تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

Fake it to Make it-بیشتر از یک نفر

دیروز داشتم یکی از فایل های دوره شهامت رو گوش می کردم؛ آقای آسیان شاپ  در جایی از صحبت هاشون گفتن  Fake it to Make it (اداش رو در بیار تا خودش  بشی)!

من معمولاً تقلید کردن رو دوست ندارم و سعی می کنم خودم باشم. ولی الان فهمیدم که خیلی وقت ها تقلید کردن نیست و به نوعی الگوی برداری هست که ما اسمش رو تقلید میزاریم. امروز برای طراحی سایتم به چند سایت مشابه سر زدم و ایده های خوبی گرفتم.

ادامه‌ی پست

نقطه های استیو جابز-بیشتر از یک نفر

به نظر شما تجربه چقدر ارزش دارد ؟

بسیاری اعتقاد دارند تجربه با ارزش ترین دارایی آنهاست ، به محض اینکه با فرد بزرگتر از خودتان وارد بحث یا گفت و گو شوید این جمله را خواهید شنید: “من چندتا پیراهن از تو بیشتر پاره کرده ام” ، اگر شخص مقابلتان کمی سالخورده باشد که اوضاع بدتر می شود و جمله “این موها در آسیاب سفید نشده است” جزء جدایی ناپذیر این سری از مذاکرات خواهد بود ، اما آیا در واقع تجربه همه چیز از است ؟

در جواب این سوال باید بگویم هم بله و هم نه !!!

بله ، زیرا شکست مقدمه پیروزی است و به عقیده بسیاری از افراد موفقیت بدون شکست امکان پذیر نمی باشد ، شاید با خودتان بگویید ما صحبت از تجربه کرده ایم نه شکست، حق با شماست اما همان طور که اسکار وایلد می گوید :

تجربه نام مستعاری است که بر روی خطاهای خودمان می گذاریم

پس تجربه همان شکست است که لباسی زیبا به تن آن پوشانده ایم.

و اما نه ، زیرا لازم نیست برای موفقیت حتما خودتان شکست بخورید ، شما می توانید از تجربه دیگران استفاده کنید،  به این کار هضم تجربه گفته می شود ، وقتی شما پای حرف یک نفر دیگر می نشنید و از تجربیات با ارزش آن شخص استفاده می کنید در حقیقت چندین قدم از آن فرد جلوتر هستید زیرا شما علاوه بر تجربیات فرد دیگر تجربیات خودتان را هم به همراه دارید ، حال اگر شما با چندین نفر مشورت کنید و از آنها بخواهید تا تجربه شان را در اختیار شما بگذارند قدرتی پیدا می کنید که باورنکردنی است ، اینجاست که سن تجربی شما چندین برابر سن واقعی تان خواهد شد .

اما یکی از بهترین راه های هضم تجربه ، مطالعه کردن است .

دکتر حسن نراقی چقدر قشنگ این موضوع را بیان می کنند :

ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند 

اما آیا مفهوم این مطلب این است که شما باید دست از کار بکشید و فقط نظاره گر باشید ؟؟

به هیچ وجه ، قوانین هستی تغییر ناپذیر هستند و برای موفقیت شما باید تلاش کنید ، شکست بخورید و تجربه اندوزی کنید اینها جزء لاینفک مسیر پیروزی هستند ، شما فقط نباید یک اشتباه را دوبار مرتکب شوید ، مشکل سر همین دوبار است . اگر به زندگی رهبران توجه کنید می بینید که تجربیات دلیل اصلی تمایز  زندگی آنان با  افراد معمولی است .

استیو جابز در آخرین سخنرانی اش در دانشکده استنفرد از مفهومی صحبت می کند تحت عنوان نقطه ها ، از تجارب شخصی اش می گوید از اینکه در هر مرحله ای از زندگی چه مهارت هایی یادگرفته و به چه کاری مشغول بوده است ، روزی احساس می کند زمان را از دست داده است ، گمان می کند تمام زحمت هایش ، تجاربش و علمی که آموخته است  دیگر به دردش نمی خورد . به نظر استیو جابز این تجارب نقطه هایی در زندگیش بودند ، دور از هم و بی معنی ، تا اینکه اپل را تاسیس می کند ، معجزه شروع می شود یکی یکی تجربه های گذشته استیو به کمک او می آیند ، برای سیستم عامل محبوبش مکینتاش فونتی شکیل  نیاز داد ، چه عالی !!! او  در جوانی به کلاس هنر رفته است پس خودش دست به کار می شود ، آنچه اکنون به عنوان فونت پیشفرض این سیستم عامل وجود دارد نتیجه کلاس هنر آن رهبر استوره است ، به نظر استیو جابز روزی فرا می رسد که نقطه ها به کار می آیند وظیفه شما در زندگی این است که هنرمندانه نقاط را به هم متصل کنید.

در فیلم میلیونر زاغه نشین محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی دنی بویل می بینید که موفقیت یک جوان فقیر هندی در جواب دادن به سوالاتی که حتی برترین شخصیت های علمی در پاسخ به تمام آنها عاجز هستند فقط به دلیل تجربیات این جوان است .

در زندگی من نیز ، نقاط زیادی وجود دارد ، مهمترین آن تحصیلاتم در رشته مهندسی عمران است، درست است که دیگر در این رشته ادامه تحصیل نداده ام اما به من یاد داد که برای اوج گرفتن ابتدا نیاز به ساخت زیربنایی مستحکم دارم ، وقتی درس های عمرانی ام را با اصول بازاریابی و بازرگانی پیوند دادم به قول استیو جابز معجزه شروع شد.

از شما می خواهم تلاش کنید ، شکست بخورید و تجربه اندوزی کنید اما یادتان باشد چرخ را دوباره اختراع نکنید.

من امید اسدی هستم و برای شما فردایی پر امید را آرزو می کنم  ، شاد و موفق باشید .

ادامه‌ی پست

معجزه گر روح و روان !!!!!-بیشتر از یک نفر

آنگاه که به افکارواحساس دیگران وپیشنهادات آنها توجه می کنیم وموفقیت خودمان را درگرو موفقیت دیگران می دانیم وبا واژه های تقویت کننده کار دیگران ، ارزشمند بودنشان را به زبان می آوریم، احترام می گذاریم قدرت کلمات و واژه ها را به تصویر می کشیم. 

کلمات معجزه گر روح وروان آدمی هستند وقدرشناسی مفهومی است که ایجاد انگیزه می کند وانرژی می دهد.

کلمات روح وحس دارند و در ایجاد روحیه خوب بسیار قدرتمند هستند. احساس خوب را به اعضای خانواده، دوستان، همکاران منتقل می کنند و می توان نتایج خوب ومثبت را از آن به دست آورد.

کلمات ابزار قدرتمندی هستند که روی ضمیر ناخودآگاه انسان تاثیر بسیار زیادی می گذارند. هرانچه به زبان می آوریم وبه تصویر می کشیم در عالم واقعیت خلق می شود.

برای رسیدن به موفقیت ازمعجزه کلمات و واژه ها استفاده کنیم . کلمات پزشک ذهن بیمار هستند وقدرت شفا بخشی دارند هنگامی که می گویید: من یک رویا  دارم یعنی باور به تصویر کشیدن موفقیت برای خودتان.

مواظب گفتگوهای درونی خود باشید من عرضه ندارم، من تنبلم، چقدر اشتباه می کنم یا باید خودم را به دیگران اثبات کنم ، این کلمات انرژی درون شما را می گیرند وشما را در سیاهچاله می اندازد و بیرون آمدن از آن بدون تغییر اندیشه ممکن نیست.

با خودمان مهربان گفتگو کنیم وخوش برخورد باشیم واز کلمات شادی بخش وانرژی دهنده استفاده کنیم.

 امروز حالم خوب است و خدا را سپاسگزارم که بار دیگر فرصت بیدار شدن از خواب را به من ارزانی داشت و در کنار خانواده و دوستانم هستم.

دوست دارم از خودم یک پذیرایی جانانه داشته باشم و خودم را به یک فنجان قهوه ناب دعوت می کنم. شما هم دعوتید

ادامه‌ی پست

کوه ساختن-بیشتر از یک نفر

دینامیک ادغامی را می‌توان از مقایسه با زمین‌شناسی شناخت.
زیر پای شما سیاره‌ای به‌نام زمین قرار دارد که جزایر و قاره‌ها را ساخته است.
این سیاره شبیه یک پازل متحرک است که دائماً در حال پاسخ‌دادن به نیروهای زیرزمینی است.
وقتی لبه دو قشر زمینی به‌هم بخورند، فعالیت زمین‌شناسی قوی به‌وجود آمده و زلزله را هم ایجاد کرده یا کوه ساخته می‌شود.

حال تصور کنید این دو قشر هویت هسته‌ای شما در یک ارتباط اجتماعی باشد.
بیشتر اوقات، ما از منبع نسبی در ذهن‌مان لذت می‌بریم، اما وقتی هویت دو نفر دچار اختلاف و زدوخورد شود،
نتیجه آن یک بحران احساسی است. سؤال این است، آیا باید زلزله ساخت یا کوه؟

زلزله مخرب است و به ما و دیگران صدمه زده و بنیاد هویتی ما را تغییر می‌دهد.
کوه سازنده است و هویت‌ها را با هم ترکیب کرده و قسمت بزرگ‌تری می‌سازد.
دینامیک ادغامی هم شرایط برخورد هویت‌ها را به کوه تبدیل می‌کند.

کشف اسطوره هویت

بشر داستانگوی بالفطره‌ای است. از لحظه‌ای که به‌دنیا می‌آیید، خانواده، شما را درباره هویت‌تان، از جمله نامگذاری، آموزش، رسم و رسوم و تلقین اینکه شما در یک تاریخ به‌هم‌تنیده از دوست و دشمن بوده‌اید، قنداق‌پیچ می‌کنند.

این داستان‌ها به‌صورت منسجمی، زندگی شما را شکل می‌دهند و هویت شما را می‌سازند.
همه این داستان‌هایی که تعارض را تقویت می‌کنند، بیشتر از هویت اسطوره‌ها بر شما اثر نمی‌گذارند؛
هسته اصلی روایتی که دید شما به هویت‌تان در رابطه با دیگران را شکل می‌دهد:
در این تعارض، شما خود را به‌عنوان قربانی و دیگران را شرور (شیطان) می‌بینید.
شما در جزئیات این اسطوره‌ها با گله و اتهامات شخصی قرار می‌گیرید؛
البته در طرف مقابل، تعارض‌های نهفته در اسطوره‌ها را می‌بینید که آنها هم در این میان، قربانی هستند.
در اصول بنیادینی که به آن وابسته‌اید، یعنی اسطوره، تعارضات‌تان باقی خواهند ماند.

برای شخصی‌شدن اسطوره‌تان، صرفاً به‌عنوان دینی که دارید، راوی نصف داستان خواهید بود؛
همان‌طورکه انرژی هسته‌ای برای تولید الکتریسیته می‌تواند استفاده شود، اسطوره شما، می‌تواند برای اصلاحات به‌کار رود.

ادامه‌ی پست

🔴 برای متحول شدن در زندگی فردی چه اهدافی را تعیین کنیم؟-بیش

اینک فرصت خوبی است که نگاهی به گذشته بیندازیم و ارزیابی کنیم تصمیمات گذشته یمان را و تغییراتی که قرار بود از اول هفته‌ی آینده، ماه آینده یا فصل جدید در زندگی خود ایجاد کنیم، ولی یا نکردیم یا نیمه‌کاره رهایشان کردیم را به مرحله اجرا در آوریم. الان فرصت خوبی است که بنشینیم و فهرستی از مهم‌ترین تغییراتی را که همیشه می‌خواستیم در سبک زندگی خود ایجاد کنیم، بنویسیم. ما هم به‌عنوان دوستان شما تصمیم گرفتیم در این خصوص کمکی کنیم. از آنجایی که بیشتر افراد نمی‌توانند به اهدافی که برای خود تعیین می‌کنند پایبند بمانند و آنها را به سرانجام برسانند، فکر می‌کنیم این کمک ما می‌تواند برای شما کارساز باشد.

این مقاله، فهرستی از اهداف معمول برای هر شخص را توضیح می دهد. هرچند که در نگاه اول فهرست طولانی به نظر آید، ولی، بدون شک، مروری به آنها در برنامه ریزی زندگی روزمره شما کمک شایاتی خواهد کرد. پس اگر به‌دنبال راه‌های مؤثری برای تغییر زندگی و بهترشدن آن هستید، این مقاله همان چیزی است که دنبالش می‌گشتید. برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه‌ی پست

🔴 ترک سیگار با تکنیک های NLP-بیشتر از یک نفر

هر فرد سیگاری دارای داستان مخصوص به خودش می باشد پیرامون اینکه چرا سیگار می کشد و چرا نمی خواهد آن را ترک کند.
در اینجا برخی از موارد متداول اشاره شده است:
هر کسی براساس چیزی می میرد، حداقل من براساس چیزی که از آن لذت می برم، می میرم.
اگر سیگار به آن اندازه که همه می گویند بد است، در اینصورت باید مصرف آن غیرقانونی اعلام می شد.
اگر من سیگار را ترک کنم، دوستان من دیگر به دوستی خود با من ادامه نمی دهند.
اگر سیگار را ترک کنم به قدری عصبی می شوم که دیگر از چیزهایی که در اطرافم وجود دارند، لذت نخواهم برد.
البته دلم می خواهد سیگار را ترک کنم ولی پس از تمام کردن این پاکت سیگار!
داستان مخصوص شما در مورد سیگار کشیدن چیست؟

علت واقعی اینکه شما هنوز موفق به ترک سیگار نشده اید، بخاطر داستانی نیست که برای خودتان ساخته اید تا کشیدن سیگار را توجیه کنید. بلکه بخاطر این است که یا هنوز به حد خستگی از سیگار کشیدن نرسیده اید و یا میان ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه شما هماهنگی لازم وجود ندارد.
پس در ابتدا باید خودتان و فقط خودتان بیندیشید که واقعا از سیگار کشیدن خسته شده اید یا هنوز نه
سپس باید به علامتهای احتمالی مخالفت با ترک سیگار در سطح ناخودآگاهتان توجه کنید. زیرا در ضمیر ناخودآگاه ما قسمتهای موافق و مخالف زیادی برای ترک و یا ادامه یک عادت نامطلوب وجود دارد.
کافی است تا قسمتهای مخالف ترک عادت مضر را شناسایی کنیم و با تکنیکهای مختلف NLP آنها را موافق نماییم تا به راحتی به سمت رفتار مناسب حرکت نماییم.

برای دیدن ادامه مقاله کلیک نمایید.

ادامه‌ی پست

🔴 “هضم تجربه از مطالعات جدید”-بیشتر از یک نفر

با توجه به آموخته های کلاس مدرسه استادی در رابطه با مبحث هضم تجربه، می توانم این نکته را متذکر شوم که این آموزش تاثیرات فوق العاده ای را بر روی مطالعات من گذاشت.

اول اینکه با توجه به حیطه تخصصی من که برنامه ریزی عصبی- زبانی (NLP) می باشد، متوجه شدم که بسیاری از مطالب این کتابها به صورت غیرمستقیم اشاره به عملکرد ضمیر ناخودآگاه دارند و به راحتی می توانم یک ارتباط ساده و در عین حال کاربردی میان بسیاری از مطالب و دانش NLP ایجاد کنم که در تدریس NLP بسیار مفید باشد.

مورد بعدی در مطالعات با رویکرد هضم تجربه، یافتن ایده های فوق العاده و افزایش خلاقیت و تیزحسی در من بود که همین مساله باعث شد تا بسیاری از مطالب مرتبط قبلی را که فراموش کرده بودم، مجدداً در ذهن یادآوری کنم و حتی به فکر برگزاری چند کارگاه آموزشی جدید که اصلاً در برنامه کاری حال حاضرمن وجود نداشت، بیفتم.

و مساله مهم دیگر این بود که با هضم تجربه متوجه شدم که به راحتی می توان با نویسنده کتاب خود احساس شد. یعنی بسیاری از برنامه ریزیهای برتر ذهن نویسنده را شناسایی نمود که در این رابطه در NLP بسیار صحبت می شود و این اتفاق باعث شد تا با قرار دادن خودم در جای نویسنده، به نکات مرتبط بسیار عمیق آن مبحث با NLP که در حالت عادی به ذهنم هم نمی رسید، پی ببرم و گویی زنجیره ای متصل که هر قسمت، قسمتی دیگر را نمایان می سازد، در ذهنم شکل گرفت. سپاسگزارم.

ادامه‌ی پست

🔴 شروع NLP با الگو برداری-بیشتر از یک نفر

در دهه ۱۹۷۰ میلادی روانشناسی دچار تحولاتی شد و دو دانشمند آمریکایی به نام های آقایان: «ریچارد بندلر» و «جان گریندر» به این نتیجه رسیدند که انسان می تواند به نوع دیگری هم به دنیا و محیط پیرامون خودش فکر کند و این باعث شکل گیریNLP شد.

برنامه ریزی عصبی زبانی یا NLP در ابتدا با الگوبرداری از افراد موفق و نابغه ی آن زمان جامعه آمریکا مثل آقای میلتون اریکسون و خانم ویرجینیا ساتیر پدید آمد.

علم NLP به این نتیجه رسید که می توان با الگوبرداری از افراد موفق و تکثیر همان الگوها در افراد دیگر،به همان موفقیت ها دست پیدا نمود و این یک تحول تازه در روانشناسی بود.

⭐️امروزه NLP در سطح جهان در زمینه های مختلف تجارت،بازاریابی،مدیریت،بهبود روابط شخصی،خانوادگی،کوچینگ سازمانی،ورزش و … کاربردهای بسیار زیادی دارد و روز به روز در حال گسترش است.

⬅️کلمه NLP مخفف سه واژه Nero Linguistic Programming به معنای برنامه ریزی عصبی زبانی است.بندلر و گریندر به این نتیجه رسیدند که سیستم عصبی (مجوعه ی اطلاعاتی که از طریق حواس پنجگانه وارد ذهن ما می شود ) و کلام (جملاتی که در طول شبانه روز از آنها استفاده میکنیم) می تواند نقش بسزایی در برنامه ریزی ذهن ما داشته باشد.

ادامه‌ی پست

یک اسطوره چگونه عمل می‌کند؟-بیشتر از یک نفر

برای درست‌کردن یک اسطوره، ابتدا باید خواص اولیه آن را درک کنیم.

یک اسطوره، به احساسات واقعی شما، چارچوب می‌بخشد.
در یک تعارض، اسطوره شما، عمیق‌ترین احساسات‌تان را شکل می‌دهد که به‌صورت روایتی منسجم است و به‌درستی پذیرفته نمی‌شود.
پیچیدگی بین طبقه بالا (روشنفکر) و پایین (پست) در مذاکره تمرینی را در نظر بگیرید.
روشنفکران سعی می‌کنند، قدرتمندانه طبقه پست را متقاعد کنند که نظرات‌شان بهتر است،
اما بر اسطوره خود اصرار می‌ورزند و بر مخالفت خود می‌افزایند.

اسطوره‌های شما می‌توانند تعیین‌کننده باشند، همان‌طورکه شرایط تغییر می‌کنند
و طبقات پست در بازی مذاکره در برابر روشنفکران طغیان می‌کنند، اسطوره آنها از قربانی‌شدن، به انقلابی‌گری تغییرشکل می‌دهد.
این اسطوره احساسات واقعی‌شان را شکل می‌دهد، درست همان‌طورکه قبلاً شکل گرفته بود.

یک اسطوره در زیست‌شناسی به‌اندازه بیوگرافی (زندگینامه) ریشه‌دار شده است.

هنگامی‌که زیگموند فروید پیچیدگی را نتیجه اصلی تجربه اجتماعی از آغاز کودکی بیان کرد،
دیگر اندیشمندان درباره تکرار اضطرار، با بیولوژیک‌بودن این تعارض، مخالفت می‌کردند؛
به‌عبارت‌دیگر، خصوصیات فعلی نوع بشر ممکن است تعارض ایجاد کنند.

کارل جانگ، روان‌پزشک، پیشنهاد می‌دهد نوع بشر مجموعه‌ای از ناخودآگاهی‌ها را به اشتراک می‌گذارد که حاوی تصاویر ناخودآگاه شخصی است
و این استقلال در تجربیات شخصی را نشان می‌دهد.
این تصاویر به‌عنوان الگوی اصلی، بسته به شخصیت بشریت شناخته می‌شوند؛
همان‌طورکه پرندگان در زمستان می‌دانند چگونه به‌سمت جنوب پرواز کنند،
انسان‌ها یک چارچوب فطری برای جهت‌یابی در جامعه جهانی دارند.

ما به همه رویدادهای این‌چنینی مانند تولد، مرگ، مادر، پدر، قهرمانان و شیاطین (خوب‌ها و بدها) و داستان‌های آفرینش و آخرالزمانی، واکنش نشان می‌دهیم؛
بنابراین تصویر خودآگاه مخصوص من در الگوی مادر ممکن است با الگوی شما متفاوت باشد.
ما یک فهم کهن از معانی احساسی خود را به اشتراک می‌گذاریم.

ادامه‌ی پست

تلاش زیاد و نتیجه کم-بیشتر از یک نفر

با وجودی که در محل کار زیاد کار می کنم، رییسم می گوید:” کم کاری می کنی.”

 

۱-سراپاگوش باشیم.

اکثر ما فکر می‌کنیم که یک شنونده‌ سراپا گوش هستیم، ولی در واقع هیچ وقت واقعا خوب گوش نمی کنیم.

گوش دادن در موفقیت شغلی و کیفیت روابط‌مان با دیگران تاثیر زیادی دارد.

گوش دادن یعنی درک درست حرف های اطرافیان

 

اگر خوب به حرف های مخاطبتان گوش نکنید،
ممکن است حرف های طرف مقابل‌تان را اشتباه برداشت کنید.
در چنین شرایطی، باعث می شود طرف از شما دلگیر شود و ارتباط تان کمرنگ تر می شود.

اگر خوب به حرف های رییس مان گوش کنیم، اشتباهاتمان کمتر می شود.
رییسمان حس می کند او را درک کرده ایم. اگر خوب به حرف های مادرمان گوش کنیم، مادرمان حس می کند به او توجه بیشتری داریم و او هم ارتباطش با ما بهتر می شود و همینطور با افراد دیکر هم اگر خوب گوش کنیم، ارتباطمان خیلی بهتر و بهتر می شود.

 

گوش دادن چه چیز نیست؟

گوش دادن با شنیدن فرق دارد. شنیدن یعنی اینکه فقط صدا را می شنویم و توجه نمی کنیم، شاید درک نکنیم. ولی گوش دادن یعنی شنیدن همراه با درک و توجه به طرف مقابل.

 

چگونه خوب گوش کنیم؟

۱-وسایلمان را کنار بگذاریم.

آرام بنشینیم و گوشی و لب تاب و…. را کنار بگذاریمتا حواسمان پرت نشود. تمام وسایلی که باعث می شود حواسمان پرت شود را از دور و برمان برداریم تا بتوانیم با حواس جمع روی حرف های طرف مقابل از سوی طرف مقابل‌تمرکز کنیم.

 

۲-وسط حرف او نپریم.

وقتی طرف مقابل مان دارد حرف می زند، وسط حرفش نپریم، اجازه بدهیم که خودش جملاتش را تمام کند. پس ساکت باشیم و فقط گوش دهیم. هر وقت حرف های او تمام شد، بعد هر حرفی که داریم را بگوییم.

گاهی وقت ها ممکن است طرف مقابل‌مان مکث کند، شاید هم یک مکث طولانی، اما مکث کردن همیشه به این معنی نیست که حرف گوینده تمام شده است. پس اجازه دهیم که طرف با زمان‌بندی خودش پیش برود.

 

۳-گاهی سرتکان دهیم.

گاهی سرمان را به نشانه تایید حرف های طرف مقابل تکان دهیم، یا از حرکات و کلماتی استفاده کنیم که گوینده برای ادامه‌ صحبت ترغیب شود. مثلا بگوییم:” بله دقیقا همینطور است.”

 

۴-خودمان را جای او بگذاریم.

برای اینکه او را درک کنیم، بیایید از دید او نگاه کنیم و خودمان را جای او بگذاریم. اینطوری بیشتر می توانیم با گوینده ابراز همدلی کنیم. اگر هم نظر او مخالف نظر ما بود انتقاد نکنیم، از او ایراد نگیریم.

 

۵-پیام اصلی حرف او را درک کنیم.

باید از حرف‌های طرف یک تصویر کلی برداشت کنیم. باید طرز فکر او را بفهمیم. حرف های اضافی او را در مغزمان مفید و خلاصه کنیم و مطلب اصلی را درک کنیم.

 

۶-به حالت های غیرکلامی اش توجه کنیم.

در گفتن بعضی کلمات صدایشان را بیشتر می کنند تا به ما بفهمانند که روی آن تاکید دارند. یا در بعضی اوقات صدایشان را کمتر می کنند مثلا به دلیل ترس یا موارد دیگر. خوب توجه کنیم تا این موارد را به خوبی درک کنیم.

به اشارات و حرکات بدن، حالات چهره و حرکات چشم‌های او دقت کنیم. چه موقع چشمهایش کوچک تر می شوند و چه موقع بزرگتر و چرا. همینطور به اعضای دیگر صورت او خوب نگاه کنیم تا بهتر او را درک کنیم.

وقتی رییس مان استرس‌دارد، خونسردی خود را حفظ کنیم. قطعا این ویژگی از چشم رئیس دور نخواهد ماند.

 

تمرین:

همین امروز با یک نفر از دوستان یا افراد خانواده تان موارد بالا را تمرین کنید. چون طبق اصل مارشمالو یک شبه مهارت پیدا نمی کنید. باید به تدریج تمرین کنید تا در این کار اوستا شوید.

 

تلاش زیاد و نتیجه کم

 

۲-بازخورد بگیریم، بعد حرفمان را بگوییم.

۱-شرایط او را درک کنیم.

شرایط طرف را در نظر بگیریم و با توجه به شرایط او صحبت کنیم. رعایت نکردن این مورد، می‌تواند دلیلی برای شکست در روابط مان باشد. هر حرفی جایی دارد، نمی توانیم که هر حرفی را د باشیم.ر هر جایی به هرکسی بگوییم، باید خلاقیت داشته باشیم.

 

۲-خلاصه و مفید بگوییم.

با توجه به شرایط طرف:

مقدمات حرفمان را بگوییم.

حرف اصلی را واضح و روشن بگوییم.

دلیل را بگوییم.

پیگیری کنیم.

وقتی می‌خواهید چیز مهم و جالبی بگویید، اغلب توضیح کمتر در موردش می‌تواند مؤثرترین راه برای بیانش باشد. اگر سعی کنید حجم بالایی از جزئیات را بگویید یا برای مدتی طولانی صحبت کنید،‌ احتمال دارد که علاقه‌ی فرد یا توجه‌اش را از دست بدهید. قبل از شروع به صحبت، فکر کنید از چه راه‌هایی می‌توانید حرف‌تان را مختصرتر بیان کنید.

 

تمرین:

حرفمان را روی کاغذ بنویسیم. خلاصه و مفید و واضح، آن را بنویسیم. دوباره از آن متن خلاصه که نوشته بودیم، خلاصه و مفید و واضح، آن را بنویسیم. اینطوری یاد می گیریم که از گفتن مطالب اضافی خودداری کنیم.

 

۳-زبان بدنمان را بهتر کنیم.

 

زبان بدنمان را بهتر کنیم، تا هم بهتر بتوانیم حرفمان را بگوییم و هم بهتر بازخورد بگیریم. مثلا حرکات دست، حالت نشستن، حرکات صورت و….. همه اینها را یاد بگیریم. هرچقدر زبان بدنمان را بهتر کنیم باز هم کم است.

 

۳-مشکلات را به عنوان فرصت ببینیم.

 

وقتی بحران در کار پیش می آید، کمک کنیم.

گاهی پیش می‌آید که در محل‌کار رییسمان احساس می کند نیاز به کمک دارد؛
مثلا در شروع پروژه‌ای جدید، یا زمانی‌که مشکلی جدی پیش می‌آید یا وقتی در مراحل انتهایی پروژه با مشکلی مواجه می‌شود.
در هریک از این شرایط سعی کنیم از این لحظات حساس و دشوار پیش آمده برای رییس و همکاران خود آگاه باشیم و به آنها کمک کنیم.

برخی از رییس ها، کارها و پروژه‌های دشوار را کنار می‌گذارند در حالی که می‌توانند از آن به عنوان اضافه‌کاری استفاده کنند.
می توانید از مشکلات به عنوان فرصتی برای درخشیدن استفاده کنید.
هر چقدر هم که کار شما در مقایسه با دیگر همکارانتان دشوار است، از سختی کار گله نکنید.
باور کنید هیچ کس نمی‌خواهد بداند شما با چه مشقتی کار می‌کنید. هر کسی فکر می‌کند خودش دارد سخت‌ترین کار را انجام می‌دهد.

مشکلات همیشه وجود دارند. باید شیوه برخورد با آن‌ها و روش‌های حل مسئله را یاد بگیریم.
اگر در محیط کار فعال باشید، از فشار کاری همکاران خود کم می‌کنید و این مهارت خوبی در محیط‌های کاری است.

افراد موفق در برابر چالش‌ها جا نمی‌زنند. وقتی شرکت یا یکی از پروژه‌ها با بحران روبه‌رو می‌شود و البته کمی سختی و چالش پیش می‌آید، دواطلب بشوید، نهراسید، پا پیش بگذارید و اقدام کنید. شانه بالا انداختن و فرار کار ترسوهاست. پیروزی با تلاش و پشتکار به‌دست می‌آید.

 

مثلا می‌توانیم با برگزاری یک جلسه‌ طوفان فکری، به رییس و همکارانمان کمک کنیم.

 

۴-لباس مناسب و شیک بپوشیم.

 

در کسب‌و‌کار رنگ‌ها و ترکیب رنگ‌های خاصی نسبت به سایر رنگ‌ها پذیرفته‌تر هستند. کتاب مناسبی درباره ایجاد تصویر حرفه‌ای تهیه کنید، آنرا از اول تا آخر بخوانید و به پیشنهاداتش عمل کنید.
طوری لباس بپوشید که نشان دهد در زندگی‌تان هدف دارید. اگر تمام اطرافیان لباس غیررسمی می‌پوشند، به نفع شما است.
شما به چشم می‌آیید از دید افراد تاثیرگذار بر کارتان بهتر به‌نظر می‌رسید.
به یاد داشته باشید شرکت‌ها می‌خواهند کارمندانی را به مشتری‌ها و سرمایه‌گذاران معرفی ‌کنند که مایه افتخارشان باشند.
باید ظاهرتان طوری باشد که مدیرتان از معرفی شما به‌عنوان نماینده شرکت به مدیر دیگر افتخار کند.

 

۵-مسئولیت بیشتر درخواست کنیم.

برای هرکاری داوطلب شویم. حداقل هفته‌ای یک‌بار پیش رئیس‌مان برویم و از او مسئولیت بیشتری بخواهیم.

این کار باعث می شود در چشم رییسمان بدرخشیم. اغلب مردم در محل کار، کاری را انجام می‌دهند که از آن‌ها خواسته شده باشد.
شما این‌طور باشید. همیشه کارهای بیشتری بخواهید و هرگاه مسئولیت گرفتید، آن‌را خوب و سریع‌ انجام دهید.
به‌یاد داشته باشید: می‌خواهید به عنوان فردی شناخته شوید که وقتی کاری باید به سرعت انجام شود، شما را انتخاب کنند.

 

۶- اطلاعات مربوط به فعالیت‌های کاری خود را ثبت کنیم.

آیا از نظر رییستان کارتان را خوب انجام می دهید؟ آیا در عملکرد شما نقصی وجود دارد؟
با مدیرتان صحبت کنید، با همکاران و سرپرست‌ها صحبت کنید. از آن‌ها بپرسید کجای کار شما می‌لنگد؟ چه‌کاری باید بهتر انجام شود؟

به نقاط قوت خود نیز نگاه بیندازید.
در مورد نحوه‌ عملکرد خودتان اطلاعات جمع‌آوری کنید و بنویسید.
به اهدافی نگاه کنید که به آن‌ها دست پیدا کرده‌اید، به پروژه‌هایی بیندیشید که با موفقیت انجام داده‌اید و دیگر عملکرد‌ها و دستاوردهایی که مؤثر بودن شما را نشان می‌دهد.

 

۷-گاهی اوقات کار نکنیم.

اگر پشت سر هم کار کنیم، خسته می شویم. برای اینکه بازدهی مان در کار بیشتر شود، هر ۲ ساعت یک‌بار به خود استراحت بدهیم.
استراحت کنیم تا فشار کاری تمرکز مان را از بین نبرد.
هر چندساعت از پشت میز بلند بشوید، کمی راه بروید و هوایی تازه تنفس کنید. استراحت ۵ تا ۱۵ دقیقه‌ای کافی است. در این مدت زمان اندک، می‌توانید تجدیدقوا کنید و باانرژی به کارتان بازگردید.

اگر احساس خستگی بیش از حد می‌کنید یا از یک جلسه‌ی پُر فشار خارج شده‌اید و نیاز به پاک‌سازی ذهن‌تان دارید، چند دقیقه تنفس عمیق می‌تواند مجددا تعادل‌تان را برقرار سازد. به‌سادگی برای ۵ ثانیه هوا را به درون ریه‌هایتان بفرستید، نگه‌ دارید و بعد ۵ ثانیه از طریق بینی، هوا را خارج کنید.

 

کلام آخر اینکه:

نگرش مثبت داشته باشید و بیشتر از یک نفر باشید.

ادامه‌ی پست