاه نصب کردیم. تعدادی دیگر را نیز بر روی زمین و مسیری که بسیار پر رفت و آمد بود چسباندیم. ( در دانشگاه ما ، صنعتی اصفهان به این مسیر می گویند جاده ابریشم ، چرا که همه جا را به هم متصل می کند و مسیر پر رفت و آمدی است).

۱۰- تراکت ها را دست هر کسی ندادیم. این تراکت ها را در دانشگاه هایی نصب کردیم که می دانستیم بیشترین خواهان سفر به خارج از کشور را دارند. مثلا بجای اینکه آن ها را در دانشکده منابع طبیعی نصب کنیم ،تعداد بیشتری را در دانشکده مکانیک و مهندسی شیمی و برق نصب کردیم. این کار باعث شد که بتوانیم مدیریت بهتری روی هزینه های خودمان داشته باشیم.

این نکاتی بود که در چاپ بنر در دانشگاه مورد توجه قرار دادیم. اما جای گفتن دارد که ما از تکنیک های زیاد دیگری نیز استفاده کردیم که آن را در مقاله های بعدی با شما عزیزان به اشتراک خواهم گذاشت.

پیروز و موفق باشید…

تصویر بنر ها را مشاهده می کنید.

ادامه‌ی پست

کاربرد بازاریابی اینترنتی در منابع انسانی-بیشتر از یک نفر

هر روزی که از عمر جهان می گذرد ، با تفاوت های خاصی روبرو می شویم به طوری که اگر تفاوت آن را در نیابیم کسب و کار ما با مشکل روبرو خواهد شد همانند علم بازاریابی و تبلیغات . امروز با تبلیغات اینترنتی روبرو هستیم که جایکزین بازاریابی سنتی شده است .

بازاریابی اینترنتی چیست و چه فرقی با بازاریابی سنتی دارد ؟

در بازاریابی اینترنتی ، تمامی تبلیغات در فضای شبکه مجاازی اینترنتی قرار می گیرد برخلاف تبلیغات سنتی که فقط بصورت فیزیکی تبلیغات صورت میگیرد . امروز تبلیغات سنتی با مخاطره روبرو شده است به طوری که اگر با خلاقیت و بدون تخفیف در نظر گرفته شده باشد ، کسی به آن توجه نخواهد کرد . کافیست به چهارراه ولیعصر تهران مراجعه کنید و با تراکت های پخش شده بر روی زمین مواجهه شوید .

با چه نوع روش هایی در بازاریابی اینترنتی روبرو هستیم ؟

در این نوع بازاریابی با روش های زیادی روبرو هستیم و همواره در حال گسترش هستند . متخصصان بازاریابی در حال ابداع روش های جدید هستند . با این حال اجازه بدهید بهترین روش های موجود در زمال حال را نام ببریم .

بازاریابی محتوا : مهم ترین نوع بازاریابی است . ما وقتی محتوایی برای محصول یا خدمات خود نداشته باشیم قطعا نمی توانیم آنرا بفروشیم و از طرفی نمی توانیم مخاطبان خود را به معرفی محصولات و خدمات خود جذب کنیم . اولین شرط برای اجرای آن ایجاد وبسایت اینترنتی است که این روزها با سیستم های مدیریت محتوا از جمله وردپرس درعرض پنج دقیقه ، می توانیم یک وبسایت برای خود داشته باشیم . در قدم بعدی تولید محتوا است که شامل روش های متفاوتی است . می توانید یک مقاله آموزشی ، کاربردی و با ارزش تولید کنید به طوریکه کپی نباشد و از کیفیت کافی برخوردار باشد . در صورتی که مقاله شما چند صفحه است ، می توانید آن را در قالب کتاب الکترونیکی تولید کنید . می توانید یک ویدیو یا یک صوت آموزشی، کاربردی و با کیفیت تولید کنید . البته توجه داشته باشید بدون یک استراژی و هدف مشخص ، این نوع بازاریابی جواب نخواهد داد و لزوما محتوای تولید شده در وبسایتی که ایجاد کردید قرار نمی گیرد . می بایست از طریق بازاریابی محتوا ، برای خود یک مزیت رقابتی ایجاد کنید .

ادامه‌ی پست