تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

این کار را انجام دهید تا در هر مکانی مقبول واقع شوید -بیشتر

مردم به من و شما علاقه ندارند ؛ به وجود خودشان علاقه دارند ؛ همه ساعتهای روز به خودشان فکر می کنند .

شرکت مخابرات نیویورک طی مطالعاتی جامع روی مکالما ت تلفنی مردم ، فهمید که در بیشتر مکالمات از کلمه ضمیر شخصی « من » استفاده می شود . وقتی به یک عکس دست جمعی که من و شما هم در آن هستیم نگاه میکنیم اول دنبال عکس چه کسی می رویم ؟

آلفرد ادلر،روان شناس معروف اتریشی می گوید:«شخصی که علاقه ای به هم قطاران خود ندارد بزرگترین مشکلات را در زندگی دارد و بزرگترین صدمات را به دیگران می زند و شکست های بشری را به وجود می آورند » .

داستان نویس مشهور شهر نیویورک می گوید :«اگرنویسنده مردم را دوست نداشته باشد ، مردم هم داستانهای او را دوست نخواهند داشت » .

ترستون فردی پیش کسوت و معروف درعرصه شعبده بازی می گوید :« رمز موفقیت من دو چیز است.اول اینکه من توانایی ابراز شخصیت خود در روی صحنه را داشتم و شعبده بازی زبر دست بودم . ودوم ذات انسانها را می شناختم ».

من و شما هم ادراکمان را روی همین موضوع متمرکز کنیم که هروقت فرصتی پیش آمد که روی صحنه برویم و صحبت کنیم با خود بگوییم : « من خدا را شاکرم که همه این آدمها برای من اینجا آمده اند . آنها این امکان را برای من فراهم کرده اند که با یک روش خوشایند و مطلوب امرار معاش کنم . من هم قصد دارم بهترین برنامه ی ممکن را برای آنها به نمایش بگذارم . روی صحنه بارها و بارها با خود مرور کنیم که من مخاطبانم را دوست دارم . من مخاطبانم را دوست دارم » .

من و شما در هر سنی می توانیم با ابراز علاقه به مردم ، با رویه ای دوستانه و متواضعانه ، لحضه های زندگی جدید و لذت بخشی را برای خودمان فراهم کنیم .

باید فراموش نکنیم که داشتن علاقه ی ذاتی به مردم از هرچیز دیگری برای یک استاد مهم تر است .

همه ما کارگران یک کارخانه هستیم . همه ما از کارمند اداره گرفته تا پادشاهی که صاحب تخت و تاج است دوست داریم که مردم ما را تحسین کنند .به عنوان مثال می توانیم از قیصرآلمان نام ببریم .اودربحبوحه ی جنگ جهانی اول وحشی ترین آدم و منفورترین فرد روی زمین بود . وقتی برای نجات جانش به هلند رفت ، حتی مردم کشور خودش هم علیه او شورش کردند .تنفر و انزجاری که از او وجود داشت به حدی شدید بود که میلیونها نفر دوست داشتند تکه – پاره اش کنند و اورا بسوزانند .در این اوضاع و احوال قمر در عقرب که هیچ کس پشم دیدین او را نداشت ، یک پسر بچه نامه ای از سر صدق و سراسر از تحسین برای او نوشت . پسر بچه در نامه اش گفته بود که اصلا برایش مهم نیست دیگران چه فکر می کنند .او همیشه ویلهام را به عنوان یک پادشاه دوست دارد . به هر حال ادراک این پسربچه این بود و سزار شدیدا تحت تاثیر این نامه قرار گرفت و برای ملاقات از پسر بچه دعوت کرد .پسربچه و مادرش به دیدن سزار آمدند و سزار با مادر او ازدواج کرد .

وقتی دوک ویندسورپادشاه ولز شد برای سفر به امریکای جن.بی برنامه ریزی کرد .او چند ماه زبا ن اسپانیولی را مطالعه کرد ، بنابراین توانست سخنرانی های عمومی خود را به زبان مردم آن کشئر انجام دهد و مردم امریکای جنوبی به همین دلیل او را دوست دارند .

اگر بخواهیم با دیگران دوست شویم باید با ذوق و شوق با آنها احوال پرسی کنیم . وقتی کسی پای تلفن هم شما را می خواهد همین طوری با او رفتار کنید .طوری به او سلام کنید که نشان دهد چقدر از تلفن زدن آن شخص خوشحال هستیم . ادراکمان را نسبت به تلفن کردن مردم اصلاح کنیم .

با ابراز علاقه من و شما به دیگران نه تنها میتوانیم با آنها دوست شویم ، بلکه می توانیم باعث شویم که مشتریان ما وفادار بمانند و جایی دیگر نروند .

زمانی که ما به دیگرا ن علاقه مند می شویم که آنها به ما علاقه مند شوند .نشان دادن علاقع مثل هر اصل دیگری در روابط انسانی باید صادقانه باشد .نشان دادن علاقه هم برای شخصی که آن را ابراز می کند وهم برای کسی که به او ابراز علاقه میشود با ید سود داشته باشد . این یک جاده دو طرفه است ؛ هر دو طرف منتفع می شوند .

اگر می خواهید دیگران دوستتان داشته باشند ، اگر می خواهید یک رابطه ی دوستی واقعی با دیگران برقرار کنید و اگر می خواهید به دیگران هم مثل خودتان کمک کنید این اصل را بخاطر بسپارید .

ادامه‌ی پست

تعویق موفقیت!!!-بیشتر از یک نفر

حالا صبر کن ، فعلا که پول ندارم….
حالا وقتش نرسیده ، باید خیلی تمرین کنم….
چرا اینقدر عجله  می کنی هنوز آماده نیستم….
وای هنوز در خودم نمی بینم کارگاه برگزار کنم ….

وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی وآآآآآآآآآآآآآآآآآآی !!!!!!!!!

این جملات را خیلی از ماها در زندگی مون بارها و بارها تکرار می کنیم . لطفا یک لحظه با خودتان فکر کنید و صادقانه به خودتان پاسخ دهید . چه موقعیت های ناب و طلایی که برای همین به تعویق انداختن ها را ممکن است از دست  داده باشید؟؟!! و پس از آن به خودتان نهیب زده باشید که ای کاش آن را هر طور بود انجام داده بودم…

برای رسیدن به موفقیت باید از جاده ی ترس و دودلی گذر کرد . باید از شک و تردید و نتوانستن ، پل امید را ساخت و بر روی آن راه رفت و به قله ی موفقیت رسید. به قول استاد آسیان شاپ« قله ی موفقیت شلوغ نیست ».

پس دوست عزیز بیایید همه ی ما اساتید اول از خودمان شروع کنیم و موفقیت را به تعویق نیندازیم .از افکار منفیه (نمی توانم ، نمی شود ، ندارم و… ) بیرون بیاییم و به همه ثابت کنیم که ما بیشتر از یکی ها می توانیم.

اگر تصمیم گرفتی ، دیگر موفقیت را به تعویق نیندازی سری به سایت ما بزنید و تصمیم خود را آنجا به اشتراک بگذارید تا به بهترین نظر و تصمیم کتاب الکترونیکی «سلامتی و خوش اندامی در خون من است » را اهداء نماییم.

برایتان آرامشی بیشتر از درک همگان را از خداوند منان مسألت دارم.

ادامه‌ی پست

ترفندهایی برای استفاده بهتر از زبان بدن در سخنرانی-بیشتر از

اگر از شما بپرسند: «وقتی برای ایراد یک سخنرانی آماده می شوید، چقدر برای کار کردن با زبان بدنتان وقت می گذارید؟» چه می گویید؟
احتمالاً می گویید: «خیلی کم».
تقریباً همه ما بیشتر روی محتوای سخنرانی تمرکز می کنیم. این چیز بدی نیست؛ اما معمولا فراموش می کنیم بیشترین تاثیری که روی مخاطبین میگذاریم، با استفاده از زبان بدن ماست نه محتوا!
با خواندن این مقاله، اهمیت زبان بدن در سخنرانی و تکنیک های جذاب تر شدن سخنرانی را می آموزید.
تحقیقات نشان میدهد که توانایی ما برای برقراری ارتباط موثرتر با مخاطبینمان و تاثیر روی آنها، به زبان بدن و نوع لحن و صدای خود، به شدت وابسته ایم.
این وابستگی آن چنان زیاد است که محتوای سخنرانی از نظر اهمیت در رده سوم قرار می گیرد و فقط ۷ درصد تاثیرگذار است.
در حالی که صدا با ۳۸ درصد، رتبه دوم و زبان بدن با تاثیر ۵۵ درصدی رتبه اول را تحت سلطه خود دارند.

در سخنرانی بیشترین تاثیری که روی مخاطبین میگذاریم با استفاده از زبان بدن ماست نه محتوا

به نظر شما چرا زبان بدن تا این اندازه اهمیت دارد؟

زبان بدن، تاثیرگذارتر از محتوا! تا به حال برای شما پیش آمده که ایمیل یا پیامکی برای کسی فرستاده باشید و گیرنده آن، منظورتان را اشتباهی فهمیده باشد؟ خیلی مواقع فراموش می کنیم که لغات و واژه ها، بدون احساسات، پوچ و بی معنی هستند!

در هر دوره ای از آموزش مهارتهای سخنرانی، از شرکت کنندگان میخواهیم که به یاد ماندنی ترین و بهترین ارائههای که در طول زندگیشان دیده اند (چه خوب و چه بد) به یاد آورند. بسیاری از آنها از استاد دانشگاه یا رئیسشان مثال می زنند. سپس از شرکت کنندگان میخواهیم که ویژگی های برجسته یا چیزی که در ذهنشان ماندگار شده است را به یاد آورند. هیچوقت نشنیده ایم که کسی بگوید: «محتوای فلان سخنرنی حیرت انگیز بود».
اغلب اوقات نکته ای که مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفته است خود سخنران، شیوه بیانش یا روش های خاص او برای انتقال محتویان سخنرانی بوده است.
برخی از این روش ها شوخی، تعریف یک خاطره عالی، ارتباط چشمی، توضیحات مفید و مختصر، شخصیتی گیرا و مثال هایی مثل تعریف یک داستان بوده است.

بنابراین به تحلیل استراتژی هایی می پردازیم که با استفاده از آنها تاثیر بهتری روی مخاطبان خواهید داشت. ویژگیهای بدی که ممکن است شما را از برقراری یک ارتباط موثر باز می دارد، مخفی می کنید و همینطور، ویژگی هایی که توانایی های شما را بهبود می بخشد، افزایش می دهید.
هدف نهایی شما این است که تاثیری مثبت روی مخاطب خود بگذارید. برای رسیدن به این هدف، باید نقاط قوت و قابل بهبود خود را در نظر بگیرید. اینکه روی نقاط قوتتان بیشتر وقت بگذارید بهتر است تا نقاط ضعفتتان را بهبود ببخشید.
در واقع بهبود نقاط قوت، مهم تر از بهبود نقاط ضعف است.

استفاده از زبان بدن

این استراتژی های ساده زبان بدن را به کار بگیرید تا سخنرانی موثرتری داشته باشید…

۱- در همان ۹۰ ثانیه اول، توجهات را جلب کنید

 ۹۰ ثانیه اول، یک برهه زمانی بسیار حساس و سرنوشت ساز است.
شما در همان ده ثانیه اول، با استفاده از محتوای سخنرانی و زبان بدن، می توانید کنترل کامل سخنرانی را در دست بگیرید و قدرت فن بیان تان را به نمایش بگذارید. هرگز این لحظات طلایی اولیه را دست کم نگیرید و برایش برنامه های ویژه ای داشته باشید.

مثال: وقتی به روی سن رسیدید، چانه و سر خود را بالا بگیرید، به تمام حضار نگاهی بیندازید، یادداشتهای خود را روی میز بگذارید، به همه لبخندی زیبا بزنید و از آنها تشکری کوتاه کنید که برای شنیدن حرف های شما وقت گذاشته اند.
اگر میخواهید حرفه ای تر از این عمل کنید، مقدمه ای جالب (و یا حتی کمدی) مرتبط با موضوع طراحی کنید و در ابتدای سخنرانی خود بگویید.
این شروع می تواند آماری و عددی هم باشد؛ مثلا در ابتدای یک سمینار در مورد بیماری ایدز، چند آمار منحصر به فرد به حضار بدهید. اینکه چه تعداد بیمار ایدزی در کشور وجود دارد، چگونه تفکیک شده اند و چند درصد از ایدزی های جامعه از بیماری خود خبر ندارند!

 در همان 90 ثانیه اول، توجهات را جلب کنید

۲- حتی اگر کاملا آماده و مسلط نیستید، حفظ ظاهر کنید!

یک ضرب المثل هست که می گوید: «اگه بلد نیستی، اداشو دربیار!»
منظور این است که گاهی اوقات بهتر است با حفظ ظاهر، اعتماد بقیه را به دست بیاوریم. نه اینکه ادای فهمیدن دربیاوریم اما می توانیم با یک ژست به موقع و حرفه ای، وانمود کنیم که کاملاً اوضاع تحت کنترل است.
مثلا اگر مظطرب هستید، اشکالی ندارد؛ اما به عنوان یک سخنران حرفه ای، نباید حس اضطرابتان را حضار بدانند.
بنابراین، تمرین کنید که بتوانید خود را کاملاً حرفه ای نشان دهید.
همانطور که در مقالات پیشین گفتیم، هیچ چیز جای تمرین زیاد را نمی گیرد. تمرین، تمرین و تمرین!

۳- قرص و محکم بایستید

اگر یک سخنران حرفه ای هستید اما پیش خود می گویید: «ایستادن که دیگه مهم نیست. آموزش هم نمیخواد» متاسفانه باید بگوییم هنوز به سطح عالی نرسیده اید. در بسیاری از مواقع، نوع نشستن و ایستادن ما، با نوع محتوایی که ارائه می دهیم، همخوانی و تناسب ندارد. با قوز کردن یا پایین نگه داشتن سر، نمیتوانید تاثیر مثبتی که انتظارش را دارید، روی حضار بگذاید.

برای اینکه درست بایستید: از دوست یا همکارتان بخواهید بهترین وضعیت ایستادن شما را بگویند، برای این کار روبروی او بایستید، چانه خود را کاملا پایین ببرید، سرتان را آهسته بالا بیاورید و از او بخواهید وضعیتی که اعتماد به نفس بیشتری ظاهراً دارید را به شما بگویند. اگر چانه شما خیلی بالا باشد، ممکن است از خودراضی یا خودخواه به نظر بیایید و اگر خیلی پایین باشد مضطرب و بی اعتماد به نفس!

در مورد پشت و شانه های خود، فرض کنید که یک عروسک خیمه شب بازی هستید و با یک نخ که به سر شما وصل شده، کنترل می شوید.
اگر شخصی این نخ را بکشد قدتان بلندتر نمیشود اما میتوانید وضعیت های متفاوتی به خود بگیرید. پشت خود را صاف نگه دارید. صاف نگه داشتن کنار شانه ها کمی دشوارتر است. از دوستتان بخواهید به شما بگوید که شانه هایتان را زیادی رو به جلو خم کرده اید یا رو به عقب.

این بار از او بخواهید پشت سرتان بایستد. دستش را روی شانه شما قرار دهد و با انگشت شستش فشار دهد. در عین حال از او بخواهید با دست هایش کمی شما را به عقب بکشد. اگر بدون جلو دادن سینه بتوانید شانه هایتان به عقب کشیده می شود، باید وضعیت شانه ها را تغییر و برای این کار بیشتر تمرین کنید.

۴- ساکن نباشید، اما زیاد هم حرکت نکنید

شما حتما میدانید که یک جا ایستادن خیلی جالب نیست؛ اما شاید باز هم این کار را تکرار می کنید. یک ترفند جالب این است که یک چسب از زمینی که رویش ایستاده اید تا حضار بکشید به طوری که آنها نبینند. بعد ببینید چند بار این نوار چسب را طی می کنید، به نزدیکی حضار می روید و برمیگردید. این نوار چسب را در چند جهت مختلف بچسبانید.
وقتی ارائه خود را آغاز کردید، به جهت های مختلف راه بروید.
اما اصلا در این کار زیاده روی نکنید که چشم های مخاطبین خسته نشود.
 

ساکن نباشید، اما زیاد هم حرکت نکنید

۵- از دست های خود استفاده کنید

به آسانی می توانید با استفاده از دستهایتان، شخصیت و جذابیت خود را به نمایش بگذارید.
در واقع دست ها، ابزارهای مهم دیداری هستند. مردم همیشه می پرسند: «با دست هایمان دقیقا در هنگام سخنرانی چه کنیم؟»
پاسخ این است: «از آنها استفاده کنید»
شما می توانید دست ها را در جیب بگذارید و یا به کمرتان بزنید. ولی بهتر است که برای تاثیرگذاری بیشتر، آنها را هدر ندهید.
عمق و گستردگی سخنرانی خود را باید بتوانید با دست های خود نشان دهید. مجددا می توانید از همکاران خود برای تمرین، مشورت بگیرید.
حالا یکی از سخنرانی هایتان را تصادفاً انتخاب کنید و به دقت ببینید که در کدام بخش ها می توانید از دست هایتان برای انتقال مفاهیم استفاده کنید.

چه کارهایی را نباید انجام دهید؟

به زمین یا هوا نگاه نکنید. (در واقع ارتباط چشمی شما باید هدف دار و معنادار باشد)
تا زمانی که به روی سن نرسیده اید، صحبت را بهتر است شروع نکنید. مگر اینکه هدف خاصی داشته باشید.
با موهای سر و صورت خود بازی نکنید.
روی یک پا تکیه نکنید.
با یک انگشت خود، به کسی یا چیزی اشاره نکنید.
دست به سینه نایستید.
پاهای خود را روی هم نیندازید. شما استیو جابز نیستید!
بدن خود را به طرفین پرتاب نکنید
پاهایتان را جفت نکنید.
به حضار و شرکت کنندگان پشت نکنید.
به خاطر داشته باشید که نمیتوانید همه تکنیک ها را در یک برنامه به صورت همزمان اجرا کنید؛ اما وقت بگذارید، تمرین کنید و تلاش کنید راه های تازه ای برای تقویت مهارت هایتان بیابید.
مثلا می توانید هنگام سخنرانی، از خودتان فیلم بگیرید. بعد صدای آن را قطع کنید و روی زبان بدن خود، کاملا تمرکز کنید.
به‌ یاد داشته باشید که نمی‌توانید تمام تکنیک‌ها را هم‌زمان یاد بگیرید. باید وقت صرف کنید، تمرین کنید و همیشه تلاش کنید راهی برای تقویت مهارت‌هایتان پیدا کنید؛ مثلا می‌توانید هنگام تمرین سخرانی، از خودتان فیلم بگیرید. بعد در حالی‌که صدای آن را قطع کرده‌اید آن را چندبار نگاه کنید و کاملا روی زبان بدن خود تمرکز کنید.

راستی، خیلی ها هستند که یک جذابیت ذاتی خاصی دارند. سخنانشان گیرا و جذاب است و تاثیرگذارند. با این حال، این دلیل مناسبی نیست که تمرین نکنند و مهارت هایشان را بهبود نبخشند.

 

در پایان شما را به خواندن مقاله های مرتبط دعوت میکنیم….

زبان بدن چیست؟ تکنیک‌های زبان بدن

زبان بدن چیست؟ قسمت دوم: زبان بدن در سخنرانی

زبان بدن چیست؟ قسمت سوم: زبان بدن حرفه ای در سخنرانی

دانلود ویدیو کارهای ممنوعه هنگام استفاده از زبان بدن

چطور با زبان بدن، مچ دروغ‌گو را بگیریم؟!

ادامه‌ی پست

جذاب‌تر کردن محتوا با رنگ‌آمیزی اطلاعات

جذاب‌تر کردن محتوا با رنگ‌آمیزی اطلاعات

یک غذا شاید خیلی مغذی و مفید باشد، ولی می‌تواند طوری تهیه شود که اصلا خوشمزه نباشد و همچنین ظاهرش دلپسند نباشد. رستوران‌های خوب فقط برای غذای مفید پول نمی‌گیرند. خوشمزه بودن، طراحی، دورچین غذا و در کل ایجاد تجربه لذت‌بخش بسیار مهم است. کار ما هم به‌عنوان مدرس دقیقا همین است. ما نیز با رنگ‌آمیزی اطلاعات باعث می‌شویم افراد آموزش‌های ما را با لذت بیشتری جذب و استفاده کنند.

تعریف «رنگ‌آمیزی اطلاعات» این است: جذاب‌تر کردن و لذت‌بخش‌تر کردن محتوا برای مخاطب.

۶ روش رنگ‌آمیزی اطلاعات

۱. نقل قول

در مثال قبل با روش «نقل‌قول» اطلاعات را رنگ‌آمیزی کردیم. استفاده از صحبت‌ها و مطالب افراد معروف و مطرح در حوزه شما با ذکر مرجع، کمک زیادی به بهتر شدن آموزش شما می‌کند. شاید فکر کنید که یک آموزش خوب باید فقط حرف‌های خودتان باشد، ولی اینطور نیست. اشاره به جملات و کتاب‌های افراد معروف در آموزش، اعتبار شما را بیشتر می‌کند.

گاهی می‌خواهید مخاطب را تشویق کنید کاری انجام بدهد. اگر این حرف را از زبان یک فرد معروف و موفق بازگو کنید، اثرگذاری بیشتر می‌شود.

۲. داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه چندخطی در آموزش نقشی کلیدی دارند. مغز ما طوری ساخته شده است که به داستان واکنش مثبت نشان می‌دهد. اگر هنگام سخنرانی متوجه شدید حضار خسته‌ شده‌اند یکی از ساده‌ترین کارها تعریف یک داستان کوتاه است. این داستان‌ها می‌تواند از تجربیات موفق یا ناموفق خودتان یا حتی شاگردان و مشتریان باشد.

۳. آمار و ارقام

فرض کنید بفهمید تعداد کاربران یک سایت یا افرادی که در ایران از اینترنت استفاده می‌کنند خیلی زیاد هستند! این موضوع شما را ترغیب نمی‌کند که همین فردا کاری انجام دهید.

ولی اگر دقیقا بدانید ۴۲.۵ میلیون نفر از طریق گوشی‌هایشان یا هر روش دیگر به اینترنت دسترسی دارند، مطلب خیلی باارزش‌تر می‌شود.

گاهی خودمان می‌توانیم یک جامعه آماری درست کنیم و نظرسنجی انجام دهیم و نتیجه آن را منتشر کنیم. البته تعداد افرادی که نظر می‌دهند باید به اندازه کافی زیاد باشد تا آمار واقعی‌تر باشد.

هیچ‌‌‌گاه در صحبت‌های خود از آمار و ارقامی که مرجع مشخصی ندارند استفاده نکنید. مثلا هیچ‌‌‌گاه نگویید ۹۰ درصد افراد سحرخیز نیستند! مگر اینکه این آمار دقیق و قابل استناد باشد.

۴. اصطلاح یا فرمول

من در همین فصلی که در حال مطالعه‌اش هستید شما را با دو اصلاح جدید آشنا کردم که خودم ساخته‌ام: «ماز» و «دبیر». تقریبا تمام مدرس‌های مرجع اصطلاحات خاص خودشان را دارند. آن‌ها با این اصطلاحات به‌نحوی دیدگاه و فلسفه خودشان را بیان می‌کنند. این کار آن‌ها را از مدرس‌های معمولی متمایز می‌کند. هدف از ساختن اصطلاحات جدید، بزرگ نشان دادن خودمان نیست. بلکه محتوای خود را از دیگران متمایز می‌کنیم و به‌خاطر سپردن مطالب کلیدی را آسان‌تر می‌کنیم.

۵. رویدادهای داغ

استفاده از رویدادهایی که همه در مورد آن صحبت می‌کنند، باید با احتیاط زیادی انجام شود. فقط زمانی در محتوای خود به رویدادها اشاره کنید که بتوانید ارتباط نزدیکی بین رویداد و موضوع آموزش خود ایجاد کنید.

فرض کنید من می‌خواهم درباره تبلیغات محیطی و روش‌های آن آموزش بدهم. اتفاقا بازی‌های جام جهانی هم آغاز شده است. می‌توانم در بخشی از آموزشم به تحلیل تبلیغات محیطی اطراف زمین فوتبال در بازی‌های جام جهانی بپردازم. این یک روش عالی برای رنگ‌آمیزی مطلب است.

وقتی ویرایش جدید اولین کتابم «شکستن مرزهای فروش» را می‌نوشتم، دقیقا زمانی بود که آقای مهران مدیری سریال «قهوه تلخ» را به‌صورت هفتگی عرضه می‌کردند. از همین مثال استفاده کردم و نشان دادم چگونه می‌توانیم یک محصول را به بخش‌های کوچکتر تقسیم کنیم و به‌صورت اشتراک هفتگی یا ماهانه بفروشیم.

پس همیشه به رویدادهایی که به غنای محتوای شما کمک خواهند کرد توجه کنید و با این روش محتوای خود را رنگ‌آمیزی کنید.

۶. تصویرسازی

تصویرسازی کمک زیادی به هضم مطالب می‌کند. مثلا در آموزش‌های بازاریابی اینترنتی، یک سایت جدید را به فروشگاهی لوکس در کویر تشبیه می‌کنم که هیچ‌کس از آن نزدیکی‌ها رد نمی‌شود. همین تصویر ساده از سایت، سال‌ها در ذهن مخاطب می‌ماند.

اگر یادتان باشد در همین فصل وقتی درباره ساختاربندی محتوا توضیح می‌دادم از تصویرسازی استفاده کردم و گفتم اتاق ذهن مخاطب را قفسه‌بندی کنید و سپس در قفسه موردنظر مکعب‌های چوبی را بچینید. می‌توانستم بگویم مکعب‌ها را بچینید ولی همین‌که حتی بر چوبی بودن آن‌ها تاکید کردم باعث شد تصویر بهتر و شفاف‌تری در ذهن شما شکل بگیرد.

با تصویرسازی نه‌تنها مصرف محتوا را لذت‌بخش‌تر می‌سازید بلکه مفاهیم و ایده‌های مهم را در ذهن مخاطب ماندگار می‌کنید.

این مقاله بخشی از کتاب «مدرس مرجع» نوشته ژان بقوسیان است. برای تهیه کتاب کامل لطفا بر عکس زیر کلیک کنید.

کتاب مدرس مرجع

Loading…
منبع: آسیان شاپ

ادامه‌ی پست

اکوسیستم سخنرانی-گزارش جلسه اول از هشتمین دوره جامع سخنرانی

اولین جلسه از دوره جامع سخنرانی و فن بیان اصفهان در روز چهارشنبه ۲۵ مهرماه ۱۳۹۷ در یک بعد از ظهر خوب پاییزی از ساعت ۱۷ جلسه اول آغاز شد و ۲۱ هنرجوی پرانرژی در کلاس حاضر شدند. این جلسه با همکاری موسسه پویش توسط رضا غفارزاده برگزار شد.

دوره فن بیان اصفهان

دوره چطور آغاز شد؟

در آغاز جلسه برای اینکه به اصطلاح «یخ بچه ها آب شود» ابتدا دوره تشریح داده شد و مدرس، خود را معرفی کرد. سپس مدرس از هنرجویان خواست که خود را معرفی کنند و برای اینکه معرفی کامل تری داشته باشند، هرکدام از آنها خود را به ۵ نفر دیگر از بچه های کلاس معرفی کنند. این کار کمک کرد تا صمیمیت بین بچه ها برقرار شود و آنها راحتتر با هم ارتباط برقرار کنند.

جلسه اول دوره جامع سخنرانی

پیام استاد آسیان شاپ برای حاضرین در کلاس

در ابتدای جلسه، پیام استاد محمدپیام آسیان شاپ برای حاضرین در کلاس پخش شد. او در این پیام تاکید زیادی بر جدی گرفتن تمرینات توسط هنرجویان کرد و به آنها گفت که اگر برای تمرینات به اندازه کافی وقت نگذارند و آنها را جدی نگیرند، این کلاس ها تنها و تنها وقت تلف کردن است و هیچ فایده ای ندارد.

دوره جامع سخنرانی و فن بیان در اصفهان

اکوسیستم سخنرانی؛ اولین مبحث این کلاس

رضا غفار زاده در مورد کلیات سخنرانی و اکوسیستم آن توضیح داد و به پیوست آن، تمرینات پرنشاطی مثل تمرین سه دقیقه ای سخنرانی دوستان در جمع انجام شد و نکات مثبت و قابل بهبود برای هرکدام از هنرجوها در برگه های چک های نظردهی ثبت شد.

اکوسیستم سخنرانی

این جلسه پرنشاط، از هشتمین دوره جامع سخنرانی و فن بیان اصفهان در ساعت۲۱ شب بعد از جلسه پرسش و پاسخ و رفع اشکال، پایان یافت.

 

برای اطلاع از دوره جامع سخنرانی و فن بیان کلیک کنید

 

ادامه‌ی پست

مهارت‌های نرم به چه مهارت‌هایی گفته می‌شود؟-بیشتر از یک نفر

فرض کنید مدیر یک شرکت هستید و یک آگاهی استخدامی برای جذب ۱۰ نفر در یک روزنامه منتشر می‌کنید.

چه کسانی را می‌خواهید استخدام کنید؟
احتمالاً در پاسخ به این سؤال می‌گویید کسانی که در زمینه‌های مورد نظرتان تخصص داشته باشند؛
اما امروزه روش‌های استخدامی در دنیا متفاوت شده‌اند. تنها تخصص کافی نیست.

 

برای اینکه بفهمیم مهارت‌های نرم چیست ابتدا بیایید ببینیم مهارت‌های سخت به چه مهارت‌هایی گفته می‌شود؟

 

مهارت‌های سخت چیست؟

همین که شما برای استخدام افراد موردنظرتان نیازمند تخصص آن‌ها هستید، می‌شود مهارت‌های سخت.
مثلاً شما نیاز به برنامه‌نویس دارید.
مهارت‌های برنامه‌نویسی و کار با نرم‌افزارهای مختلف برای فرد موردنظر می‌شود مهارت‌های سخت.

 

مهارت‌های نرم چیست؟

اما مهارت‌های نرم همان مهارت‌های توسعه فردی هستند.
شما علاوه بر اینکه به تخصص فرد توجه می‌کنید، برای ارتقای بهره‌وری باید ببینید او از چه مهارت‌های ارتباطی بهره‌مند‌است؟
ویژگی‌های شخصی و ذاتی او چگونه است؟
شخصیت او به‌ طور کلی چگونه است؟
او در مقابله با بحران‌های شغلی چه عکس‌ العملی از خود نشان می‌دهد.

برخلاف مهارت‌های سخت که آموختنی هستند، مهارت‌های نرم مانند احساسات و ادراک درونی افراد هستند.
یادگیری این مهارت‌ها اگرچه به نظر می‌رسد آسان است، اما به‌ مراتب از مهارت‌های سخت، دشوارتر است.

 

مهارت‌های نرم شامل چه مهارت‌هایی است؟

نوع نگرش، توانایی برقراری ارتباطات، تفکر خلاق، اخلاق و وجدان کاری، کار گروهی و تیمی، شبکه‌سازی و نتورکینگ، تصمیم‌گیری، مثبت نگری، مدیریت زمان، انگیزه، انعطاف‌پذیری، حل مسئله، تفکر نقادانه و حل منازعه در زمره مهارت‌های نرم قرار می‌گیرد.

 

مهارت‌های نرم

 

یادگیری مهارت‌های نرم تا چه حد ضروری است؟

دلیل اینکه به مهارت‌های سخت اهمیت داده می‌شود که کاملاً واضح است.
مثلاً شما اگر آشپز باشید، قاعدتاً مهم‌ترین مهارتی که باید بلد باشید، آشپزی است.
شاید در گذشته مهارت‌های اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گرفت، اما الآن با رقابتی شدن کسب‌ و کارها و اهمیت یافتن نوع ارتباطات در یک سازمان این مهارت‌ها به‌شدت مهم شده‌اند.
درواقع برای موفق شدن ضروری هستند.
در یک نظرسنجی از شرکت‌های مشهور اروپایی، ۷۷ درصد از آن‌ها گفته‌اند که به این مهارت‌ها اهمیت زیادی می‌دهند. حتی بیش از تخصص فرد!

در یک‌کلام، مهارت‌های نرم را می‌توان هوش عاطفی نامید.

همچنین یاد دادن مهارت‌های نرم از کودکی به بچه‌ها، اکنون به‌ شدت اهمیت یافته است.
در کشورهای جهان اول و توسعه‌ یافته، این مهارت‌ها از سال‌های ابتدایی به کودکان آموخته می‌شوند.

 

چرا باید این مهارت‌ها را یاد بگیریم؟

بلد بودن مهارت‌های نرم، باعث می‌شود شما به‌صورت بسیار مؤثرتری از دانش و تخصص خود استفاده کنید.
همچنین داشتن این مهارت‌ها، توانایی تعامل شمارا با رئیستان، همکارانتان و همچنین مشتریان به‌صورت قابل‌ ملاحظه‌ای افزایش می‌دهد
و کمک می‌کنند از فعالیت‌های تخصصی و شغلی خود لذت بیشتری ببرید، زمان را بهتر مدیریت کنید
و نظر دیگران را نسبت به خود به‌درستی بسنجید.

 

 

یک نکته مهم در مورد مهارت‌های نرم این است که شما در هر شغلی که باشید و بخواهید شغلتان را تغییر بدهید،
نیازی نیست مهارت‌های نرم جدیدی یاد بگیرید.
مثلاً شما نجار هستید. می‌خواهید آشپز شوید.
ناچارید چند ماهی را به یادگیری آشپزی اختصاص دهید و زحمت بکشید؛ اما با همان مهارت‌های نرم قبلی، می‌توانید در آشپزی هم موفق شوید.
آموزش‌هایی مثل فن بیان، روابط عمومی، مدیریت زمان، ریسک‌پذیری، تیم سازی و غیره برای هر شغلی کارساز است.

 

استراتژی‌های مهارت‌های نرم چیست؟

مهارت‌های نرم تعداد بسیار زیادی دارند؛ اما می‌توانیم آن‌ها را در سه دسته کلی قرار دهیم.

 

توانایی‌های ارتباطی

خود مهارت‌های ارتباطی به چندین بخش می‌تواند تقسیم شود و تازه بخش کمی از مهارت‌ها را پوشش می‌دهد، اما در این زمینه بر مهارت‌های ارتباطی شفاهی تمرکز می‌کنیم.
چه بخواهید گفت‌ و گوهای صمیمی‌تری در زندگی داشته باشید، یا بخواهید ایده‌هایتان را بهتر در محل کار مطرح کنید، به خواستگاری بروید، دوست پیدا کنید و در هر مکان و هر موقع از زندگی به مهارت‌های ارتباطی نیاز دارید.
فن بیان، مذاکره و سخنرانی از مهارت‌های ارتباطی محسوب می‌شوند.

 

انعطاف‌ پذیری

انعطاف‌ پذیری در برخورد با مسائل مختلف زندگی یکی دیگر از مهارت‌های نرم است که استراتژی‌های مختلف در شرایط متفاوتی دارد.
این مهارت به‌ خصوص برای یک مدیر و همین‌طور برای یک رهبر مهم است.
مدیر مدام با تغییرات مختلف در محیط کار خود روبرو است و گاهی ناچار است در رویه‌ها و استانداردهای معمول تغییر ایجاد کند.

مدیران انعطاف‌پذیر بسیار با تجربه هستند. آن‌ها عقاید جدید را بررسی می‌کنند و ساده از کنارشان نمی‌گذرند.
برای شنیدن و بررسی نظرات و اندیشه‌های نو تمایل زیادی دارند.
آن‌ها خیلی سفت به عقاید قدیمی خود نمی‌چسبند. این تمایلات به این معنی نیست که آن‌ها پایبند به اصول و عقاید خود نیستند.
ممکن است نظری را با کمال میل بپذیرند و یا همچون یک سنت‌گرا عمل کرده و با دلایل قانع‌کننده آن‌ها رد کنند.

 

حل مسئله

رسیدیم به مهم‌ترین مهارتی که برای موفقیت باید داشته باشید. مهارت حل مسئله!

وقتی عبارت «حل مسئله» را می‌شنوید، یاد مسائل ریاضی می‌افتید و وحشت می‌کنید! اما منظور ما این نیست. ادیسون می‌گوید: موفقیت و نبوغ یک درصد انگیزه است و ۹۹ درصد عرق ریختن. حل مسئله یعنی عرق ریختن برای یافتن راه‌های حل یک مسئله!

حل یک مسئله ۴ مرحله دارد:

  1. تعریف دقیق مسئله
  2. بارش فکری
  3. ارزیابی راه‌ حل‌ ها و انتخاب بهترین راه‌ حل
  4. اجرای راه‌ حل و بازبینی آن

 

کلام آخر:

در کلام آخر می‌توان گفت مهارت‌های نرم، دارد جای خود را در بین آزمون‌های استخدامی و نوع گزینش‌ها باز می‌کند. پس تا دیر نشده به فکر یادگیری سیستماتیک و اصولی آن باشید.

 

ادامه‌ی پست

«راهنمای محلی گوگل» با سطح ۷-بیشتر از یک نفر

در ماجرایی خبر دریافت سطح ۶ «راهنمای محلی گوگل» رو براتون نوشتم و نشان اون رو هم براتون گذاشتم:

الآن که این ماجرا رو براتون می نویسم درحال رسیدن به سطح ۷ هستم و با کسب ۲۰۴ امتیاز دیگه به امتیاز ۵۰۰۰ که جهت دریافت سطح ۷ نیاز است، خواهم رسید.

اگر مکان خاصی دارید (به عنوان مثال- محل کار من-معدن مارن و آهک سیساب) +(یا محل دفتر کارم) که می خواهید دیگران در گوگل پیدایش کنند؛ خیلی خوشحال خواهم شد که کمک تون کنم و اگر وقت اون رو ندارید می تونم خودم براتون اون کار رو انجام بدهم.

برای تأیید هرچه سریعتر برای ایجاد یک مکان داشتن سطح بالاتر «راهنمای محلی» کمک شایسته را خواهد نمود.

ادامه‌ی پست

عقل یا احساس؟!

یک زندگی خوب مانند یک اتومبیل خوب است که راننده­‌ی حرفه‌ای هم آن را اداره می­‌کند.
شخص راننده، فرمان ماشین، و ترمز عقل است.
موتور، پدال؛ گاز و سوخت و بنزین، احساس است.

زندگی تنها با عقل و دودوتا چهار تا زندگی سردی است، مثل اتومبیلی که خاموش است و زیاد حرکت نمی­‌کند.
زندگی بدون عقل و تنها با احساس، مثل اتومبیلی است که موتور و بنزینش خوب است اما فرمان و ترمز ندارد و به زودی موجب نابودی راننده و سرنشینان خواهد شد.

در این مقاله می‌­خواهیم راجع به این موضوع بگوبم که:
چگونه وسیله‌ا­ی درست کنیم که عقل و احساس هر دو در آن بگنجد.

ویلیام جیمز، روان­شناس بزرگ امریکایی می­‌گوید:
وقتی که عقل و احساس درگیر شوند، مطمئنا احساس برنده می‌­شود.

شعرای ما هم این مطلب را بارها و بارها در اشعار زیبایشان گفته‌­اند؛ و البته خود ما هم تجربه کرده‌­ایم.

برای مثال:
من می­‌خواهم عصبانی نشوم، عقلم می‌­گوید: عصبانی نشو ولی می‌­شوم!
عقلم می‌­گوید که:
بهتر است قبل از ازدواج احساساتی نشوم اما وقتی عاشق چشم و ابروی یارم می­‌شوم، همه چیز از یادم می‌­رود!
وقتی ازدواج می‌­کنم و هیجان آنی می‌­گذرد….
از خودم می‌­پرسم: چرا با این شخص ازدواج کردم؟!

چه کنیم که وقتی درگیری بین عقل و احساس پیش می­‌آید، راه درست را انتخاب کنیم؟

حتما راه­‌های متعددی برای این کار وجود دارد ولی راهی که من امروز می­‌خواهم پیشنهاد کنم و امیدوارم که به بهبود زندگیمان کمک کند، این است:
به خاطر داشته ­باشید که عقل به خودی خود نمی‌­تواند روی احساسات کنترل داشته باشد. من اراده می‌­کنم که همین الان ۵ درجه خوشحال‌­تر باشم. نمی‌­شود، دست من نیست. یا الان خوشحالم و تصمیم می­‌گیرم که دیگر خوشحال نباشم! که باز هم نمی‌شود چون دست من نیست! برای اینکه جای پردازش این دو در بدن جداست.



حال باید چه کنم؟
هر چه احساس گفت، انجام دهم یا هر چه را که عقل گفت؟
ما از دو طریق می­‌توانیم بر احساسات خود غلبه و آن‌ها را کنترل کنیم و به آن‌ها جهت دهیم:

اول- فکر اختیاری است. اگر شما به یک موضوع خاص فکر کنید و به اندازه کافی روی آن فکر متمرکز شوید، خواهید دید که احساسات متناسب با آن فکر به دنبالش می­‌آید. مثلا شما یک بشقاب ماکارونی را در نظر بگیرید، وقتی چنگال را وارد بشقاب می‌کنید، شما یک قسمت را انتخاب کرده‌­اید ولی به دنبال آن سس و گوشت هم می‌­آید.
مغز ما هم همین‌­گونه است!
اگر شما فکر خاصی را در سر دارید، اگر شما آن فکر را به اندازه کافی نگه داشته باشید، احساسات متناسب با آن فکر هم شکل می‌گیرد.
مثالی عرض می­‌کنم:
از شما خواهش می‌­کنم که چشمانتان را برای لحظه­‌ای ببندید. به احساسی که در حال حاضر دارید، یک نمره بدهید(بین ۱ تا ۱۰). اگر ۱ است، مأیوس و منفی و میل به خودکشی و این چیزهاست. ۱۰ یعنی از شدت شوق نمی­‌توانید آرام بگیرید. به خودتان نمره بدهید.
حالا چشمتان را ببندید. شخص یا موضوع، موجود، چیزی که دوستش دارید را تجسم کنید…
همسرتان، مادرتان، پدرتان، دوستتان، عزیزتان، گربه­‌تان، هر چه که هست…
خوب به آن فکر کنید…
چقدر خوشحالتان می­‌کند؟
چه احساسی به شما ­می‌­دهد؟
زیبایی؟ آرامش؟ شوق؟
همه این احساسات، هیجان مثبت است….
همینطور که چشمتان بسته است، این حالت زیبا را مزه‌­مزه کنید.
آن فکرتان آن شخص و موضوع را برای خودتان نگه دارید.
اگر به مقدار کافی این کار را انجام دهید می­‌بینید که حالتان عوض می‌­شود.
الآن به احساستان چه نمره‌­ای می‌­دهید؟
به احتمال زیاد به نمرۀ قبلی اضافه خواهد شد.
چرا؟ چون یک چیز زیبا را در مغزتان تجسم کردید. در حالی که قبلا نمی‌­توانستید با اراده بگویید من باید الان خوشحال‌تر باشم!

کسی که افسرده می‌شود برای این است که نمی­‌تواند اراده کند که خوشحال‌­تر باشد. محصول فکرهایی که در سر او هست، کم‌هیجانی و افسردگی است.
کسی که عصبانی است، فکری که در سرش هست، محصول آن خشم و تهاجم است.
من نمی‌­توانم کنترل کنم که:
عصبانی بشوم یا نشوم
یا کنترل کنم که عاشق شوم یا نشوم!
دوست داشته باشم یا نداشته باشم!
مهربان باشم یا نباشم!
اما می‌­توانم کنترل کنم که چه فکری در سرم بیاید.
فکر اختیاری‌ست.
پای هر برنامه‌­ی رادیو یا تلویزیون ننشینید.
هر مطلبی را نخوانید.
هر حرفی را نزنید.
آنهایی را انتخاب کنید که مثبت است، سازنده و امیدوارکننده است و از شما انسان بهتری می­‌سازد.

دوم- رفتار اختیاری است. یعنی من و شما می­‌توانیم با رفتارمان احساسمان را بسازیم در حالی که قادر نیستیم به احساسمان مستقیم دستور دهیم که باید خوشحال باشیم یا ناراحت.
برای مثال: اگر دور از جان موردی در مجلس ختم برایتان پیش آمده باشد، کسانی را می‌بینید که در مجلس ختم می‌نشینند، شانه‌­ها پایین و فرم عزا به خود می‌­گیرند. این فرم را که به خودشان می­‌گیرند، این فرم را که نگه دارید، احساسات غم را با خود به همراه می­‌آورد.
اگر بیش از اندازه در مجالس عزا و ختم شرکت کنید، غمگین خواهید شد؛ اگر زیاد برنامه غم‌­انگیز نگاه کنید یا زیاد آهنگ غم‌­انگیز گوش کنی،د غمگین می‌­شوید.
در مقابل اگر سروسینه را جلو دهید و نگاهتان مستقیم باشد، نفس عمیق بگشید، ممکن است این ژست با احساس فعلیتان نخواند اما اگر آن را نگه دارید، مغز آرام آرام با خود می­‌گوید این ژست با احساس فعلی این شخص نمی­‌خواند، سعی می‌­کند این ژست را خراب کند و شما را به حالت معمولی برگرداند ولی شما آن را نگه دار؛ خواهید دید که اعتمادبه‌نفس شما افزایش پیدا کرده.
به این حالت Congruent می‌گویند (یعنی هماهنگی بین احساس و رفتار).
پس اگر خوشحال نیستی و افسرده‌­ای، منتظر نباش! کاری انجام بده، ولو کوچک!
این کار را انجام بده و صبر داشته باش، احساسات مربوط به دنبال آن خواهند آمد.
به طور مثال:
رفتاری را که در هنگام شادی دارید در نظر بگیرید، یکی ممکن است در چنین حالتی برقصد، دیگری آواز بخواند، شخص دیگری بالا و پایین بپرد.
دست زدن نیز یکی از کارهای مشترک است.

شروع کنید به دست زدن و به مدت یک دقیقه دست بزنید…
بعد می‌­بینید که می‌­خندید. چون آدم در خوشحالی و هیجان­‌زدگی دست می‌زند.
الان خوشحال نیستم اما اگر شروع کنم به دست زدن و آن را تکرار کنم، در مغزم احساس متناسب با این حرکت ایجاد خواهد شد.

نتیجه‌­ی ساده آن که خوشی و ناخوشی ما به مقدار زیادی به عادات رفتاری ما وابسته است.
اگر من لباس نامناسب بپوشم، حالم بد می‌­شود، لباس تمیز بپوشم، حالم خوب می‌­شود.

شما دیده‌­اید که سپاهی­ان و نظامیان، دمپایی نمی­‌پوشند! چون دمپایی و کفش راحتی با حالت آمادگی رزمی هم‌خوانی ندارد. پوتین می‌­پوشند و بندهایش را محکم می‌بندند.
لباس در شما اثر می‌­گذارد. یک لباس راحتی بپوشید، بدنتان شل می­‌شود.
طرز پوشش شما، احساسات شما را تعریف می­‌کند.

پس با دو روش می­‌توانیم احساساتمان را کنترل کنیم و اتومبیل زندگی را در اختیار خودمان بگیریم:
۱- هماهنگی بین فکر، اندیشه، خرد و احساس. بدون هریک از آن‌ها زندگی بی‌­معنا خواهد بود. برای آنکه این دو را به خوبی با هم ترکیب کنیم و باید بتوانیم به کمک خرد، فکر کنیم، تصمیم بگیریم، و با احساسمان آن را اجرا کنیم. کارهایی موفق هستند که با خرد تصمیم گرفته شوند و با احساس اجرا شوند.
۲- شما هر رفتاری که انجام دهید، احساس متناسب با آن در شما ایجاد می‌شود. اگر افسرده هستی و می‌­خواهی خوشحال باشی، لطفاً همین الآن بلند شو و طناب‌­بازی کن(ادایش را در بیاور حتی برای ۳۰ ثانیه) آن‌وقت دیگر نمی­‌توانی افسرده بمانی. می­‌گویی حالش را ندارم اما باشد، طناب‌بازی کن. به محضی که بالاوپایین بپری، این رفتار با افسردگی هم‌خوانی نخواهد داشت و حالت خوب خواهد شد.
پس تصمیم بگیر و رفتارهایی را انتخاب کن که از تو موجود بهتری را می‌­سازد. فکرهایی را بکن که از تو موجود خوشبخت‌­تر و سعادتمندتری می­‌سازد.

دوستدارتان
آسیان شاپ


دانلود آموزش‌های «آسیان شاپ»


 

ادامه‌ی پست

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری-بیشتر از یک ن

در این مقاله به آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری می پردازیم
مقدمه آموزش فروش و تکنیک های فروش
داشتم با خودم زمزمه می کردم: آخه مگه فروش آموزش داره!؟ آموزش فروش !؟ 
بابا اینها برای خودشون دکون درست کردن، فروش را فقط میشه توی بازار یاد گرفت، باید با آزمایش و خطا جلو بری تا بتونی توی بازار یک فروشنده خوب بشی.
بله تقریبا این اولین گفتگو هایی بود که در آغاز اولین سمینار آموزش فروش با عنوان تکنیک های فروش شرکت کرده بودم.

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

آموزش فروش و تکنیک های فروش

اگر شما هم مثل اون روزهای من در مورد آموزش فروش و یادگیری تکنیک های فروش فکر می کنید در ادامه این مقاله با من همراه شوید.

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

فروش چیست؟

 

داشتم به دوستم می گفتم: آخه مرد حسابی الان به جای اینکه توی بازار باشیم و بتونیم نون امروزمون رو در بیاریم باید ما رو می آوردی اینجا، تا به صحبت های چهار نفر استاد اتو کشیدهای که پاشون را از دفترشون بیرون نذاشتن و نمی دونن تو بازار چه خبره گوش بدیم، اونم نه ۱ ساعت نه ۲ ساعت ۸ ساعت !
دوستم با صدایی که به سختی به گوش می رسید گفت: آقای غر غرو کمی صبر داشته باش، گوش بده سمینار شروع شد.
سخنران اول  صحبتش را اینگونه آغاز کرد: به قول آقای برایان تریسی فروش در حقیقت انتهای عملیات بازاریابی است در یک معامله، شروع یک رابطه بلند مدت با مشتری مان است
کمی از اون فضای فکری منفی بیرون اومده بودم و سعی کردم حالا که اینجا هستم به صحبت های این استادید اتو کشیده، گوش کنم
صحبت های سخنران اول که به پایان رسید یک نگاهی به ورقی که جلوی ام بود کردم.

دوستم روی شونم زد و گفت: آقای غر غرو کجایی؟ بلند شو بریم یک چیزی بخوریم.
توی راه  که به سمت سالن  پذیرایی می رفتیم رو به دوستم کردم و گفتم: فروش یعنی چی؟
سرش را کمی پایین آورد از بالای عینک نگاهی تعجب انگیز به من کرد و گفت: فروش هدایت و راهنمایی کردن مشتری است، برای یک انتخاب صحیح است.

مفهوم واژه فروش چیست؟

دوستم رو به من کرد و گفت: راستی می دونی معنی انگلیسی فروش چیه؟
یک نگاهی بهش کردم…. و گفت: نخیر، فقط تو می دونی، خوب معلومه دیگه، یعنی Sale دیگه.

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

رو بهش کردم گفتم: خوب حالا اینم معنی انگلیسی اش، چقدر می تونه باعث بشه فروشم بره بالا؟
به نظرم اگر قراره که آدم کاری را بکنه بهتر اون را به صورت علمی و به روز انجام بده،
آموزش فروش و آموختن فروش مثل همه آموزش ها نیاز به یکسری مقدمات داره که فروشنده باید اونها را از ابتدا بلد باشه، یکی از اون ها مفهوم واژه و واژگان فروش است.
دیگر کلامی بین ما رد و بدل نشد.
با خودم شروع کردم به صحبت در مورد مفهوم فروش: مفهوم واژه فروش توی بازار یعنی افزایش سود به وسیله افزایش فروش که از طریق تخفیف یا هر گونه گزینه ای که باعث جلب توجه مشتری ایجاد میشه؛ که مبنای اون می تونه افزایش تولید و یا جوری جنس هست ..
اما اینجا مفهوم واژه فروش چیز دیگه ای بود، شروع کردم با عجله بین نوشته هایی که از صحبت سخنران اول شنیده بودم را جستجو کردن تا به این نوشته برخوردم:

کسب سود توسط ارضای نیاز مشتری که از طریق اقناع مشتری ایجاد می شه

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

تعریف علمی فروش یعنی

همون جور که آب جوش را یک دستم گرفته بودم و دست دیگه ام بشقابی که شامل یک شیرینی پای سیب و یک عدد چای کیسه ای بود،
همراه دوستم به سمت صندلی ها می رفتیم که دوستم سکوت را شکست و گفت:
همونی که توی یکی از اسلایدهای سمینار اومده بود، فروش و تلاش از نظر علمی هم معنی هستن.
هنوز صحبتش تموم نشده بود که گفتم: آخه این کجا آموزش فروش هست، این را همه می دونند که با تلاش زیاد هست که می تونی بفروشی، حالا علمش کجا بود؟
دوستم بلافاصله ادامه داد: تحلیل رفتاری و روان‌شناختی، فروش بهترین تعریفی که میشه از آموزش فروش اون هم از نوع علمیش داشت.

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

درسته که روبروی هم روی صندلی نشسته بودیم ولی سکوت سنگینی از جنس یک دیوار بتنی بین ما دو تا شکل گرفت.

تعریف هنر فروش یعنی

درحالیکه به بخاری که، از چایی بلند می شد نگاه می کردم، رو به دوستم کردم و گفتم: فروش هنری است که فروشنده دارد و اینگونه آموزش فروش و تکنیک های فروش به نوعی فقط از نظر علمی و آکادمیک هستند و هیچ جنبه اجرایی با خود همراه ندارند.
دوستم در حال گاز زدن شیرینی اش با همان دهان پرش گفت: اگر آموزش فروش را بخواهیم به عنوان یک هنر تعریف کنیم به این چند جمله می رسیم

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

به کارگیری یکسری تکنیک های فروش که با خلاقیت فروشنده شکوفا میشه و بدون توجه خاصی به من گازی دیگر به شیرینی اش زد و به خوردنش ادامه داد

فرق بازاریابی و فروش چیست؟

گرمای لیوان چای را روی انگشتام حس می کرد که متوجه گفتگوی دو نفری که کنارم نشسته بودن شدم: از نظر کاتلر فروش، بازاریابی نیست، بلکه قسمت کوچکی از مجموعه عظیم بازاریابی می باشد.
فرد روبروی که بهش می اومد بالای پنجاه را داشته باشه ادامه داد:
تقریبا میشه عنوان کرد فروش از داخل به بیرون نگاه می کنه، یعنی از زمانی تولید شروع میشه و  مراحل بعدی تا فروختن به مشتری ادامه پیدا می کنه،
اما بازاریابی اول می ریم سراغ مشتری و بعد تولید شروع میشه در حقیقت نگاهی به بیرون است.

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

 

کمی گیج شده بودم، این چیزهایی که اینها می گفتن را تا حالا یک کلمه اش را در بازار نشنیده بودم.
داشتم با خودم کلنجار می رفتم که یک جمله ای من را به خودم اورد، بازاریابی نیاز مشتری را قبل از تولید تشخیص داده در صورتی که فروش باعث افزایش سود و رضایت مشتری می شه.

فروشنده کیست؟

آموزش فروش و تکنیک های فروش از زبان آقای مشتری

با صدای دوستم به خودم اومدم که گفت: پسر بلند شو بریم که الان قسمت دوم سمینار داره شروع میشه.
سخنران دومی که قرار بود سمینار رو شروع کنه، آقایی بود با سنی بالای ۶۰ سال یک کت مشکی رنگ با عینکی ته استکانی و لحن بسیار خشک رو به حضار کرد 
و گفت: چه کسی می تونه برای من یک تعریفی از فروشنده داشته باشه؟
دست های زیاد بالا رفت. آقایی که در ردیف های میانی جمع نشسته بود از جایش بلند شد، با صدایی رسا گفت: فروشنده کسی است که 
توانایی تاثیر و اقناع مشتری رو داشته باشه و بتوانه حتی تصمیم خرید مشتری را عوض کنه.
نفر دومی که سخنران انتخاب کرد خانمی میانسال بود که در انتهای سالن حضور داشت، ایشون این طور فروشنده را تعریف کرد: فروشنده فردی که
نماینده شرکت یا فروشگاهی است که برای مشتریی که تمایل به همکاری با شرکت دارد نقش یک راهنما و مشاور را داره.
اما نفر سوم مرد جوانی بود که تیشرت اسپرتش و شلوار لی اش در فضای سمینار بسیار قابل تمایز بود و اینگونه تعریف خود را از فروشنده بیان کرد:
 فروشنده کسی است که بتونه یخ را به اسکیمو بفروشه.

تعریف فروشندگی یعنی

بعد از پایان این تعاریف سخنران دوم رو به حضار کرد: تمامی این تعریفات به نظر درست بودند ولی هیچکدام کامل نبودند، از نظر تام هاپکینز نویسنده فعال در حوز فروش:
فروشندگی، حرفه ای سخت است و موفقیت در آن زمینه نیازمند استفاده از مهارت های فنی و تخصصی و البته ارتباطی و تعاملی با مشتریان است.
از نظر فیلیپ کاتلر پدر علم بازاریابی نوین: مشتریان در صورتی که به حال خود رها شوند به طور عادی محصولات یک فروشگاه و یا شرکت را به حد کافی خرید نمی کنند.
پس این وظیفه مهم بر عهده فردی است به نام  فروشنده است که با تکنیک های جدید و نوی فروش محصول خود را عرضه کند.
در اینجا به پایان قسمت اول مقاله آموزش فروش و تکنیک های فروش رسیدم و البته این نکته را بگویم که این مقاله ادامه دارد …

ادامه‌ی پست

ای اف تی EFT چیست؟-بیشتر از یک نفر

ای اف تی EFT چیست؟

ای اف تی (Emotional Freedom Technique) یا ضربه تراپی و رها سازی احساسات،روشی است برای بازنمایی احساسات سرکوب شده و پرداختن به آنها. این روش درمانی، تا حدودی به طب سوزنی شبیه است، با این تفاوت که در EFT از ضربه دست جهت آزادسازی مسیرهای عصبی موجود در بدن استفاده میشود. ترکیب ضربات انگشتان به نقاط معینی از بدن و گفتن عبارات تاکیدی جهت آزادسازی احساسات، از نکات اصلی این تکنیک به شمار میرود. 

طبق نظریه ای اف تی بدن انسان دارای انرژی است و طبیعتی الکتریکی دارد. کافیست پای خود را روی فرش بکشید و سپس قطعه فلزی را لمس کنید. همچنین اگر شی داغی را لمس کنید، سوزش را به سرعت حس می کنید زیرا درد با سرعت برق در سیستم عصبی شما حرکت می کند و این پیام به مغز می رسد. پس EFT باور دارد سیستم عصبی بدن ما بصورت نظام مند این جریان انرژی را بصورت منظم در بدن به حرکت در می آورد.

برای درک بهتر جریان انرژی بدن، آنرا با جریان انرژی در تلویزیون مقایسه می کنیم. تا وقتی که جریان برق در تلویزیون به صورت عادی جریان داشته باشد، صدا و تصویر واضح خواهند بود ولی اگر پشت آنرا باز کنید و با یک پیچ گوشتی به سیم های آن ضربه ای بزنید، جریان برق مختل میشود و تصویر از بین می رود. در بدن ما هم هنگامی که تعادل انرژی بهم میریزد، عملکرد ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

بیماری چگونه بوجود می آید؟

بسیاری از افراد از بیماری های روان تنی و دردهای مزمن شکایت دارند اما دلیل آنرا نمی دانند. آیا می دانید این احساسات ناخوشایند چگونه بوجود می آیند؟ فرض کنید کاغذی را در دست خود مچاله می کنید، اگر دقت کنید خواهید دید تمام بافت های آن فشرده شده و شکل خود را از دست می دهد. این دقیقا همان کاری است که با سیستم عصبی و عضلات خود انجام میدهیم و با فشارهای عصبی که در طی روز تجربه می کنیم، انقباض و انبساط زیادی را به عظلات و عروق خود منتقل می کنیم. در این حال بدن بیش از حد انرژی برای بازسازی خود صرف می کند و در مواقعی از ترمیم بافت های فشرده عاجز است. بنابراین دردهای موضعی و بیماری های روان تنی شروع می شوند و سالها میتوانند در روند زندگی ما اخلال ایجاد کنند.

در این روش با ابتدا مسئله ای که باعث آزار و حال بد فرد می شود را مشخص می کنیم. این مشکل می تواند یک خاطره ناگوار از گذشته باشد و یا یک رفتار مانند اضطراب و جویدن ناخن و… پس از این مرحله با کمک خود فرد به رمزگشایی از مشکل و ریشه آن می پردازیم. این مرحله بسیار مهم می باشد و در حالی که با عبارات مختلف به بیان مشکل خود می پردازد، از او می خواهیم ضربات آرام و یکنواختی را به نقاط عبور جریان انرژی بزند و در این حین از مشکلات خود بگوید. این امر باعث میشود تمرکز ما فقط بر روی یک مشکل باشد و بتوانیم نتایج بهتری کسب کنیم.

نقاط ای اف تی در بدن کدامند؟

نقاط کلیدی بدن که مسیر عبور جریان هستند بسیار مهم می باشند. در ادامه نقاط مختلف در تپینگ یا نواختن ضربه در حین تمرین را حضورتان شرح می دهیم.

۱- فرق سر
۲- بالای ستون بینی و ابتدای دو ابرو
۳- انتهای دو ابرو (استخوان گودی چشم که در راستای مردمک چشم قرار دارد.)
۴- استخوان زیر گودی چشم
۵- حد فاصل بین زیر بینی و لب بالایی
۶- فاصله بین چانه و لب پایینی
۷- برآمدگی استخوان قفسه سینه
۸- چهار انگشت پاین تر از زیر بغل
۹- نقاط بیرونی انگشتان (کنار ماهک ناخن)
۱۰- قسمت نرم دست (قسمت کاراته)

ادامه‌ی پست